ادبیات داستانی

دانلود پایان نامه

«حالت و احساس کلی که اثر هنری در خواننده ایجاد میکند و باعث میشود تا خواننده حال و هوای اثر را دریابد و حس کند. گاهی همان براعت استهلال است، مثلاً حالتی که از همان صحنهی آغازین «هملت» (سه نگهبان بیمناک) به خواننده منتقل میشود، یا ابیات آغازین رستم و سهراب که میرساند در داستان با مرگی دلخراش و فاجعهای ناخواسته مواجهیم. «هنری جیمز» با توجه به این اصطلاح، Atmosphere of the mind یعنی فضای ذهنی را وضع کرد؛ به این معنی که نویسنده میکوشد حالت درونی را به خواننده منتقل کند. خواننده بعد از مدتی با ذهن نویسنده خو میگیرد و به عبارت دیگر، احساس و افکار نویسنده به خواننده سرایت میکند.» (شمیسا، 1378، 344-343)
به دلیل تأثیرپذیری از عناصر دیگری نظیر گفتگو، لحن، شخصیت و… فضا و رنگ عنصری وابسته به شمار میآید.
«سبک: Style»
شیوه و بیان خاص هر نویسنده در نوشتهی خود، سبک او به شمار میرود. سبک هر نویسنده، شیوهی خاصی است که او مفاهیم خود را با آن بیان میکند و باعث تمایز خود از نویسندگان دیگر و اثرش از آثار دیگر میشود.
«دکتر شمیسا» در «کلیات سبکشناسی» بر اساس طبقهبندی «استفن اولمن»، سه عنوان کلی ذکر کرده است که تقسیمبندی جامعی از تعاریف گوناگون سبک است و خود نیز قید کرده است که از میان آن همه اظهار نظر در مورد سبک، «همه یا قریب به اکثر آنها را میتوان تحت سه عنوان کلی طبقهبندی کرد و بدین ترتیب، خود را از صعوبت یک تعریف جامع و مانع رهانید.» (شمیسا، 1374،15). آن سه عنوان کلی عبارتند از:
1- نگرش خاص
2- گزینش
3- عدول از هنجار» (همان)
نویسندهی کتاب «درآمدی بر سبکشناسی ساختاری» معتقد است:
«سبک، گوهری ذهنی و فلسفی نیست که تابع تعریفی فشرده باشد. سبک پدیدهای انسانی و همانند آدمی چند وجهی است. به همین جهت مستلزم رشتهی پیچیدهای از بررسیهای همه جانبه است.» (غیاثی، 1368، 10)
در صفحهی 166 «فرهنگ اصطلاحات ادبی» انواع سبک، بر اساس نظریههای «نورثروپ فرای» و «بلاغیون غربی» چنین تقسیمبندی شده است:
الف) بر اساس نظریهی «نورثروپ فرای»: 1- سبک عامیانه 2- سبک مصنوع
هر یک از این دو سبک نیز به سه طبقهی والا، متوسط و دون قابل تقسیم هستند.
ب) سبک جمله بر اساس نظریهی بلاغیون غربی: 1- جملهی متناوب 2- جملهی نامتناوب
ج) بر اساس اجزا و روابط جملات: 1- منفصل 2- متصل یا تبعی.
جملهی متناوب آن است که پایان جمله با تمام شدن معنی همزمان باشد؛ یعنی معنای جمله وقتی کامل میشود که جمله از حیث دستوری نیز پایان یابد و شنونده تا انتهای جمله در حالت کنجکاوی باقی بماند… . اما در جملهی نامتناوب کیفیت کلام به محاوره نزدیکتر است و بخشهای جمله چنان قرار گرفتهاند که با جا به جایی یک جمله یا یک بخش، لطمهای به معنای نوشته وارد نمیشود.» (داد، 1380، 166)
در سبک منفصل، جملات بدون پیوندهای وابستهساز پشت سر هم میآیند، اما در سبک متصل یا تبعی، چنان که از نام آن پیداست، جملات به وسیلهی پیوندهای وابستهساز به یکدیگر متصل میشوند.
در تحلیل ساختاری هر یک از فیلمنامههای مورد بررسی در این پژوهش، ابتدا به بررسی ساختار روایت بر اساس الگوی اولیۀ «ولادیمیر پراپ» مبنی بر تفکیک نقشها و همچنین نظریۀ تکمیل کنندۀ «تزوتان تودورف» مبنی بر تجزیۀ داستان به نقشها و پارهها و مشخص نمودن وضعیت آغازین و پایانی هر پاره عمل میکنیم؛ در این مرحله، نتایج بررسی و تجزیههای خود را تحت عنوان «طرح نقشهای فیلمنامه» آوردهایم؛ در مرحلۀ بعدی، پس از آوردن خلاصهای از داستان، به بررسی پیرنگ و سایر عناصر داستانی فیلمنامههای مورد نظر با توجه به مطالب نوشته شده در کتاب عناصر داستانی ِ «جمال میرصادقی» میپردازیم.
