آموزش فلسفه به کودکان

دانلود پایان نامه

خانم فاطمه سوری در پایاننامه کارشناسی ارشد خود با عنوان «تحلیل و بررسی نظریه کنش ارتباطی و دلالتهای آن در تعلیم و تربیت» دلالتهای این نظریه را در روش تعلیم و تربیتی بررسی کرده است. یافتههای حاصل از این پژوهش حاکی از آن است که در نظریه کنش ارتباطی، کنشگران برای رسیدن به یک درک مشترک از طریق استدلال، وفاق و همکاری با یکدیگر ارتباط متقابل برقرار میکنند. دلالتهای این نظریه در هدف تعلیم و تربیت «پرورش علائق رهایی بخش» در یادگیرندگان است که بالاترین ارزش انسانی تلقی میشود. منظور از علائق رهایی بخش، نجات و آزاد کردن انسان از قید و بندهاست که خودآگاهی، رشد و آزادی را موجب میشود. بهترین روش دستیابی به این هدف در نظریه هابرماس روش تدریس انتقادی است.
با توجه به مطالعه این پایاننامه، بایستی بیان کنم که گستردگی اندیشه یورگن هابرماس و طرح نظریه‌های گوناگون او در حوزه‌های کانونی فلسفه، سیاست و جامعه شناسی موجب شده است که او همواره به عنوان یکی از شاخصهای تحول اندیشه جهانی در دهه‌های اخیر مطرح باشد و بررسی دلالتهای تربیتی آن می‌تواند گامی مؤثر در انجام پژوهشهای بعدی در جهت ارائه طرحهای عملیاتی برای رسیدن به مفاهیم آرمانی مدنظر وی باشد.
پایان‌نامه‌های پیرامون «فلسفه‎برای‎کودکان»
بخش عمدهای از پژوهشهایی که به این پایاننامه مربوط میشوند، «پیرامون فلسفه برای کودکان» انجام شده است که حلقه کندوکاو یادگیری و نقش گفتوگو در یادگیری را مورد بررسی قرار دادهاند. حدود 30 پایاننامه انجام شده در این مورد را یافتم که از آن میان پایاننامههایی که در هدف و موضوع خود بیشترین مشابهت را با طرح من داشتند، در این قسمت ذکر میکنم.
پایاننامه کارشناسی ارشد خانم زهرا امی با موضوع «نظریه متیولیپمن در فلسفه‌برای‎کودکان؛ روی‎آورد انتقادی»، در سال 1385 دفاع شدهاست و از جمله اولین پژوهشهای صورت گرفته دراین حوزه است. وی در این پژوهش قصد بررسی و معرفی کلی برنامه فلسفه برای کودکان با روش کتابخانهای دارد. وی در پژوهش خود با بررسی برنامه درسی «فلسفه‌برای‎کودکان» به این نتیجه رسید که در این الگو، فلسفه به معنای تفکر بر روی مفاهیمی که فلسفی تلقی میشوند، به کار میرود و آنچه از مهارتهای کسب شده به دست میآید، پرورش تفکر منطقی و رفتار ارتباطی است. اجرای فلسفه برای کودکان در ایران با بستری مناسب مواجه است؛ اما فرهنگ وابسته بودن آن، هماهنگی با فرهنگ و اعتقادات اسلامی در ایران را ضروری می‌سازد. این هماهنگی به پژوهشی روشمند، مطالعات میان رشته‌ای گسترده، فرایند عملیاتی استوار نیازمند است وتدوین متون داستانی بر پایه مطالعات عمیق فلسفی و تغییر آنها به تناسب سن و جنس کودکان و بر مبنای پیش‎فرض‎های جامعه اسلامی، آداب و رسوم قومی و محلی، زبان و ادبیات فارسی، در جهت‏گیری‏ای به دور از نسبیت گرایی و شکاکیت، بایسته است. آموزش مربیانی آشنا به آداب تعلیم و تعلم دراسلام، دارای مهارت کافی در علم منطق، آزاد اندیش، صمیمی، راز دار، حلیم و بردبار و مسلط بر حرکات اعضا و جوارح به منظور تسهیل بحث های کلاسی لازم و ضروری است.(امی،1385)
این پایاننامه بستر رشد این آموزشها را در ایران مناسب میداند که جای تردید جدی دارد. علاوه بر این حلقه کندوکاو فلسفه‎برای‌کودکان نوعی روش تعلیم و تربیت است که خود قصد ارائه محتوای خاصی را ندارد که آن را متهم به شکاکیت و نسبیگرایی کنیم .شایسته است در پژوهشی این یافتههای نظری بررسی عملی نیز گردد.
