اقتصاد بین الملل

دانلود پایان نامه

1- نیاز به فراهم آوردن بنیان ایدئولوژیک برای حزب، تا حزب بتواند جلب حمایت کند.
2- نیاز به ایجاد ابزاری مناسب جهت اجرای هدفها، از طریق تجدید سلاح، سیطره بر ارتش و تحکیم اقتدار شخصی خود بر مردم آلمان .
3- تثبیت ارجحیتها نسبت به سیاستهای آینده، البته این ارجحیتها با پیروزیهای نظامی بعد تعدیل شدند.
4- افکار آخرین لحظات حکومت وی درباره حرفه سیاست.
هر چهار مورد هدف پایدار و منسجم وی که همه ی هدفها و فعالیتهای مقطعی وی را تحت الشعاع قرار می داده است، این بوده که در اروپا یک امپراتوری ایجاد کند. که این امپراتوری از طریق توسعه ی ارضی و فتح یا مستحیل کردن نژادها بدست می آید. امپراتوری از نظر هیتلر کشوری است که از لحاظ نژادی همگون باشد.(همان، 169) امپراتوری مورد نظر آلمان هیتلری شامل کشورهای بالتیک، اوکراین جنوبی، از جمله کریمه و مناطق کراکو و لویلین لهستان و وارث بورگ می شد.(همان،186)بدین ترتیب گرچه هیتلر معتقد بود که جنگ امری مزمن در روابط بین کشورها است، اما جنگهای خود را، همانند قرون هیجدهم و نوزدهم اروپا، امپریالیستی می دانست.(همان،202)
هیتلر رهبر حزب نازی آلمان در « کتاب نبرد » من می گوید: اگر با یک نظر دقیق جنگها و تلاشهای آلمان را در طول تاریخ هزار ساله اش از نظر بگذرانیم و پس از این که حوادث این مدت طولانی را تجزیه تحلیل نمائیم به این نتیجه کلی و اصلی خواهیم رسید که در این دریای خون سه موضوع مهم در سعادت خارجی آلمان قرار داشت و اگر می توانستیم به این سه اصل برسیم و از آن جانبداری کنیم به نتیجه کلی می رسیدیم.
1- حرکت به سوی مشرق و جانبداری از سیاست استعماری مشرق.
2- تصرف سرزمینهای مشرق رود آلپ.
3-سازمان دادن یک دولت ائتلافی از خانواده هوهنرمون و سرزمینهای پروس.
دنبال کردن این سه اصل می تواند آینده ی ما را تأمین کند .دو اصل اول که مهمترین مسئله حیاتی آلمان بشمار می رفت تا به امروز معوّق و بلا تکلیف مانده است. در حالی که بدون در دست داشتن این دو اصل ملت آلمان نمی تواند در سیاست خارجی خود نقش مهمی داشته باشد.(هیتلر،1390،491)دهـه ی 1930، دهـه اى پـرتـلاطـم ، آشـفـتـه و آکـنده از بى نظمى و هرج و مرج بود. دوره اى بس تـشـنـج آفـریـن و بـحـران زا کـه از نـظـر بـیـن المـللى ، از سـه دوره ی قـبـلى ـ کـه بـه تـفـصـیـل مـورد بـررسـى قـرار گرفت ـ متمایز و با اهمیّت است . در این مرحله ، دولتهاى ژاپن ، ایتالیا و آلمان به سیاستهاى توسعه طلبانه روى آورده و قلمرو سایر کشورها را مورد تهاجم و تاخت و تاز خود قرار دادند، دولتهاى داراى نظام دموکراسى و مرام لیبرالى ، نیز با سیاست تـمکین و مدارا، از برخورد قاطع و جدى به شدّت پرهیز کردند. دورانى که به واقع ، زمینه ساز جنگ جهانى دوم گردید. و ترکیب قوا، نیروها و امکانات را در سطح سیاست بین المللى ، به طور کلى عوض کرد. (وارد،1360،202)
