انتخاب عاقلانه

دانلود پایان نامه

«مجید» و «اقدس» تصمیم به ازدواج میگیرند، ولی «حبیب»به دلیل سابقهی ناپسند «اقدس»، با این وصلت مخالفت میکند. «مجید» بدون اطلاع و اجازهی «حبیب»، «اقدس» را به عقد خود درمیآورد و مخفیانه، به زندگی مشترک خود مشغول میشوند.
در این میان، «فروغالزمان» که سالیان دراز عاشق و دلباختهی «حبیب آقا» بوده است، به ناچار، تصمیم به رضا به داده میگیرد و قصد میکند «تهران» را ترک و به «مشهد» عزیمت کند. «مجید» از قصد او آگاه میشود و به دنبال او میرود و با دادن خبر ازدواج خود و اینکه دیگر مانع وصال او و «حبیب»نیست، او را برمیگرداند. او را به منزل خود میبرد و «اقدس» را نشانش میدهد. «فروغالزمان» هم به گمان اینکه همسر «مجید» دختر سرایدار گاوداری است، خبر ازدواج «مجید» را به «حبیب» میدهد. «حبیب» از این خبر خوشحال میشود ، بیخبر از اینکه همسر «مجید» ، «اقدس» است، او را به خاطر این انتخاب شایسته و عاقلانه مورد تحسین خود قرار میدهد و این انتخاب را با «اقدس» مقایسه میکند و برای توجیه دلیل مخالفتش با آن، گذشتهی ناپسند او را برای «مجید» فاش می کند.
«مجید» با شنیدن حقایق تلخ در مورد همسر محبوبش، دچار آشفتگی شدید روحی میشود و در پایان، جان خود را از دست میدهد.
در متن حوادث بودنِ «مجید» و تأثیر خواسته و ناخواستهی او در پیدایش حوادث، نشان دهندهی ارتباط میان پیرنگ و شخصیت اصلی است.
در بررسی پیرنگ فیلمنامهی «سوته دلان» پی میبریم که روابط علی و معلولی در بین حوادث، به خوبی رعایت شده است. پشت هر حادثه توجیهی منطقی وجود دارد که داستان را هرچه بیشتر به مرز حقیقتمانندی رهنمون میشود. تمام حوادث، معلول علتی قابل قبولند و نظمی طبیعی، موجب روی دادن این حوادث شدهاند.
از میان تقسمبندی پیرنگها، آنچه در این رمان بیشتر به چشم میخورد، «پیرنگهای روانی» است که بر اساس مسائل درونی و روانیِ شخصیتها از جمله عواطف، احساسات، افکار، رفتار و علتهای آن پیریزی شده است.
پس از پایان خلاصهای از پیرنگ فیلمنامه، به بررسی جداگانهی عناصر ساختاری آن میپردازیم.
1. گره افکنی: عود کردن وضعیت بیماری «مجید» قبل از آشنایی با «اقدس»، به دلیل ناکام ماندن از عشق به دختر بلیط فروش، عنصر «گره افکنی» داستان به شمار میرود.
2. کشمکش: مهمترین و اصلیترین کشمکشی که در فیلمنامه به چشم میخورد، کشمکش «مجید» است با انسانهایی که در جامعهی پیرامون او زندگی میکنند. «مجید» به حکم نقصی که در آفرینشش صورت گرفته، نسبت به جامعه و حتی خانوادهی خود احساس عدم تفاهم میکند و در برابر نگاه مخالف و استهزاگر آنان، به انزوایی ساخته و پرداختهی خود پناه میبرد. این کشمکش، مهمترین کشمکش داستان به شمار میرود، زیرا به دنبال وجود آن، کشمکشهای اصلی دیگر به وجود میآید؛ چنان که «مجید» از فرط تنهایی، به زنان و عشق به آنها گرایش پیدا میکند؛ برای مثال ماجرای عشق او به دختر بلیط فروش که پس از آگاهی یافتن از نقص عضو آن دختر، احساس ناکامیای با دانستن این واقعیت به «مجید» دست میدهد و حالت بیماری روحی او عود میکند. «حبیب» به توصیهی دوستش تصمیم میگیرد زنی را به خدمت بگیرد تا به بهانهی پاییدن منزل، در روزهای جمعه با «مجید» خلوت کند. «مجید» و «اقدس» دلبستهی یکدیگر میشوند و با این اتفاق، کشمکشهای دیگر داستان ایجاد میشود:
1-2- کشمکشی که بر اثر مخالفت «حبیب» با ازدواج «مجید» میان آن دو صورت میگیرد.