رساله دکترای خانم مهرنوش هدایتی با عنوان «تأثیر برنامه فلسفه برای کودکان بر ارتباطات اجتماعی کودکان»، به دنبال بررسی تأثیر اجرای این برنامه به صورت اجتماع پژوهشی، بر بهبود مهارتهای میان‌فردی در دانش‌آموزان پایه های تحصیلی سوم تا پنجم ابتدایی در دبستان‌های دخترانه و پسرانه منطقه پنج آموزش و پرورش شهر تهران بوده است. محقق برای دستیابی به این منظور 190 دانشآموز در سه پایه تحصیلی به طور تصادفی در دو مرحله انتخاب کرده .(97 پسر، 93 دختر) و در دو گروه گواه و آزمایش قرار دادهاست. (88 نفر در گروه آزمایش و 102 نفر در گروه گواه)، سپس با استفاده از پرسشنامه دستیابی به مهارتهای اجتماعیِ متغیر؛ «اردلی و آشر»، مهارتهای اجتماعی دانشآموزان را سنجیدهاست. وی در یافتههای خود ذکر میکند:
«قبل از اجرای برنامه، عدم تفاوت معنادار مهارتهای ارتباطی در دو گروه تأیید شده و سپس کودکان گروه آزمایش، طی 12 جلسه هفتگی5/1 ساعته، در جلسات آموزشی شرکت نمودند. در پایان مشخص گردید که اجرای این برنامه میتواند بر بهبود مهارتهای ارتباط میان فردی دانش آموزان تأثیر معناداری بگذارد همچنین برای بررسی ماندگاری اثر این برنامه، 4 ماه بعد دوباره دانشآموزان در این متغیر مورد ارزیابی قرارگرفتند و یافتهها حاکی از تأیید ماندگاری اثر این برنامه بود. علاوه بر این، به کمک آزمون تحلیل واریانس یک طرفه، مشخص گردید که در میان دختران و پسران شرکت کننده در این برنامه، از نظر بهبود مهارتهای ارتباط میان فردی، پسرها افزایش بیشتری را نشان دادهاند.»(هدایتی،1389)
این پژوهش سعی در بررسی عملی تأثیرات فلسفه برای کودکان بر ابعاد اجتماعی و رفتاری دانش‌آموزان داشته است و ماندگاری تأثیرات را نیز سنجیده که به تحکیم نتایج کمک میکند؛ لیکن باید توجه داشت که مهارتهای مذکور، نیازمند زمان و تکرار جهت درونی شدن هستند، و بایستی چند سال به صورت عمیق و دقیق و متمرکز مورد تمرین قرار گیرند، به علاوه به نظر میرسد روش کمی، روشی مناسب برای بررسی بهبود مهارتهای ارتباط میان فردی نباشد؛ چراکه با روشهای کمی، قالب‌بندی نوع تغییر رفتار افراد روشن نمیشود و نمیتوان درک کاملی از آن بدست آورد.
