اختلال بد شکلی بدن ( اوج آشفتگی تن انگاره)

“اختلال بد شکلی تن” عبارت است از اشتغال خاطر و نگرانی شدید فرد با یک نقص واقعی یا تصوری در ظاهر جسمانی که در عملکرد بهنجار فرد آشفتگی قابل ملاحظه‌ای ایجاد می‌کند. این اختلال که در”راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی (چاپ چهارم ـ متن تجدید نظر شده)”[1] به عنوان نوعی”اختلال جسمانی شکل”[2] طبقه بندی شده است را می‌توان نقطه اوج اختلال در تن انگاره افراد و نگرانی از این بابت در نظر آورد. مبتلایان به این اختلال هم ویژگی‌های مبتلایان به اختلال وسواسی جبری و هم ویژگی‌های اختلال‌های تن انگاره را دارند و به نظر می‌رسد به درمان شناختی و درمان شناختی رفتاری خوب پاسخ می‌دهند(خملانی، پاتل و نظیر اوغلو[3]، 2002).

مداخله های درمانی وبهداشتی برای نارضایتی از بدن و آشفتگی تن انگاره

با توجه به شیوع بالای نارضایتی از بدن و رابطه‌ی نارضایتی از بدن با سایر مشکلات بهداشت روانی و جسمی ابداع و به کارگیری شیوه‌های مداخله‌ای ، درمانی و پیشگیری توجه خاصی را به خود جلب کرده است. به این منظور براساس ادبیات موجود از رویکردها و محتوا‌های مختلف در میان بزرگسالان، نوجوانان و جوانان، دانش آموزان و دانشجویان استفاده شده است. براساس محل  وشرایط انجام مداخله ها می‌توان آنها را به مداخله‌های فردی، خانوادگی، مداخله‌های مدرسه‌ای و مداخله‌های جامعه‌نگر تقسیم کرد.

به لحاظ رویکرد و محتوا این مداخله ها را می‌توان به 1) روانی ـ تربیتی التقاطی، 2) مداخله‌های جامعه‌نگر رسانه‌ای، 3) مداخله‌های ارتقای عزت نفس، 4) مداخله‌های ناهماهنگی شناختی، 5) مداخله های مبتنی بررویکرد فمنیستی و6) مداخله‌های شناختی ـ رفتاری تقسیم کرد.

این مداخله‌ها عمدتاً برای کمک به زنان طراحی شده‌اند. اما قابل کاربرد برای مردان نیز هستند و علاوه بر ارزش درمانی می‌توانند به عنوان شیوه‌های پیشگیرانه و بهداشتی نیز برای افراد در معرض خطر به کار گرفته شوند. در ادامه به توضیح بیشتر این برنامه‌های مداخله‌ای می‌پردازیم.

الف ) برنامه‌های روانی ـ تربیتی التقاطی

هدف زیربنایی این برنامه‌ها کاهش درون فکنی یک مدل آرمانی یا به شدت عضلانی به ترتیب در زنان و مردان است. به علاوه هدف این برنامه کاهش از اهمیت و ارزشی است که به لاغری یا عضلانی بودن داده می‌شود. در این برنامه‌ها عامل علّی خطر ساز اصلی در ایجاد نارضایتی از وضعیت بدن همین امر در نظر گرفته می‌شود و تلاش می‌شود با فراهم ساختن اطلاعات واقع بینانه‌تر، از شکل گیری نارضایتی از بدن و اختلال‌های خوردن جلوگیری شود و فرد رژیم غذایی بهنجار و مناسبتری داشته باشد. معمولاً این برنامه‌ها حوزه‌های زیر را درچارچوبی التقاطی مورد تأکید قرار داده و آموزش می‌دهند.

1ـ آموزش درباره تغییرات بهنجار شکل بدن و فیزیولوژی به ویژه در دوره‌ی بلوغ

2ـ تأثیر عوامل فرهنگی بر تصویر تن، رفتار خوردن و تغییرات آن در گذر زمان

3ـ القائاتی برای ایجاد احساسی مثبت نسبت به تن

4ـ آموزشهایی درباره‌ی تن انگاره های ناسالم و غیر واقع بینانه‌ای که در رسانه‌ها و تبلیغات ارائه می‌شوند

5ـ تلاش برای تغییر و اصلاح نمایشهایی که از تصویرهای زنان در رسانه‌های جمعی ارایه می شود

6ـ آموزش درباره‌ی خطرات رژیمهای غذایی برای کاهش وتنظیم  سریع وزن در کوتاه مدت

7ـ آموزش درباره‌ی ماهیت و علائم اختلالهای خوردن و چگونگی دستیابی به کمک در این باره به هنگام نیاز

8ـ آموزش صحیح و سالم تنظیم وزن

9ـ آموزش رابطه بین احساسات و خوردن.

