انحرافات اجتماعی

دانلود پایان نامه

امیرالمؤمنین حرص و آز را عامل حقارت شخصیت و انگیزه ای برای ستم به دیگران دانسته اند. چون حرص، عقل و قلب انسان را قربانی می کند، و سبب می شود بی پروا وارد مرتع گناهان گردد.«آز و خود بینی و رشک، موجب بی پروا افتادن در گناهان است.» ، در این صورت جامعهدچار بحران می شود.
3-2. محرومیت از سلامت خرد وبصیرت
هر گونه تحول اخلاقی در انسان مسبوق به بصیرت و آگاهی است، هوشمندانه به واقعیتها نگریستن ودریافت حکمت و عبرت است،که باید در اعضا وجوارح انسان آشکار گردد. بر این اساس انسان می تواند با ترازوی عقل، خوبی و بدی سخن را بسنجد وحقایق آفرینش و روابط بین آنها را، بررسی و قضاوت نماید. اماگاهی بر سر راه شناخت و معرفت انسان به هستی، خداوند و دین و تمام سنتها وهنجارهای دینی، موانعی به وجود می آید که محصول و نتیجه ی آن دررفتار شخص نمایان می شود، یعنی با وجود داشتن فطرت خداجویی بازمشاهده می شود که فرد خود را ملزم به رعایت هنجارها نمی بیند.
کسانی که عقل و منطقشان را به کار نیندازند، به طور خودکار، کارآیی خود را از دست می دهند و دچار کم عمقی و کوتاه بینی می شوند. به عبارتی جهل چنان آنها را فرا می گیرد که حتی ادعای نشنیدن حق وندیدن واقعیت را می کنند.
لذا جهل در روایات، به معنای ندانستن وآنچه که در لغت آمده نیست، بلکه عاقلانه ودرست رفتار نکردن است، ضمن اینکه معلوماتش زیاد باشد یا ادعای علم کند. چنین شخصی به مانند عنکبوتی است که در شبهات و بافته های تار خود چسبیده و آنچه را که نپذیرد علم به حساب نمی آورد و جز راه و رسم خویش، مذهبی را حق نمی داند.
لذا جهل سرچشمه اشتباه در تشخیص ارزشها است و آن نیز به نوبه خود عامل موضع گیری های نادرست و غلط در برابر مسائل مختلف و حوادث گوناگون زندگی و انواع افراط و تفریطهاست . «لا تری الجاهل الا مفرطا او مفرطا»
به همین دلیل در معارف اسلامی، تعبد بدون تعقل، عبادت بدون معرفت، تقلید کورکورانه از دیگران و پیمودن راه های غیرعقلانی، عدم توجه به پیامبر درون (عقل)، نکوهیده و ناپسند به شمار می آیند. و از طرفی اندیشیدن و بصیرت داشتن را مایه ی نورانیت عقل معرفی می کند.
توجه باید نمودکه «فهم و درک معانی نیازمند شکل گیری ساخت ذهنی است که براساس آن فرهنگ و ارزش ها شکل گرفته باشد و مؤثر نبودن انذارهای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم در کافرانِ منکر قرآن، ناشی از مسدود بودن ابزار درک و فهم ایشان است.»
لذا در یک تقسیم بندی، موارد ی را به عنوان “عوامل مخل در شناخت و بصیرت” معرفی می شود:
3-2-1. عدم تفکرصحیح
بانظر به گستردگی عرصه های فکر می توان گفت همه ی انسانها درگیر اندیشه ورزیند.به این معنی که، همه متفکرند واگر گاه قومی به سبب عدم تفکر، مورد نکوهش قرار گیرد «فی الواقع نه به سبب عدم تفکر، بلکه به علت “عدم تفکری معین”از جهت عرصه یا جهت ویژه ی تفکر نکوهیده شده اند.»
گرچه تفکر نقش روشنگری دارد و مانند دژی محکم، غضب ، هیجانات و زشتی ها را ضبط و کنترل می کند؛ تا فرد به واسطه تعمق، مسیر را اشتباه نکند.
