اختلال اضطراب فراگیر

دانلود پایان نامه

بروتو و باسون (2012) که پروتکل درمانی ترکیبی از ذهن‌آگاهی و درمان شناختی رفتاری طراحی کردند و آن را برای درمان provoked – vestibulodyna به کار بستند و نتایج درمانی قابل‌توجهی را گزارش کردند. هرچند که اذعان دارند مکانیسم اثر این روش به‌طور واضح مشخص نیست و مطالعات بیشتری باید انجام شود.
در یک پژوهش فرا تحلیلی که توسط گالانت و همکاران (2012) در مورد اثربخشی شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر روی اختلالات روانی انجام شد، نتایج 11 پژوهش ارزیابی شد. اغلب پژوهش‌ها افسردگی را ارزیابی کرده بودند و درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی را با درمان‌های متداول مقایسه کرده بودند. پس از یک سال پیگیری، میزان عود در بیماران افسرده 40% کاهش‌یافته بود. محققان بر اساس این داده‌ها گزارش کردند که درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی یک مداخله مؤثر برای بیماران دارای افسردگی عمده می‌باشد (گالانت و همکاران، 2012).
استفنسون و همکاران (2012)، به نقش واسطه‌ای و مهم آزار و اذیت جنسی در کودکی را در بروز اختلالات جنسی در بزرگ‌سالی بررسی کرده‌اند و گزارش کرده‌اند که تجربه آزار و اذیت جنسی منجر به عملکرد ضعیف‌تر در بزرگ‌سالی و بروز اختلالات جنسی مثل کم‌کاری میل جنسی بشود.
برادفور و مستون (2011) طرح آزمایش تصادفی، اثربخش پلاسبو را در تغییر کاهش علائم کم‌کاری میل جنسی بررسی کردند و مشاهده کردند که (در یک دوره 12 هفته‌ای) علائم کم‌کاری میل جنسی در اثر مصرف پلاسبو در برخی از زنان کاهش یافت. همین امر تأثیر بعد روانی میل جنسی در مقابل بعد فیزیولوژیک آن را ثابت می‌کند. البته تفاوت‌های فردی، رفتار همسر این زنان، شرایط زندگی و تجربیات قبلی آنها درنتیجه این تحقیق بی‌تأثیر نبوده و همین محدودیت‌ها تعمیم‌پذیری ‌این نتایج را مشکل می‌سازد.
اندرسون و همکاران (2011) با بررسی تغییرات هورمونی و‌اندازه گیری تستوسترون بیان کردند که سطح سرمی تستوسترون در رفتارهای جنسی و عملکرد جنسی زنان مؤثر است.
بروتو و همکاران (2011) در یک مطالعه رابطه بین میل جنسی و احساس گناه جنسی را بررسی کردند و گزارش کردند که این دو متغیر همبستگی منفی معنی‌داری با هم دارند و نکته جالب مطالعه آنها این بود که در شرکت‌کنندگان آسیایی میل جنسی کمتر و احساس گناه بیشتر در مقایسه با شرکت‌کنندگان کانادایی مشاهده شد و همین امر تأثیر انکارناپذیر فرهنگ بر میل جنسی و احساس گناه جنسی را پر‌رنگ‌تر می‌کند.
کاروالو و نوبر (2011)، در مطالعه‌ای، متغیرهای پیش‌بینی کننده میل جنسی را بررسی کردند. آنها نقش عوامل روانی، شناختی – هیجانی، روابط بین‌فردی و فاکتورهای پزشکی را بررسی کردند،‌این عوامل شامل متغیرهای زیر بود:
باورهای ناکارآمد جنسی، افکار و هیجانات منفی خودکار در حین رابطه جنسی و Adjustment روانی بود. در بین عوامل شناختی – هیجانی، نگرش‌های محدودکننده راجع به مسائل جنسی، فقدان افکار جنسی در حین رابطه جنسی، نگرانی از عملکرد ضعیف در رابطه جنسی، احساس غم و ناراحتی و احساس شرم به‌طور معناداری پیش‌بینی کننده میل جنسی بودند. در بین عوامل بین‌فردی، کیفیت رابطه با همسر، تعارضات زوجی و صمیمیت به‌طور معناداری پیش‌بینی کننده میل جنسی بودند و عوامل مربوط با مسائل پزشکی تأثیر معناداری در پیش‌بینی کردن میل جنسی نداشتند. توسط رگرسیون چندگانه با احتساب سن، درنهایت ثابت شد که تنها عواملی که به‌طور معنادار پیش‌بینی کننده میل جنسی است، فقدان افکار جنسی و شهوانی در حین رابطه جنسی و فقدان صمیمیت زوجی است که این‌ها خود به اهمیت نقش ابعاد شناختی و رابطه‌ای میل جنسی صحه می‌گذارد و به‌خصوص به تمرکز توجه و افکار در حین رابطه جنسی تأکید می‌کند.
