آیات و روایات

دانلود پایان نامه

و هذا جائز فی الدنیا والآخره و ذلک ان تاتی لرجل صالح حی یجالسک و یسمع کلامک تقول له: ادع الله لی کما کان اصحاب رسول الله یسالونه فی حیاته اما بعد موته فحاشا وکلّا انهم سالوا ذلک. بل انکر السلف علی من قصد دعاه الله عند قبره فکیف بدعاء نفسه
این امر در دنیا و آخرت جایز است که تو نزد مرد صالحی که همنشین تو است و کلام تو را می‌شنود بیایی و بگویی برای من دعا کن، همان گونه که اصحاب رسول خدا از آن حضرت در حال حیاتش در خواست دعا می کردند اما بعد از مرگش هرگز چنین درخواستی نمی کردند بلکه انکار می کردند گذشتگان بر کسی که قصد می کرد خواندن خدا را نزد قبر رسول تا چه رسد به این که خود رسول را خواند
این سخن عبدالوهاب نشان می‌دهد که وهابیان در درخواست به شکل دوم فقط در صورت زنده بودن شخص و آن هم فقط برای درخواست دعا و نه بیشتر اعتقاد دارند.
پاسخ: اولاً بر فرض که مردگان صدای درخواست کننده را نشنوند، در این حال در درخواست از آنان و واسطه قرار دادن ایشان برای قضای حوائج چه شرکی وجود دارد؟؛ زیرا اگر این عمل شرک است فرقی میان زنده و مرده نیست و در هر دو صورت این درخواست شرک است در حالی که شما درخواست دعا از آنان را در حال زنده بودن شرک نمی‌دانید! آقای جیزاوی بنا بر عقیده شما وهابیان اگر شخصی نزد فرد زنده‌ای که نه می‌بیند و نه می‌شنود و نه قادر به سخن گفتن است ( کور و کر و لال است) برود و از او درخواست دعا نماید مشرک نیست اما سوال این است که فرق این شخص با آن شخص مرده در چیست؟ چون این شخص زنده نیز مانند آن شخص مرده نه می‌بیند و نه می‌شنود و نه حرف میزند و لذا مانند آن شخص مرده قادر به اجابت خواسته‌ی ما نیست؛ پس چطور شما درخواست دعا از آن شخص مرده را شرک می‌دانید اما درخواست دعا از این شخص زنده را که همانند آن شخص مرده است جایز می‌‌شمارید؟!! پس آقای جیزاوی اگر هم کار شیعیان در درخواست از اموات قابل اشکال باشد نهایت اشکالی که می‌توان بر آن گرفت این است که بگوییم این درخواست کاری بیهوده است نه ان که بگوییم این عمل شرک است و مستوجب مرگ. چنان که اگر کسی از آن شخص کور و کر و لال درخواستی نماید شما با وجود این که می دانید از او کاری ساخته نیست به شخص درخواست کننده می‌گویید این عمل تو بی فایده است و هرگز حکم شرک و قتل برایش صادر نمی‌کنید.
