ابوریحان بیرونی

دانلود پایان نامه

2 -4-1-3جشن نوروز
برخی از منابع از آتش به عنوان هفتمین آفریده خداوند یاد کردند و به این ترتیب جشن مربوط به آتش ،که با آفرینش آن ،آفرینش جهان کامل شد و جهان به گردش افتاد ، نوروز نام گرفت.ابوریحان بیرونی در التفهیم لاوائل صناعهً التنجیم از نوروز چنین تعریفی را ارائه دادند: “نوروز چیست؟نخستین روز از فروردین ماه و زین جهت روز نو نام کردند زیرا که پیشانی سال نو است … و اول روزی است از زمانه و بدر فلک آغازیدن گشتن “(بیرونی،253،1346) . در اوستا ذکری از نوروز است (بهرامی،51:1346) . حتی در دوران هخامنشیان و اشکانیان سند مکتوبی در این باره در دست نیست (رضی،223:1372) .اما در روایات بسیاری از آن یاد شده است .بنیاد نوروز را به جمشید پادشاه پیشدادی نسبت می دهند.بیرونی در آثار الباقیه کشف نیشکر را به جمشید منتسب می کند (بیرونی،329:1377) . در دوران ساسانیان نان های که از آرد هفت حبوب پخته می شد و درون روشنایی(Draona) نامیده می شد. این نوع نانها در بسیاری از مراسم زرتشتیان تهیه شده ودر مراسم آفرین خوانی متبرک شده و میان حاضران تقسیم شود. شیر تازه و پنیر و خرما از لوازمی بود که بر سر سفره می نهادند . پادشاهان ساسانی در بامداد نوروز، خرما و شیر تازه و پنیر می خوردند. شیر چون نان درون در مراسم ویژه تقدیس شده و با عصاره گیاه هوم آمیخته می شد و هر کس اندکی از آن می نوشید . این تمثیلی از نوزایی است ، نوزایی آدمی و و رستاخیز طبیعت باید آگاهی را به خاطر بیاوریم که آخرین روز سال ، جشن همسپتمدم و جشن آفرینش انسان است.شاید به خاطر چنان حادثهای است که نوشیدن شیر تازه رسمی کهن می باشد . تخم مرغ نیز در سفره نوروزی نشان دهنده نطفه و نژاد است ، چون آخرین روز سال جشن آفرینش آدمیان محسوب می شود ،آیینه و سمنو که از جوانه های تازه رسیده گندم پخته می شود و سنجد که نشان عشق و دلداگی و زایش و توالد است و ماهی که نشان برج اوت (= ماهی) یا اسفند که سپری شده و سیب که میوه ایی است با رازو رمز عشق و زایش و انار که میوه درختی مقدس است نزد ایرانیان …گل بید مشک نشان امشاسپند سپندار مز و گل ویژه اسفند ماه است و نارنج که گویی مانند چون زمین است در ظرفی از آب و دانه ای مقدس اسفند که بخوری بسیار جالب توجه هست و بسیاری چیزهای دیگر در سر سفره هفت سین از لوازم می باشد.(همان ،363) . قطعه پازند” ماه فروردین روز خرداد ” که به دین دبیره نوشته شده است و به آن ” نوروز خردادی ” یا روز برات نیز می گویند ، مطالبی است درباره آداب و مراسم ویزیشن های ویژه نوروز : “ماه فروردین روز خرداد ، نوروز خردادی می گویند درون پزند درون ، یزند، خشنو من راهیربدان می دانند تا برای که و چه هنگام خواننده جامه نو و بر و شیر و گل و شیرینی و گل در گلدان نهادن و میوه هاپیش درون نهادن ( شرح سفره هایی است که بر آن شیرو شکر ،گل و میوه و نان مقدس درون می نهند و اوستا می خوانند ) و به گاه هاون( هنگام سپیده دم تا نیم روز) درون یشتن و به خشنو من ،یزشنی( = ستایشی) بکنند و شادی و جشن و مهمانی بکنند .با باده مرد و زن هر جنس هفت بار می بخورند در این روز در صورت امکان هفت بار جامه نو بپوشند و عوض کنند که ثواب بسیار است…. و دیگر روز زنان بهدینان اگر می بخورند ،آن زن را سنگسار باید کردن جز این روز (مزدا پور،923:1362)‌. از جمله خورا کی های ویژه ای که درسفره نوروزی شاهانه می گذارند نان درون بود.در سفره ای که در حضور شاه توسط پیک گسترده می باشد نیز از چیز هایی نشان داریم که در مراسم دینی مزدایی مرسوم بوده و هست .کلوچه یا نان کوچک اشارت است به درون،گرده نان کوچک و مقدسی به اندازه یک کف دست که از آرد گندم یا دانه های دیگر پخته شده و بسیار اهمیت دارد و با مراسمی بسیار به شکل نذر و فدیه میان حاضران تقسیم می شود.