در یک مطالعه که به‌وسیلۀ شارپلین و همکاران (2010) در مورد اثربخشی درمان گروهی درمان شناختی مبتنی بر حضور ذهن بر تعدادی از بیماران سرطانی انجام شده، 16 بیمار سرطانی از آگوست 2008 تا فوریه 2009 در استرالیا در یک دوره 8 جلسه‌ای شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی شرکت داده شدند. بررسی نتایج نشان داد که به‌کارگیری شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی به‌طور معناداری باعث کاهش افسردگی، اضطراب و افزایش حضور ذهن، شده بود. پیگیری انجام شده پس از 3 ماه نیز نشان داد که تغییرات انجام شده ثابت مانده بودند و محققین نتیجه گرفتند که بکار گیری روش درمان شناختی مبتنی بر حضور ذهن در مورد افراد مبتلا‌به سرطان باعث کاهش نشانه‌های افسردگی و اضطراب می‌گردد.
هافمن و همکاران (2010)، در یک پژوهش فرا تحلیلی با عنوان اثربخشی درمان مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر روی افسردگی و اضطراب، بر پایه 39 تحقیق انجام شده قبلی که در آنها 1140 شرکت‌کننده، درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی را دریافت کرده بودند، نشان دادند که شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی در درمان اختلال افسردگی، اضطراب و نشانه‌های خلقی مؤثر است.
بروتو و همکاران در سال 2010 در یک نشست علمی‌متشکل از پنج متخصص در حوزه درمان اختلالات جنسی از 5 کشور مختلف معیارها و آمارهای، DSM-IV-TR را به چالش کشیدند و ادعا کردند که باید در معیارهای تشخیصی، آمار شیوع اختلالات جنسی زنان یک بازنگری اساسی انجام شود و ابزارهای سنجش این اختلالات به روز شوند و سبب‌شناسی biopsychosocial‌ این اختلالات با توجه به پیشرفت‌های نوین علمی مطرح شود که همین توصیه‌ها بعد‌ها در تدوین DSM-5 بی‌تأثیر نبوده و منجر به ایجاد تغییراتی در حوزه اختلالات جنسی شد.
بروتو، هیمن و تولمن (2010) در یک مطالعه بنیادی به بازنگری مفهوم میل جنسی از نگاه زنان پرداختند. هدف آنها از انجام این مطالعه بررسی تفاوت دیدگاه زنان با اختلال عملکرد جنسی و بدون اختلال عملکرد جنسی نسبت به مفهوم میل جنسی بودند و جالب است که نتایج آنها نشان داد این دو گروه مفهوم نسبتاً مشترکی را برای میل جنسی داشتند و تفاوت معنی‌داری در مفاهیم کلی آنها وجود نداشت و در تائید مطالعات قبلی هر دو گروه عوامل عاطفی – هیجانی را مهم‌ترین فاکتورهای مؤثر در عملکرد جنسی خود توصیف کردند. البته زنانی که اختلالی نداشتند در تمیز بین میل جنسی و انگیختگی جنسی موفق‌تر بودند.
آموزش‌هایی در زمینه فیزیولوژی و آناتومی به زنان به کاهش علائم کم‌کاری میل جنسی کمک می‌کند، همچنین شیوه‌های رفتاردرمانی در درمان این اختلال مؤثر است اما این تاثیر به لحاظ آماری معنی‌دار نیست (کلایتون و همیلتون، 2010).
مونیک و همکاران (2010) یک درمان شناختی رفتاری گروهی را برای درمان کم‌کاری میل جنسی زنان طراحی کردند. آنها دو گروه 20 نفری را به ترتیب برای گروه درمان و گروه گواه‌ انتخاب کردند و با استفاده از فیلمها، تصاویر و ماکتهای آموزشی دانش آناتومی افراد را زیاد کردند. نتایج این مطالغه اثربخشی خوبی را در کاهش علائم اختلال کم‌کاری میل جنسی نشان داد اما در برخی از موارد عود علائم دیده‌شده است.
