اعراب و اسرائیل

دانلود پایان نامه

1- شرایط منطقه ای تاثیر گذار بر سیاست های رژیم صهیونیستی :
همانطور که در فصل سوم با توجه به روابط عمیق و استرا تژیک ایالات متحده آمریکا با اسرائیل، سیاست های منطقه ای اسرائیل را در چهارچوب استراتژی خاورمیانه ای آمریکا بررسی کردیم مسلما سیاست های منطقه ای اسرائیل بعد از دولت نهم نیز در چهار چوب استراتژی خاور میانه آمریکا قابل تحلیل و بررسی است.چرا که منافع واهداف آمریکا و اسرائیل عمیقا بهم گره خورده است .
همان طور که گروه مطالعات ریاست جمهوری آمریکا گفته است: ((ایالات متحد آمریکا دارای منافعی پایدار در خاور میانه است که شامل جلوگیری از بروز جنگ وزمینه سازی برای برقراری صلحی عادلانه پایدار و فرا گیر میان اعراب و اسرائیل ، تامین امنیت وحس موجودیت اسراییل ، پیشبرد ثبات، امنیت، موفقیت و توسعه ی روابط ترکیه و کشورهای میانه رو عرب و تداوم پیوستگی جریان آزاد نفت به نرخ های معقول می باشد.پیروزی در جنگ خلیج فارس و جنگ سرد به عنوان دو رویداد مهم در آغاز دهه1990 آمریکا را به قدرت دیپلماتیک بلا منازع منطقه تبدیل کرد.در پی آن رویدادها ایالات متحده رهبری دوطرح مهم ، شامل صلح میان اعراب و اسرائیل برقراری امنیت خلیج فارس را برعهده گرفت))
البته باید گفت که در راستای همین سیاست های ایالات متحده ، این کشور بعد از اشغال افغانستان و عراق و اعلام طرح خاور میانه بزرگ در صدد بود هم منافع خود را تامین کند واز سوی دیگر با اجرای نقشه ی راه و عملی شدن طرح خاور میانه ی بزرگ ، رژیم صهیونیستی به قدرتی هژمون در منطقه تبدیل می شد،که بدین وسیله می توانست مدافعی قابل اعتماد وهمیشگی برای منافع آمریکا در منطقه حساس واستراتژیک خاورمیانه باشد.
ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی انتظار داشتند با توجه به حجم تهدیدات علیه جمهوری اسلامی ایران بعد از اشغال عراق و افغانستان وهمچنین فشار سنگین بین المللی در زمینه ی هسته ای ایران تغییر رفتار دهد.تاآنها بتوانند سیاست های خود را در راستای اجرای طرح خاور میانه بزرگ به نتیجه رسانده ومذاکرات سازش در راستای نقشه ی راه دنبال کنند.
در این بین رژیم صهیونیستی بسیار از حضور ایالات متحده در افغانستان و عراق و همچنین افزایش تهدید های علیه ایران شادمان بود و امید وار بود بتواند سیاستهای خود در خاور میانه را دنبال کند می توان مولفه های سیاستهای منطقه ای اسرائیل را چنین بر شمرد:
1- خروج از انزوای سیاسی در منطقه به واسطه ی مذاکرات صلح
2-کسب هویت منطقه ای در خاور میانه
3- تغییر افکار عمومی جهان از جریان مقاومت بعنوان جریان تروریستی
4- دسترسی آسان به انرژی و نیروی کار ارزان منطقه
5- ادغام در بازار خاور میانه و تسلط اقتصادی
6- تضعیف جمهوری اسلامی ایران
7- تبدیل شدن به قدرت برتر و هژمون منطقه ای شدن
8- ایجاد روابط گسترده ی سیاسی،فرهنگی،اجتماعی با کشورهای منطقه.
شایان ذکر است که استراتژی اسراییل در منطقه در قبل وبعد از دولت نهم ثابت بوده است وچیزی که تغییر کرده تاکتیک اسراییل در منطقه در پی روی کار آمدن دولت نهم بوده است. تغییر تاکتیک به این دلیل بود که ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علی رغم تمامی فشارها و تهدیدها ، روند جاری را مطابق میل خود ندیدند، چرا که دولتی که در تابستان 1384 در ایران روی کار آمد،موضعی کاملا تهاجمی در عرصه ی سیاست خارجی اتخاذ نمود.از همان ابتدا با توجه به شعار های انتخاباتی محمود احمدی نژاد ،ایالات متحده و رژیم صهیونیستی فهمیده بودند که در صورت پیروزی احمدی نژاد ، سیاست های آنها در منطقه با مشکل مواجه خواهد شد.
با روی کار آمدن دولت نهم در 3/4/1384 و اتخاذ استراتژی مقابله جویانه با رژیم صهیونیستی و مطرح کردن موضوع هولوکاست و از سوی دیگر در پیش گرفتن سیاست مقاومت هسته ای ، اوضاع منطقه به سمت رادیکال شدن پیش رفت.از سوی دیگر پیروزی دولت نهم و بازگشت به شعارهای انقلابی باعث شد که موجی از امید در بین ملتها و گروه های مقاومت در منطقه به وجود آید.چراکه این دولت به شدت با مذاکرات سازش مخالف بود و گروههای مقاومت را تشویق به مقابله با رژیم صهیونیستی می نمود.