مراسم “درون یشتن” به ویژه در روز شش فروردین روز منسوب به خردادماه سپند با تشریفات فراوانی انجام می گردد . در روزگار ساسانیان قاب‌هایی زیبا، منقوش و گران‌بهایی از جنس کائولین از چین به ایران آورده می‌شد و یکی از کالا‌های ارزشمند بوده است که بعدها به نام کشوری که از آن می‌آمده، به چینی یا سینی معروف شده است. در آیین‌های نوروزی برای چیدن خوان نوروزی از همین ظروف بهره می‌گرفتند. این ظروف را پر از نقل و قند و شهد و شکر و شیرینی می‌کرداند وآن‌ها را به عدد هفت امشاسپند بر سر خان‌های نوروزی می‌گذاشتند و از این رو خوان نوروزی به هفت سینی یا هفت قاب نام گرفت .(رضی،317:1372) . جاحظ در توصیف مراسم نوروزی که در برابر شاه برگزارمی شد می گوید: “نوروزمراسم نوروزی در حضور شاه آمده است که خجسته نامی برای شاه میزی سیمین روبهرو شاه می گذارد در کنار میز کلوچه هایی گذاشته شده بود که از دانه های گوناگون مانند گندم ، جو، ارزن، نخود ، عدس، برنج، کنجد،و لوبیای پخته شده بود و هفت دانه از هر یک از انواع این حبوب را برداشته در کنار میز می گذارشتند ودر وسط میز هفت شاخه از درخت هایی را می نهادند که از روی آنها و نام آنها پیشگویی می کردند و شکل آنها را به فال نیک می گرفتند از قبیل:بید ،زیتون،به و انار … و بیش از هر چیز بشقاب زرین یا سیمین با قند و (شکر) سفید و جوز هندی تازه پاک شده و پیاله های زرین و سیمین به پادشاه تقدیم می شد و او روز را با نوشیدن شیر تازه دوشیده که در آن خرمای تازه انداخته بودند آغاز می کرد . و بعد از میان پوست جوز هندی خرماهای ریز را میل می کرد و کسی را که دوست داشت از آن می بخشید و شیرینی های مورد پسند می خورد و در روز های نوروز هر روز یک بار سفید رها می کردند، نوشیدن یک جرعه شیر تازه و خوردن پنیر را در آغاز این روز ها به فال نیک می گرفتند و همه پادشاهان فارس این کار را نیک می دانستند” (جاحظ،234:1898) . پادشاهان ساسانی در بامداد نوروز خرما و شیر تازه و پنیر می خوردند . شیر نیز چون نان درون در مراسمی ویژه تقدیس شده و با عصاره گیاه هوم آمیخته می شد و هر کس اندکی از آن می نوشید. این تمثیلی از نوزایی است، نوزایی آدمی و رستاخیز طبیعت…”(رضی،1372 :363). سعید نفیسی در باب جشنها می گوید: “روز اول فروردین ماه همواره آغاز سال ایرانیان قدیم بوده و همیشه آن را نوروز می نامیده اند و جشن بزرگی بوده است. مردم سند آن را به زبان خود (نو سرد) یعنی سال نو نام نهادند و در ایران قدیم عادت شده بود که در این جشن هر کسی برای دوستان خود شیرینی می فرستاد و این عادت نه تنها در ایران باقی مانده بلکه در میان ترکان و عثمانی نیز راه یافته است و آنها را در عید فطر برای دوستان خود ،شیرینی می فرستند و به همین جهت عید فطر را (شکر بایرای) یا عید شکر می نامند” ( نفیسی،143:1331) . قدیانی می گوید :در روز اول نوروز مردم صبح بسیار زود برخاسته و به کنار نهر ها و قنات ها رفته شستشو می کردند و به یکدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می کردند. صبح پیش از آنکه کلامی ادا کنند شکر می خوردند یا سه مرتبه عسل می لسییدند (قدیانی،178،1383) .اما خوردن عسل در دین زرتشتی ،برابر با مسایل شرعی و فقهی جایز نیست ،چون زنبور عسل “مگس انگبین ” از عاملان اهریمن است و فقط به عنوان دارد و درمان می توان استفاده کرد (رضی ،152:1372) . 2-4-1-4 جشن فروردینگان2 در کرده ی 13 فروردین یشت ، بند 49 چنین آمده است : aṣ̌āunąm. vaŋuhīš. sūrā̊. spəṇtā̊. frauuaṣ̌aiiō. yazamaide.1yā̊. vīsāδa.2 āuuaiieiṇti.3hamaspaϑmaēdaēm.4 paiti. ratūm.āat̰. aϑra.5 vīcarəṇti.6dasa. pairi. xṣ̌afnō.auuat̰. auuō. zixṣ̌nā̊ŋhəmnā̊:7 “فروشی های نیک توانای پاک اشونان را می ستائیم که به هنگام همسپتدیم از آرامگاههای خویش به بیرون شتابند و ده شب پیاپی ، برای آگاهی یافتن در این جا به سر برند “( بویس ،33:1984) . بیشتر محققان برانندجشن فروردینگان مقارن است با گاهنبار”همسپتمدیم” و اعتقاد برآن است که:”… فروهرهای گذشتگان هر سال میان خان و مان خود نزول می کنند تا از خوشی و شادمانی،راستی و درستی ، دینداری و پهلوانی ، خیر و برکت ،ثروت وشوکت ، بازماندگان خود را شاد کنند.