هیتلر برای هر کس در آلمان پیشوا محسوب می شد. هیتلر می گفت: امپراتوری ما هزار سال دوام خواهد آورد. وی طرحی برای سیاست خارجی(تهاجمی) پی ریزی کرد. البته تهاجمی بودن این سیاست نباید تعجب کسی را برانگیزد زیرا او سالها پیش در کتاب «نبرد من» بیان کرده بود.«کسانی که می خواهند بجنگند، بگذار بجنگند و کسانی که نمی خواهند بجنگند، شایسته زندگی کردن نیستند.» رفـتـار سیاسى دولتمردان و رهبران ، بویژه آنهایى که داعیه ی مکتبى دارند، تا حدود زیادى از اصول و مبانى ایدئولوژیک نشأت مى گیرد. خشونت و زور در ایدئولوژى فاشیسم ، از ارج و اعتبار خاصى برخوردار است . شاید کسى بیش از هیتلر و موسولینى در باب سودمندى و ارزش جـنـگ سـخـن نـگـفـتـه بـاشـد.مـگـر بـعـضـى از فـیـلسـوفـان آلمـانـى هـمـانـنـد : «فریدریش هگل و نیچه». رهبران فاشیست در اصل به هگل و نیچه اقتدا کرده اند. اعتقاد اساسى فاشیسم به تنازع بقا و نبرد واقعى در حیات طبیعى و انسانى ، بیانگر جلوه هایى از تجاوز و جنگ در این ایدئولوژى مـى بـاشـد. دارویـنـیـسـم اجـتـمـاعى ، تجلیل از جنگ را موجب مى گردید. جنگ از نظر ایدئولوژى فـاشـیـسـم بـه منزله ی کارآمدترین وسیله براى رسیدن به هدف بود. هیتلر و موسولینى بارها تـأکـیـد کـرده بـودنـد کـه بـراى تـغـیـیـر وضـع مـوجـود و نـیل به آرمانهاى خود هیچ ابایى از توسل به جنگ ندارند. عناصر اصلى ایدئولوژى فاشیسم یعنى نژاد، فضاى حیاتى و استقلال اقتصادى فقط در پیوند با توسعه طلبى ، تجاوز و جنگ مـى تـوانـسـت بـراى مـلت آلمـان تـحرّک آفرین و هیجان زا باشد. جنگ پدیده اى اجتناب ناپذیر بود. زیرا تحقق ایدئولوژى فاشیسم جز با توسل به زور و خشونت و جنگ غیر ممکن بود.(رینولدر،1372،161)
هیتلربرای گسترش مرزهایش دلایلی نیزداشت که مهمترین دلیل فضای حیاتی بود. فـضـاى حـیـاتـى از جـمله اندیشه هایى است که در آثار برخى از فیلسوفان آلمانى در قرون مـعـاصـر، از جـایـگـاهى والا برخوردار بود. فاشیستهاى آلمان نیز سخت بدان پایبند بودند.که هـیـتـلر در کـتـاب نـبرد من از آن سخن رانده بود. بر اساس تفکر فضاى حیاتى ، یک ملت به مثابه ی یک موجود زنده است . هر موجود زنده اى با افزایش رشد و بالندگى خود، نیاز به مکان ، تـغـذیـه و فـضـاى بـیـشـترى دارد. به عبارت دیگر، تداوم حیات این موجود بطور طبیعى به تـوسـعـه ی فـضـاى حـیـاتـى وابسته است . ملتى که رسالت پیشرفت تمدن را دارد و پرچمدار تـرقـى بـشـریـت اسـت . بطور طبیعى بالنده ، رشد یابنده و پوینده است . این ملت تنها با توسعه ی فضاى حیاتى است که مى تواند رسالت ، نقش و وظیفه ی خود را انجام دهد. و گرنه به ضـعـف و اضـمحلال مى گراید. این نحوه ی نگرش به ملت و جهان ، بدون تردید، به سیاستهاى جـنـگ طـلبـانـه مـى انجامد. همانطور که هیتلر با اعتقاد به فضاى حیاتى ، گام به گام بسـوى جـنـگ ، قـدم بـرداشـت. و بـا حـمـله بـه لهستان در سال 1933 جنگ جهانى دوم را آغاز کرد.(هیتلر،1373،133)