درادامه همین تحولات در انتخاباتی آزاد وتحت نظارت بین المللی ، که فلسطین برگزار شد که گروه حماس توانست در 5/11/1384 به پیروزی برسد.حماس گروهی بود که مخالف روند سازش بود و رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمی شناخت و بسیار به جمهوری اسلامی ایران نزدیک بود.
پیروزی حماس باعث شد شوک شدیدی به رژیم صهیونیستی و متحدان او وارد شود واوضاع منطقه بیش از پیش پیچیده شود. در پی پیروزی حماس در فلسطین، آمریکا و اسراییل با انتخاب مردم فلسطین مخالفت کردند و اعلام کردند که حماس باید اسراییل را به رسمیت بشناسد در غیر این صورت دولت حماس را قبول نخواهند کرد وهمچنین کمک های خود را به تشکیلات خود گردان قطع خواهند نمود.
باوجود این فشارها وتهدیدات سرانجام دولت حماس در تاریخ 10/1/1385 شروع به کار کرد و این امر برای رژیم صهیونیستی بسیار گران آمد و در تلاش بود به هر نحوی که شده جلوی این دولت را بگیرد و آن را تضعیف کند.که نمونه آن دستگیری نمایندگان حماس در مجلس فلسطین بود.
از سوی دیگر در تاریخ 20/1/1385 محمود احمدی نژاد اعلام کرد که ایران چرخه ی کامل سوخت هسته ای را بدست آورده است وانرژی هسته ای ایران برگشت ناپذیر است.
این حوادث واتفاقات کاملا بر خلاف منافع آمریکا و اسرائیل بود و آنان سعی داشتند به هر نحو که شده کنترل اوضاع را در منطقه به دست گیرند،.چراکه با ادامه ی این روند هم مذاکرات صلح به نتیجه نمی رسید و هم طرح خاور میانه ی بزرگ بی ثمر می گشت. از دیگر سوجمهوری اسلامی ایران با پیش برد سیاست های هسته ای خود عملا در مقابل فشارهای غرب ایستاده بود.باتوجه به چنین روندی اوضاع خاور میانه کاملا ملتهب شده بود وبه سمت رادیکال شدن پیش می رفت دراین مقطع جمهوری اسلامی ایران و سوریه در یک اقدام مهم درتاریخ 23/3/1385یک پیمان دفاعی امضاکردند. شایان ذکراست که در پی ترور رفیق حریری نخست وزیر لبنان و حوادث بوجود آمده ی پس از آن ، سوریه ناچار شده بود که نیروهای خود را از خاک لبنان خارج کند.
رژیم صهیونیستی باتوجه به رادیکال شدن فضای منطقه متاثر از سیاست خارجی تهاجمی دولت نهم درصدد برآمد به هر نحوی شده است سیاست های منطقه ای خود را که همان خروج از انزوای سیاسی و دستیابی به صلح بود را دنبال کند و نگذارد که شرایط منطقه ای به نفع جریان مقاومت تغییر نماید؛ به همین دلیل رژیم صهیونیستی در راستای کنترل اوضاع منطقه دست به مجموعه ای از اقدامات می زند. مثلا در راستای تضعیف دولت جدیدالتاسیس حماس، حملاتی را به نوار غزه آغاز می نماید و یا در ادامه در پی به اسارت درآمدن دو سربازش به دست نیروهای حزب الله به لبنان حمله می کند که منجر به جنگ 33 روزه می گردد ولی پس از ناکامی در این جنگ، اقدام به راه انداختن جنگ 22 روزه می نماید. همچنین در پی ادامه محاصره غزه ناچار به برخورد با کشتی کاروان آزادی می شود که این امر منجر به بحرانی شدن روابط بین ترکیه و اسرائیل می گردد. مجموعه این سیاست های اسرائیل بعد از رادیکال شدن منطقه که متاثر از سیاست خارجی تهاجمی دولت نهم بود، باعث شد که سیاست های منطقه ای اسرائیل تضعیف گردد. برای روشن شدن بیشتر این موضوع در گفتارهای بعدی در مورد حمله به لبنان (جنگ 33 روزه)، حمله به نوار غزه (جنگ 22 روزه) و تنش در روابط بین ترکیه و اسرائیل به عنوان سیاست های منطقه ای اسرائیل پس از دولت نهم و همچنین مصادیق تضعیف سیاست های منطقه ای اسرائیل به تفصیل سخن خواهیم گفت.
2- حمله به کشور لبنان (جنگ 33 روزه):
با روی کار آمدن دولت نهم در ایران و در پی آن اتخاذ سیاست مقابله جویانه این دولت با رژیم صهیونیستی و مطرح کردن موضوعاتی چون هولوکاست و تشویق ملت ها و گروه های مقاومت به مقابله با رژیم صهیونیستی، موجی از گرایش به مقاومت در بین ملت های منطقه و گروه های مقاومت شکل گرفت که در پی آن شاهد پیروزی گروه حماس در انتخابات فلسطین هستیم. همچنین ایران علی رغم تمامی فشارهای بین المللی به غنی سازی اورانیوم ادامه داد و چرخه سوخت هسته ای اش را کامل کرد. این فضا اسرائیل را ناچار به واکنش نمود که جنگ 33 روزه شاهدی بر این مدعاست. البته این جنگ باعث تضعیف سیاست های منطقه ای اسرائیل شد که در ادامه به تفصیل به آن می پردازیم.
البته برای ورود به بحث بهتر است فرضیاتی که درمورد دلایل شروع جنگ 33روزه مطرح است را بررسی کنیم:
1- اتفاقی بودن جنگ بین اسرائیل و حزب الله:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.