شیوا رمضانپور در پایاننامه کارشناسی ارشد خود با عنوان «بررسی تأثیر روش اجتماع پژوهشی آموزش فلسفه به کودکان پایه سوم ابتدایی بر پرورش مهارتهای شهروندی آنان»، تأثیر روش اجتماع پژوهیِ برنامه آموزشی فلسفه به کودکان بر پرورش مهارتهای شهروندیِ دانش آموزان پسر پایه سوم ابتدایی یکی از مدارس کرمان را سنجید. نمونه این پژوهش شامل 11دانش آموز پسر بود که به روش نمونه‌گیری غیرتصادفی از میان دانشآموزان پایه سوم ابتدایی انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها شامل مشاهده و واقعهنگاری و پرسشنامه محقق ساخته که از39 سؤال بسته پاسخ تشکیل شده و طبق مقیاس 3 درجهای لیکرت به منظور سنجش مهارتهای شهروندی کودکان ابتدایی تنظیم شدهاست. محقق برای بررسی فرضیه پژوهش خود از طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل استفاده کرده است. وی علاوه بر تجزیه و تحلیل داده‌های پژوهش با استفاده از روشهای آماری از طریق مشاهده و واقعه‏نگاری، در هنگام اجرای برنامه آموزش فلسفه به کودکان، به توصیفهای تحلیلی و طبقه بندی تغییرات رفتاری دانش آموزان پرداخته است. فرضیه آزمایی و تحلیل دادهها و نیز مشاهدات کلاسی پژوهش نشان دادند که اجرای روش اجتماع پژوهی برنامه آموزش فلسفه به کودکان میتواند بر پرورش مهارتهای شهروندی دانشآموزان سوم دبستان تأثیر مثبت داشته باشد و به تفکیک نیز برمهارتهای رعایت قانون، خودآگاهی، اعتماد به نفس، کنترل هیجانات و حل تعارضات دانش آموزان مذکور تأثیر مثبت داشته است.(رمضانپور،1387)
این پژوهش نیز سعی در بررسی عملی تأثیرات فلسفه برای کودکان بر ابعاد اجتماعی رفتار دانشآموزان داشته است و مشاهدات را نیز با نتایج کمی خود همراه ساخته تا دقت تحلیل تغییرات رفتاری پژوهش خود را بالا برد. با این وجود بطیءالسیر بودن آموزشهای گفت‌وگو محور و لزوم شفافیت برنامه اجرا شده در کلاس از مواردی است که این سبک پژوهشها باید به آن دقت کند.
منصور مرعشی، برای بررسی تأثیر روش اجتماع کندوکاو در برنامه آموزش فلسفه به کودکان، بر پرورش مهارت‌های استدلال دانش‌آموزان، پژوهشی را در قالب پایان‌نامه‌ دکتری انجام داد. نمونه اصلی این پژوهش شامل 60 نفر دانش‌آموز پسر سوم راهنمایی مدرسه نمونه دولتی شهر اهواز بود که به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند و به مدت 3 ماه و در 11 جلسه‌ آموزش دیدند. ابزار جمع‌آوری داده‌ها در این پژوهش آزمون مهارت‌های استدلال نیوجرسی بود. نتایج این پژوهش نشان داد که اجرای روش اجتماع پژوهشی در کلاس درس می‌تواند بر پرورش مهارت‌های استدلال دانش‌آموزان تاثیر مثبتی بگذارد. هم‌چنین مرعشی و همکاران (1386) همین پژوهش را بر روی دانش‌آموزان دختر پایه‌ سوم راهنمایی تکرار کردندکه نتایج آن نیز مثبت بود.(مرعشی، 1386)
این پژوهش از آزمونی استاندارد که در سطح جهانی کاربرد داشتهاست، استفاده نموده و مدت زمان آموزش آن نسبت به سایر پایاننامه ها کمی بیشتر است اما به نظر میرسد نمونه انتخابی برای ادعای پژوهش که بررسی تأثیر این آموزشها بر مهارتهای استدلالی دانشآموزان است، ناکافی باشد.