اما ملاک، چگونگی طرح واندیشه است.اگر تفکر هدایت شده نباشد، یعنی بصیرتی در کار نباشد، از عقل وتجربه محروم ماند، تیره روز خواهد بود. _مانند تفکرات انحرافی خوارج، وتفکرات دروغین منافقین ونیز تفکرات استکباران _ چنین جامعه ای مانند رونده ای است که بیراهه می رود وهرچه شتاب کند از هدفش دورتر می گردد.
لذا برای رسیدن به تفکری بنیادین می توان از دو عنصر علم وتجربه کمک گرفت. عقلی که به طور فطری در آدمی تعبیه شده را با علم و تجربه می توان زیاد نمودتا منجر به هنجار گریزی نگردد.
3-2-2. شتابزدگی
یکی از عوامل که نیازمند تأمل است، تعجیل وشتاب در امور است که سبب می شود انسان از خرد وبصیرت کافی محروم بماند. امام علی علیه السلام درآن هنگام که خوارج مسأله حکمیت را انکار کردند، درپاسخ به خوارج نهروان فرمود ند:« اینکه می گویید چرا میان خود و آنها ( اهل شام ) در تحکیم مهلت دادی ( تا کار به این جا رسید)تنها برای این بود که جاهلان وبیخبران تحقیق کنند به مشورت پردازند، تا مبادا برای شناختن حق عجله کنند وتسلیم نخستین فکر گمراه کننده قرار گیرند.
3-2-3. اکتفا به شنیده ها
گاهی محرومیت از خرد وبصیرت وایجاد نارسایی در شناخت، با اکتفا کردن به شنیده ها رخ می دهد، امام علی علیه السلام فرمودند : «آگاه باشید که میان حق وباطل فاصله ای نیست مگر به قدر چهار انگشت؛ ( وقتی معنای این سخن را از امام علی علیه السلام پرسیدند حضرت انگشت های خود را به هم چسباندند وبین گوش وچشمش قرار دادند) و فرمودند باطل آن است که بگویی شنیدم و حق آن است که بگویی دیدم.»
لذا امام علی علیه السلام به مالک اشتر تأکید می کنند برای شناخت کافی نسبت به امور وحقایق جامعه مبادا خویشتن را از رعیت پنهان کنی زیرا عدم شرکت حکمرانان در جلسات عمومی ورو نشان ندادن حکمرانان به رعیت، اطلاع بر آنچه را که از آن غایب بوده اند را میسر نمی کند، در نتیجه حق وباطل آمیخته می گردد. در این زمان مردم در تاریکی های شبهات گام می زنند و هر چه را بشناسند، معروف و آنچه را نشناسند، منکر می پندارند.
3-2-4. معیار قرار دادن خویش
در حقیقت عده ای خود را معیار هنجارها و معروفها قرار می دهند؛ « المعروف فیهم ما عرفوا و المنکر عندهم ما انکروا» نیکی در نظرشان همان است که می پندارند وزشتی ها همان است که آنها منکرند. این نوع نگرش، که به علت انحطاط علمی و اخلاقی جامعه است و فرآورده ی خود محوری و خودمداری افراد جامعه است سبب می شود که افراد از هر نوع اندیشه ای که مبتنی بر” سنت نبوی و مسلک علوی” هست دور بمانند.
جهل به معروف و منکر سبب می شود که هر کس خود را پیشوای خویش دانسته، بدین ترتیب به اجتهاد خود متکی شده، براساس دریافت ها و پنداشت های خویش عمل خواهد کرد. در واقع، چنین اشخاصی در شبهات وشهوات غوطه ورند، لذا حقیقت را در نمی یابند.
اما باید در نظر داشت که هیچ کس نباید و نمی تواند، خود را ملاک و مقیاس هنجارها و ناهنجاریها بپندارد، بلکه باید پیروی ازمعیارهای حق و کسانی نمودکه سنتهای خدا و رسولش را زنده می کنند. «یحیون سنن الله و سنن رسوله»
3-2-5. عادت به خرافه گرایی و عقاید بی اساس
«خرافه گرایی و پایبندی به باورهای بی اساس، زمینه ی انحرافات اجتماعی را فراهم می آورد.» استمرار و تداوم پایبندی به باورها نیز، موجب درونی شدن آنها و شکل گیری کنترل کننده ی درونی در انسان می شود.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.