این ساختار می‌تواند شکل‌های گوناگونی داشته باشد که به عنوان مثال یک نمونه در جدول زیر، پایگاه (مخزن) خرید به تصویر کشیده شده است.

جدول (۳-۲) نحوه ارزیابی معیار انتخاب فروشنده

جدول (۳-۳) ساختار نگه داری اطلاعات خریدها (مخزن خریدها)

۳-۵ -۳ بازیابی:
همان طور که بیان شد، بعد از بیان مساله جدید (به شکل مناسب) نوبت به برپایی روش بازیابی است. بازیابی خریدهای قبلی برای یافتن فروشند ه یا فروشنده‌هایی است که شرایط فروش آن‌ها مشابهت بیشتری با مشخصات خرید جدید داشته باشد. برای بازیابی خریدهای مشابه، باید شرایط اعلام شده برای خرید جدید را با مشخصات خریدهای قبلی مطابقت داده و موارد مشابه را با شاخصی که درج? مشابهت را نشان می‌دهد، استخراج نمود.
روش مشابهت سنجی پیشنهادی در این پروژه بر اساس رابطه (۳-۶) که قبلاً بیان شد، عمل می‌نماید.

رابطه (۳-۶)
SIR=(?_(i-1)^n??W_i×sim(f_Ii ، f_Ri)?)/(?_(i=1)^n?W_i )

ابتدا لازم است میزان اهمیت یا وزن هر کدام از معیارهای خرید مشخص گردد. از روش‌های متعددی برای تعیین وزن معیارها می‌توان استفاده نمود که استفاده از نظرات مستقیم تصمیم گیرندگان و یا روش‌های تحلیلی همچون روش فرآیند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) که بر پای? مقایسات زوجی استوار است، نمونه‌هایی از آن است. در این پروژه نیز از همین روش برای تعیین اوزان استفاده می‌شود. در قدم بعد باید نحو? سنجش میزان مشابهت مقادیر معیارها به صورت تکی مشخص گردد که در ادامه به آن می‌پردازیم:
برای سنجش میزان مشابهت مقادیر مربوط به این معیارها، از رابطه (۷) استفاده می‌کنیم که اصولاً از روش‌های رایج در CBR است. برای بیان میزان مشابهت معیار فازی j نسبت به خرید قبلی R ام ,=[f_(Rj )^1, f_Rj^2, f_Rj^3 , f_Rj^4] f ?_Rj و مقدار مورد نظر خریدار در مورد همین معیار ,=[f_(Ij )^1, f_Ij^2, f_Ij^3 , f_Ij^4] f ?_Ij ، از روش فاصله میانگین مدرج تلفیقی استفاده شده است. [۷۰] که در آن رابطه زیر برای محاسبه میزان مشابهت بین دو مقدار فوق پیشنهاد شده است.

رابطه (۳-۹)
Sim ((f_I ) ?J , (f_R ) ?J )=[1+|p((f_Ij ) ? )-p((f_Rj ) ?)|]^(-1)

که در آن :
رابطه(۳-۱۰)
P((f_IJ ) ? )= (f_IJ^1+2? f?_IJ^2+2 f_IJ^3+ f_IJ^4)/6

رابطه(۳-۱۱)
P((f_RJ ) ? )= (f_RJ^1+2? f?_RJ^2+2 f_RJ^3+ f_RJ^4)/6

حال با مشخص شدن نحوه محاسبه میزان مشابهت مقادیر معیارها به صورت منفرد، می‌توان میزان مشابهت شرایط خرید جدید با مشخصات خرید های موجود در مخزن خریدها را با کمک رابطه (۶) بدست آورد.
در واقع هر مورد خرید جدید که ایجاد می‌شود، نیازمندی‌های خرید جدید توسط سازمان مشخص می‌شود و سپس طبق روش بازیابی که بیان شد، بازیابی بر روی تمامی موارد قبلی اعمال می‌شود. سپس بر اساس نظر تصمیم گیرنده، تعداد m خرید از میان M خرید موجود در مخزن خریدها , بازیابی و اطلاعات آن‌ها به شرح زیر استخراج می‌شود:
m : تعداد خرید های بازیابی شده مورد ارزیابی(به انتخاب تصمیم گیرنده) که در آن Mm1
i : اندیس خرید بازیابی شده (i=1,2,3,….,m)
n : تعداد معیارها یا مشخصه‌های خرید
j : اندیس معیار (j=1,2.3 ,… , n )
(f_IJ ) ? : مقدار اندیس یا معیار j در خرید بازیابی شدهi ام
Wj : اهمیت نسبی یا وزن معیار i ام
D= [(f_ij ) ?]mxn ماتریس تصمیم انتخاب فروشنده
D=[?((f_11 ) ?&(f_12 ) ?&…&(f_1n ) [email protected](f_21 ) ?&(f_22 ) ?&…&(f_2n ) [email protected]?&?&?&[email protected](f_m1 ) ?&(f_m2 ) ?&…&(f_mn ) ? )]
که در آن (f_ij ) ?=[f_ij^1, f_ij^2 , f_ij^3 , f_ij^4] است و مقادیر قطعی ماتریس فوق به صورت اعداد فازی ذوزنقه‌ای با پارامتر های یکسان (به اندازه مقدار غیر فازی) در نظر گرفته می‌شود.