2-2- کشمکش درونی «اقدس» با خودش که بر اثر مقایسهی عشق پاک «مجید» با هوسِ مردانی که در گذشته با آنها سر و کار داشته ، به وجود میآید.
3-2- کشمکش «اقدس» با «دکتر»، در شرایطی که «اقدس» با وجدان خود در کشمکش به سر میبرد ؛ دکتر همچون نفس اماره با وجدان «اقدس» درگیر میشود. این کشمکش به صورت لفظی میان آن دو صورت میپذیرد.
کشمکش مهم دیگر، کشمکش میان «حبیب» و شرایط زندگیاش است. «حبیب» با برعهده گرفتن مسئولیت اعضای خانواده، خود را از برخورداری از بسیاری از نعمتهای زندگی محروم میکند.
3- تعلیق و هول و ولا: وقتی «حبیب» از ازدواج «مجید» مطلع میشود، خواننده تا مشاهدهی واکنشی که او از خود نشان خواهد داد، در حالت هول و ولا قرار میگیرد؛ مخصوصا که میداند «حبیب» از این واقعیت بیخبر است که همسر «مجید» همان «اقدس» است که به هیچ وجه با ازدواج با او موافق نبوده است.
4- بحران: مخالفت کردن «حبیب» با خواستهی «مجید» مبنی بر ازدواج با «اقدس»، عنصر بحران داستان را به وجود میآورد.
* «دکان حبیب.
مجید بسیار خوشحال است و کارت عروسی خود و اقدس را برای برادرش حبیب آورده است. حبیب با دیدن کارت، آن را بیتفاوت به کناری میاندازد.
حبیب: میگه به هر چمن که رسیدی ، گلی بچین و برو. آدم نباید زود پابند بشه. موقوف میکنم اون زنیکهی خونه پام دیگه از این هفته نیاد. اگه به حرف آقامون اختیارت دست منه، من میگم نه. توام باید مثِ یه بچه حرف شنو بگی چشم. چیزی که تو دنیا فراوونه زن ، تازه من برادر بزرگترم ، تا من زن نگرفتم که نمیشه تو داماد باشی ، اگرم حالت خوب نیست ، یه چند روز میریم امامزاده داود.
حبیب کارت عروسی را پاره میکند و مجید هم بقیهی کارتها را جلوی حبیب میگذارد.
مجید: همه شو پاره کن.
مجید بقیه کارتها را در حالی که گریه میکند، پاره میکند.» (مجموعه آثار علی حاتمی : 600)
این اتفاق سبب میشود که «مجید» و «اقدس» ازدواج کنند و مخفیانه به زندگی مشترک خود بپردازند و نهایتاً به بزنگاه و نقطهی اوج داستان بینجامد.
5- بزنگاه یا نقطهی اوج: با خبر شدن «حبیب» از ازدواج «مجید”» بزنگاه و نقطهای است که بحران به اوج خود میرسد. کتمان نمودن موضوع ازدواج «مجید» که در نتیجهی عنصر «بحران» انجام پذیرفته، سبب ایجاد این بزنگاه شده است. «حبیب» گمان میکند که همسر «مجید» دختر سرایدار گاوداری است و به خاطر مورد تحسین قرار دادن انتخاب عاقلانهی «مجید»، این انتخاب را با «اقدس» مقایسه میکند و گذشتهی او را پیش روی برادرش فاش میکند.
6- گره گشایی: «مجید» با آگاه شدن از گذشتهی «اقدس»، دچار آشفتگی روحی شدید میشود و از برادرش میخواهد شبانه او را به «امامزاده داوود» برساند، اما نرسیده به آنجا، جان خود را از دست میدهد.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.