طرح انگیزه ی اقتصادى براى فعالیتهاى بشرى ، از جمله جنگ ، بیشتر از همه در آثار مارکسیستها نـمـایـان اسـت. هـر چـنـد لیـبـرالهـا نـیـز در ایـن مـورد تـحـقـیـقـات و بـررسـیـهـاى قـابـل تـوجـهـى دارنـد. از دیـدگـاه مـارکـسـیـسـتها، بویژه لنین ، فاشیسم نماینده ی آخرین مرحله ی سرمایه دارى رو به افول است . سیستم سرمایه دارى در درون خود هاله اى از تـضـاد و تـنـاقـض را مـى پـرورانـد و ایـن امر در نهایت با جنگ و تجاوز همراه است . از دیدگاه لیـبـرالهـا، صـنـعت و اقتصاد پویاى آلمان از دو جهت ناچار به اتخاذ سیاست گسترش با تکیه بـه زور سرنیزه بود.اوّل آنکه ، اقتصاد خودکفا و بسته اى که هیتلر پایه گذارى کرده بود، بـه مـرحـله اى از شـکـوفـایـى و رشـد رسـیـد کـه دیـگر قادر نبود با تکیه بر جمعیت و قلمرو داخـل اسـتـمـرار یـابـد. از ایـنرو، بـراى افـزایـش بـهـره ورى و حـفـظ نـرخ سـود و تـعـادل اقـتـصـادى مـى بـایست در صدد منضم کردن اراضى مجاور برآید. این مرحله به سیاست تـوسـعـه طلبى ، تجاوز و جنگ منجر گردید. دوّم آنکه ، پیوستن به اقتصاد بین المللى و کسب بـازار جـهـانـى جـهـت فـروش محصولات صنعتى آلمان و دستیابى سریع و آسان به مواد خام و اولیـه ، مـى تـوانـد انـگیزه و علت قابل قبولى براى اقدام به جنگ محسوب شود. چرخ اقتصاد قـدرتمند آلمان تنها با گسترش و توسعه ی مناسبات و روابط اقتصادى به گردش در مى آمد. و ایـن امـر بـه عـلت تـمـایـل بـه زورگـویـى و قدرت طلبى از جانب هیتلر، جز از طریق جنگ امکان پذیر نبود.(تیلر،160:1363) با بررسی ضمنی می توان در یافت که قـدرت صـنـعـتـى آلمـان بـمـراتـب از فرانسه و انگلستان بالاتر بود. ارتـش آلمـان ، مـدرن ، مـجـهـز و مـدرنـیـزه بـود. سـتـاد ارتـش آلمـان در سال 1939 مى توانست 54 لشکر آماده را وارد میدان نبرد کند. اتریش که اکثر مردم آن آلمانی بودند.هنگامی که ارتش نازی آلمان در سال 1937وارد خاک اتریش شد . هیچ مقاومتی در مقابل آنها صورت نگرفت. وقتی ارتش وارد وین شد با صحنه ای عجیب برخورد کرد. مردم اتریش برای سربازان آلمانی کف می زدند وبه آنها سلام نازی می دادند.این یک فتح بزرگ برای هیتلر بود پیروزی که بدون شلیک حتی یک گلوله صورت گرفته بود. واین فتح هیتلر را جسورتر کرد.هدف بعدی پیشوا چکسلواکی بود.هیتلر جلسه ای را با چمبرلن نخست وزیر بریتانیا ترتیب داد.او دراین دیدار داستانهایی در مورد آزار چکها نسبت به آلمانیها – سودتلاند – سرهم بندی کرد وگفت: او به عنوان رهبر امپراتوری آلمان خواستار رفتار بهتر با آن آلمانیهاست.هیتلر در این گفتگو مقدار زیادی بلوف زد واین احساس را به چمبرلن منتقل کرد که ارتش آلمان برای جنگی بزرگ کاملا آماده است.چمبرلن از ترس این که ارتش آلمان با یک جنگ جهانی دیگر اروپا را بسوزاند. در مونیخ با حضور دیکتاتور ایتالیا ونخست وزیر فرانسه وهیتلر مذاکراتی را بر پا کرد. تا شاید بتواند اروپا را از پرتگاه جنگ دور بکند. نکته جالب توجه این جلسه این بود که چکها حتی برای شرکت در جلسه دعوت نشده بودند.از قرار معلوم راضی کردن هیتلر هدف اصلی این جلسه بود آنها پیشنهاد کردند که سودتلاند رابه هیتلر بدهند. و او نیز خوشحال شد وقول داد که دیگر هیچ تقاضای ارضی دیگری نداشته باشد.اما این قول او زیاد پایدار نماند. ودر مارس1939هیتلر تمام چکسلواکی را به تصرف خود در آورد.هدف بعدی هیتلر لهستان بود. اما یک تهدید بزرگ وجود داشت و آن اتحاد جماهیر شوروی در شرق لهستان بود.هیتلر برای جلوگیری از ورود شوروی به جنگ پیمان آلمان- شوروی رادر آگوست 1929باژنرال استالین به امضا رساند.طبق این قرارداد پس از فتح لهستان توسط ارتش نظامی نازی آلمان سور شرقی لهستان را به شوروی واگذار می کرد. سر انجام 31 آگوست 1939 آلمان به سمت لهستان حمله ور شد. و طی تنها دو هفته لهستان را فتح کرد.با آنکه نفرات ارتش لهستان زیاد بود اما جنگ افزارهایش به طرز نگران کننده ای از رده خارج بودند.در برخی موارد بهترین کاری که لهستانیها می توانستند بکنند برگرفتن نیزه ها وحمله ور شدن به تانک های غول پیکر از پشت اسب بود. صحنه ای خونین که یک نویسنده آن را شوالیه های گمشده در چرخ زمان توصیف می کند.(استوارت،1388،12) جنگ نا عادلانه لهستان پس از 18 روز با پیروزی آلمان و شکست لهستان به اتمام رسید. هیتلر به عنوان رهبر فاتح ، به انگلستان و فرانسه پیشنهاد صلح کرد. اما متّفقین پیشنهاد را رد کردند.یک زمستان سرد با صلحی نسبی ادامه یافت. سپس 25 روز پس از آغاز تهاجم آلمان، فرانسه با تمام ارتش نیرومند خود شکست خورد. (نیک بخش،1392،50)
هیتلر در19 ژوئیه 1940 پس از پیروزی بر فرانسه گفت: هدف من هرگز جنگ نبوده است ،هدف من این بوده است که یک وضعیت اجتماعی نوین با عالی ترین سطح فرهنگی را بوجود بیاورم، هر سال که این جنگ ادامه می یابد مرا از انجام این کار دور نگه می دارد. یک مرتبه ی دیگر هیتلر – بزرگترین فاتح قرن – در 19 ژوئیه 1940 به انگلستان پیشنهاد صلح داد.اما انگلستان صلح دوستی هیتلر را به عنوان یک نشان ضعف دانست و جنگ را انتخاب کرد.این جنگ وحشتناک به این دلیل به وقوع پیوست که هیتلر می خواست آلمان را از ورسای آزاد کند.نه اینکه ملتهای دیگر را فتح کند.(همان،50)
در آوریل 1940 ارتش آلمان به جنگ برق آسای خود ادامه داد واین بار به دانمارک ونروژ هجوم برد.کمی پس از آن که هیتلر با نادیده گرفتن اعتراضهای ژنرالهایش ، بلژیک ،لوکزامبوک و هلند را درنوردید. وسپس وارد فرانسه شد.ارتش نازی با دورزدن خط دفاعی متّفقین آنها را غافلگیر کرد. واز زمین وهوا به آنها ضربه وارد کرد. و این باعث شد متّفقین سرانجام به «دانکرک» در ساحل  فرانسوی عقب نشینی کنند.با عقب نشینی ارتش متفقین برای ارتش آلمان اشغال فرانسه زیاد طول نکشید.تسلیم فرانسه در24ژوئن1940به ویژه برای هیتلر خیلی شیرین بود. چون او از فرانسویها به خاطر نقش عمده ی شان در معاهده ی ورسای متنفّر بود. حالا با فتح پاریس بریتانیا باید به تنهایی در مقابل نازیها می جنگید. پس هیتلر به این فکر افتاد نامه ای به بریتانیا بفرستد او دراین نامه خاطر نشان شد که اگر بریتانیایها بی درنگ تسلیم شوند، با آنها با شدت عمل کمتری برخورد خواهد شد. اما این نامه هیتلر از سوی نخست وزیر جدید بریتانیا مورد قبول واقع نشد.هیتلر نیز در آگوست 1940دستور بمباران فرودگاه های نظامی بریتانیا را صادر کرد. اما این عملیات آلمانها که به عملیات «شیر دریایی» شهرت یافت بی نتیجه ماند. وسرانجام در ماه اکتبر همان سال این عملیات متوقف شد.پیشوا دریافت نیروی هوایی آلمان نمی تواند بریتانیایها را شکست دهد. وبدون برتری هوایی نقشه ی حمله به بریتانیا از راه دریا محکوم به شکست بود. در این زمان پیشوا تصمیم گرفت توجه خود را ازنبرد از پیش باخته با بریتانیا به دنبال کردن یک غنیمت بزرگتر برگرداند.غنیمتی که حتی ازجنگ ناپلئون کبیر هم گریخته بود.هیتلر می خواست سرزمین تزارها راتسخیر کند.کشتزارهای وسیع گندم ذخایر نامحدود نفت ودیگر کانیهای آن برای پیشوا بسیار ارزشمند بود.پیروزی در این نبرد آلمان را قدرتمندترین کشور روی زمین می کرد.سرانجام ارتش آلمان دربیست و دوم ژانویه1941شوروی را غافلگیر کرد. وبا یک سپاه سه میلیون نفری ازمرز گذشت. وجنگ برق آسای دیگری را آغاز کرد. نقشه ی هیتلر این بودکه سپاهیانش تا اواخر تابستان به مسکو برسند. با سقوط مسکو که نه تنها پایتخت بلکه مرکز اصلی راه آهن وتولیدات صنعتی اتحاد شوروی بود پیروزی تضمین می شد.در پنج روز نخست ارتش بزرگ آلمان بیش ازدویست و چهل کیلومتر در خاک شوروی پیشروی کرد.حقیقت این بود که ارتش آلمان سال1941بزرگترین ماشین جنگی ای بود که تا آن زمان سرهم شده بود.پیشوا در اواسط جنگ با شوروی دستور داد. تسخیر مسکو به تأخیر افتد ودستور دادکه ارتش به سمت لنینگراد در شمال حمله برند.او عقیده داشت از دست دادن این شهر برای شوروی فاجعه بارتر خواهد بود اما این تصمیم پیشوا یک اشتباه بزرگ بود.او با فرستادن بسیاری ازلشکرهایش به طرف شمال به شوروی تقریباً هشت هفته فرصت داد. تا سپاهیانش را گردآورد وخود را برای جنگی طولانی آماده سازد.افزون برآن زمستان داشت به سرعت نزدیک می شد. وآلمانیها برای هوای خشن سیبری که با آن مواجه می شدند فاقد تجهیزات لازم بودند.
ایالت متحده آمریکا تا هفت دسامبر 1941 مصمّم بود. خود را ازجنگ کنارنگه دارد اما دراین تاریخ ژاپن که متحد آلمان بود دست به حمله هوایی غافلگیر کننده به پایگاه نیروی دریایی آمریکا زد.کنگره ایالت متحده به سرعت به ژاپن اعلان جنگ داد. وهیتلر درجهت اجرای پیمانش با متحدش درست سه روز بعد به ایالت متحده اعلان جنگ داد.او فکر نمی کردآلمان مجبور شود با نیروهای آمریکایی بجنگد. درواقع تصوّرش بیشتر براین بود که این ژاپن است که آمریکاییها رابه مبارزه طلبیدند. اما اعلان جنگ هیتلر اشتباه ازکاردرآمد.چرچیل به روزولت توصیه کرد حمله ی گسترده به ژاپن را به تأخیر اندازد. بدین ترتیب سربازان پرشوروتازه نفس آمریکایی به جای نبرد با ژاپن دراقیانوس آرام برای جنگ با نازیها عازم اروپا شدند. (استوارت،1388،12)
سرانجام پس از آنکه فرانسویها بر اثر ضربات سنگین آلمان ظرف دو هفته جنگ را به آلمانیها واگذار کردند، خط دفاعی استالین نیز برای دفاع از مرزها آسیب پذیر شد. اما بر خلاف فرانسه ، شوروی از وسعت بزرگی برخوردار بود و همین امر باعث گردید تا ارتش آلمان نتواند در یک عملیات ارتش سرخ را مضمحل نماید. بنابراین محدودیتهای لجستیکی آلمان و مقاومت روسها باعث شد تا آلمان در زمستان 1941-2 از نزدیک مسکو عقب نشینی کند.(بیلیس ودیگران،1383،147)
جنگی که آلمان انتظارداشت به سرعت پیروز شود. اینک بی پایان به نظر می رسید.استراتژی هیتلربه شکست سریع شوروی متکی بود، اما جنگ برق آسا که درآغاز به او کمک کرده بود اینک دیگر پاسخگو نبود.همچنان که ارتش سرخ از شرق فشار وارد می کرد بریتانیاییها وآمریکاییها ازغرب وجنوب هجوم می آورند.پاریس آزاد شد دیگر شهرهای تحت اشغال نازیها درحال سقوط بودند.با تغییر شتاب جنگ هیتلر ساکت وگوشه گیر شده بود. وبه عقیده ی بسیاری از مردم او درآستانه ی جنون قرار گرفته بود.به نظر می رسید پیشوا چندان علاقه ای به حفظ موقعیت خود به عنوان رهبر همه جانبه ی مردم آلمان نداشت.او به ندرت دراجتماع ظاهر می شد. ودیگرازسخنرانیهایی که درمیان جمعیت شوریدگی بر می انگیخت خبری نبود.اوزمانی میتوانست برروحیه ی مخاطبانش تأثیربگذار.وآنها رابه طرف خودش جذب کند،اما اکنون نمی خواست بداند مردم آلمان چه احساسی نسبت به اودارند.درسال 1945که حتی برای پیشوا روشن شد که جنگ ناامیدکننده است. به یک پناهگاه زیر زمینی در زیر ستاد فرماندهی اش در برلین نقل مکان کرد.در آنجا حدود پنج متر بتن او را از دنیای خارج جدا می کرد.درآنجا پیشوا آخرین تلاشهای سربازانش رابرای حفظ برلین زیرنظر داشت. وقتی هیتلر باخبرشد که دوتن از مخلص ترین معاونانش با متفقین وارد مذاکرات شده اند، خشمگین و دیوانه شد. وآرامش وخونسردی خود را از دست داد. یشوا که همه چیز را ازدست رفته میدید وازاین بیم داشت که اگر به دست روسها که داشتند با شتاب وارد برلین می شدند اسیر شود. چه برسرش خواهد آمد. سرانجام درسی ام آوریل1945 با گلوله خودکشی کرد.و بنا به دستور قبل، جسدش را در بنزین خیس کردند.و درباغ صدراعظمی آتش زدند. یک هفته پس از خودکشی هیتلر نیروهای آلمانی تسلیم شدند.وجنگ جهانی دوم- مابین سه ایدئولوژی کمونیسم، لیبرالیسم و فاشیسم – رسماً خاتمه یافت. (استوارت،1388،12)
اگر اقدامات هیتلر در طول این مدت در نظام بین الملل را تحت عنوان امپریالیسم قرار دهیم، به خاطرماهیّت ایدئولوژی او و نیز به علّت پیوستگی بین ایدئولوژی و عمل وی است. انتساب ماهیّت امپریالیستی به ایدئولوژی به خاطر پیوندی است که بین فکر و عمل وجود دارد.(رینولدز،1383،207)
عملکرد فاشیسم در نظام بین الملل:
بحث را با جمله های موسولینی شروع می کنم . که در زندگینامه اش گفته است: من برای خودم چیزی نمی خواهم ، هیچ چیز ، نه وسایل مادی نه افتخار نه جایزه نه اعلامیه هایی که مرا در تاریخ تقدیس کند. هدف من خیلی ساده است. می خواهم ایتالیا را بزرگ ، محترم و قدرتمند بکنم. می خواهم ملّت خود را به همان ارزشمندی سنتهای اصیل و باستانی برگردانم. می خواهم به تکامل آن در راستای شکلهای عالی تر به همیاری ملی شتاب ببخشم. میخواهم کامیابی بزرگتری را که همیشه برای همه ی مردم ممکن باشد بوجود بیاورم. و می خواهم سازمانی سیاسی بر قرار کنم که رشد ما را مورد تأکید ، تضمین و حفاظت قرار دهد. آرزویم اینست که ملّت ما باز هم، با توانایی فاشیستی، تاریخ چند دهه یا سده ی پیشین را دوباره به دست آورد. من با شر و فساد خواهم جنگید و آنها را از بین خواهم برد.(عالم،1385،71)
رفـتـار سیاسى دولتمردان و رهبران ، بویژه آنهایى که داعیه مکتبى دارند، تا حدود زیادى از اصول و مبانى ایدئولوژیک نشأت مى گیرد. خشونت و زور در ایدئولوژى فاشیسم ، از ارج و اعتبار خاصى برخوردار است . شاید کسى بیش از هیتلر و موسولینى در باب سودمندى و ارزش جـنـگ سـخـن نـگـفـتـه بـاشـد. مـگـر بـعـضـى از فـیـلسـوفـان آلمـانـى هـمـانـنـد، (نـیـچـه و هگل ) که رهبران فاشیست در اصل به آنها اقتدا کرده اند. اعتقاد اساسى فاشیسم به تنازع بقا و نبرد واقعى در حیات طبیعى و انسانى ، بیانگر جلوه هایى از تجاوز و جنگ در این ایدئولوژى مـى بـاشـد. دارویـنـیـسـم اجـتـمـاعى ، تجلیل از جنگ را موجب مى گردید. جنگ از نظر ایدئولوژى فـاشـیـسـم بـه منزله ی کارآمدترین وسیله براى رسیدن به هدف بود. هیتلر و موسولینى بارها تـأکـیـد کـرده بـودنـد کـه بـراى تـغـیـیـر وضـع مـوجـود و نـیل به آرمانهاى خود هیچ ابایى از توسل به جنگ ندارند. عناصر اصلى ایدئولوژى فاشیسم یعنى نژاد، فضاى حیاتى و استقلال اقتصادى فقط در پیوند با توسعه طلبى ، تجاوز و جنگ مـى تـوانـسـت بـراى مـلت آلمـان تـحرّک آفرین و هیجان زا باشد. جنگ پدیده اى اجتناب ناپذیر بود. زیرا تحقق ایدئولوژى فاشیسم جز با توسل به آن ممکن نبود.(رینولدز،1371،109) سیاستهای توسعه طلبانه و امپریالیستی تنها قانون ابدی مردمان است. موسولینی می گفت: جنگ توانایی انسان را به بالاترین حد هیجانی آن می رساند و نشان شرافت بر مردمی می گذارد که جرأت جنگیدن دارند. همچنین اعتقاد داشت که واژه ی صلح فرسوده شده است. چیزی که اهمیّت یافته است مبارزه ی خونین مردان در زیر نور آفتاب است . فقط خون است که چرخهای تاریخ را به حرکت در می آورد.(بشیریه،1378،75) ایـتـالیـا، از جـمله کشورهایى بود که در دهه ی 1930، نقش فعّالى در سیاست بین المللى داشت . دولت فـاشـیـستى موسولینى که از سال 1922 قدرت را در ایتالیا در دست گرفته بود، در صـدد بـهـره بـردارى از شـرایط بین المللى براى تحقّق وعده هایش به مردم برآمد. اوّلین سطح اروپا و بین الملل سالهای سرنوشت سازی بود.