۳-۵-۴ تصمیم گیری :
اجرای مرحله بازیابی در واقع به فراهم آمدن یک مساله تصمیم گیری چند معیاره برای ارزیابی و اولویت بندی فروشندگان و در نهایت انتخاب نهایی فروشنده (از میان فروشندگان مربوط به m خرید قبلی) منجر می‌شود. برای حل این مساله تصمیم گیری، روش TOPSIS فازی پیشنهاد می‌شود که اولویت‌بندی فروشندگان مرتبط با خریدهای بازیابی شده را در ۵ گام انجام می‌دهد. که از بیان جزئیات آن پرهیز می‌کنیم. این ۵ گام شامل :
۱. تشکیل ماتریس نرمال شده فازی
۲. ایجاد ماتریس نرمال شده موزون
۳. تعیین مشخصات نرمال شده ی خرید های ایده آل و غیر ایده آل (مطلوب و نا مطلوب)
۴. محاسبه میزان نزدیکی به مشخصات به میزان نرمال
۵. محاسبه شاخص نزدیکی (شاخص ارجحیت خرید، که میزان شاخص نزدیکی نسبت به میزان نرمال یا ایده آل است)
مرحله بعدی تطبیق خرید است. در این مرحله، خرید های بازیابی شده به ترتیب اولویت محاسبه شده در مرحله قبل مورد ارزیابی نهایی قرار می‌گیرند تا میزان انطباق آن‌ها با نیازمندی‌های خرید جدید مشخص شود. مرحله تطبیق خرید که معمولاً توام با مذاکره با فروشندگان است، منجر به انتخاب فروشنده ای می‌شود که نیاز های اعلام شده برای خرید جدید را برآورده می‌کند.
پس از آن، در آخرین مرحله، مشخصات خرید جدید به همراه فروشنده‌ی منتخب برای آن در مخزن خریدها ذخیره و نگه داری می‌شود تا برای خرید های آتی مورد استفاده قرار گیرد.

۳-۶ تجمیع سیستم برنامه ریزی منابع سازمانی و سیستم پشتیبان تصمیمگیری:

در ERP منابع سازمان و اطلاعات سازمان در دسترس، بسیار حائز اهمیت است و همواره مدیریت و داشتن اطلاعات صحیح در باب منابع و اطلاعات و فرایندهای داخل سازمان و همچنین اطلاعات مربوط به خارج از سازمان شامل تأمین و SCM
و همچنین اطلاعات محصول و تحویل به مشتری، CRM,بسیار مهم و کارا است؛ لذا در کنار وجود ERP در سازمان، نیازمند DSS به شکل همکار و تجمیع شده با آن می‌باشیم، تا از دانش سازمانی به شکل کارا بهره گرفته و از آن برای تصمیم گیری‌ها و حل مشکلات استفاده صحیح نماییم. اما آنچه که مطرح است سطح تجمیع و چگونگی این همکاری است.

