ترکیب واژه

دانلود پایان نامه

«وَ جَزَاکمُ اللَّهُ مِنْ أَهْلِ مِصْرٍ عَنْ أَهْلِ بَیتِ نَبِیکمْ أَحْسَنَ مَا یجْزِی الْعَامِلِینَ بِطَاعَتِهِ وَ الشَّاکرِینَ لِنِعْمَتِهِ فَقَدْ سَمِعْتُمْ وَ أَطَعْتُمْ وَ دُعِیتُمْ فَأَجَبْتُمْ.»
به مردم کوفه پس از گشودن بصره:
«و خدا شما مردم شهر را پاداش دهاد! از سوی خاندان پیامبرتان (که درود خدا بر او باد) نیکوترین پاداش که فرمانبران خود را بخشد و سپاسگزاران نعمتش را دهد که شنیدید و پذیرفتید و خوانده شدید و پاسخ گفتید.»
1. 2. 2. ترکیب واژه‌ها
وَ: (و). استثناف؛ جَزَاکُمِ: ف م ب (ـَـ) (ک)، م. به؛ اللهُ: فاعل؛ مِن: ح.جرّ؛ أَهلِ: مجرور مِصَّرٍ: مضاف إ؛ عَن: ح. جرّ؛ أَهلِ: مجرور بَیتِ: مضاف إ؛ نَبِیِّکُم: مضاف إ، (ک) مضاف إ
أَحسَنَ: م. به ثان؛ مَا: نضلف إ؛ یَجزِی: ف ض ر [ـُـ] فاعل [هر]؛ العَامِلِینَ: م. به؛ بِطَاعَتِهِ: جار و مجرور، (ه) مضاف إ؛ وَ: (و). عطف؛ الشَّاکِرِینَ: معطوف؛ لِنِعمَتِهِ: جار و مجرور، (ه) مضاف إ، (ف) تعلیل
فَقَد: ح. تحقیق؛ سَمِعتُم: ف م ب ()، (ت)فاعل؛ وَ: (و). عطف؛ أَطَعتُم: ف م ب ()؛ (ت) فاعل؛ وَ: (و). عطف؛ دُعِیتُم: ف م ب ()، (ت) م. فاعل، (ف). عطف؛ فأَجَبتُم: ف م ب ()، (ت) فاعل
دارَالهِجرَهِ= دار از دَوَرَ از باب ن گردیدن ـ دار = خانه ـ سرای دارَالهِجرَهِ = خانه هجرت ـ یعنی مدینه منوره
قَلَعَت= از قَلَعَ از باب م برکندن ـ خالی شدن ـ دور شدن قَلَعَت = خالی گشته
قَلَعُوا= از کلمه فوق قَلَعُوا = دور شدند
جاشَت= از جَیَشَ از باب ض مضطرب شدن ـ جوشیدن جاشَت= جوشید
جَیشَ المِرجَلِ= از کلمه فوق مِرجَلِ= از رَجَلَ از باب ن واگذاشتن بچه شتر را تا شیر مکد ـ مکیدن مِرجَلِ = دیگ سنگی با مسی ……. جَیشَ المِرجَلِ = جوشیدن دیگ
قُطبِ = از قَطَبَ از باب ض فراهم آوردن ـ آمیختن …. قطبِ = مدار ـ محور
مِصرٍ= از مَصَرَ از باب ن دوشیدن با انگشتان ـ یا سه انگشت …. دوشیدن مِصرٍ = شهر ـ شهرستان
3. 2. نامۀ 3
و من کتاب له × لشریح بن الحارث قاضیه:
«وَ رُوِی أَنَّ شُرَیحَ بْنَ الْحَارِثِ قَاضِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ × اشْتَرَى عَلَى عَهْدِهِ دَاراً بِثَمَانِینَ دِینَاراً فَبَلَغَهُ ذَلِک فَاسْتَدْعَى شُرَیحاً وَ قَالَ لَهُ: بَلَغَنِی أَنَّک ابْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِینَ دِینَاراً وَ کتَبْتَ لَهَا کتَاباً وَ أَشْهَدْتَ فِیهِ شُهُوداً.
فَقَالَ لَهُ شُرَیحٌ: قَدْ کانَ ذَلِک یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، قَالَ فَنَظَرَ إِلَیهِ نَظَرَ الْمُغْضَبِ، ثُمَّ قَالَ لَهُ:
یا شُرَیحُ: أَمَا إِنَّهُ سَیأْتِیک مَنْ لَا ینْظُرُ فِی کتَابِک وَ لَا یسْأَلُک عَنْ بَینَتِک حَتَّى یخْرِجَک مِنْهَا شَاخِصاً وَ یسْلِمَک إِلَى قَبْرِک خَالِصاً فَانْظُرْ یا شُرَیحُ لَا تَکونُ ابْتَعْتَ هَذِهِ الدَّارَ مِنْ غَیرِ مَالِک أَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَیرِ حَلَالِک فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْیا وَ دَارَ الْآخِرَهِ. أَمَا إِنَّک لَوْ کنْتَ أَتَیتَنِی عِنْدَ شِرَائِک مَا اشْتَرَیتَ لَکتَبْتُ لَک کتَاباً عَلَى هَذِهِ النُّسْخَهِ فَلَمْ تَرْغَبْ فِی شِرَاءِ هَذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ.
