امر به معروف و نهی از منکر

دانلود پایان نامه

3-1-4-2- از جهت مقام و شیوه انتخاب
اهل تسنن مقام امامت را یک مقام اجتماعی و یک منصب عادی و غیرالهی می‌داند که توده‌ی مردم یا کسانی که امور مردم در دست آنهاست مدیر و مسئول این مقام را انتخاب می‌کنند. در بخش دوم این فصل بیشتر به این مسأله خواهیم پرداخت.
اکنون که دیدگاه هر دو مذهب تشیع و اهل سنت را درباره امام و امامت دانستیم باید ببینیم حق با کدام یک از این دو گروه است؟ و کدام یک در برداشتی که از مسأله امامت داشته‌اند به راه صواب رفته‌اند. آیا امامت از اصول دین است و تعیین آن بر عهده خداوند متعال است یا از فروع دین و بر عهده مردم؟ برای روشن شدن این امر لازم است که فلسفه وجود امام را مورد بررسی قرار دهیم.
3-1-5- فلسفه وجود امام
در مکتب تشیع و صد البته در بستر عقل فلسفه بعثت پیامبران با فلسفه نصب و تعیین امام از طرف خدا یکی است و همان عللی که ایجاب می‌کند خداوند متعال رسولی را بفرستد، همان نیز ایجاب می‌نماید که پس از پیامبر، امامی که عهده دار وظائف رسالت باشد از طرف خدا منصوب گردد.
شیخ طوسی فلسفه بعثت انبیاء را چنین بیان می‌کند:
البعثه حسنه لاشتمالها علی فوائد کمعاضده العقل فیما یدل علیه و استفاده الحکم فیما لا یدل و ازاله الخوف و استفاده الحسن و القبح و النافع و الضار و حفظ النوع الانسانی و تکمیل و الخبار بالعقاب و الثواب فیحصل اللطف للمکلف
می‌توان اولین دلیل ضرورت وجود امام را قاعده لطف دانست: قاعده لطف می‌گوید هر فعلی که از جانب خداوند متعال در سعادتمندی انسان موثر است بدون آنکه اختیار را از آنان سلب کند، یک ضرورت و واجب عقلی است و مقتضای عدل و حکمت خداوند متعال بوده به گونه‌ای که ترک آن با عدالت و حکمت پروردگار سازگار نیست. از دیدگاه امامیه امامت نیز همچون نبوت از مصادیق دیگر قاعده لطف است. سید مرتضی در توضیح این مطلب می‌گوید:
والذی یدل علی ما ادعیناه ان کل عاقل عرف العاده و خالط الناس، یعلم ضروره أن وجود الرئیس المهیب النافذ الامر السدید التدبیر یرتفع عنده التظالم و التقاسم و التباغی او معظمه، او یکون الناس الی ارتفاعه اقرب، و ان فقد من هذه صفته یقع عنده کل أسرنا الیه من الفساد او یکون الناس الی وقوعه أقرب. فالریاسه علی ما بیناه لطف فی فعل الواجب و الامتناع من القبیح فیجب ان لا یغلی الله تعلی المکلفین بها
هر عاقلی که از شیوه زندگی اجتماعی و عادات مردم آگاه است می داند که هرگاه در میان مردم رهبری با تدبیر و قدرتمند وجود داشته باشد ظلم و تباهی از بین رفته و یا دست کم مردم به رعایت عدل و انصاف نزدیکتر خواهند بود و هرگاه چنین رهبری وجود نداشته باشد امر برعکس آنچه که گفته شد خواهد شد. بنابراین رهبری لطف در انجام واجب و ترک قبیح است؛ پس واجب است که خداوند متعال مکلفان را از آن غافل نسازد.
