اعتقادات مذهبی

دانلود پایان نامه

در ملاقات با وزیر امور خارجه:
* «دیلماج: جناب سفیر! وزیر خارجه میفرمایند وقت ملاقات شما با مستر پرزیدنت راس ساعت یازدهه.
حاجی: تشکر کن، ولی بروز نده خیلی خوشحالیم، یه اسمی هم از قبلهی عالم ببر.» (مرکز:733)
* «دیلماج: بعله میگن این شرفیابی سریع، شانس دولت ایران است، سفیر عثمانی بیشتر از چهار ماه پشت در منتظر موند.
حاجی: چه سعادتی، ولی اینو نگو، بگو این خوش اقبالی دوجانبه است.» (همان)
و یا در هتل «پارادایز» مشغول خوردن کوفته است، از لای کوفته، قطعهای طلا در میآورد و به دندان میزند، میگوید:
* «حاجی: مرغ درباری تخم طلا میکند، ولایت غربت در بمانی، یک سکه کف دستت نمیگذارند به راه خدا، ما مردمی آبرومندیم.» (مرکز:730)
حتی هنگامی که خدمهی سفارتخانه را به دلیل نرسیدن مواجب، از دربار مرخص میکند، با وجود نارضایتی قلبی، همچنان به دربار و قبلهی عالم وفادار است؛ وقتی در مسابقهی تیراندازی پارک شرکت میکند و جلیقهی ضدگلوله را برنده میشود، چنین میگوید:
* «حاجی: حالا که وسعمون نمیرسد برای لشکر توپ و تفنگ و ساز و برگ بخریم به جهت حراست مملکت، این زره نوظهور جان ولینعمتمان را از گلولهی آتشزا در امان میدارد. نفوس نباشد، مباشد، قبلهی عالم که باشد نفوس هم پیدا میشود، همهی عالم فدای یک تار موی قبلهی عالم. از بخت بد ما هیچ کس نیست، این همه جان نثاری را به عرض برساند، ما عاقبت به خیر بشیم آخر عمری.» (مرکز:748)
او یک ایرانی تمامعیار است و برای ایرانی بودن و ماندن، شرف و ارزش زیادی قائل است. در نامه به دربار که شرح سفرش را گزارش میدهد، چنین مینویسد:
* «حاجی: …عجیب آنکه در تمام راه عبور، هرگز ایرانی با لباس ایرانی ندیده بودند، ما را که میدیدند، متحیرانه میپرسیدند: اهل چه مملکتی هستید، بسیار جای تاسف، ملت ایران که اقدم تمام ملل دنیاست، با اینکه در پایتخت تمام این ممالکی که عبور کردیم، سفیر هم دارد، مردم ایران را نمیشناسند، گویا مسافران ایرانی از مامور دولت، مسافر و غیر و وقت عبور از این نقاط، همگی به لباس فرنگی در آمدند، مخصوصا به میزمحمودخان مترجم سفارش کرده، هر کس از شما جویا شد، بگوئید اهل ایرانیم، مامور به ینگه دنیا.» (مرکز:729)
پایبندی به آداب و رسوم ایرانیاش تا به حدی است که در ملاقات با سران کشور امریکا، مشتی پسته به آنها میدهد تا بنابر اعتقاد ایرانیاش، آنها را نمکگیر کند. مهمان نوازی مفصلش از رئیس جمهور هم نمایشی کامل از این اعتقاد ایرانی است که «مهمان حبیب خداست».
او انسانی خوشبین و بسیار امیدوار است؛ به نحوی که میتوان به جای واژهی خوشبینی، ساده لوحی را صفت او قرار داد. در حقیقت خوشبینی فراوان، کاملاً او را تبدیل به انسانی ساده لوح و زودباور نموده است.
در ملاقات با رئیس جمهور، سخنان رسمی او را برای شاه در ذهن خود این گونه بیان میکند:
* «حاجی: …وقتی عرض سلام و تهنیت داشتند و اسم مبارکتان به زبانشان آمد، یک باره منقلب شده و چارستون بدنشان به لرزه افتاد، حالی که ندانستم از خوف بود یا از فرط سرور، ترس اگر بود ترس کوچک از بزرگتر بود، به رمل و اسطرلاب هم نمیآمد که امیر ینگه دنیا، دلباخته و سوخته و رسوای شهریار ایران شود و ملک و مملکتش را وادارد یار وفادار و هم عهد دائم سلطان صاحب قران باشد.» (مرکز:736)
و پس از آن ملاقات، «حاجی» با لباس سفید منزل بر روی صندلی نشسته و با دیلماج به آرامی حرف میزند.
* «حاجی: وه، چه ملال دلچسبی دارد خستگی بعد از فتح، امروز هر ایرانی میتواند بگوید من هم سری دارم در سرها. …» (مرکز:738)
اعتقادات مذهبی و پایبندی به آنها نقش مهمی در زندگی او دارد، ولی آنچه مسلم است این است که اعتقاد او طبیعتاً اعتقاد به ظواهر شریعت و پایبندی به پارهای آداب و رسوم آن است. او به نوعی، ایمانی کاسبکارانه دارد. او سفارتخانه را با گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم» افتتاح میکند، به امید اینکه رونق کسب و کار و تجارت را در آن مشاهده کند، نامهای که برای نخستین بار به سفارتخانه رسیده، به همین امید، با نام خدا میگشاید. با گرفتن وضو به بستر میرود. ولی این ظواهر، ایمان قلبی او را به خدا نفی نمیکند. او در باطن، ایمانی نسبتاً بیچون و چرا نسبت به خداوند دارد که پرداختن به ظواهر امر مانع بروز آشکار آن میشود. در ابتدای اقامت در واشنگتن در هتل پارادایز، هنگامی که نظارهگر منظرهی شهر واشنگتن است، خطاب به دیلماج خود میگوید:
* «حاجی: الله اکبر؛ نعوذ بالله، خود بهشت، آمیز محمودخان مترجم، الله اکبر.
دیلماج: بفرمائید God is Great
حاجی: دیلماج من و خدا نباش، خدا به هر سری داناست. …» (مرکز:730)
و اگر چنین ایمانی نبود، چه چیزی میتوانست «حاجی» را وادار کند تا با آن حالت سرخوردگی و ناامیدی، گوسفندی را قربانی کند و گوشت آن را به فقرا ببخشد؟!

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.