ثانیاً برخلاف تصور و عقیده شما در قرآن و منابع روایی اهل سنت و شیعه آیات و روایات فراوانی وجود دارد که بر حیات برزخی و ارتباط ارواح با این جهان دلالت دارد. در قرآن می‌خوانیم: «وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رُّسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَهً یُعْبَدُونَ». لازمه سوال از رسولان گذشته امکان ارتباط با آنهاست. از این آیه به خوبی معلوم می‌گردد که می‌توان با مردگان ارتباط برقرار کرد و ما و آنها می‌توانیم سخنان یکدیگر را شنیده، با یکدیگر به گفتگو بنشینیم. همچنین در قرآن با تلاوت آیاتی نظیر آیه پیش رو به برخی انبیا سلام می‌دهیم. اگر ارتباطی بین مردگان و زندگان نباشد و آنها قادر به شنیدن صدای ما نباشد این کار ما و تبعیت از این آیه و نزول آن از جانب خداوند متعال کاری لغو و بیهوده است و خداوند تبارک و تعالی منزه است از لغو و بیهودگی. «سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ ». حال شما چطور می‌گوید که انبیا و اولیای الهی بعد از وفات یا شهادتشان صدای ما را نمی‌شنوند و خیرات و برکات ما به آنان نمی‌رسد و درخواست آنان و فرستادن خیرات برای آنان شرک است؟!! آیا خداوند متعال نمی‌دانست که حضرت نوح صدای ما را نمی‌شنود و با این حال این آیه را نازل کرد؟! آیا ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب این مسأله را فهمیدند اما العیاذ بالله خداوند متعال نفهمید؟!! آقای جیزاوی أفلا تعقلون؟!!. همچنین در تشهد نماز سلام بر رسول خدا واجب است. اگر پیوند ما با پیامبر بریده و مقطوع بود و سلام ما به آن بزرگوار نمی‌رسید، سلام در نماز کاری لغو و بیهوده بود و خداوند متعال منزه است از آن که امر لغوی را واجب گرداند. در روایات متعددى در صحیح مسلم از ابو سعید خدرى و ابو هریره از شخص پیامبر نقل شده که فرمود: «لقنوا موتاکم لا اله الا اللَّه = مردگان خود را تلقین لا اله الا اللَّه کنید». اگر مردگان نمی‌شنوند و چیزی نمی‌فهمند؛ پس چرا خداوند متعال به رسولش آموزش می‌دهد که این کلام را به شخص متوفی تلقین کنید؟
همانطور که گفتیم در منابع روایایی نیز احادیث فراوانی وجود دارد که بیان گر ارتباط عالم ارواح و عالم دنیاست. در این جا به سه نمونه اشاره می کنیم.
– در صحیح بخاری آمده است که پیامبر بعد از پایان یافتن جنگ بدر بر سر چاه ایستاد و تک تک آنان را صدا زد: یا ابوجهل یا عتبه یا شیبه و…. آیا آنچه را که پروردگار شما وعده داده بود حق یافتید؟ من آنچه را که پروردگارم وعده کرده بود حق یافتم. در این موقع گروهی از مسلمانان به پیامبر گفتند: کسانی را که مرده اند صدا می‌زنید؟ پیامبر فرمود: شما از آنان شنواتر نیستید، آنان قادر به جواب دادن نیستند.
– مسلم در صحیح خویش روایتی را به این مضمون از پیامبر نقل کرده است:
آن حضرت به قبرستان بقیع می‌رفت و به آنان سلام می‌کرد و می‌گفت: درود بر شما. در جایگاه افراد با ایمان قرار گرفته‌اید و شما به سوی وعده الهی شتافتید و ما هم به زودی به شما ملحق خواهیم شد.
– عبدالله بن مسعود نقل می‌کند که پیامبر فرمود:
زندگی من برای شما خیر و برکت است. شما سخن می‌گویید و من هم با شما سخن می‌گویم، مرگ من هم برای شما برکت است؛ چون اعمال و کارهای شما هم بر من عرضه می‌شود و هر کار خوبی را که دیدم خدا را شکر می‌کنم و برای هر کار ناپسندی از خدا طلب مغفرت می‌کنم.
این دست روایت نیز به خوبی نشان می‌دهند که بین این جهان و عالم برزخ ارتباط برقرار است و مردگان از این دنیا منقطع نیستند.
خود وهابیان نیز به زنده بودن رسول خدا و شنیدن سخن زائران خود اعتراف نموده‌اند، از جمله در رساله سوم از رسائل السنیه، آمده است:
و نعتقد انه حی فی قبره حیاه برزخیه ابلغ من حیاه الشهداء المنصوص علیها فی التنزل اذ هو افضل منهم بلا ریب و انه یسمع سلام المسلم علیه.
اعتقاد ما این است که به درستی رسول خدا در قبرش زنده است. زندگی برزخی که بالاتر و رساتر از زندگی شهداست. شهدایی که در قران بر زندگی آنان تصریح شده است؛ زیرا او بدون شک افضل از شهداست و به درستی که او می‌شنود سلام کسی را که بر او درود و سلام می‌فرستد.