آنان را تقدیس کنند.بازماندگان خانه و کاشانه خود را پاک و تنظیف می کردندو نقل و نبات و شیرینی و سبزه را در اتاق یا بر بام خانه می نهادند(رضی،1372 :158). مالاندرا جشن فروردینگان را نوعی مراسم خوش آمدگویی به روانهای مردگان می داند که در بازگشتشان به زمین از خوشی ها ی خانواده ی خویش بهره مند می شوند (مالاندرا ،199:2000) . آمدن ارواح مردگان در آخر سال و شراکت آنان در خوراکیها ی بازماندگان ، این اندیشه را تداعی می کند که سفره پهن شده به پاس داشت .فروهر ها بایستی مجموعه ای از متنوع ترین و لذیذترین خوراکیها باشد چرا که ایشان با نزول خویش برای خانواده خیر و شادمانی به ارمغان می آورند. در فروردین یشت ، کرده ی 13 بند 51 و52 ، از شیر به عنوان بهترین خوراکهایی که برای فروشی ها آماده می سازند، نام برده شده است : āat̰. yō. nā. hīš. frāiiazāite.gaomata. zasta. vastrauuata.aṣ̌a.nāsa. nəmaŋha.ahmāi. āfrīnəṇti.3xṣ̌nūtā̊. ainitā̊. at̰bištā̊.uγrā̊. aṣ̌āunąm. frauuaṣ̌aiiō: buiiāt̰. ahmi. nmāne.gə̄ušca. vąϑβa. upa.1 vīranąmca.buiiāt̰. āsušca. aspō. dərəzrasca.3 vāxṣ̌ō:4buiiāt̰. nā. stāhiiō.5 viiāxanō.yō. nō. bāδa. frāiiazāite.gaomata. zasta. vastrauuata.aṣ̌a.nāsa. nəmaŋha. ” کسی که آنان را با دست بخشندگی بستاید ؛ با شیر و پوشاک و با نیازهایی که بخشش آنها ، بخشنده را به [دهش] اشه تواند رساند . فروشی های نیک توانای پاک اشونان اگر رنجیده و آزرده و ناخشنود نباشند ، او را خواستار شوند : این خانه از انبوه ستوران و مردان بهره مند باد. این خانه از اسب تیز تک و گردونه ی استوار بهره ور باد . این خانه از مرد پایدار انجمنی برخوردار باد . مردی که هماره ما را با دست بخشنوگی می ستاید ؛ با شیر و پوشاک و با نیازهایی که بخشش آنها ، بخشنده را به [دهش] اشه تواند رساند (بویس،33:1984) . اندیشه ی یاری بازماندگان به وسیله ی فروشی ها در هات 4 یسنا بند 6 به چشم می خورد : aṣ̌āunąm. vaŋuhīš. sūrā̊. spəṇtā̊. frauuaṣ̌aiiō. yazamaide.1yā̊. vīsāδa.2 āuuaiieiṇti.3hamaspaϑmaēdaēm.4 paiti. ratūm.āat̰. aϑra.5 vīcarəṇti.6dasa. pairi. xṣ̌afnō.auuat̰. auuō. zixṣ̌nā̊ŋhəmnā̊:7 ” اینک آنها را چنین نذر می کنیم به فروهرهای نیک پاکدینان چیر پیروزگر تا که یاوری کنند پاکان را اینک آنها را چنین نذر می کنیم به دادار اهورامزدای رایدمند فره مند به مینویان مینوی ، به امشاسپندان ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین “(پورداود،1337 :139 ) . مقدسی نیز درباره ی فروشی ها می گوید :”……(بازماندگان طعام هایی می سازند و برآنند که ارواح مردگان را از بوی و همچنین از روشنایی بهره ای است ” (مقدسی،22:1355) .گردیزی هم ضمن برشمردن رئز های ایرانیان و شرح رسوم مغان می گوید:فروردگان روزگاری است مرمغا ن را ، که طعام و شراب سازند و به جای بنهندو گویند “روح مردگان بیایند و آن را بخورند”(گردیزی،521:1363) . بیرونی نیز درباره این جشن می گوید :”… و سبب نام کردن( این جشن ) چنان است که گبرگان (زرتشتیان) اندرین پنج روز خورش و شراب نهند و روانهای مردگان را همی گویند که جان مرده بیاید و ازآن غذا گیرد”. (بیرونی،256:1367) . از جمله دیگر رسم های این روز خوردن گیاه بهمن بود که آن را با شیر یا نبات و شکر می خورند یا بر روی غذا و از جمله آش می ریختند،این گیاه نوعی هویج با گل سرخ و سفید (یا به قولی سرخ و زرد) است و ایرانیان اعتقاد داشتند که خوردن آن حافظه را تقویت می کند و چشم بد را باز می دارد. و نیز از خوردن اسپند یا شیر در این روز یاد کرده اند و برای آن نیز همان خواص خوردن گیاه بهمن را آورده اند(همان).
