آیه 3 سوره مائده

دانلود پایان نامه

معلوم شد که امام باید معصوم باشد و عصمت نیز امری است مخفی که به غیر از خدا احدی از آن مطلع نیست؛ پس جعل امام باید از سوی خداوند باشد، زیرا که او عالم به عصمت اشخاص است.
بر هر عاقلی روشن است که هر گاه حاکم و سلطانی قاهر بر جامعه مسلط نباشد بنی آدم به علت خُلق و خوی خاص خود که همانا پیروی از شهوات و زیاده خواهی ها و تسلط بر هم نوعان و ظلم و ستم به ایشان است به فساد گرفتار می‌آید در حالی که به یقین می‌دانیم خداوند متعال بر این امر راضی نمی‌باشد چنانکه در آیه 205 بقره می‌فرماید: «وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الفَسَادَ»؛ بنابراین بر خداوند متعال واجب است که دفع فساد کند و این به حکم عادت نمی‌شود مگر آنکه در هر زمانی حکومت و ریاست بنی آدم به شخصی تفویض شود که از جاده صلاح و طریق فلاح اصلاً پا بیرون ننهد و به مقتضای شریعت ضبط مصالحِ معاش و معاد کافّه مردم کند و چنین شخصی امام است؛ پس اگر خداوند متعال در هر زمانی تعیینِ امام نکند چنین معنا می دهد که به فساد راضی خواهد بود در حالی که فساد قبیح است و رضا بر قبیح بر خداوند متعال محال است؛ پس جعل امام بر عهده خداست و بر وی فرض است و او به جعل امام مبادرت کرده است.
شفقت و رأفت خداوند متعال بر بندگان و هدایت ایشان به راه سداد و ارشاد به صلاح معاش و معاد از واضحات است و بر احدی پوشیده نیست چنانکه خود می فرماید: «وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ»؛ و دلیل رأفت و نهایت شفقت خداوند متعال بر بندگان آن است که در اصلاح جزئیات اعمال و افعال، اهمال جایز نداشته، چنانکه قاعده نوره کشیدن و شارب گرفتن و کیفت داخل شدن در بیت الخلاء و بیرون آمدن و استنجا به آب و سنگ کردن و آداب جماع نمودن و امثال اینها از امور جزئیه را به تمام و کمال از زبان رسولش به تفضیل برای بندگان خود بیان کرده است. حال خداوندی که در بیان این امورات کم اهمیت دریغ نورزیده و منافع و صلاح بندگانش را حتی در این امور جزئی که نقشی هم در سعادت و و شقاوت آنان ندارد لحاظ کرده است چگونه ممکن است که امر خطیر و مهمی که در شقاوت و سعادت بندگانش تاثیر مستقیم دارد را نادیده گرفته و شخصی را به عنوان امام برای بندگانش معرفی نکرده باشد.؟ چگونه بپذیریم که خداوند حکیم و علیم برای یک نوره کشیدن و جماع کردن و برای حیض زنان به پیامبرش وحی می‌فرستد و آیه نازل می‌کند اما برای امر عظیمی چون امامت سکوت اختیار کرده و دَم بر نمی‌آورد؛ پس همانطور که خداوند حکیم جعل قوانین و احکامی چون نوره کشیدن و اموراتی از این قبیل و ابلاغ آن به رسول خویش را بر خود فرض دانسته به طریق اولی جعل امامت و ابلاغ آن به رسول خویش را نیز بر خود فرض خواهد دانست و دانسته و ابلاغ کرده است.
به اعتراف خود اهل سنت عادت خداوند نسبت به همه انبیاء از آدم تا خاتم این بود که تا خلیفه‌ای برای ایشان تعیین نکند جان عزیز آنان را نستاند؛ پس قطعاً برای پیامبر اسلام نیز جانشینی تعیین کرده است.
