بیماری روانی

دانلود پایان نامه

2-6- هورمون‌ها، هورمون‌های عصبی و رفتار جنسی
به‌طورکلی موادی که سطح دوپامین را در مغز بالا می‌برند میل جنسی را افزایش می‌دهند و موادی که سروتونین را افزایش می‌دهند میل جنسی را کم می‌کنند. تستوسترون در هر دو جنس مرد و زن سبب افزایش لیبیدو می‌شود. استروژن نیز در زن‌ها عامل کلیدی و مهمی درروند لیز شدگی مرحله انگیختگی است و حساسیت زن‌ها را به تحریکات افزایش می‌دهد. پروژسترون موجب کاهش خفیف میل جنسی مرد و زن می‌شود؛ مقادیر زیاد پرولاکتین و کورتیزول نیز چنین اثری دارند. اکسی‌توسین در ایجاد احساس لذت در طول فعالیت جنسی نقش دارد و در هر دو جنس مرد و زن پس از ارگاسم سطح آن افزایش می‌یابد (گیلز، 2006؛ کاپلان و سادک، 2009).
2-7- تفاوت میل جنسی و محرک‌های شهوانی در زن و مرد
میل جنسی و تکانه‌های جنسی چه در مردها و چه در زن‌ها وجود دارد. ولی درصورتی‌که میل جنسی را بر اساس دفعات افکار جنسی خودانگیخته، تمایل به فعالیت جنسی و آگاهی از نشانه‌های تمایل جنسی ‌اندازه‌گیری کنیم، عموماً مردها سطح پایه بالاتری از میل جنسی نسبت به زن‌ها دارند. این تفاوت می‌تواند ریشه در مسائل زیستی داشته باشد، تخیلات جنسی واضح نزد مرد و زن شایع است. محرک‌های بیرونی این تخیلات اغلب در دو جنس متفاوت است. بسیاری از مردها نسبت به محرک‌های بینایی زنان لخت یا نیمه برهنه که شهوانی تصور می‌شوند و فقط به فکر ارضای جسمانی هستند پاسخ می‌دهند. زن‌ها به داستان‌های عاشقانه با قهرمانان مهربان و احساساتی واکنش نشان می‌دهند که هیجان آنها برای قهرمان زن، آنها را به تعهد همیشگی نسبت به او وامی‌دارد. یکی از عوامل بغرنج‌کننده این است که در زنان، احساس ذهنی برانگیختگی همیشه با حالت فیزیولوژیکی برانگیختگی هماهنگی ندارد. به‌خصوص اینکه احساس برانگیختگی در زن ممکن است نمایانگر آمادگی برای برانگیخته شدن باشد، نه لیزشدگی فیزیولوژیک. به‌عکس، زن ممکن است علائم جسمی برانگیختگی را تجربه کند، بدون اینکه از آنها آگاهی داشته باشد. این حالت در مردها به‌ندرت رخ می‌دهد (کاپلان و سادک، 2009؛ بروتو و باسون، 2012).
2-8- خودارضایی
خودارضایی معمولاً یک پیشرو طبیعی رفتار جنسی مربوط به ابژه است. هیچ نوع فعالیت جنسی بیش از خودارضایی مورد بحث قرار نگرفته، سریع‌تر و آشکارتر محکوم نشده و فراگیرتر انجام نگرفته است. تحقیقات آلفرد کینزی در مورد شیوع خودارضایی حاکی از آن است که تقریباً همه مردان و سه‌چهارم همه زنان زمانی در عمر خود به آن دست زده‌اند. مطالعات طولی رشد نشان می‌دهد که خودانگیزی جنسی در دوران شیرخواری و کودکی شایع است. کودک همان‌طور که در عمل انگشتان و دهان خود کاوش می‌کند یاد می‌گیرد که در مورد دستگاه تناسلی خود نیز چنین کند. در حدود سن 15 تا 19 ماهگی هر دو جنس خودانگیزی تناسلی را آغاز می‌کنند. احساس لذت از تماس ملایم ناحیه تناسلی حاصل می‌شود. این احساسات به همراه میل عادی برای کاوش بدن، سبب علاقه‌ای طبیعی به لذت خودارضایی در این دوره می‌شود. کودکان علاقۀ فزاینده‌ای به دستگاه تناسلی دیگران – والدین، کودکان و حتی حیوانات – پیدا می‌کنند. وقتی کودک همبازی پیدا کرد کنجکاوی او در مورد دستگاه تناسلی خود و دیگران محرکی برای عورت‌نمائی یا تفتیش ناحیه تناسلی می‌شود. چنین تجاربی اگر با ترس گناه‌آلود مهار نشود، به لذت مداوم ناشی از تحریک جنسی کمک می‌کند (کاپلان و سادک، 2009).
