اوقات فراغت جوانان

دانلود پایان نامه

برای جلوگیری از لذت جویی های نادرست وانحرافات، لازم است مراکز و بسترهای فرهنگی و کانون های فرهنگی مساجد ونیز شهرداری ها، با ارائه ی برنامه های جذاب آموزشی وتفریحی به پر کردن اوقات فراغت جوانان بپردازند .
برای جلوگیری از سطحی نگری و ظاهربینی علاوه بر اطلاع رسانی وآگاهی بخشی، شیوه های درست و اصولی در جهت اجرای معارف و دستورات دین از جمله نماز، روزه و زکات و…قابل اهمیت است.
باارائه خدمات کافی از سوی نهادهای مختلف بهداشتی از جمله بیمارستانها و…سلامت جسمی وروحی افراد را تأمین نمود.
از مساجد به عنوان کانون رفع نیازهای مردم و آگاهی سازی و همچنین ازمراکز فعالیتهای فرهنگی و…استفاده شود تا حضور افراد به مساجد پررنگ تر شود و در پرتو آن تشویق به نماز به عنوان هنجاری الهی نهادینه گردد.
آبادانی شهرها در پایبندی مردمان به هنجارها نقش اساسی دارد. لذا باید با توزیع عادلانه ی امکانات در پناه عدالت اقتصادی شهرها را آباد کرد.
فرهنگ سازی در جهت ساده زیستی(در مقابل تجمل گرایی)، کسب درآمدهای حلال، تکیه بر اصالتهای خانوادگی و اهمیت به مسائل اخلاقی و افزایش انضباط اجتماعی به میزان زیادی می توان از ناهنجاریهای مربوط به ازدواج جلوگیری نمود.
باکاهش نرخ بیکاری ایجاد اشتغال به خصوص در مردان، سربلندی و کارآمدی آن ها را ایجاد نمود و در پیشگیری از فقر تلاش کرد.چرا که رهایی از فقر، نتیجه ی کار و تلاش است.
اشاعه ی فرهنگ کار و توسعه ی کارآفرینی را، با به کار گیری دانشجویان در فعالیتهای علمی، پژوهشی توسعه داد تا در پرتو آن بسیاری از معضلات فرهنگی واجتماعی وحتی اقتصادی برطرف شود.
با ارائه ی یارانه ها و انتقال درآمدهای دولت به مردم ونیز با رعایت اصل تساوی برای آحاد مردم، فرصتهای زندگی را برای اقشار مختلف مخصوصاً قشر آسیب پذیر فراهم نمود.
از نظر مالی مسئولان تأمین گردندتا بدین وسیله از بروز احتمالی هرگونه خیانت جلوگیری شود.
با تنظیم بازار، جلوگیری از انحصار و تنظیم ساختار مالکیت ها و آموزش به محرومان از بروز فاصله ی طبقاتی خودداری کرد.
نتیجه گیری
با توجه به مجموعه مباحث مطرح شده آشکار شد که، دین مبین اسلام به عنوان عاملی وحیانی، در جهت زندگی اجتماعی سالم با وضع دستورات وهنجارهایی، انسان را از مهلکه های خطرناک دنیا رها می سازد تا درنهایت انسان به رشد وبالندگی دست یابد.
حکم عقل وفطرت وتجربه، این مطلب را دریافته است که انسان در حیات جمعی خود، به تنهایی قادر به رفع همه ی نیازهایش نیست، لذا وارد معامله، رقابت و همکاری می گرددتا نیاز های خود را در پرتو مناسبات اجتماعی، تأمین نماید. از طرفیانسان در گرو تعهدی فطری، و تعهداتی اجتماعی است. لذا عقل و انسانیت، اورا به تعهدو پیروی از فرهنگ وهنجارهای منتسب به آن رهنمون می کند تا آسایش وپناهگاه امنی را برای خود رقم زند.به همین دلیل در فصل دوم به ارتباط فرهنگ و جامعه، ونقش هنجارها در ایجاد تحولات فرهنگی اشاره می شود.تا مشخص شود انسان در چه جامعه ای باید زندگی کند وسعادت و رشد وتکامل را برای خود رقم زند در این راستا نتایجزیر قابل اهمیت است:
1- فرهنگ، پدیده ای مبتنی بر «هنجار» بوده وهنجارهای فرهنگی یک جامعه نیز، تجلی ارزشهای آن جامعه می باشد و به عبارتی که فرآیند فرهنگ پذیری و اجتماعی شدن افراد جامعه در سایه ی فراگیری رسوم وهنجارهای جمعی امکان پذیر می باشد. اگر فرهنگ جامعه ای براساس ارزشها وهنجار های صحیح شکل بگیرد، آن جامعه پیشرفت فرهنگی(مادی ومعنوی) پیدا کرده، ولی اگر براساس رذائل و زشتی ها و منافع شخصی صورت گیرد، آن جامعه به انحطاط کشیده خواهد شد.
2-دین به عنوان یک عامل فرهنگی و یک هنجار مفید ومطلوب، ونیز مورد تأیید در همه ی فرهنگها وجامعه ها، پیروان خود را به یک سری بایدها ونبایدهایی در قالب حلال وحرام و…ملزم می کند. لذا تشکیل حکومت دینی برمحور اعتقادات، عدالت وامنیت راهی برای غنی سازی و تقویت فرهنگ جامعه و عامل اساسی تغییر درجوامع به شمارمی آید.