همانطور که قبلاً معلوم گردید منصب امامت نظیر منصب نبوت است زیرا که هر دو ریاستی عام است بر همه مکلفین در جمیع امور دین و دنیا؛ پس همانطور که شخص پیامبر را مردم نمی‌توانند انتخاب کنند تعیین شخص امام نیز از عهده مردم خارج است و تعیین آن باید از سوی خدا باشد؛ نکته قابل تأمل این است که اگر این امر بر عهده مردم باشد، در این صورت به علت آرا و عقاید متفاوتی که ابناء بشر دارند هر کس شخص خاصی را از دید خود شایسته امامت می‌داند و در نتیجه تضارب آراء حاصل آمده و نزاع شکل می‌گیرد چنان که در ماجرای سقیفه نیز چنین شد؛ در این صورت نیز فقط باید با زور شمشیر اتفاق حاصل کرد که این نیز بر خلاف منش امامت است بلکه این کار سلاطین و جباران و ظالمان است که از برای قدرت دست به کشتار مسلمین زده و ریختن خون مسلمانان را حلال می‌دانند.
ب) دلایل قرآنی :
در آیاتی نظیر آیات زیر خداوند متعال می‌فرماید: ما همه چیز را در قرآن بیان کردیم
مَّا فَرَّطْنَا فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ و وَلاَ حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍو وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَهً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ با این حساب هیچ چیز نیست که حکم آن در قرآن نیامده باشد، پس هر گاه همه چیز را در قرآن بیان کرده باشد، حکم امامت و تعیین امام که اهمّ اشیاء و اعظم احکام است را قطعاً بیان کرده و به اختیار دیگران نگذاشته است و هر کس خلاف این گوید تکذیب قرآن کرده و کافر خواهد بود.
در آیه 154 سوره آل عمران می‌فرماید: قُلْ إِنَّ الأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ. وقتی همه امور بدست خداست چگونه می‌شود امر امامت را به بندگانش واگذارد، همچنین در یک حکم کلی دیگر خطاب به رسولش می‌فرماید: لَیْسَ لَکَ مِنَ الأَمْرِ شَیْءٌ؛ بنابراین حتی رسول خدا هم نمی‌تواند از جانب خود در امور مربوط به شریعت دخل و تصرفی کند و چیزی اضافه یا کم کند و نمی‌تواند به اختیار خویش امام تعیین نماید چه رسد به امت و شورا؛ بنابراین خود خداوند متعال است که شخص امام را به رسول خود معرفی می‌کند تا او نیز به مردم معرفی نماید.
در آیه 3 سوره مائده می‌فرماید: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی. از واضحات است که وجود امام از ضروریات است برای احکام امت و دین، چنانکه امت بعد از وفات رسول خدا لحظه ای درنگ نکرده و صلاح ندانستند برهه ای از زمان هر چند بسیار کوتاه مدت خالی از جانشین و امام باشد (اگر چه خالی هم نبود)؛ وقتی خداوند اقسام و انواع خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها را لازم دانست و نعمت را در این امور به حد کمال رسانده قطعاً نعمت وجود امام لازم تر و ضروری تر است؛ پس اگر خداوند بندگان خویش را از چنین نعمت عظمایی محروم داشته و به آنان عطا نکرده باشد یا حداقل به آنان انتخاب امام را امر نکرده باشد چگونه ادعا می‌کند که من نعمتم را بر شما کامل کردم؟ پس یا باید قبول کنیم که خداوند امام تعیین کرده و دین و نعمت را بر بندگانش کامل کرده است یا آنکه بپذیریم او دروغ گفته.
در آیه 32 زخرف می فرماید: أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَهَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا در این آیات وقتی مشرکان و کفار اعتراض کردند که چرا حضرت محمد به مقام نبوت رسیده و چرا اشخاص قدرتمند و ثروتمند را برای این امر انتخاب نکرده در جوابشان می‌فرماید: عطای نبوت و فرستادن وحی نعمت و رحمتی است همچون دیگر نعمتها و صد البته بالاتر، لکن این نعمت نیز همچون سایر نعمت‌ها توسط خداوند به بندگان عطا می‌شود. خداوند به آنان می‌فرماید: همین معیشت و رزق و روزی ساده شما را در دنیا ما تعیین فرمودیم و به شما دادیم بعد بیاییم نبوت و امامت و امثال آنرا که به مراتب عظیم تر از آن نعمت‌های دیگر است به شما واگذاریم که خود آن را تقسیم بکنید و به هر که خواهید بدهید؟!