علامه حلی برای ضرورت وجود امام هفت دلیل بیان نموده اند که عبارتند
از برای نگهداری و حفظ نظام نوین جامعه از اختلال، وجود امام لازم است؛ زیرا انسان مدنی الطبع می‌باشد و نمی تواند به تنهایی زندگی کند و احتیاجات ضروری خود را بدست آورد؛ پس لازم است هر کس با تعاون و همکاری به تأمین قسمتی از احتیاجاتی که برای زندگی نیز لازم است اشتغال داشته باشد و این امر ممکن نیست مگر با انتخاب یک نفر رئیس و پیشوا؛ زیرا همان اشخاص اجتماعی از بعضی از امور اجتماعی دست خواهند کشید؛ پس باید یک نفر که نظرش صائب باشد آنها را وادار بر انجام کارهای معیّن نماید تا ترجیح بلا مرجح نشود و اختلافات شکل نگیرد.
از آنجا که بشر فطرتاً دارای قوای شهوت و غضب و حسد و نزاع و دعوی نمودن است و این امورات نیز در اجتماع ظهور و بروز می‌یابد و موجب پراکندگی و اضطراب و بلوا می‌گردد که نتیجه آن اختلال در نظام جامعه است؛ پس ناگزیر باید رئیس و پیشوایی باشد تا به وسیله قوه قهریه از ستمگر جلوگیری نموده و مظلوم را یاری نماید و از بروز تجاوز و تعدی بازداری نماید، زیرا مردم از مجازات فوری می‌ترسند و بهتر اطاعت خواهند کرد تا ترسانیدن آنها به کیفر اخروی و آینده.
تعیین حدود شرعیه خود لطفی است از جانب خداوند و بنا بدستور شارع باید اجرا شود و ناچار از وجود کسی می باشیم که آنرا اجرا نماید و إلا هرج و مرج خواهد شد و ترجیح بلا مرجع پیش خواهد آمد .
چون وقایع و اتفاقات محدود نیست و پیش آمدها را هم نمی‌توان پیش بینی کرد و تنها بوسیله قرآن و سنت نمی‌توان به تمام مسائل فرعی و اصل رسیدگی نمود؛ پس ناچار به تعیین امام هستیم آن هم از طرف خداوند باید بوده باشد… و تمام احکام را هم بداند تا بتواند دین را حفظ نماید و اهمال و مسامحه در برخی از احکام ننماید و یا عمداً و سهواً چیزی را بر دین اضافه و یا تغییر و تبدیل نکند…
تصدی امور قضات که واجب است اجرای احکام آنها در حفظ خون و مال و ناموس و اداره امور زکات و اداره کردن و متوّلی بر اموال یتیمان و فقیران بودن و نیز تعیین امراء ارتش که اجرای دستوراتشان در جنگها واجب است و همچنین از خود گذشتن و کشتن دشمنان و حکومت بر مردم و امثال اینها چیزهایی است که برای حفظ نظام جامعه لازم است و کلاً باید زیر نظر شخص واحدی بوده باشد که آن هم باید از هر نظر شایسته و متقی و… باشد و تعیین چنین کسی نیز از طرف خود مردم محال است، زیرا اولاً ترجیح بلا مرجح پیش خواهد آمد و ثانیاً به دلیل اختلاف عقائد و تضاد تمایلات و غلبه شهوات و اختلاف مقاصد موجب عدم توافق بر انتخاب یک نفر برای مناصب و مقامات اجتماعی می‌گردد است.
امر به معروف و نهی از منکر لطف است و هیچ چیز دیگر جایگزین آن نمی‌شود زیرا امری است واجب، یعنی امر واجبی است که بجای آن چیز دیگری را نمی‌توان قرار داد. حال که امر به معروف واجب است باید وجود آمرش نیز واجب باشد… از طرفی اگر هر یک از مردم مأمور باشند به امر و نهی کردن دیگران بدونه آنکه امامی بر آنها باشد که خودشان را امر و نهی کند در این صورت مشکل ایجاد شده و موجب هرج و مرج می‌گردد و نتیجتاً امر به معروف و نهی از منکر منتفی می‌شود، زیرا مردم اغلب به علت غلبه قوای شهویه و قضبیه بر قوای عقلیه حاضر نمی شوند زیر بار اطاعت کسی بروند یا دست از منکر بردارند و به سبب تمایلاتشان به غضب و شهوت، دیگر به امور شرعی و احکامش توجه نمی‌کنند و نظام اجتماع را مختل می‌نمایند به همین دلیل نیاز به یک رییس که از جانب خداوند متعال تعیین شده باشد لازم می آید تا لازم الاتباع بوده باشد.