موسولینى در چهارم مارس ‍1933، طرح (پیمان چهار جانبه ) متشکّل از دولتهاى ایتالیا، انگلستان ، فرانسه و آلمان را تهیه و اعلام کرد. موسولینی ظاهراً برآن بود تا از طریق این پیمان چهار جانبه، ضمانتی برای نظم در اروپا ایجاد بکند. یعنی از طریق وارد نمودن آلمان در یک پیمان همگانی در واقع با دادن امتیازاتی به این کشور از خشم افسار گسیخته آن جلو گیری بکند. مورّخانی همچون «رونون» اعتقاد داشت که موسولینی از این موضع قصد ایجاد یک محور رم ـ برلین که به دنبال دوستی موسولینی و هیتلر در اول نوامبر 1936 به وسیله ی موسولینی اعلام گردید.و در نتیجه خنثی کردن نفوذ فرانسه و انگلیس را داشته باشد و «پییر میلز» بر این باور است که موسولینی قصد داشت این شورای چهار گانه را جانشین جامعه ملل نماید.(نقیب زاده،1384,213) زیـرا دولت ایـتـالیا اگر مى خواست به مطامع استعمارى خود در سرزمینهاى اسـتـعـمـارى بـرسـد، نـاچـار بـود کـه رضـایـت خـاطـر دولتـهـاى کـوچـک عـضو غیر دائم جامعه مـلل را نـیز به دست آورد ایتالیا قصد مقابله با توسعه طلبى هیتلر در ناحیه ی رود دانوب را داشته است. چرا که موسولینى بارها اعلام کرده بود ، حاضر نیست در این ناحیه قدرت بزرگ دیـگـرى مـانند: آلمان ـ ظهور پیدا کند. در مقابل ، عده اى عقیده دارند که موسولینى با این پیمان در صـدد بود جبهه ی متحدى با آلمان در برابر انگلیس و فرانسه بوجود آورد تا به خواسته هاى خود جامه ی عمل بپوشاند. فرانسه سعی نمود پیمان چهار جانبه را موکول به قبول شروط جدیدی نماید. از جمله آنکه خاک هیچ کشوری را بدون رضایت آن کشور نمی توان مورد استفاده قرار داد. و همچنین کلیّات تصمیمات زیر نظر جامعه ملل صورت خواهد پذیرفت. اصلاحاتى که فرانسه نسبت به مـفـاد پـیـمـان ارائه داده بـود، بطور کامل بر خلاف مقاصد دولت فاشیست ایتالیا بود.(نقیب زاده ،1379,170)
موسولینی در سال 1934، تصمیم گرفت حبشه را فتح کند.زیرا در پنجم دسامبر 1934 در برخوردهای مرزی ناحیه ی اووال- اووال شصت ایتالیایی از پا در آمدند. – مرزى بین دو کـشـور در مرز سومالى لند ـ به عنوان مستعمره ایتالیا ـ و اتیوپى- قواى نظامى ایتالیا به تدریج از طـریق دریاى مدیترانه به خاک اتیوپى اعزام شدند. و نفوذ در خاک اتیوپى را آغاز کردند. این عمل توانست احساسات ناسیونالیستى داخلى ایتالیا را ارضا نموده و خاطره ی تلخ شکست ایتالیا در سـال 1896 در جـنگ (آدوا) در مورد تصرف اتیوپى را جبران کند. جنگ بدون اعلان رسمى در سـال 1935 آغـاز شـد. و سـال بـعـد، آدیـس آبـابـا، پـایـتـخـت اتیوپى به تصرّف درآمد. با فـروپـاشـى حـکـومـت هـایـله سـلاسـى ، امـپـراتـور حـبـشـه ، ویـکـتـور امـانـوئل سوم به عنوان پادشاه ایتالیا و امپراتور حبشه معرفى گردید.(نقیب زاده ,1384,216) اقدام دولت ایتالیا در حـمـله بـه اتـیـوپـى (حـبـشـه )، مـتـضـمـن نـقـض پـیـمـان اسـتـرزا بـود. جـبـهـه ی متّحد استرز متشکل از ایتالیا، فرانسه و انگلستان بود. البته شـایـد تفاوتى بین پیمان چهار جانبه و جبهه استرزا نتوان مشاهده کرد. سرانجام لشـکـر کـشـى ایـتـالیـا بـه حـبـشـه در سـال 1935، انـجـام گـرفـت .

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.