شکل (۳-۲۱) – چارچوب CoERP – چارچوب سرویس گرا از collaborative ERP

چارچوب CoERP در شکل (۳-۲۱) , یک چارچوب سرویس گرا از collaborative ERP است که در آن DSS برای بهبود دانش سازمانی و کارایی بیشتر به شکل کاملاً توزیع شده و سرویس گرا با ERP تجمیع شده است. برای نیل به این هدف، در ابتدا در هر بخش از سازمان توزیع شده، نیاز به ERP و DSS به شکل مجزا است (شکل تعامل DSS و ERP) . دلیل اصلی آن، بهره گیری از تمرکز روی اطلاعات و کارایی بیشتر است. زیرا عملکرد هر بخش با بخش دیگر متفاوت است و تصمیمات مدیریتی و اجرایی در هر بخش ممکن است نتایج متفاوتی را از بخش دیگر ایجاد کند. از طرفی به این شکل تصمیمات تخصصی‌تر و کارا تر خواهد بود زیرا با تمرکز بیشتر و با آشنایی بیشتری با بخش‌های مختلف انجام خواهد شد.
اما در سطح کلان‌تر نیاز به یک نگاه از بالا به پایین داریم. تا هماهنگی بین بخش‌ها و تصمیمات کلی‌تر و حیاتی‌تر را برای سازمان تأمین کند. منابع و دانش و اطلاعات در سطح کلان با ترکیب کردن و توجه به تک تک بخش‌های خرد (زیر سیستم‌ها) انجام می‌شود. بنابراین، در هر زیر بخش ERP ،DSS مختص آن بخش را خواهیم داشت و در کل سازمان نیاز به یک DSS عمومی است، که عملاً نقش ترکیب کننده و نرمال کننده کلیه اطلاعات و تصمیمات سازمانی را بر عهده دارد. برای فراهم سازی چنین بستری نیاز به مکانیزم‌ها و ماژول‌های خاصی است که این همکاری‌ها را ممکن و عملی سازد. این بسترها و زیر ساخت‌ها از طریق ابزارها، مدل‌ها و تکنولوژی‌ها تأمین می‌شوند.

۳-۷ ساختار ERP در زنجیره تأمین :

شکل (۳-۲۲) چارچوب DE (DSS-ERP ) بستر مناسب جهت تجمیع ERP و DSS در سیستم توزیع شده

برای تجمیع DSS و ERP، یک چارچوب DE (DSS-ERP) تخصیص داده شده است. همان طور که در شکل (۳-۲۲) می‌بینیم این چارچوب بستر مناسب را جهت تجمیع ERP و DSS در سیستم توزیع شده، فراهم می‌کند. این چارچوب بر روی زنجیره تأمین (supply chain) ایجاد شده است اما در کنار آن بستر سیستم و تکنولوژی را به آن افزوده است. در مرکز، یک سیستم مرکزی است که تجمیع کننده و واسط بین کلیه برنامه‌ها، ERP ها,DSS ها و تکنولوژی‌ها است. هر بخش می‌تواند در هر زمان با سازمان مرکزی (هسته سیستم مرکزی، که در اینجا قسمت integration از enterprise است)، ارتباط و همچنین با سایر بخش‌های مربوط به تأمین یا مشتری، همکاری و تعامل داشته باشد. در هر زیر بخش تصمیم گیرندگان به سیستم مرکزی دسترسی دارند تا بتوانند تصمیمات را دست‌کاری و یا تصمیمات جدید اتخاذ کنند. تصمیم گیرندگان با استفاده از محیط داخل سازمان و یا از طریق زنجیره تأمین، می‌توانند به داده‌ها از طریق ارتباطات دسترسی پیدا کنند و با استفاده از زیر ساخت‌های IT از تکنولوژی‌های ارتباطی در جهت ایجاد و بهبود تصمیمات خود استفاده کنند.
در گام بعدی نیاز به بیان اجزا، پیش نیازها و ورودی و خروجی‌های هر کدام از DSS ها و ERP ها در درون چارچوب CoERP ، برای یک سازمان تولیدی می‌باشد.
در یک سازمان تولیدی، پیش نیاز اولیه، ایجاد یک کانال تبادل اطلاعاتی بین سیستم برنامه ریزی و بخش تولید و ایجاد یک سیستم تجمیعی real-time برای تولید است و از بین بردن گپ‌های اطلاعاتی یک نکته کلیدی در دست یابی به این اهداف و ایجاد یک محیط عملیاتی و تولید چابک است. بنابراین باید به دنبال ساده سازی و حذف لایه های مختلف نرم افزاری و حذف لایه های نرم افزاری غیر ضروری و در نظر گرفتن استاندارد های سیستمی در کسب و کار بود. ۳ عنصر مهم در استراتژی این معماری موارد زیر می‌باشند.
۱. سرمایه گذاری روی تکنولوژی ساخت برنامه های کاربردی
۲. تجمیع و همکاری بهینه برنامه های کاربردی
۳. وب سرویس و شبکه جهت پیاده سازی پروژه‌ها و برنامه های کاربردی تولید