درباره این سخن ابن تیمیه و پیروانش که می‌گویند: خواندن اموات به معنای آن است که آنها را در ردیف خداوند قرار داده نیز باید بگویم: این امر زمانی محقق می‌شود که ما برای اموات در این امورات قدرتی استقلالی قائل باشم در صورتی که نه شیعه و نه سنی برای احدی جز خداوند متعال قائل به استقلال نیستند و ما مکرر گفته‌ایم که هرگز احدی را جز خداوند متعال دارای استقلال ذاتی نمی‌دانیم ولی شما وهابیان همیشه بر تهمت‌های خود اصرار می‌ورزید و شیعیان را متهم به شرک می‌کنید.!
درباره این قسمت از سخن ابن تیمیه که می‌گوید: «همان گونه که اصحاب رسول خدا از آن حضرت در حال حیاتش در خواست دعا می‌کردند، اما بعد از مرگش هرگز چنین درخواستی نمی‌کردند بلکه انکار می‌کردند گذشتگان بر کسی که قصد می‌کرد خواندن خدا را نزد قبر رسول تا چه رسد به این که خود رسول را خواند.»، باید بگویم که شواهد تاریخی بسیاری وجود دارد که صحابه و تابعین بعد از وفات آن حضرت بر سر مزار وی حاضر می‌شدند و از ایشان درخواست دعا و طلب مغفرت می‌کردند. دو نمونه از این وقایع عبارتند از:
سمهودی از طبرانی در جامع کبیر خود از عثمان بن حنیف نقل می‌کند که مردی برای حاجتی نزد عثمان بن عفان(خلیفه سوم) رفت و آمد می‌کرد، ولی خلیفه هیچ توجهی به وی نمی‌کرد، پس با عثمان بن حنیف ملاقات کرد و از این موضوع به او شکایت کرد. عثمان بن حنیف به او گفت: به خانه برو و وضو بگیر سپس به مسجد بیا و دو رکعت نماز بگزار و بگو : خدایا من از تو درخواست می‌کنم و روی می‌آورم به سوی تو به واسطه پیغمبرمان محمد پیامبر رحمت، ای محمد به درستی که من روی آوردم به وسیله تو به سوی خدای تو برای این که حاجت مرا برآورده سازی؛ پس حاجت خود را یاد آور شو. آن مرد رفت و آن گونه انجام داد، سپس به درخانه خلیفه سوم رفت، کسی که در را می‌گشاید آمد و دست او را گرفت و نزد خلیفه برد. عثمان حاجت او را پرسید و او حاجت خود را ذکر کرد و خلیفه اجابت نمود و به او گفت: هر گاه حاجتی داشتی آن را یاد آور شو. سپس از نزد عثمان خارج شد، پس ابن حنیف را ملاقات کرد و به او گفت: خدا به تو جزای خیر دهد، خلیفه در حاجت من نظر نمی‌کرد تا این که تو با او در این باره سخن گفتی، ابن حنیف در جواب گفت: به خدا قسم من با او سخن نگفتم.
بیهقی و ابن ابی شیبه روایت کرده‌اند:
در زمان خلافت عمر مردم را قحطی گرفت؛ پس بلال بن حرث که از اصحاب پیامبر بود به سوی قبر آن حضرت آمد و گفت: ای رسول خدا امت هلاک شدند، برای آنان طلب آب کن، پس بلال رسول خدا را در خواب دید که به او خبر داد به زودی مردم سیراب می‌شوند.
همان طور که ملاحظه می‌شود در این ماجرا بلال بن حرث، پیامبر را بعد از وفات مخاطب قرار می‌دهد و بر سر مزار وی حاضر می‌گردد و از رسول خدا درخواست باران دارد. اگر این کار بدعت و منکر و شرک بود هرگز صحابی رسول خدا نزد دیگر صحابه چنین نمی‌کرد و یا اگر چنین می‌کرد قطعاً صحابه بر او اشکال می‌گرفتند. این قبیل جریانات نشان می‌دهد که صحابه و سلف به استغاثه به پیامبر چه در حال حیات، چه در حال ممات معتقد بودند. سمهودی نیز در ذیل این روایت می‌گوید:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.