امیرالمومنین

دانلود پایان نامه

همانطور که در گفتار قبل اشاره کردیم اهل سنت مقام امامت را یک مقام اجتماعی و یک منصب عادی و غیر الهی می‌دانند که توده مردم یا کسانی که امور مردم در دست آنها است، مدیر و مسؤل این مقام را انتخاب می‌کنند. چنانکه فخر رازی درباره مصداق (اولی الامر) در آیه 59 سوره نساء می‌گوید :
…المراد بقوله (و اولی الامر) أهل الحل و العقد من الأمه ، و ذالک یوجب القطع بأن إجماع الأمه حجه
تفتازانی نیز پیرامون انعقاد امامت چنین می‌گوید:
ننعقد الامامه بطریق : احدها : بیعه اهل الحل و العقد من العلماء و الروءسا و وجوه الناس الذین یتسر حضورهم من غیر اشتراط عدد و لا اتفاق سایر البلاد بل لو تعلق الحل و العقد بواحد مطاع کفت بیعته. الثانی: استخلاف الامام و عهده أو جعله الامر شورا بمنزله الااستخلاف إلّا أن: المستخلف غیر متعین فیتشارون و یتفقون علی احدهم. الثالث : القهر و الاستیلاء فاذا امات الامام و تصدی لامامه من یستجمع شرایطها من غیر بیعته و استخلاف و قهر الناس بشوکه انعقدت الخلافه له.
امامت به چند طریق منعقد می‌شود، یکی از آنها: بیعت اهل حل و عقد از علما و بزرگان می باشد، کسانی که حضورشان میسّر است بدونه آن که عدد و اتفاق سایر بلاد شرط باشد بلکه اگر حل و عقد به یک انسان مطاع هم تعلق بگیرد بیعت او کافی است. دوم: استخلاف امام است و اینکه او خود برای خویش ولی عهدی قرار دهد یا اینکه شورا را به منزله استخلاف قرار دهد ولی مستخلف باید غیر معیّن باشد تا شورا پس از مشورت بر یکی از آنها اتفاق نماید. سوم: قهر و غلبه بر مردم است، وقتی امام وفات کرد و کسی که تمام شرایط امامت را دارد عهده دار امامت گردد بدونه اینکه بیعت و استخلاف صورت گرفته باشد و او مردم را با شوکت و قدرت خویش مغلوب کرده باشد خلافت برای او منعقد می‌شود.
احمد بن حنبل نیز می‌گوید:
و من غلبهم بالسیف صار خلیفه و سمی امیرالمومنین و لایحل لأحد یؤمن بالله و الیوم الاخر ان یبت و لایراه اماماً علیه…..برّا کان أو فاجراً فهو امیرالمومنین
کسی که با زور و شمشیر بر مردم غلبه کند خلیفه بوده و امیرالمومنین نامیده می‌شود. برای هیچ فردی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد حلال نیست که امتناع کرده و او را برای خودش امام نداند، نیکو کار باشد یا فاسق پس او امیرالمومنین است.
اسفراینی یکی دیگر از علماء برجسته اهل سنت می‌گوید:
تنقعد الامامه ببیعه اهل الحل و العقد…..و بالقهر و الاستیلاء ولو کان فاسقاً أو جاهلاً …
امامت منعقد می‌شود به بیعت اهل حل و عقد…و نیز با قهر و غلبه و استیلاف، هر چند فاسق یا جاهل باشد
همان طور که مشخص شد اهل سنت امامت را یک مقام الهی نمی‌دانند و در نتیجه قائل به نصب آن از سوی خداوند متعال نمی‌باشند؛ همچنین نصب امام را یک واجب شرعی می‌دانند نه یک حکم عقلی چنانکه اَیجی می‌نویسد:
نصب امام بر ما واجب است سمعاً…..بر ما است که در اثبات مذهب خود بکوشیم ، اما عدم وجوب نصب امام بر خداوند و عدم وجوب نصب امام بر ما عقلاً به خاطر آن چیزی است که قبلاً بیان شد و عبارت بود از اینکه برخدا واجب نیست و برای عقل هم در مثل این مسأله حکم نیست؛ اما وجوب نصب امام برای ما به دو دلیل است: اول اینکه تواتر اجماع مسلمین صدر اول بعد از وفات رسول خدا بر امتناع خالی بودن وقتی، از خلیفه و امام و آنها ترک کردند مهمترین امر را که دفن رسول خدا بود البته و دوم اینکه در نصب امام دفع ضرر مضنون است، پس بر بندگان در صورت قدرت داشتن، اجماعاً واجب است
همچنین امام محمد غزالی می‌گوید:
جایز نیست که معتقد باشیم وجوب این امر برگرفته از عقل است و پیش تر بیان شد که وجوب برگرفته از شرع است مگر اینکه در تعریف واجب گفته شود فعلی است دارای فایده که ترک آن کمترین ضرر را دارد. به این ترتیب وجوب نصب امام به جهت فوایدی که دارد و دفع مضار قابل انکار نیست. به عبارت دیگر اعتقاد به وجوب نصب امام برای صیانت دین و حفظ مصالح دنیوی صحیح است و ما قصد داریم برهان قطعی شرعی در وجوب نصب امام مطرح و اقامه کنیم و در اثبات این مسأله صرفاً به اجماع امت بسنده نکرده بلکه مستندات اجماع را متذکر می‌شویم و می‌گوییم قطعاً استقرار نظم و ترتیب در احکام دین مقصود شارع است و این مطلب غیر قابل انکار است؛ پس بر این مقدمه، مقدمه‌ای دیگر اضافه می‌کنیم به این معنا که نظام دین جز با نصب امام مطاع حاصل نمی‌شود.
