الهیات فمینیستی

دانلود پایان نامه

موضع دیگری مربوط به این است که باید خدا را دیگری لحاظ کرد این باور است که باید خدا را به عنوان یک شخص مفهوم‌سازی کرد و مخاطب قرار دارد. بنابراین لورنس هافمن با تأکید میگوید: «در حقیقت، لازم و ضروری است که تصوری از خدا به عنوان یک شخص را مورد توجه قرار داد. چرا که در ابتدا خدا را به عنوان یک شخص میشناسیم.»]9[ جودیت پلسکو، الاهیدان فمینیست، بر این باور است که ما نیازمند استفاده از تصاویر شخصی برای خدا هستیم، حداقل برخی اوقات به این دلیل باید این کار را انجام دهیم: «چون ارتباط بین انسانها، به دلیل داشتن ظرفیتهای تقابل کامل و دوطرفه بودن که از پایههای زندگی اخلاقی هستند، منحصر به فرد میباشد، بنابراین استفاده از تصاویر شبه‌انسانی [برای خدا] دارای اهمیت میباشد و لازم است که این تصاویر را تا حد ممکن توسعه دهیم. اما مسئولیت اخلاقی ما به تمام شبکه خلقت گسترش می‌یابد که تمام آنها تجلی حضور خدا است و میتوانند نماد حضور و فعالیتهای وی باشند.»]10[
با وجود همه چالشهای مطرح‌شده توسط متفکرانی که برای من قابل احترام هستند و از آنها درس‌های فراوانی آموختهام، مجبورم بگویم به نظر من تصور خدا به عنوان یک شخص نمیتواند مفید واقع شود. به عقیده من اصلا درست نیست که بگوییم ما «در وهله نخست خدا را به عنوان یک شخص» شناختهایم؛ من الوهیت را از راههای فراوانی تجربه میکنم، راههایی که به وسیله تصاویر غیرشخصی بهتر ارائه میشوند، راه‌هایی غیر مستقیم که قصد ندارند خدا را در تصاویر مخصوصی محصور نمایند. علاوه بر این، من به طور جدی با تصویر غالب انسان‌محوری در عبادت سنتی یهود مشکل دارم، و به نظرم این نوع تاکید، همانند یک فرهنگ ما را به سمت شکلهای خطرناک انسان‌محور سوق میدهد (که برخی آن را «نوع-گرایی» مینامند)، یعنی این باور که نوع انسان «خدایی‌تر» از باقی خلقت است. تأثیرات زیاد و بنابراین دیدگاه فراگیر و ماندگار است؛ ممکن است عده‌ای از آن دفاع کنند که این دیدگاه دینی از یک ایدئولوژی حمایت میکند که در مقیاس گسترده مسئول بحرانهای بومشناختی است که امروزه با آن مواجه هستیم. با در نظر داشتن این نکته، من بر این باورم که ما باید سایر راههای تصویر و فهم خدا را با دقت و خلاقیت بیشتر بررسی کنیم و قبل از اینکه به کتابهای دعایمان انسان‌محوری بیشتری بیفزاییم، اندکی تردید کنیم.