خانم سمیه خطیبی پایاننامه کارشناسی ارشد خود را با عنوان «آموزش و پرورش جدید و رشد مهارت‌های گفت‎وگویی؛ بررسی تأثیر روش اجتماع کندوکاو فلسفی بر مهارت‌های گفت‏وگویی دانش‌آموزان» در سال 1388 دفاع کردهاست. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر کندوکاو فلسفی برای کودکان و نوجوانان بر مهارت‌های گفت‎وگویی دانش‌آموزان است. بر اساس این رویکرد توانایی افراد برای انجام گفت‎وگو و مهارت‌های گفت‎وگویی، اکتسابی است و در گرو پرورش تفکر و روحیه‌ احترام به دیگری است. وی در این پژوهش بیش از همه بر نظریات هابرماس و باختین پیرامون موضوع گفت‌وگو تمرکز کردهاست. و برای ارزیابی میزان موفقیت برنامه‌، نمونه‌ کوچکی از دانش‌آموزان دختر دبستانی، در یک دوره‌ 11 جلسه‌ای، تحت آموزش فلسفه برای کودکان و نوجوانان قرار دادهاست. پژوهشگر در نتیجه یافتههای خود بیان می‌دارد:
« مهارت‌های گفت‎وگویی کودکان پس از گذراندن این دوره، به نحو چشمگیری افزایش یافته است. آن‌ها در پایان این دوره می‌توانستند به خوبی به سخنان یکدیگر گوش فرا دهند، نوبت را برای سخن گفتن رعایت کنند و حرف یکدیگر را قطع نکنند. کودکان هم‌چنین پس از چند جلسه، این توانایی را پیدا کردند که از ادعاهای خود با دلایل منطقی دفاع کنند و نظرات یکدیگر را به چالش بکشند و از یکدیگر برای ادعاهایشان، دلیل بخواهند. پس از گذشت چند جلسه از کلاس، به تدریج رفتارهای مشارکتی و همکارانه جایگزین رفتارهای رقابتی و خصمانه شد و کودکان درک کردند که در گفت‌وگو آن‌چه اهمیت دارد تلاش مشترک و جمعی برای یافتن حقیقت است. کودکان هم‌چنین با تداوم گفت‎وگوهای فلسفی، به درک عقلانی قوانین و هنجارهای اخلاقی گفت‎وگو دست یافتند و حتی پس از چند جلسه خودشان قوانین اخلاقی جدیدی را برای تعاملاتشان وضع کردند. آن‌ها در طی گفت‎وگو با یکدیگر در اجتماع کندوکاو فلسفی، به تدریج توانایی تصحیح و اصلاح داوری‌های خود را به دست ‌آوردند. بنابراین یافته‌های تحقیق حاکی از آن است که برنامه کندوکاو فلسفی برای کودکان و نوجوانان، تاثیر مثبتی بر مهارت‎های گفت‌وگویی دانش‌آموزان دارد و می‌تواند مبنایی برای ارتقای کارآمدی نظام آموزش و پرورش کشور قرار گیرد.»(خطیبی، 1388)
این پژوهش در دانشکده علوم اجتماعی تهران دفاع شده است و قصد بررسی این برنامه بر ابعاد اجتماعی و به ویژه مهارتهای گفتوگویی را با روشی کیفی و مبتنی بر مشاهده دارد. البته پس از مطالعه کامل ادبیات و یافتههای این پایاننامه گمان میکنم ارتباط بین مفاهیم جامعهشناسانه گفتوگو نظیر هابرماس و باختین و مفهوم میانفردی گفتوگو در نظر لیپمن(فلسفه برای کودکان) به روشنی بیان نشده است و گویا فصل دوم و چهارم دو بخش جدای از هم هستند. علاوه بر این بحث آموزش «فلسفه‌برای‏کودکان» از جمله موارد آموزشی است که مهمترین ملاک سنجش دانشآموختگانش، خود آنها در گذار زمان و تمرینهای مکررشان است؛ به عبارتدیگر، با گذشت زمان، شاهد افرادی حرفه‌ایتر در کاربرد مهارتهای این مهم هستیم که شاید 11 جلسه منفک تأثیر چندانی بر تغییر رفتار گفتوگویی دانشآموزان نداشته باشد؛ چرا که مهارتهای گفتوگویی به طور جداگانه در آنان رشد میکند و توانایی انجام گفتوگو در پیوند با یکدیگر و حفظ سیر بحث را پیدا نمیکنند.