با نزدیک شدن سن بلوغ و صعود ناگهانی هورمون‌های جنسی و رشد صفات جنسی ثانویه، کنجکاوی جنسی تشدید می‌شود و خودارضایی افزایش می‌یابد. نوجوانان ازلحاظ جسمی توانایی نزدیکی و رسیدن به ارگاسم را دارا هستند ولی معمولاً با مهارهای اجتماعی کنترل می‌شوند. نوجوان تحت‌فشارهای دوگانه و اغلب متناقضی برای تثبیت هویت جنسی و کنترل تکانه‌های جنسی است که سبب تنش‌های فیزیولوژیک جنسی قدرتمندی می‌شود که نیاز به تخلیه دارد و خودارضایی راهی طبیعی برای کاهش تنش‌های جنسی است. به‌طورکلی مردان زودتر از زنان، خودارضایی را برای رسیدن به ارگاسم یاد می‌گیرند و بیشتر از آنان این کار را انجام می‌دهند. یک تفاوت هیجانی مهم بین نوجوان و کودک پیش از سن بلوغ وجود خیال‌پردازی‌های مربوط به رابطۀ جنسی همراه با خودارضایی در نوجوانی است. این خیال‌پردازی‌ها یک جزء کمکی مهم در رشد هویت جنسی است. چون نوجوان در ایمنی نسبی تصورات خود نقش جنسی بالغ را می‌آموزد. این فعالیت خودانگیزی جنسی معمولاً تا سنین بزرگ‌سالی حفظ می‌شود و در آن سنین به‌طور طبیعی جای خود را به رابطۀ جنسی می‌دهد (داربی، 2004؛ کاپلان و سادک، 2009).
زوج‌هایی که با همدیگر رابطه جنسی دارند خودارضایی را به‌طور کامل کنار نمی‌گذارند. وقتی رابطۀ جنسی رضایت‌بخش نیست یا به علت بیماری یا فقدان شریک جنسی امکان‌پذیر نیست، خودتحریکی اغلب در خدمت یک هدف انطباقی به ایجاد لذت جنسی و رفع تنش کمک می‌کند. کینزی گزارش داده است که وقتی زنان ‌خودارضایی می‌کنند بیشتر تحریک کلیتوریس را ترجیح می‌دهند. مسترز و جانسون خاطر‌نشان کرده‌اند که زنان تحریک تنه کلیتوریس را بیشتر از سر آن ترجیح می‌دهند زیرا سر کلیتوریس نسبت به تحریک شدید حساسیت زیادی دارد. بیشتر مردان با مالش شدید تنه و سر آلت خودارضایی می‌کنند (کینزی، 2005).
تحریم‌های اخلاقی علیه خودارضایی موجب پدید آمدن افسانه‌هایی مثل پیدایش و ایجاد بیماری روانی یا کاهش توانایی جنسی درنتیجۀ این عمل شده است. هیچ شواهد اختصاصی به نفع این ادعاها وجود ندارد. خودارضایی فقط وقتی یک علامت روانی بیمارگونه به شمار می‌آید که به‌صورت وسواس‌گونه و خارج از کنترل ارادی شخص درآید؛ و در چنین حالتی نه به دلیل ماهیت جنسی آن، بلکه به دلیل خاصیت وسواسی و جبری‌اش علامتی از یک اختلال هیجانی محسوب می‌شود. خودارضایی احتمالاً یک وجه جهان‌شمول و غیرقابل‌اجتناب رشد روانی جنسی است و در بسیاری از موارد انطباقی است. چندین مطالعه نشان داده‌اند در مردان ارگاسم ناشی از خودارضایی سبب افزایش چشمگیر آنتی‌ژن اختصاصی پروستات (PSA) می‌شود. به بیماران مذکری که قرار است آزمایش PSA بدهند باید توصیه نمود دست‌کم 7 روز پیش از انجام آزمایش خودارضایی و یا مقاربت انجام ندهند (چرویس و بیلی، 2005).