3- اعتقادات، رفتارهارا بر محور الهی شکل می دهد تا فرد نتواند حتی در خلوت به نافرمانی وناهنجاری بپردازد. همچنین رفتار عاد لانه که نشان دهنده ی فرهنگ بالنده ورشد یافته است، زمانی تحقق می یابد که متولیان فرهنگ وهنجار آفرینان به دو رکن زمان و شناخت انسان توجه ویژه نمایند. ونیز عدالت حکم می کند که انسان به تأمین امنیت خویش بپردازد تابا رسیدن به تقوا، به تعادل روحی و روانی و سلامت جسمانی برسد.
4-برای جلوگیری از اینکه هنجارهای دینی در طی زمان دستخوش تغیرات منفی نگردد و سلامت دین به خطر نیفتد، لازم است هنجار ها ، با توجه به معیارهای دینی و پیامدهای ناشی از ناهنجاریها، ارزیابی و سنجش نمود.دراین رابطه، ابتدا باید به منشأ هنجارها پرداخت. پس باید بررسی کرد آیا هنجارهای به وجود آمده نتیجه ی ارزشهای فطری و واقعی نظیر ایمان، صداقت، نیکویی، ویا نتیجه ی ارزشهای دروغین کسب شده از طریق جامعه است.
5-برای آنکه مطلوب یا غیرمطلوب بودن هنجاری بررسی شود، باید ملاک ها و معیارهای دینی که وحیانی هستند و کهنگی وفرسودگی در آنها راه ندارد را، در نظر گرفت، وطبق آنها ارزیابی نمود. بر این اساس هنجاری مطلوب خواهد بودکه در جهت رشد و تعالی انسان، حیات آفرین باشد و متابع عقل بوده و مفید بودن آن از طریق تجربه به اثبات رسیده باشد. به طور کلی بر مبنای دین بنا شده، و در یک کلام هماهنگ با سنت های الهی باشد. از لحاظ فردی بر عزت، ارزش، علم و ایمان انسان بیفزاید،و بتواند در امور اجتماعی نیز نقش سازنده ای را در جهت نظم وآرامش و امنیت انسانها ایفا کند. بنابراین هنجاری حیات آفرین است که از هرگونه حب وبغض دنیوی خارج شده و به حب وبغض ایمانی و الهی بینجامد ودر پرتو آن شخصیتی سالم شکل گیرد.
6- دقت در انتخاب عوامل تأثیر گذار همچون الگوها و کسانی که متصدی و متولیان فرهنگ اند و هنجار آفرینند لازم است.پیامبران، رهبران عادل وفرهیختگان به عنوان بهترین الگوها، می توانند در بسیاری از رفتارها، معیارسنجش و ارزیابی ها باشند.
اگر هنجاری، فضای رشد وتربیت ناسالمی را به وجود آورد، نه تنها آن هنجار پسندیده نیست بلکه طبق سنت الهی، عذاب دامنگیر چنین جامعه های نا متعهد می شود. و این نشان دهنده ی ارتباط تنگاتنگ اعمال و رفتار انسانها با حوادثی است که بر آنها رخ می دهد وهمچنین از این طریق مطلوبیت هنجارها سنجیده می شود.به این شکل به انسان کمک می شود تا جامعه وفرهنگ غنی شده خویش را ازخطر سقوط نجات دهد.
در این راستا در فصل سوم برای شناخت بیشتر به ذکر عوامل هنجارگریزیها پرداخته می شود. نتایج دست یافته به قرار زیر است:
1- یکى از موانع و مشکلاتى که جامعه با آن مواجه است و نقش مخرب خود را ایفا می نماید، محرومیتهایی است که فرد وجامعه از درون وبیرون تحمل می کند،که گاهی مربوط به جسم و روح انسان است، وگاهی مربوط به خرد وبصیرت می شود. همچنین محرومیتها وفشارهایی که از سوی اجتماعات آلوده، بر انسان وارد می شود قابل اهمیت است.
2-باتوجه به سرشت انسانها وتأثیر جسم وروح از هم، جنسیت، وراثت، ویژگی های جسمی، هوش و انواع بیماریهاو…، تفاوتهایی را در انسانها از لحاظ فردی به وجود آورده است. این تفاوتها ممکن است برای انسانی که معرفت به نفس نداشته و نیز گامی برای تربیت خویش برنداشته، خطر آفرین باشد و او را دچار ضعف و ناهنجاری کند.
3- آنجایی که فرد دارای گرایشات مثبت ومنفی است. درصورت عدم کنترل هیجانات وعدم هماهنگی میان نیازهای فطری وغریزی خویش، از طریقه ی فطرت خارج شده و در مسیر انحرافات قرار می گیرد. پیروی از امیال نفسانی وپرداختن به رذائل اخلاقی، سبب می شوداستعداد های او در جهت شر وبدی شکوفا شود، و تبدیل به فردی لجوج، حسود، دروغگو وهنجار گریز شود که خشم وغضب، حرص وطمع، عجب وخودپسندی سرتاسر وجود او را گرفته است.
4-زمانی که جهل بر انسان مستولی شود، نه تنهااز سلامت روان محروم می شود، از سلامت خرد و بصیرت نیز بی بهره می گردد. در این صورت به دلیل عدم شناخت کافی از دین و دنیا، سرِستیزبا قوانین روزگارپیدا می کند.
5- جامعه ای که در شناختهایش اختلال ایجاد شود؛ به جای تبعیت از عقل ودین از عواملی همچون حب وبغضها، خرافه ها وشک وگمانها و…پیروی می کند. با معیار گرایی ها وشخصیت گرایی های ناصحیح، به برداشتهای غلط ونارسا از دین می رسد. دین، متصف به اوصاف بشری می شود.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.