تحولات سیاسی اجتماعی

دانلود پایان نامه

گاهی رعایت هنجارها براساس “زور و ارعاب” در جامعه حاکم است و افراد جامعه آن را به عنوان روشی برای رسیدن به اهداف خود، می پذیرند. در نتیجه همراه نمودن جامعه در یک سری هنجارها بر مبنای زور واجبار “فرهنگ” می شود. دراین صورت افراد، هم دچار سلطه پذیری وهم سلطه گری می شوند.البته « دلیل عمده عدم پیروی از هنجارها بیرونی بودن هنجارها وتحمیل آنها بر مردم است…و یک استدلال برای استفاده از زور و استبداد همواره این بوده و هست که در صورت عدم استفاده از زور افراد یا کار نمی کنند و یا کارها بطئی پیش خواهند رفت و مدیر مربوطه به اهداف تعیین شده نمی رسد، باید گفت که در صورت استفاده از زور، افراد تا موقعی از دستورات پیروی می کنند که کنترل شدید وجود داشته باشد. اما به مجرد اینکه کنترل و شخص مستبد، حضور نداشته باشد انسانها کارها را رها می کنند.»
تکیه بر زورمداری در سیاست به صورت آشکار، تحولی است که در زمان خلیفه ی دوم مشهود است. این روش ارعاب آمیز در سخن امام علی علیه السلام چنین منعکس شده است:
«او خلافت را به حوزه ی خشونت وارد ساخت؛ حوزه ای که سخن آن درشت و برخورد و تماس با آن خشن بود.» ابن ابی الحدید ، روش این خلیفه را چنین وصف می کند «او هر که را مستوجب تنبیه می دید، تازیانه می زد و هر کس را می خواست، می بخشید.»
تأکید بر زورمداری در عرصه حکومت و بهره گیری از آن در محدود ساختن اصحاب امام علی علیه السلام و جلوگیری از خروج صحابه از مدینه نمونه های تاریخی در این زمینه می باشد. که همه اینها حاکی از استبداد وخود رأیی حاکمان زور است.
درنگاه امیرالمؤمنین علیه السلام چنین حاکمانی به عنوان بدترین فرد جامعه محسوب می شوند.
3-4-2-1. زور واجبار روشی برای کسب قدرت
قدرت و ثروت به عنوان یک ضدارزش، موضوع اصلی کشمکش ها و جنگ و جدالها می باشد. به عنوان مثال پایه های حکومت زمامداران بنی امیه بر اساس قدرت ومنفعت بوده است.می توان گفت یکی از جاهایی که سبب می شود ارزشها و هنجارها بیشتربه خطر افتد، محیط و صحنه های سیاست و حکومت است. چرا که حاکمان ومجریان قانون به عنوان منبع قدرت می توانند بر مردم و ملت تأثیر بگذارند: « الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم » شباهت مردم به زمامدارانشان از پدرانشان بیشتر است.
لازم به ذکر است که زور و قدرت طلبی های نا مشروع، در کل جامعه اثرگذار است به طوری که زمینه ساز ناهنجاریهایی هم برای عموم مردم وهم برای زمامدران خواهد شد:
1- « این امکان هست که انسانها از سر “ترس و زبونی”، یا از سر”حرص و آزمندی” به اموری تن دهند و به ریا و نفاق کشیده شوند.» در این صورت «تحت شرایط استبداد، افراد همواره مایلند از بالا به زیردستان خود دستور بدهند و به این علت نیز زیردستان و اعضا جامعه یک نوع احساس زور و فشار بیرونی و غیرمشروع و غیرمستدل می نمایند ودرباطن با آن هنجار، یک برخورد مقابله کننده دارند و هر جا بتوانند مایلند از آن سرپیچی نمایند و این را یک موفقیت می دانند.»
اما امیرالمؤمنین علیه السلام به شدت با این امور مخالفت می نمودند و اجازه نمی دادند بذر فشار و زور در جامعه حاکم گردد، تا جامعه به هنجار گریزی منتهی گردد. زور و فشار به این طریق، نه تنها هنجارها را پایدار و استوار نخواهد کرد، بلکه قدرت را به سستی و ناتوانی می کشاند وهلاکت جامعه را تسریع می سازد.
لذا ترس از مجازات وتطمیع مردم روش مناسبی برای کسب قدرت ومراقبتهای اجتماعی به شمار نمی آید.چنانکه عمروعاص با معاویه بیعت کرد به شرط اینکه بهایی در مقابل بیعت به او بدهد.
اما در مورد بیعت مردم با امام علی علیه السلام چنین نبوده ایشان می فرمایند : «همانا بیعت عموم مردم با من، نه از روی ترس قدرتی مسلط بود، ونه برای به دست آوردن متاع دنیا.»
گرچه با توجه به شرایط، زور واجبار، راه اصلاح برخی از انسانها می باشد؛ اما امام علیه السلام از روشهای خودکامه در اصلاح مردم استفاده ننمودند. وفرمودند :«خون به حرام ریختن ، حکومت را نیرومند نمی کند.»
2-قدرت ممکن است زمینه نیرنگ وخدعه را به وجود آورد و ازآن به عنوان ارزش یاد شود. در این صورت انسانها به بهانه های دین و سیاست، از نیرنگ وخدعه و هر گونه ابزاری، حتی نامشروع برای کسب قدرت و اجرای برنامه ها وفرمان ها ی خود، مستبدانه تلاش می کنند و بدین ترتیب رأی و نظر خویش را به دلیل داشتن قدرت ودارایی بر مردم تحمیل می نمایند.
روش حکومتداری نامشروعِ خدعه، سبب دور شدن انسانها از مسیر ارزشهای والای راستی وصداقت، می گردد. لذا اکثریت جامعه به سمت انواع انحرافات و کجرویها گمراه خواهند شد .
به عنوان مثال مکرورزیهای قابل توجه معاویه، طلحه وزبیر ومروان باعث تحولات سیاسی اجتماعی زیادی در جامعه گشت. به طوری که طلحه وزبیر با یدک کشیدن عنوان صحابی پیامبر، راه نیرنگ ورزیدن با امام را پیش گرفتند، و گروهی را با زجر وشکنجه وگروهی را با نیرنگ به قتل رساندند.
در چنین شرایطی مردم نیز، برای هر هدف کوچک و بزرگ از فریب بهره گرفته و همدیگر را نیز به آن سفارش می کردند.چرا که می پنداشتند اهل فریب و نیرنگ، اهل تدبیرند. ابن ابی الحدید در این باره می گوید: « مردم با خردهای ناقص و دانش اندک خویش پنداشتند که معاویه مزیتی دارد که در علی علیه السلام نیست.»
بنابراین وقتی که سلاحِ فریب در جامعه به هنجار تبدیل شود وبه صورت یک شیوه کارآمد و روزمره، فرهنگ دینی را سرتاسر به تسخیر در آورد؛ کسانی پیروزند وکسانی طعمه و قربانگاه فریبکاران می گردند. مرز سیاست علوی با خلفای دیگر درهمین است.
3-زور وفشار سبب می شود، در آزادی واختیار انسانها محدودیت ایجاد شود. در نظر امام علی علیه السلام آزادی در مقابل “بردگی” بلکه وسیعتر وعمومی تر از آن است. «آزادی به مفهوم وسیع و عمومی آن از منظر امام علیعلیه السلام همان است که انقلابها را به وجود می آورد و تمدنها را ایجاد می کند و پیوندهای مردم را بر پایه ی تعاون و همکاری های نیکوکارانه بر پا می دارد و افراد اجتماع را به همدیگر مرتبط می سازد.»
پس نمی توان آزادی واختیار را به بهانه های بی ارزش از مردم سلب کرد، وکرامت وارزش انسانها را نادیده گرفت.
اما درصورت محدودیت در آزادیها، افراد تحت فشار و زور، با کراهت، به هنجار ها ورفتارهایی تن خواهند داد که، مورد پسند آن ها نمی باشد. در نتیجه نکوهش وسرزنش ناشی از محدود کردن آزادیها، از احترام وعزت افراد می کاهد و آن ها را دچار هنجار گریزی می گرداند.
از جمله عواملى که آزادى فرد را محدود مى کند و انسان مى تواند تا حدّى خود را از قید آن برهاند، عوامل اجتماعى مى باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام در یکى از خطبه‏هاى خود در مذمت مردم شهر بصره چ مى فرمایند: «هرکه در میان شما اقامت کرده، در گرو گناه خود بوده و کسى که از میان شما بیرون ر فته، رحمت پروردگارش را درک کرده است.»
حضرت در این خطبه از تأثیر عوامل اجتماعى و فشارهای ناشی از آن بر روى افراد صحبت می کنند و می فرمایند: هرکس در بین اهل بصره زندگى کند، در معرض گناه خواهد بود؛ در واقع منظور حضرت از بیان این نکته این است که در آن محیط اجتماعى، آزادى انسان در قبال انجام اعمال نیک محدود مى شودو شرایط براى انجام اعمال خداپسندانه فراهم نمی گردد، درچنین جامعه‏اى افرادش به راحتى مرتکب گناه مى شوند، و صحیح زندگى کردن سخت است، (ولى غیر ممکن نیست) و محدوده ی آزادى انسان نیزتنگتر مى شود.
اما باید در نظر داشت که «آزادیهاى انسان خواسته یا ناخواسته، از چند جهت محدود مى شود؛ … لکن برایش این امکان وجود دارد که تا حدود زیادى به حکم نیروى عقل و علم از یک طرف و نیروى اراده از سوى دیگر، تغییراتى در بعضى از این عوامل ایجاد کند و آنها را با خواسته‏هاى خویش منطبق سازد و خود، مالک سرنوشت خویش گردد .»
در این صورت ملاحظه می شود که ملاک امام علی علیه السلام فقط حفظ قدرت نبوده تا از هر وسیله ای برای رسیدن به اهداف خود استفاده کند. حاکم اسلامی از دیدگاه ایشان باید مطابق با اصول عمل نماید و با تضییع اصول ومحدود کردن آزادیها به فروع روی نیاورد.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.