وَ النُّسْخَهُ هَذِه: ِ‏هَذَا مَا اشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِیلٌ مِنْ مَیتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِیلِ اشْتَرَى مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ الْغُرُورِ مِنْ جَانِبِ الْفَانِینَ وَ خِطَّهِ الْهَالِکینَ وَ تَجْمَعُ هَذِهِ الدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَهٌ الْحَدُّ الْأَوَّلُ ینْتَهِی إِلَى دَوَاعِی الْآفَاتِ وَ الْحَدُّ الثَّانِی ینْتَهِی إِلَى دَوَاعِی الْمُصِیبَاتِ وَ الْحَدُّ الثَّالِثُ ینْتَهِی إِلَى الْهَوَى الْمُرْدِی وَ الْحَدُّ الرَّابِعُ ینْتَهِی إِلَى الشَّیطَانِ الْمُغْوِی وَ فِیهِ یشْرَعُ بَابُ هَذِهِ الدَّارِ اشْتَرَى هَذَا الْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ مِنْ هَذَا الْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ هَذِهِ الدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَنَاعَهِ وَ الدُّخُولِ فِی ذُلِّ الطَّلَبِ وَ الضَّرَاعَهِ فَمَا أَدْرَک هَذَا الْمُشْتَرِی فِیمَا اشْتَرَى مِنْهُ مِنْ دَرَک فَعَلَى مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ الْمُلُوک وَ سَالِبِ نُفُوسِ الْجَبَابِرَهِ وَ مُزِیلِ مُلْک الْفَرَاعِنَهِ مِثْلِ کسْرَى وَ قَیصَرَ وَ تُبَّعٍ وَ حِمْیرَ وَ مَنْ جَمَعَ الْمَالَ عَلَى الْمَالِ فَأَکثَرَ وَ مَنْ بَنَى وَ شَیدَ وَ زَخْرَفَ وَ نَجَّدَ وَ ادَّخَرَ وَ اعْتَقَدَ وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ إِشْخَاصُهُمْ جَمِیعاً إِلَى مَوْقِفِ الْعَرْضِ وَ الْحِسَابِ وَ مَوْضِعِ الثَّوَابِ وَ الْعِقَابِ إِذَا وَقَعَ الْأَمْرُ بِفَصْلِ الْقَضَاءِ وَ خَسِرَ هُنالِک الْمُبْطِلُونَ شَهِدَ عَلَى ذَلِک الْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهَوَى وَ سَلِمَ مِنْ عَلَائِقِ الدُّنْیا.»؛
به شریح قاضی:
«که به شریح پسر حارث، قاضی خود، نوشت (گفته‌اند شریح پسر حارث، قاضی امیرمومنان ×، در خلافت آن حضرت خانه‌ای به هشتاد دینار خرید، چون این خبر به امام رسید او را طلبید و فرمود:) به من خبر داده‌اند خانه‌ای به هشتاد دینار خریده‌ای و سندی برای آن نوشته‌ای، و گواهانی بر آن گرفته‌ای؟ (شریح گفت: آری، امیرمؤمنان چنین بوده است: امام نگاهی خشمگین بدو کرد، سپس فرمود:) شریح! به زودی کسی به سر وقتت می‌آید که به نوشته‌ات نمی‌نگرد و از گواهت نمی‌پرسد، تا آن‌که تو را از آن خانه بیرون کند و بردارد و تهیدست به گورت سپارد. پس شریح! مبادا این خانه را از جز مال خود خریده باشی یا بهای آن را از جز حلال به دست آورده، چه، آنگاه خانه دنیا را زیان کرده‌ای و خانه آخرت را از دست داده. اگر آن‌گاه که این خانه را خریدی نزد من می آمدی، برای تو سندی می‌نوشتم بدینسان، پس رغبت نمی‌کردی به خریدن خانه به درهمی یا افزون از آن، و سند چنین است: این خانه‌ای است که خریده است آن را بنده‌ای خوار، از مرده که او را از جای برخیزانده‌اند برای کوچ و بستن بار. از او خانه ای از خانه‌های فریب خریده است، در کویی که سپری شوندگان جای دارند و تباه شوندگان ـ روز به سر آرند ـ . این خانه از چهار سو، در این چهار حد جای گرفته است: حد نخست بدانجا که آسیب‌ها و بلا در کمین است، و حد دوم بدانجا که مصیبت‌ها جایگزین، و حد سوم به هوسی که تباه سازد، و حد چهارم به شیطانی که گمراه سازد، و در خانه به حد چهارمین گشاده است ـ و شیطان بدانجا ایستاده ـ. خرید این فریفته آرزومند ـ این خانه را ـ از این کس که اجل وی را از جای کند. به بهای برون شدن از قناعتی که موجب ارجمندی است، و درون شدن در ذلت و به دست آوردن ـ دنیا که مایه دردمندی است ـ و زیانی که این خریدار را در آنچه خریده رسد، بر ناآرام دارنده تن‌های پادشاهان است، و گیرنده جان‌های سرکشان، و در هم ریزنده دولت فرعونان، چون کسرا، و قیصر، و تبع، و حمیر، و آن کس که مال بر مال نهاد و افزون داشت و ساخت و برافراشت، و زیور کرد و بیاراست، و اندوخت، و به گمان خویش برای فرزند مایه توخت. بر اوست که همگان را در جایگاه رسیدگی و حساب، و محل پاداش و عقاب روانه کند آنگاه که کار داوری به نهایت رسد، و آنجاست که تباهکاران زیان برند. بر این سند خرد گواهی دهد هر گاه از بند هوا و دلبستگی‌های دنیا برون رود.»

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.