برقراری روابط دیپلماتیک

دانلود پایان نامه

حضور یهودیان در ایران را می توان در سه مقطع زمانی تقسیم بندی نمود:
الف) یهودیان ساکن ایران زمین که حضورشان از سالیان بسیار دور، و به دوره ی کوروش پادشاه هخامنشی باز می گردد. این مورد به تفصیل در بخش چگونگی تشکیل رژیم صهیونیستی مورد بررسی قرار گرفت.
ب) یهودیانی که قبل از جنگ جهانی اول از آلمان و هلند به ایران مهاجرت کرده بودند.
ج) یهودیانی که بعد از جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1948 از بغداد و بصره به ایران فرار کردند و در استان خوزستان ساکن شدند و در آن جا به مقامات مهاجرت یهودی (آژانس یهود) در تهران معرفی شدند تا ترتیب مهاجرت آن ها به اسرائیل داده شود.
البته نوع دیگری ارتباط بین ایرانیان و سرزمین فلسطین وجود داشت که مربوط به پیروان فرقه ی ضاله ی بهاییت می باشد. بهاییان که ریشه در بابیت دارند (بابیت نیز ریشه در شیخیه دارد) گروهی انحرافی از تشیع محسوب می شوند که انگلیس و روسیه ی تزاری در تقویت و حمایت از این فرقه ی ضاله نقش عمده ای داشتند، دلیل ارتباط بهاییان با فلسطین وجود مقبره ی حسینعلی نوری (بهاء الله) در این سرزمین است. بررسی ارتباط فراماسونری بهایت و صهیونیسم خود می تواند موضوع نوشته های بسیاری قرار گیرد که تفصیل بیشتر در این مورد موجب دوری از مبحث اصلی می گردد.
به دلیل همین ارتباط ها در شهریور ماه 1300 هجری شمسی وزیر وقت امور خارجه ی ایران – انتظام الملک – به نماینده ی ایران در مصر – مشیر حضور – دستور داد که به امور اتباع ایران در فلسطین نیز رسیدگی کند، تا سالیان سال این وظیفه به عهده ی نماینده ی ایران در مصر بود، کم کم با اهمیت پیدا کردن فلسطین و توجه انگلیس به این منطقه و نیز به دلیل وجود مشغله ی کاری فراوان کنسول گری ایران در قاهره، دولت وقت به این نتیجه رسید که امور مربوط به فلسطین را به عهده ی کنسول گری ایران در لبنان بگذارد و این امر در سال 1313 هجری شمسی محقق شد و اسدالله بهنام، سرکنسول ایران در بیروت عهده دار این امر شد.
در ادامه دولت ایران به فکر تاسیس سرکنسول گری در فلسطین افتاد و به همین دلیل مکاتباتی را با دولت انگلیس آغاز کرد. بالاخره بعد از چند ماه مکاتبه با دولت انگلیس و بیان مشکلات اتباع ایران در فلسطین، سرکنسول گری ایران در بیت المقدس افتتاح گردید و “هاشم مکرم نورزاد” به عنوان نخستین کنسول ایران در فلسطین تعیین شد. بعد از چند سال از فعالیت “مکرم نورزاد” در تاریخ 21/3/1318 شمسی “عبدالحسین صدیق اسفندیاری” جانشین وی شد و او نیز تا تاریخ 19/4/1324 به فعالیت خود در فلسطین ادامه داد تا این که “ابوالحسن بهنام” به عنوان جانشین وی معرفی شد. و تا تشکیل رژیم صهیونیستی به فعالیت خود ادامه داد.
پس از تشکیل رژیم صهیونیستی و ابهام در سیاست ایران در مورد چگونگی برخورد با این موضوع وضع اتباع ایران نامعلوم شد و به همین دلیل وزارت امور خارجه به نخست وزیر پیشنهاد کرد که حفاظت منافع ایران در اسرائیل را به عهده ی ترکیه یا ایتالیا قرار گیرد و سرانجام در پی مراجعات مردمی کنسول گری ایران در استانبول عهده دار این امر شد. «هرچند دولت ایران به دول عربی اطمینان داده بود که دولت اسرائیل را به رسمیت نشناسد و در تلاش های دول عربی برای جلوگیری از ورود اسرائیل به سازمان ملل همکاری خواهد کرد.»