برای پاسخ بهتر به پلاسکو، باید بگویم من بر این باور نیستم که برای تأسیس یک زندگی اخلاقی دیدگاهی انسان‌محور از خدا لازم و ضروری است. اگر چه از تمایل پلاسکو برای ارائه روابط انسانی و معرفی آن به ادبیات دعایی قدردانی میکنم، باید تأکید کنم که اینکار نیازی به خلق تصاویری از خدا به عنوان یک شخص ندارد (حتی اگر این شخص به جای حاکم یک دوست باشد یا به جای مذکر مؤنث باشد). در عوض پیشنهاد می‌کنم که روابط انسانی را به وسیله تصدیق آشکار ارزشهای بین فردی و همچنین استفاده از عبادت به عنوان فرصتی برای ایجاد تعهد به زندگی براساس آن ارزشها، مستقیماً وارد آیین عبادی خود کنیم. به عقیده من این شیوه با مدل «اندیشههای پرشور» در ارزشهای یهودی سنتی که ایسنستین در پی آن بود، همخوانی دارد. وی میگوید: «تقدیر از رازها و شگفتیهای جهان، توجه به ایدههای تکامل انسان، نگرانی و توجه فردی و اجتماعی به ستمدیدگان و غریبهها و همچنین حس قدردانی از آنچه به خوبی انجام شده است از مواردی هستند که انسان از آنها لذت میبرد. اندیشههای پرشور باید عزم و اراده فرد را احیا کند تا برای موقعیتهای عالی اخلاقی تلاش نماید، در برابر شر مقاومت کند، افراد را دوست داشته باشد و به آنها احترام بگذارد و نهایتاً شعله عشق و وفاداری را نسبت به مردم یهود در درون خود برافروزد و وفاداری خود را به عمیقترین و گستردهترین مفاهیم تورات ابرازکند.»]11[ من مثالهای متعددی را در خصوص تعهدات اخلاقی در بخشهای مختلف نیایشها که در کتاب نیایشم با عنوان کتاب تقدیس آمده است، بیان کردهام.]12[ سایر موارد ارائه‌شده در این کتاب نشانههای مستقیمی بین انسان و تلاش برای مدل دوطرفه و متقابلی است که پلاسکو و ایسنستین ما را به آن ترغیب می‌کنند. این کتاب به طور کلی جایگزینهای متعددی را برای مستقیم مخاطب قرار دادن الوهیت معرفی میکند که در شکل‌های سنتی نیایش یافت میشوند، زیرا، در نهایت، برای این پرسش که چگونه در عبادت با اصالت سخن بگوییم یک پاسخ یگانه وجود ندارد.
یادداشت‌ها
موسی کوردو وِرو، شئور کوما، خط‌نوشته مودنا، 206 ب، همانگونه که در ترجمه دنیل سی. مت با عنوان اصول اساسی عرفان یهودی (سانفرانسیسکو، 1995) ص 24، اشاره شده است.
کاپلان معتقد است که خدا «نیرویی است که به سوی رستگاری در حرکت است»، یعنی نیرویی است که در ما حرکت ایجاد مینماید و ما را قادر میسازد تا به اهداف رهایی‌بخش نایل شویم. از نظر کاپلان، خدا نه یک شخص است که در درون جهان فعالیت میکند و نه یک نیروی خارجی است، بلکه رابطه درونی ارگانیک تمام قانون جهان است که فعالیت آن فوق ما نیست بلکه از طریق ما است. ببینید: یهودیت به عنوان یک تمدن: به سمت بازسازی زندگی یهودیان آمریکا (نیویورک، 1935) و ایمنیوئل اِس. گلدسمیت و مل اِسکالت (ویراستاران)، یهودیت پویا: نوشته‌های اساسی ام. کاپلان (نیویورک: Schocken Books/Reconstructionist Press، 1985).
ایرا ایسنستن، «عبادت به عنوان “اندیشه پرشور،”» بازسازی‌گرایی امروز 2: 2 (زمستان 1995- 1994): صص 9-10.
راچل آدلر، «و نباید ساکت بود: به سمت عبادت کامل،» در ایجاد یهودیت (فیلادلفیا: جامعه انتشارات یهودی، 1997).
لورنس ای هافمن، «پاسخی به مارشا فالک،» Tikkun 4: 4 (جولای و آگوست 1989): ص 57.
از نظر من، الاهیات با تجربه شخصی شروع میشود. این دیدگاهی است که من در آن با سایر الاهیدانان فمینیست اتفاق نظر دارم. اِلن اِم. آمانسکی در یک مقاله پرمغز، الاهیات فمینیست یهودی را مورد بررسی قرار داده است. وی در جایی از آن مینویسد: «آنچه که الهیات فمینیستی را با بسیاری از الهیاتهای گذشته و برخی نمونههای امروزی متفاوت میسازد، تمایل آن به تصدیق آشکار ماهیت خودتکاملی الهیات و یک بیمیلی ناشی از آن است نسبت به تبیین حقایق جهان شمول یا ارائهی ادعاهایی جهانی» (آمانسکی، «الاهیات یهودی فمینیستی» فصل 13، در یوجن بی بروویتز، انتخابهایی از اندیشههای مدرن یهودی: راهنمای متعصبان، ویراست دوم ]وست اورنج، نیوجرسی، 1995[، ص 314). [فصل 12 در این مجلد.]
آرتور گرین، «صورتم را بجوی، نامم را بگوی: یک الاهیات معاصر یهودی» (نورتویل، 1992) صص 8-9.
همان، صص 16-17.
هافمن «پاسخ» ص 57.
جودیث پلسکو، «معنویت و سیاست: درسهایی از بینات اش،» Tikkun 10: 3 (می و ژوئن 1995)، ص 32. پلسکو موضوع انسان‌محوریِ «زبان خداوند» را در فصل چهارم اثر پیشگامش با عنوان توقف دوباره در صحرای سینا: یهودیت از دیدگاه یک فمینیست مورد بحث قرار داده است. (سانفرانسیسکو: هارپر و راو، 1990): خصوصاً صص 154-169. در همان فصل، صص 128-134. وی در اینجا تصویر خداوند را که دیگری را احاطه کرده نقد می‌کند.
ایسنستن، «عبادت» ص 9.
کتاب نیایش: عبادتهای جدید یهودی برای زندگی هرروزه، شنبه و جشن ماه نو (سانفرانسیسکو، هارپر سانفرانسیسکو، 1996).
12
الهیات یهودی فمینستی
الن ام. اومانسکی
تلاشها برای ایجاد نوعی الهیات فمینیستی یهودی – یا الهیات‌های فمینیستی یهودی – کاری نسبتاً جدید است. بیشتر این تلاشها به صورت مقالات و نطقهای عمومی ارائه شده و کمتر به صورت کتابهای کامل و طولانی دیده میشوند. بنابراین، طبق نظر جودیث پلاسکو، مجموعه آثار منتشر شده الاهیدانان فمنیست، به وسیلهی این واقعیت محدود شدهاند که هنوز یک کار مکتوب عمده در این خصوص به چشم نمیخورد. علاوه بر این، برخی از آن که اخیراً مشغول نگارش مباحث الهیات فمنیستی یهودی شدهاند، فارغ التحصیلان دکتری هستند که پایان نامههای آنها در کنفرانسهای علمی ارائه شده، اما هنوز منتشر نشدهاند. پس، خواننده باید این موارد را در ذهن داشته باشند: الهیات فمنیستی یهودی نه تنها یک حوزهی جدید، بلکه حوزهای در حال رشد و است. همواره مقالات جدید در حال انتشار هستند و میتوان امیدوار بود که آثاری به تفصیل کتاب به زودی پدیدار شوند. بنابراین، این فصل مراحل اولیه سرشت و محتوای تفکر الاهیات فمینستی یهودی را ارائه می‌دهد.
الهیات یهودی فمینیستی، پاسخ‌گو و بافتاری
همانگونه که خواهیم دید، گرچه علایق دینی مخصوص که توسط الهیدانان فمینیست یهودی مطرح میشوند با یکدیگر متفاوتند، اما به نظر میرسد که همهی آنها از الهیات به عنوان موضوعی که در تجربه شخصی ریشه دوانده، فهم مشترکی دارند. به عبارت دیگر، آنچه قابل درک است این است که الهیدانان در توسعه زبان و ساختار دینی از تجربیات خود استفاده میکنند. آنچه الهیات فمینیستی را از بسیاری از الهیاتهای گذشته و برخی نمونههای امروزی متفاوت میسازد، تمایل آن به تصدیق آشکار ماهیت خودتکاملی الهیات و در نتیجه نوعی بیمیلی نسبت به تبیین حقایق جهان‌شمول یا ارائه ادعاهایی جهانی. هدف الهیات فمینیستی یهودی، ترغیب دیگران به مشارکت در دیدگاه‌های فمینیستنی فرد دیگر نیست، بلکه هدف ایجاد فهم الاهیدانان از خود، خدا و جهان در بافتی یهودی، و مشاهده این واقعیتها از دید تجربه فمینیستی یهودی است.