پایاننامه کارشناسی ارشد زهره جعفری با عنوان «بررسی تأثیر آموزش فلسفه برای کودکان در پرورش روحیه پژوهشگری دانشآموزان پیشدبستانی» در سال 1391 دفاع شده است. این پژوهش با روش نیمه آزمایشی از نوع پس آزمون محض همراه با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل 12 نفر دانشآموز دوره پیش دبستانی یک مهد کودک شهر تهران بود که نمونه آماری 6 نفری به صورت هدفمند به عنوان گروه آزمایشی انتخاب گردیدند.گروه آزمایشی 15 جلسه تحت آموزش فلسفه برای کودکان قرار گرفت ، از همه جلسات فیلم گرفته شد و در اختیار 5 کارشناس قرار داده شد تا از طریق مشاهده فیلمها به پرسش‌نامه مورد نظر( درجه بندی رفتارهای پژوهشگرانه بچهها) پاسخ دهند. وی در یافتههای خود بیان میکند: «نتایج نشان داد که آموزش فلسفه‌برای‌کودکان بر پرورش بعد شناختی (کنجکاوی،پرسشگری،استدلال کردن،تفکر انتقادی، خلاقیت و…) و بعد عاطفی (علاقه به نظم و ترتیب، اشتیاق، مشارکتجویی، استقلال رأی و اعتماد به نفس، ابراز وجود) روحیه پژوهشگری تأثیرگذار بوده است.»(جعفری،1391)
محقق در این پژوهش، یافتهها را با اتکا به نظر کارشناسان تحلیل میکند که به یکسویه نبودن نظر وی کمک میکند، البته به نظر میرسد جامعه آماری و نمونه این پژوهش و همچنین تعداد جلساتی که کلاس فلسفه برای کودکان برای دانشآموزان برگزار شده است، برای ادعای این پژوهش کافی نباشد. علاوه بر این به نظر میرسد ملاکهایی که محقق برای تعریف مفهوم پژوهشگری به کار برده، جامع و مانع نباشد.
2-4-1-2 پایاننامههای با موضوع گفتوگو در بستر علوم اجتماعی و ارتباطات
«گفتوگوی تمدن‌ها و ارتباطات بین‌المللی» عنوان رساله دکترای هادی خانیکی است که در سال 1381، در دانشگاه علامه طباطبایی از آن دفاع کرد. او در این تحقیق تلاش کرد با تمسک به تنوعات فلسفه سیاسی مدرن، الگوهایی که هر یک به نحوی مستعد پذیرش ایده ‌گفت‌وگوی تمدنها هستند را طبقه‌بندی کند. از دید وی، این الگوها در قالب سه دسته نظریه‌ «لیبرالی مصلحت جویانه»، «لیبرالی متکی بر پیوند اخلاقی» و «غیرلیبرالی متکی بر همبستگی سیاسی» قابل طرح هستند.
نهایتاً در این تحقیق به اعتبار نظریه‌ها و سرمشقهای مطرح شده به وجوه عمده فلسفی و سیاسی که ایده ‌گفت‌وگوی تمدن‎ها را به نظریه علمی نزدیک می‌کند، پرداخته میشود. بر این اساس از دید محقق، می‌تـوان پیوندهای بیشتری میان اندیشه‌های «اجتماع‌گرا» و ایده «‌گفت‌وگوی تمدن‌ها» برقرار کرد؛ چراکه ایده اجتماع‌گرایانه، به جای توجه به فرد ذره وار لیبرالی، از نسبتهای اجتماعی آغاز می‌کند و مسئله اصلی در رویکرد مذکور برقراری ارتباط میان دو فرد ذره‌وار نیست که به خلاف فراهم ساختن مبانی اخلاقی روابط افراد و گزینش‌های اجتماعی بر مبنای هویت‌های فرهنگی بیانگر و سازنده فرد است. مبانی اجتماع گرایانه در سطح یک گفتار بین‌المللی درصدد ساختن اجتماع جهانی انسان‌ها و جست‎وجوی زبانی است که بر مبنای این ارتباطات جهانی امکان تأسیس یک نظام اخلاقی در سطح بین المللی را فراهم سازد. به این اعتبار از دید محقق، السدیر مکاینتایر و جان راولز را باید در زمینه و در کانون توجه بیشتر قرار داد (خانیکی، 1381)
علیرضا نیکخواه ابیانه در پایاننامه کارشناسی ارشد خود با عنوان «مبانی و مؤلّفههای روزنامهنگاری گفت‌وگو؛ بررسی دیدگاههای استادان ارتباطات، روزنامهنگاران و صاحبنظران حوزه گفتوگو» طرحی مفهومی برای روزنامهنگاری گفتوگو ارائه میدهد. چهارچوب مفهومی این تحقیق بر پایه بسط مفهوم «حوزه توسعه مجاور» لِو ویگوتسکی و تلفیق آن با «منطق گفتوگوییِ» میخائیل باختین، نظریههای «کنش ارتباطی» و «حوزه عمومی» یورگن هابرماس، «جامعه شبکهای» مانوئل کاستلز و «ارتباطات مشارکتی» جان سرواس تنظیم شده و در قالب «الگوی توسعه فرهنگی در حوزه توسعه مجاور رسانه‌ای»، ویژگیها و الزامات روزنامهنگاری گفتوگو را طراحی کرده است. روش پژوهش برای انجام این مطالعه، مصاحبه عمقی با متخصصان است که به صورت هدفمند با 21 تن از استادان ارتباطات، روزنامهنگاران و صاحبنظران حوزه گفتوگو انجام شده است. روزنامهنگاری گفتوگو در حوزه توسعه مجاور رسانهای به آن نوع روزنامهنگاری اطلاق میشود که به اعتبار آن طرفین ارتباط به گفتوگوی آزاد، تعاملی، دیالکتیکی، همگانی، عقلانی، انتقادی، چندآوا، سیال، بیپایان و بهدور از مطلقگرایی در خصوص نظرات یکدیگر پرداخته و به فهم مشترکی دست مییابند. این نوع روزنامه‌نگاری مبتنی بر ارزشهای نوینی چون حقیقت‌گرایی، راه حلگرایی، فرایندمداری و مردمگرایی است و به ارزشهای کلاسیک هم در ذیل آنها توجه می‌کند. تلفیق روزنامهنگاری حرفهای و به‌خصوص روزنامهنگاری تحقیقی با ژانرهای نوینی مانند روزنامهنگاری شهروندی، شبکهای و کنشگر، بیشتر با روزنامهنگاری گفتوگو مناسبت دارد. یافتههای پژوهش همچنین نشان میدهد که اکنون روزنامهنگاری گفتوگو فاقد جایگاه و کارکرد مناسب خود در کشور ماست اما میتوان به وسیله آموزش سواد رسانهای به عموم، آموزشهای عمومی، تخصصی و حرفه‌ای درباره زمینهها، لوازم و کارکرد روزنامهنگاری گفتوگو و تهیه یک سرفصل مقدماتی و مرامنامهای عملیاتی، روزنامهنگاری گفتوگو را ترویج کرد.(نیکخواه،1391)
پایاننامه کارشناسی ارشد الهام نظری به موضوع «بررسی فرهنگ گفتوگو در حیات مدنی ایران» اختصاص یافت. وی در این پژوهش به بررسی سابقه مشارکت در حیات مدنی ایران پرداخته و آن را در شورای شهر و سپس شورایاریها جستوجو کرده است. محقق در این راستا، بر پایه نظرات هابرماس، باختین و آرنت، به صورتبندی الگوی گفتوگوی عقلانی در جامعه دموکراتیک پرداخته که بر اساس آن تحقق جامعه مدنی باز و دموکراتیک، نیازمند شکلگیری زبان دموکراتیک در قالب گفت‌وگوی عقلانی، به دور از سلطه و خارج از مناسبات حکومتی و سلسلهمراتب عمودی در شهر است. یافتههای این تحقیق نشان میدهد شورایاریهای شهر تهران متأثر از فضای سیاست/قدرت، و نه جامعه مدنی/گفتوگو هستند، بنابراین در جایی هم که شاهد نوعی گفتوگو در حیات مدنی ایران هستیم، جنس این گفتوگو اغلب استراتژیک است تا عقلانی. بدین ترتیب نتایج نهایی تبیین نظری یافتههای این پژوهش، گویای تسلط کامل گفتمانهای سیاسی در تعریف جایگاه نهادهای مدنی در تاریخ حیات مدنی ایران است (نظری، 1390نقل شده در نیکخواه، 1391: 103)
برای رسیدن به جایگاهی که پایاننامههای ذکر شده، مطرح کردهاند، آموزش گفتوگو و تبیین الگویی برای آن در بعد میان فردی ضروری به نظر میرسد.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.