آیت الله جوادی آملی

دانلود پایان نامه

بنابراین توحید عملی یا توحید در عبادت یعنی تنها خدا را مطاع و قبله روح و جهت حرکت و ایده‌آل قرار دادن و طرد هر نوع مطاع و جهت و قبله و ایده‌آل دیگر؛ یعنی برای خدا خم شدن و راست شدن، برای خدا قیام کردن برای خدا خدمت کردن برای خدا زیستن، برای خدا مردن
آیت الله جوادی آملی نیز در کتاب «ادب توحیدی انبیاء در قرآن» ذیل عنوان «توحید در اعتقاد و عبادت» چنین می‌گوید:
این اصل که انسان پس از اعتقاد به توحید فقط باید خدا را عبادت کند، در آیه «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ» آمده است که مربوط به نبوّت عام است؛ یعنی هر نبی یا رسول موصوف به اعتقاد و عبادت است. در مسأله عبادت، خود را با انسانها و مجموعه جهان امکان یعنی اشیا می‌سنجد و خویش را بنده خدا می‌داند؛ نه به هیچ شیء یا شخصی بیش از او بها می‌دهد و نه هیچ موجود یا شخصی را تحقیر می‌کند، زیرا اگر به موجودی بیش از اندازه‌ای که هست بها دهد و از موجودی که سراپای او نیاز و حاجت است چیزی بخواهد، در حقیقت از ربوبیت خدا کاسته است و چنانچه موجودی را تحقیر کند، باز ربوبیت خدا را کاهش داده است، چون خود را برتر دیده است. هیچ کسی در هیچ شأنی از شئون خود را برتر نمی‌بیند مگر اینکه ادعای ربوبیت دارد.
بها دادن بیش از اندازه، کم کردن از ربوبیت خداست، زیرا عالم و آدم مجرای فیض‌اند نه مصدر فیض؛ مانند آینه در برابر آفتاب که از آینه حق شناسی نمی‌کنیم که به ما نور داد و می‌دانیم آینه واسطه انعکاس نور است، پس استقلال دادن، کم کردن از ربوبیت خدا و تحقیر کردن و انداختن از آیت و مجرای فیض بودن، در حقیقت تحمیل کردن خود است و این هم از ربوبیت خدا کاستن است.
ذات اقدس الهی برای اینکه چنین محذوری پیش نیاید انبیا را به این ادب توحیدی مؤدب کرده و به ایشان فهمانده که معبودی جز او نیست و باید تنها او را بپرستند:«لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ»
2-4-3-2- ظرافت شرک
رعایت توحید در سیر علمی و سلوک عملی، بسیار ظریف و حساس است به گونه ای که لحظه‌ای غفلت و اندکی زلّت، موجب خروج از راه مستقیم توحید و غلتیدن در بیراهه شرک می‌شود. از این رو در روایات آمده است: «الإشراک فی الناس أخفی من دبیب النمل علی المسح الأسود فی اللیله المظلمه» نفوذ شرک در مردم، طریف تر و نامرئی تر از اثر راه رفتن مورچه بر روی جسم سیاه رنگ در شب تاریک است.
قرآن کریم اکثر مومنان و مدعیان توحید را مشرک می‌داند: «وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِکُونَ» امام صادق در بیان منظور این آیه فرموده: «این که انسان بگوید: اگر فلانی نبود، هلاک می‌شدم، اگر فلانی نبود، فلان مشکل و مصیبت به من نمی‌رسید، اگر فلانی نبود، عیال من از دست می‌رفت، همه اینها شریک قرار دادن برای خداست؛ زیرا معنایش این است که آنها شریک خدا در رازقیت، دفع بلا و… هستند. آنگاه در جواب این سوال که آیا اگر کسی بگوید: «اگر خدا به وسیله فلانی مشکل مرا حل نمی‌کرد، هلاک می شدم»، اشکال دارد؟ فرمود: نه»
برخی هنگام تشکر از دیگران ادب توحیدی را رعایت نمی‌کنند و ناخواسته، کلماتی را ادا می‌کنند که بوی شرک می‌دهد. تعبیراتی مانند: «اول خدا بعد شما»، «در فلان حادثه، فلان کس به دادم رسید»، «فلان چیز از مرگ نجاتم داد»، «اگر فلان کار را بلد نبودم تباه می‌شدم» و … از توحید ناب، بیگانه است؛ چون خداوند سبحان، اولی است که ثانی و ثالث ندارد؛ اولی است که آخری غیر از خود ندارد؛ آخری است که اولی غیر از خود ندارد. اساساً چیزی در جنب و جانب خدای متعال نمی‌گنجد؛ زیرا حقیقت نامحدود، جنب و جانب ندارد تا جا برای دیگران باشد و جای خالی وجود ندارد تا دیگران آن را پر کنند.