2-4-1-5تیرگان
ابوریحان بیرونی در التفهیم آورده است :”… بدین تیرگان گفتند ، که آرش تیر انداخت از بهر صلح منوچهر با افراسیاب ترکی کرده است ، بر تیر پرتابی از مملکت ، و آن تیر گفتند: او از کوه های طبرستان بکشید تا بر سوی تخارستان ” (بیرونی، 1376 : 254). در زین الاخبار زمان این رخداد را روز سیزدهم تیر برمی شمارد ودر توصیف این جشن آمده است که مردم طی مراسمی آلات طبخ و تنورهای خود را ( که نشانه ای از دوران اسارت بود) شکستند و دیگی بزرگ فراهم کردند و هر کس هر چه که در خانه داشت از سبزی و نخود و حبوبات تا گوشت را در آن ریختند و آشی پختند و آنرا بین همه بخش کردند . ” … مردم اندرین روز از حصار افراسیاب برستند و هر کسی به سر کار خویش شدند . و هم اندرین ایام گندم یا میوه بپزند و بخورند و بگویند : اندر آن وقت همه گندم پختند و خوردند که آرد نتوانستند کرد . زیرا که همه اندر حصار بودند ” (گردیزی ، 1363 : 518) . ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه می گوید : “… چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ایرانیان سخت و دشوار شده بود ، به قسمی که دیگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمی رسیدند ، گندم و میوه کال می پختند . بدین جهت شکستن ظرف ها و پختن میوه کال و گندم در این روز رسم شد …” (بیرونی ،1377 : 337) . این قضیه در روز سیزدهم تیر اتفاق افتاده بود و مردم این روز را جشن گرفتند و طی مراسمی آلات طبخ و تنورهای خود را ( که نشانه ای از دوران اسارت بود) شکستند و دیگی بزرگ فراهم کردند و هر کس هر چه که در خانه داشت از سبزی و نخود و حبوبات تا گوشت را در آن ریختند و آشی پختند و آنرا بین همه بخش کردند .
2-4-1-6 جشن دیبگان ، جشن دی ماه
ازروز پانزدهم دی ماه ، جشنی موسوم به بتیکان بر گزار می شد.در بامداد این روز مردم سیب می خوردند و نرگس می بوییدند تا همه سال در آسایش باشند و شامگاه نیز سوسن درو می کردند و معتقد بودند که با این کار سراسر سال آسوده به دور از از فقر و خشکسالی خواهند گذراند (بهرامی،81:1346) . بعد از “بهار جشن” ، جشن دی ماه بود ، اولین روز دی ماه خرم روز نام داشت .شاه به کشاورزان توجه خاصی مبذول می داشت ، با آنان می خورد و می آشامید و در آن روز می گفت: ” من امروز چون یکی از شما هستم و با شما برادرم ، زیرا که اقوام جهان به آبادی است که در دست شماست و قوام آبادی به پادشاه است ، هیچ یک از این دو از دیگری بینیاز نتواند بود” ( کریستین سن،186:1332) . بیرونی در وصف این روز آورده است: «روز چهاردهم روز گوش، جشنی است که آنرا “سیر سور” می نامند در این روز ایرانیان سیر و شراب می خورند و سبزی ها را با گوشت هایی که استعاذه از شیطان بر آن خوانده اند، می پزند و دلیل این جشن این بود که مردم می خواستند که از اندوهی که پس از کشته شدن جمشید بر آنان رسیده بود، و سوگند خورده بودند که به هیچ چربیی دست نزنند، خویش را برهانند. و این رسم در میان آنان برجای ماند، با آن غذا از بیماری هایی که از ارواح بد ناشی می شود، خود را شفا می بخشند”(بیرونی،338:1377 ) . در روز چهاردهم ، که نام ایزد گوش نامیده شده ، جشنی موسوم به ” سیر سور” یعنی جشن سیر برگزار می شده است .از آن جا که اعتقاد ایرانیان باستان،در این روز بود که دیوان بر جمشید چیره شدند و او را کشتند (گردیزی ،523:1363) . به همین جهت رسم هایی را برای دفع دیوان داشتند که یکی از آنها خوردن سیر بود.روز رسم بود که خوراکیها ی با سیر طبخ کرده و بخورند .چنانکه از نام جشن بر میآید جشن سیر بوده چون واژه سور خود به معنی جشن و شادی است و معتقد بودند خوردن سیر و پاره از سبزی ها دفع شرو بیماری و مضرت می نماید که از پدیده دیوان و جنیان می باشد .به همین جهت در برشهای گوشت سیر و سبزیهایی جهت پختن می نهادند که اغلب گندزا بود و در جهاز هاضمه اثرات نیکویی داشت . در چنین روز برابر با روایات ، جمشید کشته شد و دیوان غالب شدند آنگاه مردم جهت دفع شر انان با خوراک هایشان سیر خوردند تا آثار شر شیاطین نابود شد.