البته این بدان معنا نیست که تمام فمینیستهای یهود تجربه مشترکی از خود، خدا و جهان دارند. بلکه معنی دقیق آن این است که رویکرد فمینیستهای یهودی به الاهیات تعهدی پیشین به نوشتن الهیاتی است که هم فمینیستی و هم یهودی باشد. منظور من از فمینیست مفهومی است که آگاهانه در تجربیات شخصی الاهی‌دانان از خود ریشه دارد. این تجربیات، که با جنسیت محدود نشدهاند، به وسیله عواملی مشخص فرهنگی، تاریخی و اقتصادی شکل میگیرند. الهیات فمینیستی به عنوان نوعی منظر و دیدگاه، هر الهیاتی که تجربه جنس مذکر را عمومیت میبخشد زیر سؤال میبرد. این نوع الهیات با این پیش فرض شروع میشود که الهیات سنتی یهودی – همانند الهیات سنتی مسیحی – مردمحور بوده است. یعنی، مرد را محور قرار داده و از تجربیات مردان یهودی به عنوان روزنهای استفاده کرده است که از طریق آن میتوان به جهان نگریست. بنابراین، هنوز هستند الاهیدانان یهودی که به «613 فرمان» اشاره میکنند که «یهودیان سنتاً ملزم به انجام آنها هستند» و در واقع فقط مردان ملزم به انجام این فرامین می‌باشند، در حالیکه سایر الهیدانان نیز به مطالعه متون دینی و شرکت در آیینهای عبادی عمومی به عنوان مناسک محوری تقوا در یهودیت اشاره میکنند، در صورتیکه در واقع فقط مردان مجبور به مطالعه متون و شرکت در آیین‌های عبادی هستند. در نتیجه، در نوشتههای اینگونه عالمان الهیات، طرقی که زنان پارسای یهودی سنتاً ظهور و جلوه می‌یافتند، اگر نادیده گرفته نشده باشد، کمرنگ و جزئی جلوه داده شدهاست.
بنابراین الهیات فمینیستی یهودی، همانند الهیات فمینیست، کار خود را با آنچه که الهیدان فمینیست مسیحی، الیزابت شوسلر فیورنزا در اثر خود درباب عهد جدید، هرمنوتیک فمینیستی بدگمانی نامید، شروع می‌کند. همانگونه که فیورنز مینویسد، الهیدان فمینیست با این فرض کار مطالعه خود را بر روی متون کتب مقدس و تفسیر آنها آغاز میکند که آنها مردمحور بوده و نیز دارای عملکرد سلسله‌مراتبی هستند. لذا فمینیست یهودی نیز همانند الهیدان مسیحی فمینیست، به کتابها و متون سنتی رجوع میکند و به این مسئله ظنین است که تجربیات زنان در این متون یا به صورت فرعی مورد توجه قرار گرفته و یا اصلاً ثبت نشده است. در مواردی هم که این تجربیات ثبت شدهاند، به نحوی تشریح میشوند که قدرت جنس مذکر را تقویت کنند یا نقشهای سنتی زنان را که توسط مردان به آنها تفویض شده را توجیه نمایند. بنابراین، در حالیکه الاهیدانان یهودی فمینیست ممکن است از تغییرات متون عبادی مثل جایگزین کردن عبارت «خداوند پدران و مادران ما» با عبارت «خداوند پدران ما» حمایت کنند، اما به رسمیت شناختن این موارد کار بسیار مشکلی است، چون تنها داستانهای شناخته شده دربارهی مردان هستند و تجربیات یهودی که مکتوب شدهاند، منحصراً دربارهی ایشان بودهاند.
نظر به منابع الاهیات، شامل تورات مکتوب و شفاهی، متون فلسفی و عرفانی و متون عبادی سنتی که عمدتاً (اگر به طور مطلق چنین نباشد) به وسیله مردان ایجاد شدهاند، اولین وظیفه الهیدانان یهودی فمینیست این است که تشخیص دهند دیدگاههایی که ما دریافت کردهایم ناقص هستند. قبل از اینکه الاهیدان فمینیست بتواند دیدگاههای سنتی یهود را اصلاح کند یا انتقال دهد، لازم است خودش این دیدگاهها را دریافت کند. او باید صدای خود را بشنود و حضور خود را در میان منابع سنتی یهود حس کند. قبل از اینکه الاهیدان فمینیست یهودی بتواند از اظهارات دینی خرسند شود، باید بفهمد که تجربیات دینی زنان چه بودهاند. برای انجام اینکار، ممکن است لازم باشد سطر به سطر متون را بخواند، وارد داستانها شود، داستانهای جدیدی بنویسد و حدس هایی ارائه کند. در نتیجه، الهیات فمینیست یهودی، همانند الهیات یهودی، باید بتواند به عنوان الهیاتی توصیف شود که «پاسخ» شود که از نظر تعریفی، منعطف باشد.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.