مطالعات مربوط به این روش حاکی از ثمرات مثبت کوتاه مدت آن است و تقریباً نیمی از برنامه‌های اجرا شده از این نوع براساس گزارش شخصی شرکت کنندگان در آن سبب کاهش نارضایتی از بدن یا کاهش خوردن ناسالم شده است (استینر آدایر[4] به نقل از پاکستون، 2002).

ب) مداخله‌های جامعه نگر رسانه‌ای

هدف این برنامه‌ها نیز این است که آگاهی زنان را بالا ببرند، به آنها نشان دهند که تصاویرجذاب زنانی که در رسانه‌ها ارایه می‌شود، تحریف شده است و نشان داده شود که چگونه برای اهداف تجارتی این مدل‌ها رژیم غذایی خطرناکی گرفته‌اند. در این برنامه‌ها تلاش بر این است که مهارت‌های رسانه‌ای زنان را افزایش دهند، به گونه‌ای که تصاویر تحریف شده‌ی زنانه‌ای را که به آنها ارائه می‌شوند به چالش بگیرند و ضرورتاً تحت تأثیر این تصاویر نگرش‌های مثبت و واقع بینانه ای را که نسبت بدن خودشان دارند در جهت منفی تغییر ندهند. باور بر این است که  این برنامه‌ها، درون فکنی یک الگوی لاغر اندام آرمانی را کاهش می‌دهند و خودکارآمدی در رابطه با شکل و وزن بدن را بالا می‌برند. در واقع این برنامه‌ها، شیوه‌ای نقادانه برای مواجهه با رسانه‌ را به مشارکت کنندگان می‌آموزند و آنها را از حالت منفعل برای پذیرش نگرشهای القاء شده، خارج می‌کنند. نیومارک[5] و همکاران (2000) نمونه ی جالبی از این نوع برنامه را به نام “من بودن مجانی است” برای دختران به کار برده‌اند. مطالعه درباره‌ی این برنامه و برنامه‌های مشابه نشان دهنده‌ی کارآمدی و اثر بخشی آن در کاهش نارضایتی از وضعیت بدن بوده است و سبب کاهش اثرات منفی تماشای تصاویر تبلیغاتی زنان شده است.

ج) مداخله های مبتنی بر ارتقای عزت نفس

در این مداخله‌ها فرض بر این است که با چاره کردن عوامل روان شناختی زیر ساز نارضایتی از بدن همچون ضعف عزت نفس و خلق پایین، می‌توان نارضایتی از تن انگاره را کاهش داد. در پژوهشی، اودآ و آبراهام[6] (2000) به بررسی تأثیر ارتقای عزت نفس بر تن انگاره  و اختلالهای خوردن دانش آموزان دوره ی راهنمایی پرداختند. بررسی آنها نشان داد که این روش نارضایتی از بدن را کاهش می‌دهد اما، اثرات آن در پیگیری طولانی مدت ماندگار نیست. با این وجود در پیگیری طولانی مدت، گروه مداخله‌ی ارتقای عزت نفس در مقایسه با گروه گواه، متوسط وزن بالاتری داشت.

د) مداخله‌های ناهماهنگی شناختی

این مداخله یکی از مداخله‌هایی است که به وسیله‌ی استیس[7] و همکارانش (2001 و 2000) به ویژه برای دانشجویان مبتلا به نگرانی نسبت به وضعیت بدن، شاغل به تحصیل سال‌های اول دانشگاه طراحی و اجرا شده است. این مداخله که ارزش پیشگیرانه نیز دارد بر کاهش درونی فکنی بدن لاغر آرمانی – به گونه‌ای که معمولاً در فرهنگ‌های غربی و امروزه تقریباً تمامی فرهنگ‌ها به وسیله رسانه‌های جمعی تبلیغ می‌شود- تمرکز دارد. این نگرش به این دلیل انتخاب شده است که تصور می شود مهم‌ترین عامل خطر ساز برای ایجاد نارضایتی از بدن، نگرانی از تناسب اندام و اختلالهای خوردن در آینده باشد.

نظریه‌ی ناهماهنگی شناختی بیان می‌کند که داشتن نگرشها و باورهای ناهمخوان و ناهماهنگ سبب ناراحتی  و آشفتگی روانی می‌شود و این ناراحتی و آشفتگی به نوبه ی خود افراد را به اصلاح نگرشها و باورهای نا همخوان با هم بر می‌انگیزد. به این ترتیب، استیس و همکارانش (2001 و 2000) استدلال می‌کنند که اگر کسانی که الگوی آرمانی لاغر اندام را به عنوان یک نگرش یا باور درون فکنی کرده‌اند برانگیخته شوند تا به طور اختیاری مواضعی مخالف این باور یا نگرش درون فکنی شده اختیار کنند، کاهشی در درون فکنی الگوی لاغری آرمانی شان ایجاد می‌شود که سبب کاهش نارضایتی از بدن، کاهش تمایل به رژیمهای غذایی پرخطر برای تنظیم وزن و کاهش احساسات منفی می‌شود که با الگوی آرمانی درون فکنی شده ی پیشین، همراه هستند.