در آیه 68 سوره قصص- وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ- می‌فرماید: ما هر چه بخواهیم انتخاب می‌کنیم و بندگان در امورات عالم اختیاری ندارند که بخواهند چیزی را انتخاب کنند و دخل و تصرفی نمایند و چیزی را کم و زیاد کنند. حال سوال این است که آیا انتخاب جانشین پیامبر جزء این «هرچه» نمی‌باشد؟ پس قطعاً منصب امامت از سوی خداوند می‌باشد و اوست که تعیین می‌کند که چه کسی امام باشد و بندگان را در این امر مطلقاً اختیاری نیست.
چگونه می‌توان پذیرفت خداوند متعال تعیین ولی نکرده باشد با اینکه در قرآن اموری را بیان فرموده که بستگی به ولی دارد و از شئون اوست مثل اینکه در خواص شب قدر فرموده: تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ و مقصود از «مِّن کُلِّ أَمْرٍ» همان است که در سوره دخان آیه چهار فرموده: فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ و مقصود، امور مقدره است که در شب قدر تقدیر می‌شود و به همین اعتبار به آن شب قدر می‌گویند و بی شک شب قدر بعد از پیامبر هم باقی است و تعبیر به مستقبل در «نَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ» بقا و استمرار این طرح را می‌رساند؛ بنابراین مختص به زمان پیامبر نبوده و نیست؛ در این سوره و آیه خداوند متعال تذکر داده است که ملائکه و روح به زمین نازل می‌شوند و امورات مقدره را می‌آورند؛ نازل کردن تقدیرات نیز به دو وجه است؛ یا انزال فعلیت است، یعنی آن مقدرات را به فعلیت می‌رساند و یا انزال علمی است یعنی علم آن را نازل می‌کند، اولی که ممکن نیست زیرا لازمه آن این است که همه چیز در شب قدر تحقق پیدا کند و به مقام فعلیت برسد، بعلاوه همه مقدرات سال معجل نیست بلکه هرکدام مؤجل به اجلی است تا آخر سال؛ پس مراد آن است که ملائکه و روح علم آن را نازل می‌کند چنانکه در زمان خود پیامبر اینگونه بود؛ پس باید بعد از پیامبر نیز کسی باشد که ملائکه و روح آن علوم را بر او نازل کنند و احدی هم جز ولیّ لایق چنین امری نیست؛ پس چگونه می‌شود خداوند و پیامبرش ولیّ تعیین نکرده باشد با آنکه شب قدر و نزول ملائکه برای آوردن علم مقدرات کما کان بر قوه خود باقی است و مؤید بر اینکه نزول ملائکه تا طلوع فجر بر شخصی صورت می‌گیرد این است که فرموده: «سلام» و معلوم است که این سلام از جانب ملائکه است بر شخصی که بر او نازل می‌شوند تا علم مقدرات را به او بدهند.