علم به احکام شرعی به طور یقین و نه بطور گمان و تصور و اجتهاد کردن لازم است. حقیقت هم در مسائل بنابر آنچه در کتب فقهی بیان کردیم یکی است، منتهی گاهی ادله متعارض می‌شوند و گاهی هم امارات متساوی می‌شوند که باید کسی باشد که تشخیص و ترجیح بدهد تا ترجیح بلا مرجح نشود و همچنین احوال علما نسبت به مقلدین خود متساوی است؛ پس ناچار باید یک عالمی باشد که احکام شرعی را بطور یقین بداند نه بطور گمان و اماره، تا اینکه طالبین علم به حق و حقیقت بتوانند بدان مراجعه کنند و حق و حقیقت را بطور یقینی بخواهند، چنین کسی جز امام نمی‌تواند باشد؛ پس وجود امام لازم است.
علاوه بر آنچه ذکر شد باید گفت: اگر چه خود دین و شرع قَیِّم بر انسان است چنان که آمده است: «ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» و مردم را از انحراف باز می‌دارد ولی در عین حال خود محتاج به قَیِّم و اقامه کننده است. قَیِّم دین، مجری قوانین و حافظ و نگهبان اوست، از تغییر و تبدیل و تحریف و تأویل و الحاد و تعطیل و آن قَیِّم، شخص پیامبر است که آورنده است و چون عمر او ابدی نیست؛ پس بعد از او محتاج به قَیِّمی است که مجری آن و حافظ آن باشد وَإلّا در معرض اهواء قرار خواهد گرفت و بزودی از بین خواهد رفت؛ پس اگر بَقاء شرع و دین بعد از پیغمبر و آورنده آن مقصود باشد باید پیغمبر را خلیفه‌ای باشد مانند او قَیِّم بر دین که همان عملی را که او در ترویج و تأسیس می‌کند آن قَیِّم در ابقاء آن بکند.
از دیگر دلایل ضرورت وجود امام این است که طایفه مسلمانِ جن، از امت پیغمبر اسلام و محکوم به احکام او هستند و آنها نیز محتاج به مبیّن احکام و رفع کننده شبهات و اشکالات می‌باشند، بنابراین لازم است بعد از پیامبر اکرم کسی باشد که به زبان آنها عارف بوده و بتواند احتیاجات آنان را برطرف سازد. همچنین چون در قرون اولیه اسلام هنوز بسیاری از کفار بودند که حقانیت دین اسلام بر آنها مخفی بود و استعداد درک اعجاز قرآن و احکام اسلام را نداشتند و به معجزاتی از همان قبیل که اعراب بادیه نشین از رسول اکرم تقاضا می‌کردند، محتاج بودند و صدور آن از غیر امام مقدور نبود، لذا وجود امام پس از پیغمبر لازم بود تا در مواقع ضروری اقامه معجزه نماید.
باید توجه داشت که دین و کتب آسمانی به تنهای کافی و وافی نیست، زیرا دین جز احکام و قوانین نیست و حکم و قانون هرگز خود مجری و مبقی خویش نیست بلکه نیاز به عامل و ناشر دارد. به عبارتی دیگر دین و کتاب اگر هم برای عمل کننده وافی و کافی باشد اما با این حال برای انتشار و ترویج و اجرا شدن نیاز به عامل ناشر دارد. کتاب نیز بیانگر کلیات است و بسیاری از مسائل درآن مطرح نگردیده و نیاز به تبیین و توضیح دارد که توضیح آن نیز در زمان رسول خدا به علت مسائل مختلفی تکمیل نگردید؛ پس نیاز به مبیّن دارد. علاوه بر آن با گذشت زمان مسائل جدیدی پدیدار می‌گردد که آنها نیز نیازمند تبیین است؛ پس باید بعد از پیامبر امامی باشد تا اولاً احکام و آیات را تبیین کند و ثانیاً به مسائل روز پاسخ دهد.
خلاصه آنچه تاکنون بیان کردیم اینکه ضرورت وجود را امام در 7 چیز می‌توان یافت که عبارتند از:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.