2-9- عشق و صمیمیت
فروید معتقد بود که سلامت روانی را می‌توان بر اساس توانایی فرد در عملکرد خوب و مناسب در دو حوزه معین کرد: کار و عشق. وقتی کسی با حداقل ترس و تعارض قادر به دادن و گرفتن محبت است، ظرفیت برقراری روابط واقعاً صمیمانه با دیگران را داراست. وقتی شخص درگیر رابطه‌ای صمیمانه است فعالانه برای رشد و شادی معشوق می‌کوشد. تمایل به حفظ نزدیکی و صمیمیت با ابژۀ محبوب، مشخصۀ عاشق شدن است. وجه مشخصه عشق پخته صمیمیت است که ویژگی خاصی در روابط بین دو نفر است. ارتباط جنسی اغلب به‌عنوان کاتالیزوری جهت ایجاد و حفظ ارتباط صمیمانه عمل می‌کند. کیفیت صمیمیت در یک رابطه جنسی پخته آن چیزی است که رولومی ‌آن را “دریافت فعالانه” می‌نامد که در آن فرد در عین عشق ورزیدن اجازه می‌دهد که به او عشق بورزند. می، ارزش عشق جنسی را در بسط خودآگاهی، تجربه شفقت، افزایش غرور، اظهار وجود و گاهی در لحظۀ ارگاسم حتی از دست دادن احساس فراق می‌داند. در چنین موقعیتی رابطه جنسی و عشق متقابلاً همدیگر را تقویت می‌کنند و به صورتی سالم درهم می‌آمیزند (روبلز و همکاران، 2006؛ (کاپلان و سادک، 2009).
برخی افراد از تعارضاتی رنج می‌برند که جلوی بروز تکانه‌های پرمهر و احساسی آنها را می‌گیرد. این حالت می‌تواند مانع از ابراز تمایلات جنسی در ارتباط با دیگران شود، در احساس صمیمیت و قرابت با دیگران تداخل ایجاد کند و احساس کفایت و عزت‌نفس فرد را کاهش دهد. اگر این مشکلات شدید باشند از تشکیل یا تداوم یک ارتباط صمیمانه جلوگیری خواهند کرد (اینگرسول، 2011).
2-10- مسائل جنسی و قانون
تأثیر تمایلات جنسی بر فرد و جامعه و تعیین اینکه چه رفتاری سالم یا قانونی است، هم ازنظر پزشکی و هم از جنبه‌های قانونی بررسی‌شده است. ولی سلامت یا قانونی بودن رفتارهای جنسی از این دو دیدگاه تخصصی مختلف، همواره یکسان ارزیابی نمی‌شود. مسائل مشترک میان قانون و علوم جنسی غالباً دارای بار هیجانی هستند و نمایانگر مرزبندی‌های فرهنگی در مورد آداب‌ورسوم پذیرفته‌شده در روابط جنسی می‌باشند. ازجمله این مسائل می‌توان از سقط‌جنین، وسایل هرزه‌نگاری، فحشا، آموزش جنسی، درمان مجرمین جنسی، حق برخورداری از روابط جنسی در زندگی خصوصی و بسیاری مسائل دیگر نام برد. قوانین مربوط به این مسائل (مثل جرم محسوب شدن ارتباط جنسی از راه دهان یا مقعد به‌وسیله افراد بالغ و عاقل، یا نیاز به رضایت‌نامه والدین برای افراد صغیری که درخواست سقط‌جنین دارند) در ایالت‌های مختلف یکسان نیست. کاپلان (1995) فرض کرد که تکامل میل جنسی انسان به‌واسطۀ تأثیرات فیلوژنتیک و آنتوژنتیک شکل می‌گیرد به‌طوری‌که فیلوژنی گونۀ ما، هدف جنسی اولیۀ ما را که بر اساس تولیدمثل است توضیح می‌دهد، درحالی‌که آنتوژنی یا رشد روانی-جنسی هر شخص، تفاوت‌های فردی و ویژۀ فرد در میل جنسی با هم ترکیب می‌کند. کاپلان با استناد به نظریۀ رشد روانی-جنسی فروید و نظریۀ یادگیری، توضیح می‌دهد که تاریخچۀ رشدی میل جنسی نشأت‌گرفته از تجربیات کودکی است که در آن تجربه‌های اولیۀ شهوانی با مادر یا پدر، الگوی عشق یا الگوی روابط شهوانی او را فراهم می‌کند. نوزادان و کودکان به‌طور نرمال از ارتباط حسی با مراقبین خود لذت بسیاری می‌برند مثل در آغوش گرفته شدن، مورد نوازش قرار گرفتن، بوسیدن که به‌طور متوسط و ملایمی ازلحاظ شهوانی برای کودکان برانگیزاننده است. چنین تجربه‌هایی