اختلال های یادزدایشی بیماری هایی هستند که به موجب آنها، افراد نمی توانند اطلاعات قبلاً آموخته شده را به یاد آورند یا خاطرات جدید را ثبت کنند. این اختلال ها ناشی از مصرف مواد یا بیماری های جسمانی مانند آسیب مغزی، کمبود اکسیژن، و تبخال ساده است.

زوال عقل، نوعی اختلال شناختی است که نقایص فراگیر و پیش رونده در حافظه ی فرد و یادگیری اطلاعات تازه، توانایی ارتباط برقرار کردن، قضاوت و هماهنگی حرکتی را دربر می گیرد. افراد مبتلا به این اختلال علاوه بر اینکه دچار تغییرات شناختی می شوند، تغییراتی در شخصیت و حالت هیجانی را نیز تجربه می کنند. زوال عقل از آسیب مغزی پراکنده و پیش رونده ناشی می شودکه با بیماری جسمانی، مانند بیماری های عروقی، ایدز، ضربه به سر، مواد روان گردان، اختلال های عصبی گوناگون ارتباط دارد. معروف ترین نوع زوال عقل، بیماری آلزایمر است، اختلالی که با پلاسیدگی شدید مغز و تغییرات میکروسکوپی در مغز همراه است. بیماری آلزایمر طبق این خرده تیپ ها مشخص می شود: همراه با دلیریوم، همراه با هذیان ها، همراه با خُلق افسرده، ساده. تشخیص بیماری آلزایمر به چند دلیل دشوار است. برخی بیماری ها، مانند زوال عقل عروقی، نشانه هایی مشابه با نشانه های آلزایمر دارند. اختلال های دیگر، مانند افسردگی، می توانند به نشانه هایی منجر شوند که به نشانه های مراحل مقدماتی بیماری آلزایمر شباهت دارند. همه نظریه های مربوط به علت بیماری آلزایمر روی نابهنجاری های زیستی تمرکز می کنند که سیستم عصبی را دربر می گیرند – مخصوصاً دو نوع تغییرات مغزی. نوع اول تشکیل گره خوردگی های رشته های عصبی است که به موج آن، رشته های نازک به هم پیچیده ای از پروتئین که تراکم زیادی دارند، جایگزین مواد سلولی داخل اجسام سلولی نورون ها می شوند. تغییر دوم عبارت است از ایجاد رسوبات آمیلوید، که دسته هایی از نورون های مرده یا درحال مردن هستند که با تکه های مولکول های پروتئین مخلوط شده اند. پژوهشگران علاوه بر توجیهات زیستی، روی عوامل محیطی دخیل در بیماری آلزایمر، و نقش برخی رفتارها در پیشگیری از ایجاد این بیماری نیز تاکید کرده اند. گرچه این بیماری درمانی ندارد، اما پژوهشگران سعی دارند داروهایی مانند عناصر آنتی کلونیستراز را پیدا کنند که نشانه های آن تسکین دهد. در عین حال، متخصصان روی اصلاح کردن فنون رفتاری برای کنترل کردن نشانه ها تمرکز    کرده اند و به راهبردهایی برای کاهش دادن فشار بر مراقبان توجه خاصی مبذول داشته اند.

اختلالهای مرتبط با مواد

ماده؛ ترکیبی شیمیایی است که وقتی کشیده، تزریق، نوشیده، استنشاق شود یا بصورت قرص بلعیده شود خُلق یارفتار فرد را تغییر می دهد. مسمومیت با مواد، تجربه ناسازگارانه ی تغییرات روانی یا رفتاری است که ناشی از تراکم مواد در بدن شخص می باشد. زمانیکه مصرف برخی مواد قطع می شود، افراد دچار نشانه های ترک مواد می شوند که یک رشته آشفتگی های جسمانی و روانی را در بردارند. افراد برای خنثی کردن نشانه های ترک، مواد بیشتری را مصرف می کنند که این باعث می شود مواد در آنها تحمل ایجاد کند. سوء مصرف مواد، الگوی ناسازگارانه ی مصرف مواداست که به اختلال یا پریشانی زیادی منجر می شود.

تقریباً ازهر هفت آمریکایی یک نفر سابقه ی سوءمصرف الکل یا وابستگی به آن دارد. تاثیرات کوتاه مدت مصرف الکل برای خیلی از افراد جالب است، زیرا این ماده ویژگی های تسکینی دارد، اما عوارض جانبی آن مانند خماری، ناراحت کننده هستند. عوارض بلندمدت مصرف سنگین الکل نگران کننده است و به تعدادی از اندام های بدن آسیب می رساند و احتمالاً مشکلات جسمانی و زوال عقل به بار می آورد. پژوهشگران در     حوزه ی وابستگی به الکل از جمله اولین کسانی بودند که برای توجیه کردن ابتلا به اختلال روان شناختی، مدل زیستی- روانی- اجتماعی رامطرح کردند.