در این مداخله مجموعه‌ای از تمرین‌های شفاهی، نوشتاری و رفتاری طراحی شده است که به مراجعان کمک می‌کنند تا مواضعی مخالف الگوی آرمانی لاغر اندام درون فکنی شده (دارای تناسب اندام و جذاب) اتخاذ کنند.

ه) رویکرد فمنیستی

این رویکرد که به رویکرد پیرن[8] (1999، به نقل از پاکستون، 2005) هم معروف است، راهبردی پیشگیرانه و فمنیستی است که طی دوره‌ای ده ساله در مدرسه باله‌ی کانادا تدوین شده است. در این رویکرد عمدتاً از بحثهای گروهی منظم که به وسیله‌ی دکتر پیرن هدایت می شوند به منظور اجازه دادن به بیان احساس و نگرانیهای دختران و شناسایی مشکلات آنها استفاده می شود. این رویکرد جنبه ی تجربه ای[9] داشته و مولفه‌های مختلفی از جمله روابط نزدیک و صمیمانه، همدلی، پذیرش و به چالش کشیدن نقشهای تحمیلی جوامع مردسالار (همچون: نقش همسری، مادری، کدبانویی و…) را در برمی گیرد.

و) مداخله ی شناختی ـ رفتاری

مداخله‌ی شناختی ـ رفتاری به منظور کاهش نارضایتی از بدن و تن انگاره ی منفی براساس رویکرد شناختی ـ رفتاری استوار است و تلاش دارد توجه انتخابی به بدن یا بخش های ناراحت کننده آن، هم چنین شناخت ها، نگرشها، باورها و عواطف منفی مربوط به بدن را آماج خود قرار دهد. علاوه بر اصلاح این فرایندها و فراوردهای شناختی، اجتناب از وارسی بدن نیز با فراهم ساختن آموزش مناسب و فنون رفتاری، مورد تأکید قرار می گیرد. در رویکرد شناختی رفتاری به تدبیر آشفتگی تن انگاره ، هدف تأثیر براحساس نارضایتی بیماران از بدنشان یا بخشهایی از بدنشان به وسیله ی استفاده از اصلاح شناختی[10]، قانع سازی[11]، آرام سازی[12] و استفاده از فنون تجسمی[13] است ( باترز و کش،  1988)، به علاوه در تدبیر شناختی ـ رفتاری از تغییر عنوان[14]، منع پاسخ[15]، مواجهه[16]، تعبیر و تفسیر جایگزین[17] و تجسم هدایت شده نیز استفاده می شود. گونه های مختلف این مداخله شناختی ـ رفتاری توسط محققان مختلفی تدوین و به کار گرفته شده است که از آن جمله می توان به کش (1995)، کش ولاوالی(1997)، روزن[18] (1997/1996) و فارل، شافران، لی و فایربرن[19] (2009)اشاره کرد.

مداخله های شناختی ـ رفتاری از این نوع معمولاً بین شش تا دوازده جلسه به طول می انجامد اما، شکلهای کوتاه شده این درمان نیز بنا به باور برخی از محققان مثل باترز و کش[20] (1987) ، کش و گرانت[21] (1995) و روزن[22] (1997) به همان انداره در کاهش نگرانی و نارضاینی از بدن تأثیر گذار و کار آمد هستند. با این وجود، نتایج مربوط به کارآمدی درمانها و مداخله های شناختی ـ رفتاری نگرانی و نارضایتی از بدن و تناسب اندام ضد و نقیض و مورد اختلاف نظر هستند.

[1] -DSM – IV – TR

Somatoform disorder-[2]

[3]-  Khemlanj, Patel & Neziroghlu

[4] – Steiner – Adair

[5]- Newmark, etal.

[6]- O’Dea & Abraham

[7]-  Staice,  etal.

[8]-Piran

experiential-[9]

  cognitive modification-[10]

 justification-[11]

relaxation-[12]

imagery-[13]

relabeling-[14]

response prevention-[15]

exposer-[16]

alternative interpretation-[17]

[18]-  Cash, Lavelle  & Rosen

[19]- Farrell, Shafran, Lee & Fairburn

[20]- Butters & Cash

[21]- Cash & Grant

[22]- Risen

Written by