از آن پس به بعدبه یادگار ، هر ساله درگوش روز از دی ماه دیده جشن را با مراسم وابسته بر پا می کردند ، بدین امید که از بیماریهای که ناشی از دیوان می شود درامان مانند. و در این روز نیز از خوردن چربی احتراز می کردند ( رضی،677:1372). مختاریان با استناد به شواهد زبان شناسی و نیز گاه شماری هخامنشی ، ثابت می کند که سیر به سبب خاصیت دور کردن دیوان ، یک ماده ی خوراکی مقدس بوده است . ” ماه سوم در فارسی باستان Θāigraci- است .کنت آنرا با واژه فارسی میانه و فارسی نو sīr از ایرانی باستان *sigra- برابر دانسته است ، همچنین یوستی میان g و r هیچ واکه ایی وجود ندارد و از این روست که در تحریرهای ایلامی صورت های مختلف ik-ri/ra و یا ak-ri از آن منتج شده است. وی بخش نخست آن را <*θigra- فارسی "سیر" و بخش دوم را از ریشۀ cay> ci- “چیدن” دانسته و نام این ماه را “[ماه] سیرچینی” معنی می کند . آیلرز  این نام را مختوم به پسوند مونث  -čī می داند و نظر یوستی را مبنی بر اینکه بخش دوم آن از ci-” ” به معنی چیدن باشد، رد می کند وست واژۀ θ(a)ig(a)r < *(a)ig(a)r را تیزی وتندی مزه یا بو  در گیاهان معنی می کند و توضیح می دهد که بوته سیر نیز تنها به دلیل همین تندی ماده درون خود بدین نام موسوم است و در کل این ماه را "[ماه] جشن سیر" در ارتباط با همان ویژگی تند و تیزی این خانواده گیاهی می داند. در یسنای 34/11 در خطاب به اهورامزدا آمده است: "وبرای تو، چون غذا هستند این دو خرداد و امرداد". که نشان می دهد، سراینده گاهان از این دو ماده مشخصی را برای پیشکشی قربانی استنباط می کرده است. بر همین اساس می توان احتمالاً چنین استنباط کرد، خرداد کم کم در متون زرتشتی امشاسپند موکل بر این ماه شمرده می شده است. ضمناً با یک نوع گیاه مورد استفاده در قربانی مربوط بوده است که نوع آن هنوز نامشخص است؛ ولی در گاه شماری فارسی باستان"سیر"، احتمالا با انواع آن، هم برای جشن و بزرگداشت ایزد گیاهی در این ماه به کار می رفته است و هم خود به دلیل ارزش آیینی خود در آیین ها ارزش ویژه ای داشته است. اهمیت این گیاه از آنجا بیشتر روشن می شود که به کاربرد آن در مراسم زرتشتی، به صورت "سیر و سداب" در بسیاری از آیینهای بزرگداشت، و بر سر سفره "هفت سین "و "سیر سور" توجه شود. از همین رو می توان تصور کرد در دورانهای بسیار قدیم مصرف آیینی آن بسیار بوده است و احتمالاً جزء گیاهان مقدس در ایران به شمار می رفته است(مختاریان ،191) .
2-4-1-7جشن بهمنگان
جشن بهمنگان در زمره قدیمی ترین جشن ها ایرانی است که ظاهراً از زمان پیدایی دین زرتشتی رواج یافته است و همانند جشن های دیگر با خواندن نیایش های دینی از جمله آفرینگان و خوردن و آشامیدن دسته جمعی بر گزار شده است جشن بهمنگان در روز بهمن از ماه بهمن (دومین روز از بهمن ماه یاستانی) واقع می‌شود. بهمن از واژه اوستایی وهومن(vohumana-) به معنی اندیشه نیک می‌باشد، وهومن یکی از امشاسپندان نزدیک به درگاه اهورامزدا می‌باشد. زرتشت برای دریافت پیام های اهورایی از وهومن یاری می‌گیرد. پاسبانی چهارپایان سودمند در عالم جسمانی به این امشاسپند واگذار می‌شود. از این رو زرتشتیان در جشن بهمنگان یا بهمنجه که در روز بهمن از ماه بهمن واقع می‌شود از کشتار حیوانات سودمند و خوردن گوشت آنان خودداری می نمایند و برخی از زرتشتیان پرهیز از خوردن و کشتار را در تمام روزهای بهمن ادامه می‌دهند (مدی،429:1900) . پختن نوعی آش موسوم به دیگ بهمنجنه بسیار رایج و معمول بوده است .در خانه بزرگان و روسای خانواده ها،دیگ بهمنگان مهیا و مهمانی دایر بوده است . طباخان اغلب در این روزآش ویژه را پخته و در معرض فروش قرار می دادند.در این آش از هر نوع حبوب و سبزی و گوشت که موجود فصل بوده ریخته و می پختند. در هر خوراکی از گیاه بهمن سرخ و بهمن سفید استفاده می کردند.