انصاف و عدالت

دانلود پایان نامه

ذیل آیه 24 آل عمران در تفسیرالمیزان آمده است :« اهل کتاب هم، از آنجا که تکبر و ستمگری و محبت به شهوات در دلهایشان رسوخ نموده، هر عملی که انجام می دهند بر طبق دعوت نفس است، و در نتیجه افترا بستن به خدا که عادت و ملکه آنان شده، همان باعث غرور ایشان گشته و چون این عمل ناپسند را مکرر انجام داده اند، کارشان به جایی رسیده است که در اثر” تلقین نسبت به عمل خود”، اعتماد پیدا کرده اند. علمای روان شناسی هم اثبات کرده اند که تلقین هم کار عمل را می کند، و آثار علم را از خود بروز می دهد.»
این اعتماد وباور نسبت به خرافه ها به دلیل آن است که هنوز ارزش ها و هنجارهای دین در افراد نهادینه نشده است. لذا حالت سردرگمی در خصوص مطلوب یا نامطلوب بودن ارزشها و هنجارها به وجود خواهد آمد.
3-2-6. شک وگمان
در مقابل تسلیم مطلق، تزلزل وشک است. شک وتردید از آنجا پیدا می شود که انسان روح خود را تسلیم حضرت حق نکرده باشد.
در این صورتاست که انسان از سیطره ی الهی خارج شده، تزلزل در عقاید ومعارف توحیدی ایجاد می شود و به طور کلی ارزشهای غیردینی بر جامعه سایه افکنده، و جامعه را نسبت به درستی ونادرستی حقایق دچار تردید می نماید. حتی در بهترین حالاتی که قدرت ایمان در افراد به چشم می خورد ممکن است، ارزشهای جاهلی، شک وشرکهای خفی، زیر لایه ای نازک از اسلام پنهان بماند. لذا فطرت توحیدی نقش و نفوذ خود را در برابر موج شک وگمانها از دست می دهد.همچنین در عرصه ی اجتماع نیز بدگمانی نسبت به مؤمنان پرده ای از حجاب را بر شناختها می افکند.
3-2-7. حب وبغض
بسیاری از مردم تنها مدعیان ایمان هستند و هرگز معیار دوستی و دشمنی هایشان خدا نیست، بلکه خواسته های دل، ریسمان بر گردن آنان افکنده و به هر سویی که بخواهد آنها را می کشاند. وحرکات و سکنات وهنجارهای ایشان را تعیین و مشخص می کند.
به سخن دیگر، بسیاری از مردم همچون یهودیانی هستند که مدعیان محبت الهی و مدعیان دوستی با خدایند. از این رو با مؤمنان که آنان را از منکر و زشتی برحذر داشته، سر لجبازی دارند و کینه شان را به دل می گیرند، به نقد رفتار و گفتار آنها می پردازند.چنانکه با علی علیه السلام این گونه بودند وباعث شد شناختشان از حقیقت بر محور حق و ایمان قرار نگیرد. افراط وتفریط در دوستی ودشمنی سبب می شود به به غیر حق وباطل کشانده شوند.
3-2-8. دلیل تراشی و نپذیرفتن واقعیات
گاهی گروه ها و افراد در جامعه برای خوب جلوه دادن اعمال خلاف انسانیتی خود، توجیهات غیر منطقی را برای جذب افراد مطرح می کنند. استقبال از فرمان عقل و وجدان و اطاعت از متقضیات انصاف و عدالت کار ساده ای نیست.
لذا بسیاری از افراد، در برابر مسئولیت های اخلاقی و مذهبی و علمی که در مقام درک واقعیات و کشف حقایق مسلم است؛ از پذیرفتن زیان و قبول تکلیف ناراحت می شوند و همین نارضایتی خاطر آنها را به سرکوبی وجدان خود وادار می سازد. آنگاه برای نجات از فشارهای روانی، راه “تفکر و تعقل ناقص” را در پیش می گیرند سپس به صورت یک عادت منفی و بعد از آن در قالب یک صفت پایداری در می آید.