«تفاوت فیلمنامه و داستان»
متون مورد نقد و بررسی در این رساله، چهار فیلمنامۀ «علی حاتمی»، با نامهای «سوته دلان»، «حاجی واشنگتن»، «مادر» و «دلشدگان» است. فیلمنامهنویسی امروزه یکی از بخشهای ادبیات به شمار میرود؛ یک شقّ کاملاً مستقل ادبی، که مبنای آن نمایشنامهنویسی است. مهمترین ویژگی فیلمنامه، ویژگی روایی و داستانی آن است که جوهرۀ اولیۀ اغلب فیلمها است، هرچند فیلمهایی نیز ساخته میشوند که با استفاده از امکانات دیگر سینما و بدون تعریف داستان خاصی، تماشاگر را با وضعیتی از جامعه آشنا میکنند و موضوع، بیشتر منطبق بر واقعیات جامعه است تا یک داستان. از این رو، فیلمنامه را میتوان در حوزۀ ادبیات داستانی مورد بررسی قرار داد، زیرا فیلمنامه نیز از عناصر داستانیای همچون شخصیت و شخصیتپردازی، موضوع، درونمایه، پیرنگ، زاویۀ دید، گفتگو، صحنه، توصیف و سبکشناسی تشکیل شده است؛ اما علاوه بر این همسانیها، تفاوتهای انکارناپذیری میان فیلمنامه و داستانهای نوشتاری دیگر وجود دارد که در زیر به اختصار آنها را بیان میکنیم:
1- توصیف و تصویرسازی در داستان بیشتر از تصویرسازی در فیلمنامه است. نویسندۀ داستان ابتدا باید دنیای ذهنی خود را برای خواننده بسازد تا بتواند او را وارد این دنیا کند. روایت موضوع و معرفی شخصیتهای داستان وابسته به این است که نویسنده بتواند فضای ذهنی مورد نظر را بسازد و به خواننده انتقال دهد. در فیلمنامه برخلاف داستان، بخش توصیف را بسیار ضعیف میبینیم، زیرا این بخشهای توصیفی، بیشتر از اینکه برای روایت بهتر داستان باشند، بر عهدۀ افرادی است که میخواهند روی فیلم کار کنند؛ افرادی نظیر طراحان صحنه. هنگامی که فیلمنامهنویس در متنش مینویسد: «او لیوان را بر میدارد و از تنگ، آب داخل آن ریخته و روی میز میگذارد»، ممکن است برای خوانندهای که با تصور ادبی فیلمنامه را میخواند، این جملات زاید باشد، ولی برای ایجاد صحنه لازم است. همچنین در فیلمنامه نیازی به توصیف منظرهها، مکانها و چهرۀ افراد نیست، زیرا اینها توضیحاتی است که با نمایش به صورت فیلم، انجام میشود.
2- استفاده از گفتگو آسانترین و رایجترین راه برای تعریف داستان و معرفی شخصیتهای آن است. استفاده از این عنصر داستانی در داستان، برای معرفی شخصیتها و در کل تعریف داستان، امری پسندیده و سودمند است، اما در مورد فیلمنامه اینطور نیست.
«فیلم و سینما ذاتاً یک مدیوم تصویری است و بالطبع این تصاویر هستند که باید حرف اول را در کار بزنند نه کلمات. قانون اول در این مدیوم این است: نشان بده، حرف نزن.» (فرشام، فیلم نگار، ش 24)
گفتگو در فیلمنامه برای شنیده شدن نوشته میشوند، نه برای خواندن و دیده شدن، از این رو، سعی میشود بیشترین حرفها در قالب کمترین کلمات ادا شود، زیرا اغلب تماشاگران، علاقهای به گوش سپردنهای فراوان و طولانی ندارند. در اهمیت مطالب بالا این نکته را اضافه میکنیم که: «حرفهایی که در یک صحنه گفته نمیشود، میتوانند درست به اندازه حرفهایی که به زبان میآیند، اهمیت داشته باشند.» (همان)

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.