۳-۸ معماری داخلی ERP بخش‌های سازمانی

معماری سازمان تولیدی در شکل (۳-۲۲) نشان داده شده است. برای نیل به استراتژی‌های مذکور XML ,OPC یک راه بسیار ساده جهت ایجاد تبادل اطلاعات استاندارد است. OPC، یک فرمت ساده از بیان فرایندی بوده و به تبادل اطلاعات بین برنامه‌ها، سخت افزارها و فرایندها تمرکز دارد و XML، یک فرمت داده استاندارد بوده و به نگه داری و تبادل اطلاعات بین برنامه‌ها تمرکز دارد. بنابراین کاربران به راحتی می‌توانند تبادلات مختلف را انجام دهند. به همین جهت یک لایه میانی که شامل XML , OPC و سایر مدل‌ها و زیرساخت‌های میانجی و بینابینی است، وجود دارد. این چارچوب از یک بخش فرایندی اصلی و از یک بخش پشتیبانی و مدیریتی تشکیل شده است. از دلایل اصلی استفاده از این فرمت‌های استاندارد پیاده‌سازی سرویس‌هاست که برای دست یابی به اطلاعات و تصمیمات real time نیازمند این تبدیلات می‌باشیم.
قسمت فرایندی، شامل فرایندهای عام تولیدی است، که شامل، انبار مواد اولیه، فرایند تولید، فرایندهای کنترل کیفی و لجستیک که اصولاً به صورت همگام و یا مرتبط با تولید انجام می‌شوند و فرایند انبار محصول نهایی است. اطلاعات این فرایندها در مدیریت اطلاعات فرایندها استخراج و در قسمت لایه میانی به شکل نرمال و استاندارد تبدیل می‌شود تا در بخش‌های دیگر مورد ا
ستفاده قرار گیرد.
بخش‌های کنترلی و پشتیبانی که در قسمت بالای این معماری قرار دارند، شامل: مدیریت انبار، برنامه‌ریزی، مدیریت و برنامه ریزی تولید، بهینه سازی فرایند، مدیریت مواد و برنامه ریزی منابع انسانی است. این فرایندهای کنترل و پشتیبانی به صورت کاملاً همکار با هم و با فرایندهای اصلی کار می‌کنند. برای مثال مدیریت انبار با توجه به برنامه ریزی تولید، به میزان مورد نیاز از مواد اولیه پی می‌برد و با توجه به فضای در دسترس انبار به مدیریت آن می‌پردازد و اطلاعات و تصمیمات آن به مدیریت مواد می‌رود. مدیرت انبار، به برنامه ریزی و کنترل موجودی انبار می‌پردازد. اطلاعات مربوط به این بخش از اطلاعات مهمی است که کلیه فرایندهای تولید را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
برنامه ریزی، به کلیه فرایندهای برنامه‌ریزی در زمینه مواد اولیه، میزان تولید، کیفیت مورد نیاز، نحوه انجام فرایندها و سایر برنامه‌ریزی‌ها می‌پردازد و یک پایگاه هماهنگی بین سایر فرایندهای کنترلی است. برنامه‌ریزی تولید، به برنامه‌ریزی در زمینه میزان تولید، نحوه تولید و کیفیت تولید نیز می‌پردازد. بهینه‌سازی فرایند، به برنامه‌ریزی و توسعه و بهبود فرایندها در جهت بهبود و دست‌یابی به یک فرایند بهینه و ناب می‌پردازد. این بهبود شامل: کاهش زمان تولید، کاهش هزینه تولید، چابک سازی فرایند و غیره می‌باشد. مدیریت مواد، , به مدیریت مواد اولیه مورد نیاز با توجه به مدیریت و برنامه‌ریزی انبار و برنامه‌ریزی تولید می‌پردازد. نهایتاً برنامه‌ریزی منابع انسانی که مربوط به تخصیص فرایندها به افراد و واحدهای کاری است. همواره این معماری به دنبال فرایند گرایی و اصالت فرایند است. به همین دلیل از افراد به شکل پویا و با توجه به کارکرد و روند فرایند استفاده می‌کند.
در این معماری دو بخش سیستمی دیگر وجود دارد. که اطلاعات مربوط به بخش فرایندهای تولیدی را دریافت و آن‌ها را بررسی و ارزیابی می‌کند. بخش مدیریت کیفیت، شاخص‌های مورد نیاز خود را از لایه میانی و با فرمت استاندارد دریافت می‌کند و بررسی‌ها را انجام می‌دهد. نهایتاً این پارامترهای ارزیابی در تصمیمات و برنامه ریزی‌های بخش کنترلی موثر خواهد بود. بخش مدیریت مهندسی

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید