انتخاب آگاهانه

دانلود پایان نامه

در درجه نخست، گفتوگو به مهارت در گوش کردن بستگی دارد و نه توانمندیِ گفتن. هرچه فرد با گفتوگو آشناتر و در آن با تجربه‌تر شود، تمایل او به سخن گفتن کمتر و به گوش دادن بیشتر می‌شود. در هنگام گوش دادن به دیگری نباید به این اندیشید که «چرا» اینها را میگوید. بلکه باید فکرکرد که «چه» و «چگونه» می‌گوید. این اندیشه انسان را به درک دیگری نزدیک می‌کند. (قاضی‎مرادی،1390: 177)
قلب گفتوگو «ظرفیت ساده اما عمیق گوش دادن» است. اگر بکوشیم گوش کنیم، درمی‎یابیم که فوق‌العاده دشوار است؛ چراکه ما همیشه عقاید، نظرات، تعصبات، سوابق، تمایلات و انگیزه‎های خود را مطرح می‎کنیم. هنگامی که اینها برگوش دادن‎مان مسلط شوند به زحمت آنچه را گفته می‎شود، گوش می‎دهیم؛ اگر اصلاً گوش بدهیم! (اسحاق،1380: 78)
گوش دادن بر دو نوع است. گوش دادن و گوش دادن مؤثر. در واقع گوش دادن مؤثر سختتر از آن چیزی است که به نظر میرسد. بایستی آن را آموخت و با تمرین توسعه داد. وقتی این مهارت کسب شود، خواهیم دید که چگونه کیفیت ارتباط بهبود خواهد یافت. هنگامی که گوش دادن به درستی انجام نمی‎شود، گفت‌وگو دچار مشکل می‎شود. گوش دادن مؤثر یعنی گوش دادن هدفمند و آگاهانه برای رسیدن به آن معنی‌ای که گوینده تمایل دارد آن را به شنونده بفهماند. شنونده ممکن است هیچ‎گاه با اطمینان نداند که آیا آنچه او درک کرده، دقیقاً معنی مورد نظر گوینده بوده یا خیر. اما مهم این است شنونده در این راستا حرکت کند که گوش دادن با هدف فهمیدن معنیِ مد نظر گوینده انجام می‎گیرد. اگر چنین باشد، این عمل به بهترین شکلِ ممکن انجام شده و می‎توان گفت که «گوش دادن مؤثر» اتفاق افتاده است.
گوش دادن مؤثر شامل چند مرحله است که همه آنها به طور یکسان حائز اهمیت هستند. این مراحل عبارت‌اند از: شنیدن، فهمیدن، به خاطر آوردن، تفسیر کردن، ارزیابی کردن و عکس‌العمل نشان دادن (Brownell,2002 نقل شده در محسنیان،1391: 186). این مراحل لزوماً به ترتیب انجام نمی‌شود، زیرا بعضی اوقات برای «گوش دادن مؤثر» لازم است میان این مراحل به جلو و عقب رفت.
گوش دادن، فرایندی فعال برای معنابخشی به پیام شفاهیِ دیگری است. در این تعریف «فرایند فعال» به این معنی است که گوش دادن یک پدیده خودکار نمی‎باشد. به بیان دقیق‎تر، ارتباط‎گیر باید خودش را متقاعد کند که به کسی گوش دهد. همچنین، گوش دادن فقط شنیدن یا دریافت کردن ورودی‎ها نیست، بلکه خلق کردن معنی [نماد + نحوه ارائه + محتوا] از آن چیزی است که میشنویم. نکته اخیر از آنجا بسیار اهمیت دارد که وقتی عده‌ای در حال شنیدن پیام مشابهی باشند، ممکن است هر کدام به ساخت معانی متفاوتی دست بزنند و این امر ممکن است ناشی از تفاوت در گوش داد.
شنیدن: شنیدن فعالیتی فیزیکی برای درک صدا و نقطه‏ای است که فرایند گوش دادن آغاز می‎شود. گاهی می‌توان بدون اینکه حرف‌های کسی را گوش داد، آن را شنید. مانند وقتی خسته هستیم یا هنگامی که به صحبت‎های گوینده علاقه‌مند نیستیم و یا محل تجمع آن‌قدر شلوغ است که اگرچه چند صدا را با هم می‌شنویم، اما گوش دادن اتفاق نمی‌افتد. (Floyd, 2009:264 نقل شده در محسنیان، 1391، 187)
فهمیدن: شنیدن صحبت‎های گوینده به‌تنهایی کافی نیست بلکه بایستی مفاهیم لغات و عباراتی را که می‌شنویم درک کنیم. اگر کسی به زبانی که شما نمی‎فهمید صحبت کند، شما ممکن است بتوانید آن را بشنوید، ولی قادر نیستید آن را گوش دهید. مشابه این امر نیز صادق است، یعنی ممکن است وقتی گوینده به زبان شما صحبت می‌کند، از او اصطلاحاتی را بشنوید که با آن بیگانه هستید.
به خاطر آوردن: به خاطر آوردن عبارت است از توانایی ذخیره‎سازی چیزی در حافظه و استفاده از آن به هنگام نیاز. این توانایی کار ساده‎ای نیست. تحقیقات نشان می‌دهد که بیشتر مردم فقط می‌توانند 25 درصد آن چیزی را که می‎شنوند به خاطر بیاورند که صرفاً 20 درصد آن دقیق است. در این بین، اشخاص میانسال در وضع بدتری هستند. به خاطر آوردن نیز مانند گوش دادن مهارتی است که با تمرین می‌توان آن را تقویت کرد.
تفسیر کردن: یک شنونده خوب باید علاوه بر شنیدن، فهمیدن و به خاطر آوردن، بتواند اطلاعات را تفسیر کند. فرایند تفسیر کردن شامل توجه به تمامی رفتارهای کلامی و غیرکلامی گوینده است تا بتواند «ارجاع معنی» کند. برای مثال فرض‎کنید هم‎اتاقی شما بگوید «امروز بیرون روز قشنگی است» شما این پیام را می‌توانید براساس بیان چهره‎ای و تن صدای او با یکی از دو «ارجاع معنی» منطبق کنید: به نظر او هوای بیرون، خوب و دلپذیر است و یا اینکه او به طور طعنهآمیزی به هوای بد بیرون اشاره دارد. در ضمن، سخن وی تفسیرهای متفاوت دیگری نیز میتواند داشته باشد.
ارزیابی کردن: در مرحله ارزیابی، رویدادهای مختلفی به وقوع می‌پیوندد. یکی آنکه قضاوت می‌کنید آیا سخن گوینده دقیق و صحیح است، دوم آنکه در سخن او بخش واقع را از بخش نظر شخصی وی تفکیک میکنید، سوم آنکه میکوشید تشخیص دهید چرا گوینده آن چیزی را میگوید که میخواهد بگوید و سرانجام آنکه کلمات گوینده را با اطلاعاتی که از زمینه ارتباط و سایر منابع به دست می‎آورید مورد ملاحظه قرار می‎دهید. تمام این فعالیت‌ها به ما کمک می‎کند به‌جای اینکه یک شنونده منفعل و صرفاً دریافت‌کننده اطلاعات باشیم، شنونده فعال و درگیر اطلاعات شویم.
عکس‌العمل نشان دادن: آخرین مرحله از گوش دادن مؤثر، بروز عکس‌العمل است. پدیده‌ای که برخی آن را فرایند «بازخورد» می‌نامند. استراتژی‌های عکس‌العمل ممکن است کلامی و غیرکلامی باشد. هفت نوع واکنش مربوط به چنین شرایطی عبارت است از: چهره خنثی، انتقال نظر برگشتی، نقل بیان، همدلی، تأیید کردن، ارائه نقطه نظر، مشاوره دادن. (محسنیان‌راد، 1391: 204-183)
گوش دادن معمولاً یک فعالیت انفرادی تلقی می‎شود اما در گفتوگو، انسان بُعد دیگری از گوش دادن را کشف میکند؛ توانایی «باهم گوش دادن» به عنوان بخشی از یک کل بزرگتر. این امر مستلزم تغییری اساسی در دیدگاه و به معنی توجه کردن و دیدن مسائل نه فقط از دیدگاه خود که از دیدگاه کل شبکه روابط میان افراد ذیربط می‎باشد و به این نیاز دارد که بتوانیم خودمان را جای دیگری بگذاریم. (اسحاق،1380: 99)
عوامل بسیاری مانع این نوع گوش دادن همدلانه می شوند. از جمله اشتیاق به هرچه سریع‌تر داوری کردن نسبت به گفته‎های دیگری، تمایل به درک نیت او از آنچه می‎گوید، میل به پند و رهنمود دادن به او، اشتیاق به گفتن به جای گوش دادن، جدی نگرفتن موضوع مشترک و… ( قاضی‏مرادی،1391: 179)
و اما افرادی که در زمینه گوش دادن چندان موفق نیستند معمولاً ویژگی‎های مشترکی دارند. آنان اغلب نسبت به موضوع بحث گوینده رغبتی نشان نمی‎دهند و به‏جای تمرکز بر پیام وی، به شیوه ارائه مطالب او معترضند. علاوه بر این، آنها معمولاً پاسخ خود را از قبل در ذهن آماده کرده و فقط منتظرند سخن طرف مقابل پایان یابد و بدون توجه به آنچه وی گفته است، پاسخ مدنظر خود را ارائه کنند. در این میان، اگر توجهی نیز به سخنان گوینده نشان می‌دهند، غیرواقعی و ظاهری است و فقط تظاهر به شنیدن می‎کنند. این افراد، گاهی نیز سخن گوینده را قطع کرده، در گفتار وی اختلال ایجاد می‎کنند و با تغییر بحث اصلی از رسیدن به نتیجه طفره می‎روند. (wolvin,2010:278)
احترام گذاشتن
ریشه لاتین کلمه «احترام» به معنای «دوباره نگاه کردن» است. احترام مستلزم ارج نهادن و حرمت گذاشتن به دیگری است. اگر یکبار جنبه‎ای از او را دیدیم، دوباره بنگریم و درک کنیم چه بسیار از جنبه‎های او را نادیده گرفته‎ایم. (قاضی‎مرادی، 1391: 207) احترام گذاشتن یک اقدام منفعلانه نیست بلکه به‌معنی حرمت نگهداشتن و یا به بعد موکول کردن قضاوت است. عمل احترام گذاشتن، اساساَ ما را به شروعِ دیدن سایرین فرا می‌خواند. (اسحاق، 1380: 105) احترام به دیگری معطوف به خود اوست نه محفوظات ذهنی و معتقدات و اندیشه‌های او؛ در گفتوگو رویارویی نظامهای فکری وجود دارد نه مواجهه افراد و گروهها. به قول ولتر: «من با آنچه می‌گویی مخالفم اما تا پای جان از حق تو برای اینکه حرفت را بزنی دفاع میکنم.» (قاضی مرادی،1391: 209)
تعویق قضاوت
به تعویق انداختن عبارت است از تغییر جهت دادن، توقف کردن، به عقب بازگشتن و چیزها را با نگاهی جدید دیدن. (اسحاق،1380: 127) وقتی به صحبت‌های کسی گوش می‏کنیم ملزم به گزینش و انتخابی مهم هستیم. اگر سخنان او سبب شود که عقیده‏ای در ذهن ما شکل گیرد، می‏توانیم یکی از این دوکار را انجام دهیم: اولاَ، می‏توانیم از نظر خود دفاع کنیم و در قبال نظرات آنها مقاومت کنیم، ثانیاَ می‏توانیم عقیده خود و اطمینانی که در پس آن قرار دارد، به تعویق اندازیم. تأکید بر به تعویق انداختن بدین معنی است که نه آنچه را فکر می‏کنیم سرکوب کنیم و نه با اعتقاد یک‌جانبه از آن طرفداری کنیم. بلکه فکر خود را به شکلی به نمایش بگذاریم که به ما و دیگران اجازه دیدن و درک کردن آن را بدهد.(اسحاق،1380: 34)
بوهم در این باره مینویسد: «تعلیق اندیشه‎ها، محرک‎ها، داوری‎ها و … قلب گفت‎وگو است. این نکته از وجوه بسیار مهم گفتوگوی نوین می‎باشد. تعلیق مستلزم دقت، گوش دادن، نگریستن و آشکارسازی واکنش‌ها، محرک‌ها و احساساتی است که در روانِ فرد دیده می‌شوند تا فرد بتواند معانی عمیق‌تر نهفته در اندیشه‌اش را ببیند.» (قاضی‌مرادی،1391: 193) به عبارت دیگر، یکی از اسرار گفت‎وگو تمایل به عفو کردن و بخشیدن چیزی است که در درون دیگری میبینیم. این متضمن رسیدن به شأن و مقام و احترام گذاردن به خودمان و دیگران است.
ابراز کردن
شاید یکی از دشوارترین جنبه‌های گفتوگوی واقعی، نظرخود را ابراز کردن یا حرف خود را زدن باشد و عبارت است از اینکه بدون توجه به نفوذهای دیگران، آن چیزی را که از نظر ما خفیف است فاش سازیم. پیدا کردن و به زبان آوردن نظر و صدای درون خود، در درجه اول مستلزم تمایل به «ساکت بودن» است. برای اینکه بتوانیم حرف خود را بزنیم شاید ملزم به آموختن این نکته باشیم که از صحبت کردن خودداری کنیم و به نظرات سایرین گوش دهیم. لازم نیست هر لغتی که به ذهن ما می‌آید به زبان آورده شود. در واقع، با آموختن انتخاب آگاهانه گفته‌ها و ناگفته‌هایمان می‌توانیم در زندگی خود، کنترل و ثبات ایجاد کنیم. (اسحاق،1380: 158)
چهار ویژگی مذکور، در ارتباط و پیوستگی با هم قرار دارند و اگر افراد این رویه را مشترکاً تمرین کنند، همکاری گروهی صمیمیتر می‌شود و «باهم فکرکردن» آغاز می‌گردد. (هارتکه مایر، 1389: 105)
بخش دوم: گفت‌وگو و یادگیری
2-2-1 جایگاه گفتوگو در نظام آموزش و پرورش

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.