این گیاه دارای خواص دارویی است و در روزگار باستان ایرانیان معتقد بودند که خوردن آن به تقویت حافظه بسیار کمک می کند ،آن را به صورت تازه در خوراک ها می پختند، خشک شده آن را دم کرده و می نوشیدند و یا به صورت گرد روی غذا می ریختند و یا با گرد قند و نبات آمیخته و می خوردند. روز بهمنگان مرسوم بود که بامداران پگاه، بهمن سرخ و سفید را با شیر تازه و خالص می نوشیدند تا حافظه شان نیرومندی یابد .یکی از رسوم نیک این روز ، آن بود که طی تشریفات به کوه و دشت رفته و گیاهان ویژه ای را که خواص دارویی داشت می کندند تا در طول سال مورد استفاده قرار دهند .همچنین تهیه شیر ه ها و روغن های نباتی و ساقه ها و چوب ها و برگ هامی سوزاندند که بوی خوش پراکنده و گندزدایی باشند.در این روز انجام می شد(رضی،683:1372) . بهمنجه در واقع گیاهی است به نام زردگ صحرایی :(zardak-e ṣaḥrāʾī) که نوعی هویج وحشی است با ریشه ی قرمز وزرد که خواص دارویی دارد . این گیاه با دو نام لاتین béhen rouge – béhen blanc, مصرف دارویی دارد (صفا ،499:1988) . 2-4-1-8 جشن آذرگان
روزگار ساسانیان ، آغاز بهار به موجب عدم اجرای کبیسه با اول آذر ماه مصادف بود ، به همین جهت مراسمی سنتی تحت عنوان بهار جشن انجام می دادند از جمله برنامه های این مراسم رکوب الکوسج یا کوسه برنشین بود (رضی376:1372) . که بیرونی در توصیف این جشن چنین می گوید : ” نخستین روز از آذر ماه رکوب الکو سج یا سواری کوسه است که سنتی است مرسوم میان ایرانیان . به نظر می رسد که مردم فارس بیشتر این سنت را میان خود اجرا می کنند و آن چنان است که مردی با روغن های مخصوص که مانع نفوذ سرما به بدن می شود خود را چرب کرده و خوراکی ها و آشامیدنی هایی که گرم کننده است می خورد و می نوشد و با جامه ها ی ژنده خود را باد می زند. مردم به او می خندند و شادی می کنند و به سوی او آب و برفابه پرتاب می کنند و مردم از اعیان و اشراف و دکان داران ملزم هستند عطایای به او بدهند” (بیرونی،257:1367) . 2-4-1-9 جشن مهرگان
هر چند از جشن مهرگان در اوستا یاد نشده است ، اما روایات زرتشتی بر اهمیت آن تاکید دارند و از سفارش زرتشت مبتنی بر برگذاری آن خبر می دهند .بیرونی گفته است : که زرتشت ایرتنیان را امر کرده که باید مهرگان و رام روز را به یک اندازه بزرگ بدارند و جشن بگیرند(بیرونی،340:1377) . در تاریخ بیهقی درباره مهرگان آمده است: ” آتش در هیزم زدند و غلامان خوانسالار با بلسک (سیخ کباب) در آمدند و مرغان گردانیدن گرفتند و خایه و کواژه (تخم مرغ نیم پز) و آنچه لازمه روز مهرگان ملوک را از سوخته و برگان روده می کردند و بزرگان دولت به مجلس حاضر می آمدند و ندیمان نیز بنشستند و دست به کار کردند و خوردنی به روش تا ته ظرف خوردن می خوردند و شراب روان شد به بسیار قدح ها… “(رضی ،533:1372) . همان سفره ایی که در نوروز یاد شد، در مهرگان نیز گسترده شد ، اما خوان مهرگانی اقلامی متفاوت داشت که :آنگاه به نزدیک شاه می رفت مردی داخل می شد و خوانچه ای می گسترد که در آن نانهای گرد و کوچکی قرار داشت که از آرد هفت نوع دانه چوده گندم ، جو، ارزن، ذرت، عدس، برنج و لوبیا و گاه دوازده نوع حبوب پخته می شد .این نان در تشریفات دینی از مراسم مذهبی کاربرد داشته و درون نامیده می شد . همچنین در خوانچه ای که از لحاظ شکل و اقلام چون خوان نوروزی بود ،انواع میوه های تر و خشک و شاخهای سبز و گل و شکر و سکه نو و شاخهای گیاهی از بید و زیتون و به و انار و مورد و کاج یا نوعی سرو بوده که نظر کردن بدانها شگون داشت و با نگرش به این شاخه ها تفاٌل می زدند .آن مرد در حالی که دست بر سفره داشت ادعیه و نیایش های ویژهای می خواند و برای شاه و کشور و مردم دعا می کرد.پس از این مراسم سینی از سیم برای شاه می آوردند که در آن شکر ، جوز هندی،خرمای تازه ،نارگیل و جامهایی از زر قرار داشت که محتوی شیرو نوشیدنی نیز بود.