ترکیب واژه

دانلود پایان نامه

عُزالَهٍ: مجرور، خبرکان [م]، خبر أنّ [مل]؛ عَنهُ: جار و مجرور؛ إِلا: ح. استثناء؛ أَن: ح. نصب؛ تتجَنَّی: ف ض ن [ـَـ]، فاعل [أنت]؛ فَتُجِنَّ: (ف). عطف، ف ض ن (ـَـ)، فاعل [أنت]؛ مَا: م. به
یَدَا: ف م ب [ـَـ]، فاعل [هو]؛ لَکَ!: جار و مجرور؛ وَ السلام: (و)، استثناف، مبتدأ، خبر [م]؛
سمّوُهُ = از سَمَیَ (سَمی) از باب ن بلند شدن ـ بلند گردیدن از باب تفعیل به معنی نام گذاری کردن ـ نامیدن سمّوُهُ = نامیدند او را
وَلاّهُ = از وَلِیَ از باب ف نزدیک شدن ـ دست یافتن ـ یاری کردن از باب تفعّل و تَفعیل = به معنی والی کردن …. وَلّاهُ = بگردانید او را ـ والی گردانید او را
تَولّی = از کلمه بالا از باب تفعّل = روی برگردانیدن تَوَلّی = روی آورده است
لَعَمرِی = لا = قسم عَمری از عَمَرَ از باب ن سکونت کردن ـ عمر کردن ـ عَمر = دین ملت …. لَعَمری = قسم به دین و جانم
اَبرَءَ = از بَــرِءَ از باب ف پاک و بیزار شدن (از عیب و قرض و غیره) از باب افعال = پاک و بیزار ساختن از بابهای دیگر به معنی بِه شدن از بیماری اَبرَءَ = اسم فعیل = بی‌زارترین
عُزلَهٍ = از عَزَلَ از باب ضد بازداشتن ـ دور کردن عُزلَهٍ = کناره‌گیری کردن دوری شوند
تَتَجَنّی = از جَنَیَ (جنی) از باب ض گناه کردن ـ جنایت کردن تَتَجَنّی = جنایت می‌کند
تُجنَّ = از جَنَّ (مضاف‌الیه) از باب ن پوشیدن ـ پنهان کردن تُجِنَّ = پنهان می‌کنید ـ پوشیده می‌کنید
7. 2. نامۀ 7
و من کتاب منه × إلیه أیضا:
«أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ أَتَتْنِی مِنْک مَوْعِظَهٌ مُوَصَّلَهٌ وَ رِسَالَهٌ مُحَبَّرَهٌ نَمَّقْتَهَا بِضَلَالِک وَ أَمْضَیتَهَا بِسُوءِ رَأْیک وَ کتَابُ امْرِئٍ لَیسَ لَهُ بَصَرٌ یهْدِیهِ وَ لَا قَائِدٌ یرْشِدُهُ قَدْ دَعَاهُ الْهَوَى فَأَجَابَهُ وَ قَادَهُ الضَّلَالُ فَاتَّبَعَهُ فَهَجَرَ لَاغِطاً وَ ضَلَّ خَابِطاً .
وَ مِنْهُ: ‏لِأَنَّهَا بَیعَهٌ وَاحِدَهٌ لَا یثَنَّى فِیهَا النَّظَرُ وَ لَا یسْتَأْنَفُ فِیهَا الْخِیارُ الْخَارِجُ مِنْهَا طَاعِنٌ وَ الْمُرَوِّی فِیهَا مُدَاهِنٌ.»
«به معاویه نیز اما بعد! از تو پند نامه‌ای به من رسید، جمله‌هایی به هم پیوسته و نامه‌ای به الفاظ زیور بسته. از روی گمراهی نوشته‌ای و با بد اندیشی روانه داشته‌ای. نامه کسی که نه بیناییش هست تا راهیش بنماید، و نه پیشوایی تا ارشادش فرماید. هوا او را خواند و او پاسخش داد، و گمراهی وی را راند، و او در پی آن افتاد. گفت و ندانست چه گوید، رفت و ندانست چه راهی را پوید.
از این نامه است چه خلافت یک بار بیعت کردن است و دوباره در آن نتوان نگریست، و برای کسی اختیار از سر گرفتن آن نیست. آن که از بیعت جمع مسلمانان بیرون رود عیبجویی است، و آن که در آن دودل باشد دورویی.»
1. 7. 2. ترکیب واژه‌ها
وَ مِن کِتَابٍ لَهُ × إِلَیهِ أآیضاً
امُا: ح. شرط؛ بعد: م. فیه؛ فقد: (ف) رابطه، ح. تحقیق؛ أاتنی: ف م ب (ـَـ)، (ت) تأنیث، (ن) وقایه، (ی) م. به؛ منک: جار و مجرور؛ موعظه: فاعل؛ موصله: نعت؛
ورساله: (و) عطف، معطوف؛ محبره: نعت؛ نمقتها: ف م (ـَـ)، (ت) فاعل، (ت) قاعل، (ره) م. به؛ بضلالک: جار و مجرور، (ک) مضاف إ؛ و أمضیتها: (و) عطف، ف م ب (ـَـ)، ت (فاعل)، (ه) م به؛ بسوره: فاعل [هو]
ولا: (و) عطف، ح. جرّ؛ قائد: معطوف؛ یرشده: ف ض ر (ـَـ)، (ه) م به، فاعل [هو]؛ قد: ح. تحقیق؛ دعاه: ف م ب (ـَـ)، (ه)م. به؛ الهوی: فاعل، (ف). عطف5؛ فاجابه: ف م ب (ـَـ)، (ه) م. به، فاعل [هو]
وقاده: (و). عطف، ف م ب (ـَـ)، (ه) م. به؛ الضلال: فاعل؛ فاتبعه: (ف). عطف، ف م ب (ـَـ)، (ه) م. به، فاعل [هو]؛ فهجر: (ف) عطف، ف م ب (ـَـ)، فاعل [هو]

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.