و در همین راستا بود که نخستین موضع گیری ایران نسبت به قضیه ی فلسطین در کمیسیون ویژه ی مساله ی فلسطین آشکار شد، به طوری که سفیر کبیر ایران در آمریکا و نماینده ی دایم ایران در سازمان ملل، نصرالله انتظام، اعلام کرد که با طرح تقسیم فلسطین مخالف است چراکه در دیدگاه ایران هرگونه تقسیم فلسطین منجر به آتش افروزی در خاورمیانه خواهد بود. کشور های عربی از این موضع ایران ابراز خشنودی نمودند هر چند که این خوشحالی اعراب چندان ادامه پیدا نکرد زیرا در 23 اسفندماه 1328 هجری شمسی (1950 م) محمد ساعد مراغه ای نخست وزیر وقت ایران اعلامیه ای به این شرح منتشر ساخت: «پس از استقلال دولت اسرائیل و به رسمیت شناختن ان از طرف سازمان ملل متحد، دولت ایران برای اتباع ایرانی در فلسطین که در نتیجه ی جنگ خسارات زیادی متحمل شده بودند، آقای عباس صیقل را به عنوان نماینده به فلسطین اعزام داشت، پس از مذاکرات مفصلی که از طرف سازمان ملل و دولت امریکا با ایران به عمل امد، برای این که دولت ایران بیشتر بتواند منافع اتباع خود را حفظ و اشکالاتی که در کار چند هزار ایرانی مقیم فلسطین پیدا شده مرتفع شود، سه ماه قبل آقای رضا صفی نیا را به سمت مامور مخصوص به فلسطین اعزام داشت و با این عمل دولت ایران، دولت اسرائیل را بالفعل به رسمیت شناخت، ولی برای این که این شناسایی به صورت رسمی درآید، طبق تصمیم هیات دولت، آقای انتظام، نماینده ی دایمی دولت شاهنشاهی در سازمان ملل متحد، به اطلاع نماینده ی دولت ایران رساند که از این پس دولت ایران، دولت اسرائیل را به طور دوفاکتو رسمیت شناخته است. تلگراف رسیده از آقای انتظام حاکی است که این دستور به موقع اجرا گذاشته است.»
همان طور که مشخص است این اعلامیه بیانگر به رسمیت شناخته شدن اسرائیل از سوی دولت ایران است.
البته این شناسایی به صورت دوفاکتو بود یعنی شناسایی عملی و بالفعل که در آن دو دولت عملا دارا ی روابط اقتصادی و تجاری هستند ولی روابط سیاسی و دیپلماتیک ندارند.
به محض انتشار خبر شناسایی اسرائیل از سوی ایران، کشور های عربی در مقابل دولت ایران موضع گیری کردند، حتی برخی از علمای مصر به شاه ایران نامه نوشتند و از این اقدام ابراز نگرانی کردند.
در داخل نیز این عمل از سوی گروه های اسلام گرا مورد تقبیح و انزجار قرار گرفت ولی به هر حال سرکنسول گری ایران در بیت المقدس مشغول به کار گردید.
ساعد مراغه ای پس از برکناری از پست نخست وزیری بلافاصله به عضویت مجلس سنا منصوب گردید. وی در جلسه ی 30 اردیبهشت 1329 در توجیه عمل خود در به رسمیت شناختن اسرائیل چنین گفت: «حفظ منافع ایرانیان مقیم فلسطین و لزوم مطالعه ی از نزدیک امور جاریه دولت تازه تاسیس اسرائیل ایجاب می کرد که دولت ماموری در این نقطه ی مهم و حساس خاورمیانه داشته باشد، به این جهت از یک سال قبل ماموری در آن جا تعیین و در پنج ماه پیش هم یک مامور مطلع و مجرب وزارت امور خارجه به فلسطین اعزام گردید که بیشتر در کارها مراقبت و مواظبت نماید ولی انجام وظایف محوله برای مامور ایرانی بدون هیچ نوع رسمیت مصادف با مشکلاتی بود و لازم می آمد یا مامور احضار و ایرانی ها را بدون سرپرست به حال خود واگذار یا وضعیت مامور اعزامی را روشن کنیم. در ضمن این بی تکلیفی به دولت اطلاعاتی رسید که بعضی از دول عرب با تماس مستقیم و محرمانه با اولیای دولت اسرائیل مقدمات برقراری روابط رسمی و صلح و سازش را مذاکره می نمایند و بعدا این خبر تایید شد که نمایندگان طرفین روی کشتی انگلیسی سازش نامه تنظیم و امضا نموده اند. ولی نه از این سازش رو ی کشتی انگلیسی و نه از دعوت به کنفرانس قاهره که در 12 مارس 1950 تشکیل شد، ممالک عرب لازم ندانسته بودند که دولت شاهنشاهی را مطلع سازند. با ذکر این مقدمه و نظر به این که دولت ایران در مسایل بین المللی همیشه سیاست مستقلی را در پیش گرفته است، دیدم صلاح نیست که بعد از اتخاذ تصمیم درباره ی موضوعی که از طرف دیگران و بدون این که با ایران مشورتی شده باشد، تابع تصمیمات آن ها بشود و این که دولت اسرائیل از طرف پنجاه دولت عضو سازمان ملل شناخته شده و اسرائیل هم عضو سازمان ملل است، لذا اسرائیل را به رسمیت شناختیم.»