در پژوهشی که توسط ووکیم و همکاران (2009) در مورد درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی به‌عنوان درمان یاری کننده دارودرمانی در بیماران دارای اختلال ترس یا اختلال اضطراب فراگیر انجام شد، 48 بیمار دارای این اختلال در برنامه درمان شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی یا آموزش اختلال اضطراب فراگیر برای یک دوره 8 هفته‌ای شرکت کردند. برای ارزیابی بیماران از مقیاس ارزیابی اضطراب و افسردگی‌ هامیلتون و پرسشنامه اضطراب و افسردگی بک و چک لیست تجدیدنظر شده نشانه‌ها استفاده شد. نتایج بهبود معناداری را در گروه شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی در مقیاس اضطراب‌ هامیلتون، پرسشنامه اضطراب بک، زیرمقیاس اضطراب چک‌لیست تجدیدنظر شده، مقیاس افسردگی ‌هامیلتون، پرسشنامه افسردگی بک و زیرمقیاس افسردگی چک‌لیست تجدیدنظر شده نشان داد.‌این داده‌ها بیان می‌کند که درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی می‌تواند در فرونشاندن نشانه‌های اضطراب و افسردگی در بیماران دارای اختلال ترس یا اضطراب فراگیر مؤثر باشد.
تحقیقات اسمیت و همکاران (2008)، روی دانشجویان نشان داده است که میل جنسی معیاری برای پیش‌بینی داشتن روابط عاشقانه آنهاست و آموزش‌های روانی-جنسی گروهی می‌تواند علائم کژکاری‌های جنسی ازجمله کم‌کاری میل جنسی را کاهش دهد.
در یک پژوهش که توسط اوانزا و همکاران (2008)، با عنوان درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی برای اختلال اضطراب فراگیر انجام شد، 11 آزمودنی در یک دوره 8 هفته‌ای درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی شرکت کردند و مقیاس اضطراب، نگرانی و نشانه‌های افسردگی و حالت‌های خلق و حضور ذهن در زندگی روزمره را ابتدا و پایان دوره تکمیل کردند. نتایج کاهش معنی‌داری را در اضطراب و نشانه‌های افسردگی نشان داد. ‌این پژوهش پیشنهاد می‌کند که درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی می‌تواند در کاهش اضطراب و نشانه‌های خلقی و افزایش حضور ذهن در تجربیات روزانه در بیماران دارای اختلال اضطراب فراگیر مؤثر باشد.
یانگین و همکاران (2008)، به بررسی رابطه بین افسردگی و عملکرد جنسی در زنان یائسه پرداختند و گزارش کردند که بین افسردگی و کژکاری‌های جنسی رابطه مستقیم وجود دارد و هرچه در دوران یائسگی افسردگی شدت افسردگی بیشتر باشد اختلالات جنسی هم شدیدتر خواهد بود.
برادفولد و متسون (2006) اثر اضطراب را بر اختلالات جنسی زنان بررسی کردند و گزارش کردند که بین اضطراب و اختلالات جنسی زنان رابطه مستقیم وجود دارد.
لنوین (2003)، بیان کرده است که تلقی افراد از روابط جنسی در بزرگ‌سالی تحت تأثیر تجربیات کودکی افراد قرار دارد و او در مشاهدات خود به این نتیجه رسید که عناصر شناختی و حتی سبک دل‌بستگی افراد در میل جنسی و روابط جنسی آنها مؤثر است.
مطالعات زیادی رابطه بین اختلال کم‌کاری میل جنسی و تعارضات زناشویی را نشان داده است (برزنیاک و ویشمن، 2004؛ دیویس، کاتز و جکسون، 1999؛ مارک و موری، 2012، ویلوبی‌و ویتاس، 2011). در مطالعه دیگری مشاهده شده است که میل جنسی و صمیمیت عاطفی زوجین رابطه مستقیم و با تعارضات زوجی رابطه عکس دارد (باسون، 2002؛ دیویس و همکاران، 1999). اختلال کم‌کاری میل جنسی بیشترین مشکل جنسی گزارش شده در زنان دیگرجنس‌گرا گزارش شده است (هیز، بنت، فرلی و دینراستین (2006) تا جایی که یک‌سوم زنان آمریکایی از کمبود و یا فقدان میل جنسی شکایت کرده‌اند (لومن، پیک و روزن، 1999) همچنین کم‌کاری میل جنسی با کاهش کیفیت روابط بین‌فردی رابطه دارد (بنزیاک و ویشمن، 2004).
2-22-2- تحقیقات داخلی

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.