در شیر خرمای تازه می ریختند شاه ابتدا به نزدیکترین کسی که دوست می داشت تعارف می کرد و بعد خود می خورد و می نوشید(درمنی،507:1372) . ابوریحان بیرونی معتقد بوده است که طرز شرفیابی در دربار بدین شکل بوده است : ” پنج روز اول اختصاص به پادشاهان و سران پنج روز دوم اشراف ، پنج روز سوم سپاهیان، پنج روز چهارم ندیمان و پنج روز پنجم عموم طبقات و در آخر هم شبانان که هدایای خود را تقدیم شاه می کردند… به عنوان مثال مردی داخل می شود که با وی طبقی سیمین بود که در اطرافش نانهای گردی که از انواع حبوبات مانند گندم و جو وارزن و ذرت و نخود وعدس و برنج و کنجدو باقلا و لوبیا ی پخته می گردید جمع بود از حبوبات مذبور نیز هر یک هفت دانه و هفت خوشه و قطعی از شکر و دینار و درهم جدید و شاخه ای از اسپند بر آن طبق گذاشته می شد.. “. اولین چیزی که در این روز برای شاه آورده می شد سینی زرین یا سمینی بود که براده شکر سفید و جوز هندی قرار داشت .پادشاه نخست از شیر تازه ابتدایی می کرد که در بعضی از آن خرمای تازه خیسانده بود و نارگیل و خرمایی چند بر می داشت و به کسی که در نزدش از همه عزیز تر بود می داد و از شیرینی آنچه را که می خواست می خورد پس از این مقدمات هدایا به عرض شاه می رسید. (انوری،78:1350) . خوان مهرگانی ، برگزاری جشن مهرگان نزد زرتشتیان خوان مهرگانی در واقع نوعی تشریفان آفرینگان خوانی و تقدیس خوراک ها و نوشابه ها یی است که در مراسم دینی کاربرد داشت .نخستین مرد خوش فال و خوش منظر که به حضور رسیده و جهت نوعی مراسم کنایه ای ، گفتگو می کرد از پس آش ، موبدان موبد وارد می شد کنار خوان مهرگان می نشست و زمزمه کنان (راج گویان) خوراک ها را تقدیس می کرد .در این خوان اقلامی که ویژگی داشت : “ترنج ،شکر ، عناب ، سیب و خوشه ای از انگور سفید ،هفت شاخه از هفت گیاه ، نان گرد کوچک ار آرد حبوبات ،اسپند و شیر آویشن “(رضی،510:1372) .
2-4-2 هرم مواد غذایی براساس متون باستانی بی شک شیوه ی زندگی ایرانیان باستان می تواند وضعیت معیشت و خورد و خوراک ایشان را تا حدودی آشکار سازد ، به عنوان مثال دریسناها اشاره به کشاورزی و شبانی شده است مثلاً در یسنا 13 بند 2 : friiehē.1 vāzištahē.2 astōiš. ratūm. āmruiiē.3ātrə̄m.4 ahurahe.5 mazdā̊::aṣ̌əϑβōzgatəmą.6 gauuāstriiāuuarštəmą.7 narąm. aṣ̌āunąm.8vāstriiehē.9 fṣ̌uiiaṇtō.10 ratūm. āmruiiē::hastəmą.11 aṣ̌ahe.5 amą.12raϑaēštā̊. ratūm.13 āmruiiē.14:
” آذر اهورا مزدا را رد یار عزیز و مفید می خوانم ، پر رنجبرترین (و) در کشت و ورز کارگرترین را در میان مردان پاک رد برزیگر گله پرور می خوانم … (پورداود،189:1337) ؛ در یسنا 19 بند 17 : kāiš. pištrāiš::āϑrauua. raϑaēštā̊. vāstriiō. fṣ̌uiiąs. hūitiš.1vīspaiia.2 irina.3 hacimna.4 naire.5 aṣ̌aone.6aršmanaŋha.7 aršuuacaŋha.7 aršš́iiaoϑna::8ratuš. mərəta.9 daēnō.sāca.10yeŋ́he. š́iiaoϑnāiš.11 gaēϑā̊. aṣ̌a. frādəṇte.12::
” کدام ( هستند چهار ) پیشه ؟ آذربان ، رزمی ،‌برزیگر گله پرور …( همان ،211) ؛ برزیگر گله پرور از بهترین پیشه های یک مزدیسنا ی دیندارمعرفی شده است ؛ به همین ترتیب در یسنا 29 بند 1 از “نیکی کشاورز”(( vohū. vāstriiā. و در یسنا 31 بند 15 از “کارگران کشاورز”vīnastī.vāstriiehiiā – یاد شده است . در وندیداد نیز به کشاورزی بسیار توجه شده است . احتمالاً دلیل آنکه اطلاعات خاصی در مورد کشاورزی در وندیداد وجود دارد ، هدفهای ضد دیو و ضد اهریمنی مؤلفان آن بوده که از یک سو نگران آلودگی عناصر مقدس زمین ، آب و آتش بوده اند و از سوی دیگر عقیده داشتند که زمین بایر مسکن دیوها و اهریمنان است و تأکید شده است که هر جا زمین باروری وجود داشته باید بارور نگه داشته شود . ( یارشاطر ، 1368 : 563 ) . اگر چه مدرک مستندی در دست نیست که بتوان ادعا کردکه ایرانیان باستان دانش تغذیه می دانسته اند،اما با توجه به آثار مکتوب بازمانده از ایشان می توان حدس زد که آنان با گروههای اصلی مواد غذایی آشنا بوده اند. به عنوان مثال در وندیداد فرگرد 5بند 52 که اختصاص به احکام زنی که کودک مرده بزاید و زن آبستن است ، به گروههای مواد غذایی اشاره شده است :
āat̰. pascaēta. aipi.γžauruuatąm.
