ترکیب واژه

دانلود پایان نامه

مُستَرعیً = از باب م چریدن چارپا ـ چرانیدن (لازم ـ متعدی) نگاهداشتن پاسبانی کردن ـ رعیت شدن از باب استفعال نگهانی کردن ـ رعیت شدن از باب استفعال نگهبانی کردن ـ نگهبانی خواستن مُستَرعیً = طلب نگهبانی شده
تَفتاتَ = از فَوَتَ (فاتً) از باب ن درگذشتن ـ سبقت کردن ـ تجاوز گرفتن از باب افتعال مستبد شدن تفتات از فَوَتَ رفته به باب افتعال تَفتاتَ شده بری مفرد مذکر مخاطب اولش آن ناحیه آمده تأویل به مصدر شده تَفتاتَ = مستبد می‌شوید به میل خود رفتار می‌کنید ـ خود رأی می‌شوید.
از خَطَرَ از با ض تبخِتر و اهتراز کردن از باب مفاعله = خود را به خط انداختن لاتُخاطِرَ = خود را به خطر نیازندازید (آن ناصبه باز مقدر است)
شاید که من لَعَلَّ = حروف مُشَبهه اضافه شده به یای متکلم
6. 2. نامۀ 6
و من کتاب له × إلى معاویه:
«إِنَّهُ بَایعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایعُوا أَبَا بَکرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَایعُوهُمْ
عَلَیهِ فَلَمْ یکنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یخْتَارَ وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ یرُدَّ وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً کانَ ذَلِک لِلَّهِ رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَهٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَیرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى وَ لَعَمْرِی یا مُعَاوِیهُ لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِک دُونَ هَوَاک لَتَجِدَنِّی أَبْرَأَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمَانَ وَ لَتَعْلَمَنَّ أَنِّی کنْتُ فِی عُزْلَهٍ عَنْهُ إِلَّا أَنْ تَتَجَنَّى فَتَجَنَّ مَا بَدَا لَک وَ السَّلَامُ.»
«به معاویه مردمی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند، هم بدانسان بیعت مرا پذیرفتند. پس کسی که حاضر است نتواند دیگری را خلیفه گیرد، و آن که غایب است نتواند کرده حاضران را نپذیرد. شورا از آن مهاجران است و انصار، پس اگر گرد مردی فراهم گردیدند و او را امام خود نامیدند، خشنودی خدا را خریدند. اگر کسی کار آنان را عیب گذارد یا بدعتی پدید آرد او را به جمعی که از آن برون شده بازگردانند، و اگر سر باز زد، با وی پیکار رانند که- راهی دیگر را پذیرفته- و جز به راه مسلمانان رفته، و خدا در گردن او درآرد آن را که بر خود لازم دارد. معاویه! به جانم سوگند، اگر به دیده خرد بنگری و هوا را از سر به در برای، بینی که من از دیگر مردمان از خون عثمان بیزارتر بودم، و می دانی که از آن گوشه گیری نمودم، جز آنکه مرا متهم گردانی و چیزی را که برایت آشکار است بپوشانی، والسلام.»
1. 6. 2. ترکیب واژه‌ها
وَ مِن کِتَابٍ لَهُ × أِلَی مُعاوِیَهَ
أنه: ح. نسخ، (ه) اسم إنّ؛ بایعنی: ق م ب (ـَـ)، (ن). وثایه، (ی) م. به؛ القوم: فاعل، خبرإنّ[مل]؛ الذین: نعت؛ بایَعُوا: ف م ب (ـُـ)، (و) فاعل؛ أَبَا: م. به؛ بَکرٍ: مضاف إ
وَعُمَرَ: (و). عطف، معطوف؛ وَعثمانَ: (و). عطف، معطوف؛ عَلَی: ح. جر؛ مَا: مجرور؛ بَایَعُوهُم: ف م ب (ـُـ)، (و) فاعل، (ه) م. به؛ عَلَیهِ: جار و مجرور؛ فَلَم: (ف). عطف، ح. جرّ
یَکُن: ف ض ج (ـَـ)؛ لِلشَّاهِدِ: جار و مجرور، خبر کان [م]؛ أَن: ح. نصب؛ یَختَارَ: ف ض ن (ـَـ)، فاعل [هر]، اسم کان [مل]؛ وَلا: (و). عطف، ح. نفی؛ للغائب: جار و مجرور؛ أَن: ح. نصب؛ یَردَّ: ف ض ن (ـَـ)، فاعل [هر]
وَإنما: (و). استثناف، ح. مکفوف؛ الشوری: مبتدأ؛ للمهاجرین: جار و مجرور، خبر [م]؛ والانصار: (و). عطف، معطوف؛ فإنِ: (ف). فصیحه، ح. شرط جازم؛ اجتمعوا: ف م ب (ـُـ)، (و) فاعل
علی: ح. جرّ؛ رجلٍ: مجرور؛ وَسمَّوه: (و). عطف، ف م ب [ـُـ]، (و) فاعل، (ه) م. به؛ إِماماً: م. به تان؛ کَانَ: ف م ب (ـَـ)؛ ذَلکَِ: اسم کان؛ للهِ: جار و مجرور؛ رِضیً: خبرکان
فَإن: (ف). عطف، ح. شرطجازم؛ خرجَ: ف م ب (ـَـ)؛ عَن: ح. جرّ؛ أَمرِهِم: مجرور، (ه) مضاف إ؛ خَارجُ: فاعل؛ بطعنٍ: جار و مجرور؛ أَو: ح. عطف؛ بِدعَهٍ: معطوف؛ رَدُّوهُ: ف م ب (ـُـ)، (و) فاعل، (ه) م. به
إلی: ح. جرّ؛ مَا: مجرور؛ خرج: ف م ب (ـَـ)، فاعل [هو]؛ منهُ: جار و مجرور؛ فإن: (ف). عطف، ح شرط جازم؛ أَبی: ف م ب [ـَـ]، فاعل [هو]؛ فَاتَلُوهُ: ف م ب (ـُـ)، (و) فاعل، (ه) م. به
علی: ح. جرّ؛ اتباعه: مجرور، (ه) مضاف إ؛ غیر: حال؛ سبیل: مضاف إ؛ المؤمنین: مضاف إ؛ وَ وَلاهُ: (و). عطف، ف م ب [ـَـ]، (ه) م. به؛ اللهُ: فاعل؛ مَاتَوَلَّی: م.به تان، ف م ب [ـَـ]، فاعل [هو]
وَلعمرِی: (و). قسم، (ل). ابتداء، مبتدأ، (ی) مضاف إ، خبر[م]؛ یَا: (یا) نداء؛ مُعاویه: منادی؛ لَئن: (ل) موطنه، ح شرط جازم؛ نَظَرت: ف م ب (ـَـ)، (ت) فاعل، جار و مجرور، (ک) مضاف إ
دُونَ: م. فیه؛ هَوَاکَ: مضاف إ، (ک) مضاف إ؛ لتجدنَّی: (ل). قسم، ف ض ب (ـَـ)، (نّ). توکید، (ی) م. به؛ أبرَإَ: فاعل [انت]، م. به تان؛ الناسِ: مضاف إ؛ مِن: ح. جرّ
دَمِ: مجرور؛ عُثمان: مضاف إ؛ و لتعلمنَّ: (و) عطف، (ل) قسم، ف ض ب (ـَـ)، (نّ). توکید؛ أَنی: فاعل [أنت]، ح. نسخ، (ی) اسم أنّ؛ کُنتُ: م. به تان، (ت) اسم کان؛ فِی: ح. جر

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.