به غزالی می‌گویم این سخن را که «وجوب نصب امام به جهت فوایدی که دارد و دفع مضار قابل انکار نیست به عبارت دیگر اعتقاد به وجوب نصب امام برای صیانت دین و حفظ مصالح دنیوی صحیح است» بر چه اساسی بیان می‌کنید؟ چون در شرع وقتی درباره نصب امام چیزی نیامده باشد قطعا درباره فواید آن هم چیزی نخواهد آمد پس چگونه به این نتیجه رسیدید که دارای فواید و به مصالح امت است؟ آیا جز این است که عقل شما چنین حکمی را به شما داده و شما را به چنین نتیجه‌ای رسانیده؟ پس چگونه می‌گوید که نصب امامت امری عقلی نیست در حالی که خودتان اکنون با عقل وجوب آن را تایید کردید.
غزالی در ادامه درباره چگونگی نصب امام می‌گوید:
…وجود مولا برای همه مردم مشخص نیست بنابراین چاره‌ای نیست جز تعیین ویژگی خاص برای شخص مولا و این امر منحصراً به سه طریق انجام می‌گیرد، با تنصیص از طرف پیامبر و یا تنصیص از سوی امام وقت که شخصی را از فرزندان یا سایر قریش به امامت معرفی می‌کند و یا با تفویض توسط کسی که صاحب شوکت است، شوکتی که حکم و تفویض وی را مورد متابعت و قبول دیگران قرار داده و آنان را به بیعت وا می‌دارد… به این تریب امر امام برای مردم مطاع است بخاطر بیعت این شخص که مطاع است و ممکن است این مبایعه تنها برای یک نفر واقع نشود بلکه برای چند نفر باشد در چنین وضعیتی چاره‌ای نیست جز اجتماع و اتفاق مردم و بیعت آنان در تفویض امر و ولایت به یک نفر و اگر بعد از وفات امام جز یک نفر قریشی مطاع و متبوع نباشد باید برای اقامه امر و ولایت و امامت به پا خیزد و با تکیه بر شوکت و کفایتش به این مهم بپردازد و از مردم بخواهد که وی را تبعیت کنند به این ترتیب امامتش اثبات و اطاعتش واجب میشود.
به غزالی می‌گویم: این تنصیص از سوی رسول خدا صورت گرفته است و روایات متواتر و آیات و مستندات محکم تاریخی مؤید این امر است که ایشان علی بی ابیطالب را به جانشینی خویش منصوب کرده‌اند و وی را به امر خدا امام بر مردم قرار داده‌اند؛ پس چرا شما نص پیامبر را نمی‌پذیرید و زیر بار ولایت علی نمی‌روید؟ و علی هم بعد از خود امام تعیین فرموده‌اند الی اخر. شما می‌گوید: مقام امامت باید از سوی شخصی صاحب شوکت به شخص امام تفویض شود، حال می‌پرسم: آیا شما موجودی با شوکت تر از خداوند متعال سراغ دارید که امر امامت را به شخصی از اشخاص تفویض نماید که مورد اتفاق مردم هم باشد؟ مردم بر امر یک عالم یا چند نفر اهل حل و عقد بیشتر توجه و اعتماد می‌کنند یا خداوند متعال؟ پس چگونه می‌شود که این حق به خداوند متعال تعلق نمی‌گیرد که کسی را به عنوان امام تعیین نماید اما بر یک انسان که شوکتش اعتباری است تعلق می‌گیرد؟!. در آیه 24 سوره سجده می‌فرماید: «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»، با توجه به «جَعَلْنَا» مقام امامت نیازمند جعل الهی است، یعنی احدی نمی‌تواند با انتخاب سقیفه و اجتماع و اتفاق مردم یا تعیین از سوی اهل حل و عقد و یا به زور اسلحه بر مردم امام شود. همچنین کسی که به جعل الهی قابلیت امامت یافته، با اعراض و بی اعتنایی مردم امامت از وی سلب نمی‌شود. از سوی دیگر در آیه، کلمه «مِنْ»، بعضیه می‌باشد، یعنی برخی از بنی اسرائیل قابلیت امامت داشتند و این دقیقاً بر خلاف نظر شما اهل سنت است که می‌گویید: هر کسی که قدرت داشت و به زور اسلحه بر مردم مسلط شد می‌تواند امام مردم باشد و اطاعت از او واجب است.
این بود نظر اهل سنت درباره چگونگی نصب امام که از برخی علمایشان نقل کردیم اما شیعه معتقد است که جعل امامت توسط خداوند متعال صورت می‌گیرد چنان که در بالا برای عقیده خویش دلیلی از قرآن بیان کردیم. اکنون به ذکر چند دلیل از عقل و آیات برای اثبات جعل امامت از سوی خداوند متعال اشاره می‌کنیم
الف) دلایل عقلی:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.