علی رغم این سخنان مراغه ای به نظر می رسد برای به رسمیت شناخته شدن اسرائیل در 23 اسفند 1328 توسط کابینه ی او، می توان دلایل دیگری را نیز ذکر کرد مثلا “ویلیام شوکراس” در کتاب “آخرین سفر شاه” درباره ی شناسایی اسرائیل توسط دولت ایران برای اولین بار فاش کرد که اسرائیل شناسایی خود را با پرداخت مبلغ چهارصد هزار دلار (400000 دلار) به ساعد مراغه ای به دست آورد.
پیگیری مذاکرات نمایندگان مجلس، ادعای ویلیام شوکراس را تایید می کند، چرا که یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی به نام “اسلامی” در جلسه ی 16 تیر 1330 از باقر کاظمی وزیر امور خارجه در مورد مساله ی لیره هایی که ساعد به عنوان رشوه برای برقراری رابطه با اسرائیل دریافت کرد، سوال می کند و از او می خواهد که پیگیر موضوع باشد، باقر کاظمی در مقابل قول می دهد به این موضوع در اسرع وقت رسیدگی کند.»
شناسایی اسرائیل توسط ایران چندان به درازا نپایید و با روی کار آمدن دولت مصدق اوضاع تغییر کرد، دولت مصدق که رویکرد ضداستعماری و همدردی با ملل مظلوم داشت ، با توجه به همین سیاست ها و این که شناسایی اسرائیل در دولت قبل بدون تایید مجلس شورای ملی صورت پذیرفته بود، در 10 اردیبهشت 1329 شمسی “حاج آقا رضا رفیع” که در آن موقع رئیس کمیته ی خارجی مجلس شورای ملی بود، اعلام کرد شناسایی اسرائیل منوط به تصویب مجلس است و بعید است که مجلس شورای ملی بر این تصمیم دولت صحه بگذارد. در همین راستا علی اصغر حکمت، وزیر وقت امور خارجه اظهار داشت که لازم است در شناسایی اسرائیل تجدیدنظر و این شناسایی لغو گردد.
بالاخره در 15 تیر 1330 دکتر مصدق با عنایت به اصل موازنه ی منفی و با توجه به اعتراضات مردم و برخی از نمایندگان مجلس و علمای مذهبی، شناسایی دوفاکتوی اسرائیل را پس گرفت و طی اعلامیه ای قطع رابطه با دولت اسرائیل را به اطلاع عموم مردم رساند.
«قطع را بطه با اسرائیل موجب خوشحالی مردم و علمای مذهبی شد، به طوری که آیت الله کاشانی در مصاحبه ای با روزنامه نگاران چنین می گوید: ما شناسایی خود را از دولت یهودی پس گرفتیم چون حکومت سابق ایران که یک دولت انگلیسی بود، اسرائیل را به رسمیت شناخته بود. و اکنون همه ی کشور های اسلامی و عربی باید برای درهم شکستن اسرائیل و بازگشت شهرهایی که اسرائیل غصب کرده به صاحبان واقعی ان هماهنگ شوند.»
پس از اعلام قطع رابطه ی ایران با اسرائیل از سوی دولت مصدق در جلسه ی 19 تیر 1330 باقر کاظمی وزیر وقت امور خارجه در پاسخ به پرسش حاج آقا رضا رفیع درباره ی شناسایی اسرائیل چنین می گوید: «دولت ایران تصمیم خودش را اجرا کرد و ژنرال کنسول گری را که در بیت المقدس دایر کرده بود، منحل کرد و رسیدگی به کار آن جا را به عمان محول نمود. از این طرف هم دولت مصمم نیست راجع به شناسایی رسمی اقدام دیگری بکند و نماینده ای هم از اسرائیل در ایران قبول نکرده و نخواهد کرد.»
این موضع دولت مصدق نسبت به اسرائیل چندان به درازا نکشید چرا که با توجه به برخی عملکرد های دولت مصدق، بین مصدق و کاشانی اختلاف به وجود آمد و دولت مصدق تضعیف شد. دولت مصدق با توجه به تحریم هایی که علیه آن اعمال شده بود از برخی مواضع خود عدول کرد. به بیان دیگر می توان گفت دولت مصدق به خصوص در مورد قضیه ی فلسطین و اسرائیل اصولا اعتقادی به اشغال گر بودن اسرائیل نداشته بود و با توجه به فشارهای مردم و علما اقدام به قطع رابطه با اسرائیل کرده بود. چرا که در اواخر دوره ی مصدق تلاش هایی برای برقراری نوعی رابطه با اسرائیل وجود داشته است، «چنان چه در بهار 1331 سفارت ایران در آنکارا با سفارت اسرائیل در آن کشور تماس گرفته و پیشنهاد کرد که سفارت اسرائیل در آنکارا نمایندگی دولت متبوع خود را در ایران نیز برعهده داشته باشد، اسرائیلی ها نیز به اطلاع ایران رساندند که اگر مایل به برقراری روابط دیپلماتیک با اسرائیل می باشند، دولت اسرائیل از ورود یک نفر وزیر مختار ایرانی به تل آویو استقبال خواهد کرد. در این دوره حتی به نمایندگی های ایران در خارج توصیه می شود که مکاتبات عادی خود ر با نمایندگان اسرائیل داشته باشند، هرچند از آمد و شد منع شدند. دکتر هیرشفلد، استاد دانشگاه تل آویو در مقاله ای در روزنامه ی چروزالم پست می نویسد:« در سال 1952 مصدق پیشنهاد نمود که سفارت ایران در آنکارا مامور حفظ علایق ایران در اسرائیل شود، وی هم چنین پیشنهاد نمود که نفت ایران را با تخفیف بالغ بر 25 درصد به اسرائیل بفروشد، ولی هر دو پیشنهاد از طرف اسرائیلی ها رد شد.»
به هر حال نسخه ی تمام این حوادث با کودتای 28 مرداد 1332 در هم پیچیده شد و بعد از آن برگی نو در تاریخ روابط ایران و اسرائیل گشوده شد که بسیار متفاوت از قبل بود و میتوان گفت که بعد از کودتا، به مرور مناسبات استراتژیک ایران و اسرائیل آغاز می شود که در بخش آتی به بررسی آن می پردازیم.
4- روابط ایران و رژیم صهیونیستی (1357-1332):
بعد از کودتای آمریکایی 28 مرداد و برکناری دولت مصدق، محمدرضا شاه پهلوی که با حمایت آمریکا توانسته بود دوباره زمام امور را به دست بگیرد بالتبع باید در راستای سیاست های آمریکا در منطقه و عرصه ی بین المللی گام بر می داشت، چیزی که مارک گازیوروسکی از آن به عنوان “دولت دست نشانده” یاد می کند.
با توجه به روابط حسنه ی آمریکا و اسرائیل با یکدیگر، یکی از مواردی که ایران باید در سیاست خارجی خود اصلاح می کرد بحث برقراری مجدد رابطه با اسرائیل بود.
به همین دلیل حکومت پهلوی مصمم به برقراری ارتباط مجدد با اسرائیل بود و در این راستا در اسفند 1332 وزارت امور خارجه در پاسخ به استعلام سفارت ایران در “برن” طی بخش نامه ای به کلیه ی نمایندگی های ایران در خارج از کشور مطلبی را به این مضمون بیان می کند: «… راجع به سوال آن سفارت از این که آیا نمایندگان سیاسی ایران می توانند با مامورین سیاسی دولت اسرائیل دید و بازدید رسمی نمایند، اشعار می دارد که دولت شاهنشاهی با اسرائیل قطع رابطه نکرده، بلکه نمایندگی ما در آن جا فعلا تعطیل است بنابراین دید و بازدید با نمایندگان اسرائیل مانعی ندارد.»

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.