گروه دیگر برای فرار از زیر بار مسئولیت ها و دوری از اعتراف به اشتباه و لغزش خود، می کوشند دیگران را مسؤول معرفی نمایند. و با دلیل و صحنه سازی به سود خود می پردازند که در ابتدای امر هر کس از این که شانه از زیر بار مسئولیت خالی کرده احساس ناراحتی می کند؛ اما بر اثر تکرار عمل و از میان رفتن آثار منفی و قبیح آن، نسبت به آن خطاها و تخلفات مأنوس تر و آشناتر می گردد و دیگر در تمام مراحل حساس و قابل تأمل، واکنش روانی او به طور ناخودآگاه فعالیت خود را از دست می دهد و شخص برای همیشه از درک عذاب درونی احساس امنیت و مصونیت می نماید.
در هر صورت چنین افرادی غافلان وتیره بختانی هستند که به علت ارتکاب خطاها و دلیل تراشی براعمال ناپسند، عقل و وجدان حساس خود را از دست داده اند و دارای دلهایی هستند بی ادراک وبی معرفت ودیده های بی نور بصیرت وگوشهایی ناشنوای حقیقت آنها مانند چهار پایانند بلکه بسی گمراه ترند.
به عبارتی آنها قوه ی ادراک داشتند ولی واقعیتهای هستی را نپذیرفتند وبر شناختهای خود عمل نکردند. آنها همان مردمی هستند که از خدا وقیامت وعاقبت کار خود غافل و بازیچه ی دنیا شدند.
« »
3-2-9. عدم شناخت کافی از دین
اصولا جامعه هایی که فاقد قدرت صحیح دینی اند با هجوم شبهه ها مواجه اند؛ که اگر شناخت صحیح ورشد فکری وفرهنگی درستی نداشته باشند، بی اعتقادی در اعماق جان وحیاتشان آنها را به نابودی می کشاند.
لذا یکی از مواردی که استعمار بر آن دامن می زند جدا ساختن انسانها از دو گوهر عقل ودین است.اهمیت آن به قدری است که از منظر علی علیه السلام هر کاستی وضعفی قابل تحمل است، غیر ازفقدان وکاستی عقل ودین. چرا که آن دو زندگی ساز وامنیت سازند. در اینجا لازم است ارتباط تنگاتنگ عقل ودین بیان شود.
3-2-9-1. رابطه میان عقل ودین
از آنجایی که اصل و ریشه ی انسان، عقل و دین است. سخنان امام علی علیه السلام همگی در ارتباط با عقل و دین می باشد. عقل فرستاده ی خداوند و معیار همه امور است. عقل از طریق استدلال درآیات آفاقی وانفسی خدا را اثبات می کند وانسان را به لزوم تسلیم در برابر خدا وایمان به او هشدار می دهد.
عقل دین وشریعت را درک می کند. از این رو از شرایط مکلف شدن به انجام دستورات دین بر خورداری از عقل است.از سوی دیگر دین نیز، در خرد ورزی وبصیرت انسان ورشد ووتکامل عقل او مؤثر است.
امیر المؤمنین علیه السلام در این زمینه می فرمایند : « خدای متعال اسلام را تشریع کرد….وآن را وسیله ی یقین کسانی قرار داد که خرد می ورزند.» ونیز می فرمایند:«اسلام، حجت و برهان برای گویندگان و گواه روشن برای دفاع کنندگان و نور هدایتگر برای روشنی خواهان، و مایه ی فهمیدن برای خردمندان، و عقل و درک برای تدبیرکنندگان، ونشانه ی گویا برای جویندگان حق است و…»
در یک جمله می توان گفت :”تبعیت از عقل، تبعیت از دین است. “
با دقت در سخنان امام علی علیه السلام ملاحظه می شود که عقل و دین هیچ گونه تضادی با هم ندارند، و در واقع کسانی که به دین پایبند نبوده و یا از دین شناختی ندارند ، فاقد معیارهای عقلانیت هستند.
3-2-9-2. اختلاف وبرداشتهای ناصحیح از دین

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.