aspaiianąmca. paiiaŋhąm.
gāuuaiianąmca. maēṣ̌inanąmca. buziianąmca.
hąm.vaoirinąm. us.vaoirinąm.
gąmca. xvāstəm. anāpəm.
yaomca. aṣ̌əm. anāpəm.
maδuca. anāpəm
” آنگاه پس از آن [که آمیخته شاش گاو و خاکستر در رحم ریخته شد ] ازتازه دوشیده شیر مادیان و گاو میش و بز [یا] میو ه های تازه یا میو ه های خشک و گوشت پخته [کباب ] بی آب ، و جو و گندم آرد شده ی بدون آب ، می بی آب [که آب اند آن نبود ]”(رضی،1376 :321) . ویا در دینکرد 5 فصل 14که اختصاص به خوردنی و آشامیدنی دارد ، چنین آمده است: abar xwarišn kū “1)در مورد آنچه باید خورد و (آشامید )… āb ud urwar ud bar ī xwarišnīg ud pad meh-dādestānīh az gōšt ī panj ēwēnag gōspand sardāg jud ….ā 3) آب ، گیاه ،میوه ی خوردنی و (خوراکی )که آن را برطبق قانون بزرگ ( فتوی ) از گوشت 5 نوع(جانور) که از انواع گوسفند (چارپا ) هستند ، … ud pēm ī awēšān gōspandān ud māyēnišnān ī pāk a-mastīhā … 4)شیر آن گوسفندان (=چارپایان ) و مایعات پاک که مستی نیاورد … “(آموزگار،تفضلی ،1386:56). و یا در فرهنگ پهلوی ،واژگانی وجود دارد که برگروههای اصلی غذا ، اشاره دارند مانند : غلات dānag : / میوه جات / mēwagīhā : نوشیدنی ها xwārišn : سبزیجات / tarragīhā : روغن ها čahārpāy:(مکنزی،123:2000) . در بندهش که روند غذا خوردن مشی و مشیانه به تصویر کشیده شده است ، می توان ترتیب و توالی گروههای غذایی را دید : گویدبه (نامه) دین که از آن جای که مشی و مشیانه، هنگامی که از زمین بررستند، نخست آب، سپس گیاه، سپس شیر و سپس گوشت خوردند. مردم نیز به هنگام مردنشان، نخست (از) گوشت و (سپس از) شیر و سپس از نان خوردن نیز بایستند و تنها، تا به مردن، آب خورند. ایدون نیز، به هزارۀ اوشیدرماه نیروی آز ایدون بکاهد که مردم به یک خوراک خوردن سه‎شبانه‎روزی به سیری ایستند. پس از آن، از گوشت خوردن، بایستند و گیاه و شیر گوسپندان خورند. سپس از آن شیرخواری نیز بایستند، سپس از گیاه‎خواری نیز ایستند و آب‎خوار بوند. ده سال پیش از آن که سوشیانس آید، به ناخوردن ایستند و نمیرند. سپس سوشیانس مرده برخیزاند3 (مختاریان،1381: 392 ). دانش نوین تغذیه ،مواد غذایی را در هرمی به چهار گروه اصلی تقسیم می کند: 1- هیداراتهای کربن : نان ،غلات 2- میوه جات و سبزی جات 3- شیر و فرآورده های شیری، گوشت ها 4- روغن ، چربی ، شیرینی سپس در بخشی مجزا به بررسی نوشیدنی ها پرداخته می شود .
2-4-2-1 هیداراتهای کربن : نان ، غلات

در وندیداد 3 ، 35-23 به بحث درباره محاسن کشاورزی پرداخته شده است : در اینجا “قلب دین مزدیسنا” کاشتن غله فراوان و دائمی ذکر شده است ؛ کسی که بذر می کارد ، راستی ( اشه ) می کارد و دین مزدیسنا را می پرورد و تعالی می بخشد یا یکصد منزل جدید ، با یک هزار جایگاه و ده هزار نماز (ینگهه هاتم yengh-hàtam ) وقتی بذر در زمین آماده شد ، دیوها شروع به عرق ریختن می کنند ؛ وقتی آسیا کردن “یا باد دادن غلّه” انجام می گیرد دیوها زوزه می کشند و می گریند ؛ وقتی خمیر نان آماده می شد و نفس دیوها می برد “(رضی،711:1376) . منظور از غله ، دانه جو (- yauua ) است که سنتی ترین غلّه هند و اروپایی محسوب می شود و بنابراین مفهومی مقدس داشته است ؛ از این رو با راستی (اشه ) در جمله ( – yauua-ašauuan ) همسان انگاشته شده است . yauua- در اوستا به معنی غله،گندم و جو است . این واژه به ویژه در وندیداد بسیار استفاده شده است : وندیداد ، فرگرد 9، بند53 para. nū. ahmāt̰. haca. asaŋhat̰ca. ṣ̌ōiϑrāat̰ca. axštat̰

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.