پژوهشگران در رابطه با عوامل زیستی، باتوجه به این واقعیت که وابستگی به الکل در خانواده ها جریان دارد، بر نقش وراثت تاکید کرده اند. این حیطه ی پژوهشی روی شاخص ها و نقشه برداری ژنتیکی تمرکز کرده است. نظریه های روان شناختی روی مفاهیمی تمرکز کرده اند که از نظریه ی رفتاری و دیدگاه های شناختی- رفتاری و یادگیری اجتماعی بدست آمده اند. پژوهشگران و نظریه پردازانی که در دیدگاه اجتماعی- فرهنگی کار      می کنند، عوامل استرس زای درون خانواده، جامعه، و فرهنگ را به عنوان عواملی درنظر می گیرند که فرد را بسمت وابستگی به الکل می کشانند.

برای درمان مشکلات الکل می توان از هریک از این دیدگاه ها به درجات مختلف استفاده کرد. از دیدگاه زیستی، می توان از داروهایی برای کنترل کردن نشانه های ترک، کنترل کردن نشانه های مرتبط با اختلال های همزیست، یا ایجاد تهوع بعداز مصرف الکل استفاده کرد. از مداخله های روان شناختی گوناگون استفاده        می شود که برخی از آنها براساس فنون رفتاری و شناختی- رفتاری قرار دارند. الکلی های گمنام برنامه بهبودی 12 مرحله ای مبتنی بر این اصل است که الکلسیم بیماری است.

داروهای محرک بر سیستم عصبی تأثیر فعال ساز دارند. آمفتامین ها در مقادیر متوسط موجب سرخوشی، افزایش اعتماد به نفس، پرحرفی، و انرژی می شوند. در مقادیر مصرف زیاد، مصرف کننده واکنش های شدیدتری دارد و به مرور زمان معتاد و به نشانه های روان پریشی مبتلا می شود. مصرف کنندگان کوکایین برای مدت کوتاهی تاثیرات تحریک کننده، اما کاملاً شدید را تجربه می کنند. کوکایین در مقادیر مصرف متوسط، به سرخوشی، برانگیختگی جنسی، نیرومندی، انرژی و پرحرفی منجر می شود. درمقادیر مصرف زیادتر، امکان دارد نشانه های روان پریشی ایجاد شوند. مصرف کوکایین، علاوه بر نشانه های رون شناختی آزارنده، مشکلات جسمانی به بار می آورد. مصرف زیاد کافئین گرچه معمولاً سوءمصرف مواد محسوب نمی شود، اما می تواند مشکلات روانی و جسمانی متعددی ایجاد کند. حشیش یا ماری جوانا ادراک و احساس های بدنی دگرگون ایجاد می کند و واکنش های رفتاری و روانی ناسازگارانه به وجود می آورند. داروهای توهم زا تجربیات ادراکی نابهنجار به شکل خطاهای حسی و توهمات بوجود می آورند. مواد افیونی، مواردی را که به طور طبیعی یافت می شوند (مانند مورفین و تریاک)، مواد نیمه مصنوعی (مانند هروئین) و مواد مصنوعی (مانند متادون)، شامل می شوند. مصرف کنندگان مواد افیونی نوعی شتاب راتجربه می کنند که دامنه ای از واکنش های روانی به علاوه احساس های بدنی شدید را شامل می شودکه برخی از آنها بیانگر نشانه های مهلک، مخصوصاً در     دوره های ترک هستند. داروهای مسکن، خواب آور، و ضد اضطراب، موادی هستند که موجب آرمیدگی، خواب، آرامش، کاهش آگاهی می شوند.

در محدوده دیدگاه زیستی- روانی- اجتماعی برنامه های درمان دگرگونی برای افراد مبتلا به اختلال های مرتبط با مواد بوجود آمده اند. درمان زیستی تجزیه موادی را در بردارد که جلوی اشتیاق را می گیرند. درمان رفتاری فنونی مانند مدیریت وابستگی را شامل می شود درحالیکه فنون شناختی- رفتاری برای تغییر دادن افکار، انتظارات، و رفتارهای مرتبط با مصرف داروی درمانجو، مورد استفاده قرار می گیرند

Written by