ریشۀ روانی امیال و فانتزی‌های نرمال جنسی را شکل می‌دهد. از طرف دیگر، تجربه‌های اولیه ممکن است نامناسب، تهاجمی و رنج‌آور باشد بنابراین فرآیند شکل گرفتن تمایلات جنسی نرمال ممکن است به انحراف کشیده شود و منجر به ارتباط درد و عواطف منفی با رابطۀ جنسی شود و درنتیجه رشد طبیعی تمایلات و فانتزی‌های جنسی را مختل کند. بااینکه نظریۀ چرخۀ پاسخ جنسی کاپلان به‌طور گسترده در پژوهش‌های مربوط به تمایلات جنسی و اختلالات جنسی به کار گرفته می‌شود، نظر او دربارۀ نقش روابط کودکی اولیه با والدین در شکل‌گیری اختلالات جنسی در پژوهش‌های تجربی به شکل کافی مطرح نشده است. بااین‌حال، پژوهشگران حوزۀ دل‌بستگی اشاره می‌کنند که بازنمایی‌های درونی شدۀ تجربیات اولیۀ کودکی با مراقبین ممکن است روابط جنسی فرد را در بزرگ‌سالی تحت تأثیر قرار دهد. حال‌آنکه نظریه‌پردازان روانکاوی و روان تحلیلی (بنجامین، 1988؛ الیس، 2000؛ کرنبرگ، 1995) بر روی این نظریه که منع تمایلات جنسی ممکن است ناشی از زمینۀ روابط ابژۀ اولیه با مراقبین باشد. (لین و باث، 2005).
2-11- تعریف میل جنسی
معنا، ابراز و فرآیندهای اساسی و زیر بنایی میل جنسی به‌خصوص در زنان، مطالعۀ تمایلات جنسی را پیچیده کرده است. همان‌طور که فروید نیز مطرح کرد که بزرگ‌ترین سؤالی که هنوز پاسخی برای آن یافت نشده این است که ” یک زن در رابطه جنسی چه می‌خواهد؟ “. در اصطلاح عامیانه، میل جنسی به این شکل تعریف شده است: خواستن، تمایل و اشتیاق داشتن نسبت به انجام فعالیت‌های جنسی، صمیمیت فیزیکی، تماس فیزیکی، نزدیکی، علاقۀ شدید و لذت جنسی و درآمیختن و یکی شدن با دیگری که در این حالت مرزهای خویشتنِ فرد در لحظه‌ای محو می‌شوند. بااین‌حال، میل جنسی می‌تواند هر چیزی باشد اما کارهای اولیه و تجربی و نظریه‌های روان تحلیلی مفاهیم متفاوتی از میل جنسی، ارائه می‌دهند. (توتس، 2009).
سؤالی که دربارۀ میل جنسی زنان مطرح است به‌واسطۀ تاریخچۀ مطالعۀ میل جنسی انسان به وجود آمده است و این موضوع همچنان برای اشخاص مهمی در این زمینه مثل فروید (1923، 1931، 1933)، مستر و جانسون (1966، 1970) و هلن سینگر کاپلان (1979) بدون پاسخ باقی‌مانده است. با‌اینکه فروید تلاش کرد تا دینامیک‌ها و پویایی‌های میل جنسی زن را از طریق مقایسۀ مردانگی و زنانگی در رشد روانی-جنسی حل کند، اما پژوهش‌های تجربی درزمینۀ تمایلات جنسی به‌طور خاص به موضوع تمایل و میل تمرکز نداشتند تا اینکه کاپلان (1979) به کمک نظریۀ مسترز و جانسون (1966) که شامل مراحل میل بود، چرخۀ پاسخ جنسی را بسط و گسترش داد. گرچه افزودن مراحل میلِ کاپلان در فهم عملکرد و اختلالات جنسی نقش اساسی و ضروری داشت، اما او فرآیندهای فیزیکی و روانی را که در تجربۀ میل نقش خاصی دارد، شرح نداد (رزنتال، 2012).
با در نظر گرفتن پیچیدگی‌های مفهوم میل جنسی، جای تعجب نیست که یک تعریف واحد از تمایلات جنسی خصوصاً در مورد میل جنسی زنان در ادبیات تجربی و روان تحلیلی وجود ندارد. ادبیات تجربی به نشانه‌های رفتاری میل که بر اساس نشانه‌های محیطی قابل پیش‌بینی است تأکید می‌کند، درصورتی‌که مطالعات روان تحلیلی بر فرآیندهای روان‌شناختی درونی که ممکن است در استراتژی‌های رفتاری منعکس‌شده باشد، متمرکز است (مونتگومری، 2008).
2-11-1-تعریف تجربی از میل جنسی

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.