در آیه 31 سوره رعد فرموده: وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى ابتدا لازم است متذکر شویم که نباید گمان کرد خداوند متعال فرموده: این قرآن اگر فلان طور بود باز آنها ایمان نمی‌آوردند زیرا اگر آیه را اینگونه ببینیم در این صورت باید بپذیریم که این قرآن از این قابلیت برخوردار نیست که کوهها را متلاشی کند، در صورتی که بخوبی می‌دانیم چنین نیست و در فضائل سوره‌ها و آیات قرآن احادیث بسیاری آمده و برای آنها اثرات شگفت انگیزی بیان شده است؛ پس آیه می‌گوید که «اگر این قرآن، قرآنی بود که از خواندن آن بر کوهها آنها به حرکت در می‌آمدند یا زمین از هم شکافت می‌شد یا مردگان به سخن می‌آمدند که البته این گونه نیز هست باز ایمان نمی‌آوردند.»؛ پس جای هیچ شکی نیست که قرآن از چنین قابلیتی برخوردار هست. حالا این علمای وهابی و اهل سنت و حتی همین عالمان شیعه بروند و این قرآن را بر کوهی بخوانند ببینند آیا آن کوه متلاشی می شود؟ قطعاً متلاشی نمی‌شود. اما انجام نشدن این واقعه خدشه‌ای بر سخن خداوند متعال وارد نمی‌سازد و ایراد از قرآن نیست؛ پس می‌فهمیم که اشکال از خوانندگان است. بنابراین باید شخص خاصی باشد که وقتی این قرآن را بر کوهی می‌خواند آن کوه متلاشی شود. خطاب این آیه به رسول خداست؛ بنابراین اگر رسول خدا این آیه را بر کوهی بخواند آن کوه متلاشی می‌شود و هر کس دیگری هم اگر بخواهد این قران را بر کوهی بخواند و آن کوه متلاشی شود باید در حد و مقام رسول خدا باشد. می‌دانیم بعد از وفات رسول خدا، ایشان دیگر در بین مسلمانان نبودند ولی قرآن همچنان بود و اگر بعد از رحلت ایشان کافری بر مسلمین وارد می‌شد و این آیه را برای مسلمانان عَلَم می کرد که اگر شما این قرآن را بر کوهی بخوانید و آن کوه متلاشی شود من به آن ایمان می‌آورم و مسلمان می‌شوم و مسلمانان از انجام آن ناتوان می شدند صحت اسلام و قرآن زیر سوال می‌رفت و بر آن خدشه وارد می‌شد. پس تا وقتی که قرآن هست باید کسی هم برای تحقق بخشیدن به این آیه وجود داشته باشد تا درستی کلام خدا و ادعای کتاب پیامبر و حقانیت مکتب او بر همگان اثبات گردد. گفتیم که آن شخص باید در حد پیامبر باشد و احدی در حد پیامبر نیست مگر کسی که تالی تلو او بوده و مثل او از سوی خدا انتخاب شده باشد و چنین کسی حتما امام و ولیَ امت رسول خدا و حجت خدا بر مردم است؛ پس چون قرآن و آیه مورد بحث همچنان برقرار است، هم اکنون امامی هم همراه آن هست چنانکه رسول خدا در حدیث متواتر ثقلین فرمودند: «من کتاب و عترتم را در بین شما به امانت می گذارم و این دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض بر من وارد شوند»؛ پس در حال حاضر باید حداقل یکی از عترت پیامبر زنده بوده و همراه قرآن باشد و البته داری مقام امامت نیز هست.
3-2-2- اثبات ولایت و امامت بلافصل علی‌بن‌ابیطالب‌‌‌‌‌ با توجه به آیات قرآن
در اثبات ولایت و امامت بلافصل علی‌بن‌ابیطالب و فرزندانش آیات و روایات متعددی وجود دارد که تقریباً اکثر آنها در منابع اهل سنت ذکر گردیده است، چنانکه حاکم حسکانی از علمای اهل سنت در قرن پنجم کتابی با عنوان «شواهد التنزیل» در این باب نوشته و در آن 210 آیه از قرآن را که درباره علی و فرزندانش نازل شده و اثبات برتری او بر تمام صحابه و اثبات ولایت وی را می‌کند آورده است؛ وی در فصل پنجم کتاب خود احادیثی را بیان می‌دارد که نشان دهنده آن است که آیات زیادی در قرآن درباره علی نازل شده، من باب مثال آورده است:
عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: مَا نَزَلَ فِی أَحَدٍ مِنْ کِتَابِ اللَّهِ مَا نَزَلَ فِی عَلِی
عَنْ مُجَاهِدٍ قَالَ: مَا أَنْزَلَ اللَّهُ آیَهً فِی الْقُرْآنِ إِلَّا عَلِیٌّ رَأْسُهَا
عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع)‏: نَزَلَ الْقُرْآنُ عَلَیْنَا وَ لَنَا کَرَائِمُه‏
علی‌بن‌الحسین(ع) فرمود: قرآن بر ما نازل شده و کرامتهای آن مخصوص ماست
عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی لَیْلَى قَالَ: لَقَدْ نَزَلَتْ فِی عَلِیٍّ ثَمَانُونَ آیَهً صَفْواً فِی کِتَابِ اللَّهِ مَا یَشْرَکُهُ فِیهَا أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.