بنابراین اگر کسی بخواهد موحد ناب باشد و توحید او مشوب به شرک نگردد، نباید چیزی را منشأ اثر بداند؛ نه بصورت استقلالی یا اشتراکی و نه بصورت مظاهره و کمک و دستیار خدا. بدین لحاظ، قسم خوردن به جان دیگران، از موارد شرک شمرده شده است. چنان که آمده «مِنْ ذَلِکَ قَوْلُ الرَّجُلِ لَا وَ حَیَاتِک‏» و در روایاتی که در جوامع روایی ما با عنوان «مناهی النبی» مشهور است آمده است: «نهی ان یقول الرجل للرجل لا و حیاتک و حیاه فلان» در روایات دیگر آمده است: اگر کسی انگشترش را جا به جا کند تا مطلبی یادش بماند و فراموش نکند، گرفتار مرتبه‌ای از شرک خفی است. «منه (الشرک) تحویل الخاتم الحاجه و شبه هذا»
البته چنین عملی با اعتقاد به استقلال انگشتر در رفع فراموشی شرک است.
2-4-4- توحید در افعال
توحید افعالی از منظر قران کریم یعنی هیچ موثر مستقلی در عالم غیر از خدای سبحان نیست و قیومیت هستی، آفرینش، مالکیت، ربوبیت، رازقیت و ولایت که هر یک بر دیگری مترتب است منحصراً از آن خداست. به عبارت دیگر موجودات عالم همچنان که در ذات استقلال ندارند و همه قائم به او و وابسته به او هستند و او به تعبیر قرآن «قیوم» همه عالم است، در مقام تأثیر و علیت نیز استقلال ندارد، و در نتیجه خداوند همچنان که در ذات شریک ندارد در فاعلیت نیز شریک ندارد. هر فاعلی و سببی، حقیقت خود و وجود خود و تأثیر و فاعلیت خود را از او دارد و قائم به اوست. همه حولها و قوّه‌ها به او است. «ما شاءالله و لا قوه الا به، لا حول ولا قوه الا بالله». انسان که یکی از موجودات است و مخلوق است، مانند همه آنها علت و موثر در کار خود و بالاتر از آنها موثر در سرنوشت خویش است، اما به هیچ وجه موجودی «موفض» و «به خود وا نهاده» نیست. «بحول الله و قوته اقوم و اقعد». اعتقاد به تفیض و وانهادگی یک موجود – اعم از انسان و غیر انسان – مستلزم اعتقاد به شریک بودن آن موجود با خدا در استقلال و در فاعلیت است و استقلال در فاعلیت مستلزم استقلال در ذات است و با توحید ذاتی منافی است چه رسد به توحید افعالی. «الحمد الله الذی لم یتخذ صاحبه و لا ولداً و لم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولی من الذل و کبره تکبیرا» «سپاس ذات خدا را، آن که همسر و فرزند نگرفت و برای او شریکی در مدیریت جهان و همچنین کمکی از روی ناتوانی برای اداره عالم نیست. او را بزرگ و برتر بدان. بزرگ و برتر دانستنی که لایق ذات پاک او باشد.»
صفات فعلی خداوند متعال نیز به قرار زیر است که به شرح مختصر هر یک می‌پردازیم.
2-4-4-1- توحید در خالقیت
خالق از اسماء فعلی خداست و آیات قرآن در تبیین آن چند دسته است.
الف) آیاتی که خالقیت خدای سبحان را مفروغ عنه می‌داند و آن را پایه و اساس اسماء حسنای فعلی دیگر قلمداد می‌کند هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ
ب) آیاتی که ضمن اثبات خالقیت موجودهای دیگر، خدا را نیکوترین خالق می‌شمارد مانند: فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِین
ج) آیاتی که با صراحت آفرینش چیزی را به غیر خدا نسبت می دهد و لیکن آن را به اذن خداوند می‌داند؛ مانند وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی
د) آیاتی که وصف کمالی خالق را منحصر در خدای سبحان می‌داند مانند هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ
جمع بندی مجموع آیات در این باره، همان توحید خالقیت و انحصار آفرینش در خدای سبحان و مظهریت غیر در جریان خالقیت است. قید «بإذنی» نیز که در بعضی آیات تکرار شده، قرینه است که موجودهای امکانی ذاتاً از خود هیچ ندارند و إسناد سِمت آفریدن به آنها، مانند إسناد سایر اسمای الهی به آنها، در حد مظهر بودن آنان است. در جاهایی نیز که این قید ذکر نشده باید با سایر آیات محکم قرآن تطبیق و مقید شود. بنابراین هیچ چیز در عالم امکان وجود پیدا نمی‌کند جز اینکه فعل خدای سبحان باشد و دیگران در هیچ مرحله ای اصلاً نقش آفریدن ندارند، نه خود به تنهایی و نه به شرکت داشتن و نه با پشتیبانی آن در خلقت خدا.
2-4-4-2- توحید در مالکیت

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.