تعهدات اخلاقی

دانلود پایان نامه

فروغ: میگن پس چرا پا پیش نمیگذاره.
حبیب: بگو یه برادر علیل داره، همه رفتن سیِ زندگی خودشون، بگو میمونه حبیب، حبیب هم باید قوم و خویش و یار و غار و کس و کار اون باشه، اونه که بیکسه.
فروغ: اگه تو بخوای، من به خوبی تو و بدی اون میسازم، تر و خشکش میکنم، اگه بخواد سرشم میجورم، تو که یار بیکسونی، حبیب عالم، من از همه بیکسترم.
حبیب: تنهایی تو و اون توفیر داره، مثل تنهائی من و خدا، خدام تنهاست.» (مجموعه آثار علی حاتمی:580-579)
جملاتی که «حبیب» به کار میبرد، جملات خبری و امری هستند و احساس و تمنّا در آنها به چشم نمیخورد.
2. لحن «فروغالزمان»: لحن «فروغالزمان» در تمام طول داستان، نرم، آرام و لطیف است؛ با همهی اندوه و رنجی که به سبب عشق کهنهاش نسبت به «حبیب» متحمل میشود، این آرامش و لطافت همواره در شخصیت و کلام او مشاهده میشود. گذشته از این، شیرازی بودن او مورد توجه نویسنده بوده و آن را به طور کامل در کلام او به نمایش گذاشته است.
* «فروغ: پس بگو، مجیدو صبح به صبح بادیه شو میزد زیر بغلش راه میافتاد گاوداری، شیر بونهاش بود. برا عسل میومد. پناه به خدا، چه زیر ابرویی ورداشته جونم مرگ شده، اگه خودوم یه دست لباس از تو جورنال براش بدوزم کلّی مقبول میشه…» (مجموعه آثار علی حاتمی: 606)
3. لحن مجید: «مجید» به دلیل کودکی و صفای درونیاش، لحنی کودکانه و ساده دارد. او همچون یک کودک به دنیای پیرامون خود مینگرد و صداقت کودکانه کاملاً در کلام او نمود یافته است. برای مثال، در دادن خبر ازدواجش به «فروغالزمان» چنین میگوید:
* «مجید: واسه همین، کارت پستالشم اینه، این کارت پستالشه، اینها، اینم عکسشه، نیگاش کن، من حالم خوبه، دیگه جنّام رفتن، اون شبم که نیومدم خونه، هیئت نبودم، رفته بودم پیش این زنم، رفته بودم پیش این زنم، رفته بودم پیش این، پاشو بیا خونه، خونمونو نشون بدم، خونمون تو گاوداریه، بیا خودت ببین.» (مجموعه آثار علی حاتمی :606)
علاوه بر این، نوعی گستاخی و ناسازگاری نیز در لحن او مشاهده میشود.برای مثال، در ثابت کردن این مطلب که روز دوشنبه، برای او جمعه و تعطیلی است، چنین میگوید:
* «مجید: نخیر، تو اون تقویمه که آقام اونسال عید خودش به دست خودش به من عیدی داد، امروز جمعه است.
حبیب: اون تقویم باطله است.
مجید: واسه من جمعه جمعهی آقامه، شنبه، شنبهی آقامه، خواه، مرده، خواه، زنده، جخ تقلید مرده جایزه، آقا میگه بالا منبر، بکی اینو. (مجموعه آثار علی حاتمی: 575)
علاوه بر اینها، به خاطر معلولیت ذهنیای که دارد، پریشانی و لکنت در لحن او به چشم میخورد.
4. لحن اقدس: لحن اقدس به دلیل حرفهاش و حشر و نشر با آدمهایی از طبقه ی خاص که عاری از تعهدات اخلاقی و انسانی بودند، لحنی تند ، خشونتآمیز و حق به جانب، همراه با رکاکتهای کلامی است. نمونه ی این لحن را در گفتگوها و مشاجرات لفظیاش با «دکتر» شاهدیم. امّا در برخورد با «مجید»، لحن او لحنی آرام و کودکانه میشود. گویا روح او از تعلق به یک زن عشرتی تا یک دختربچّهی رام و مطیع تغییر درجه میدهد تا بتواند شریک خوبی برای کودکی نمودنهای «مجید» شود.
* «اقدس: این گفت بریم دزدی، این گفت چی چی بدزدیم؟ این گفت تشت طلای پادشاه، این گفت جواب خدا رو کی بده.
مجید: منِ منِ کلّه گنده.» (مجموعه آثار علی حاتمی :590)
5. لحن دکتر: چنان که از شغل او انتظار میرود، لحن او پر از الفاظ و اصطلاحات کوچه و بازاری رکیک است. او برای رسیدن به مقصود، ابتدا با لحنی چاپلوسانه وارد میشود و در صورت عدم حصول نتیجه دلخواه، از تیکه و کنایه، متلک، تحقیر و نهایتاً تهدید مدد میگیرد.
* «دکتر: دِ، یه هفتهاس ناهار و شامتو از جلویی دارم میارم، پاشو از در نذاشته بیرون، چطور شب جمعه بلد بودی چُسان فِسان کنی، ابریشمو بذاری توی پستون بندت، بری خونهی ظروفچی که مسئله بپرسی، همین روزاست که ماشین نازنین دکتر بدبخت بره بابت بدهی اقدس خانوم جون.» (مجموعه آثار علی حاتمی :592)
«گفتگو»
یکی از مهمترین عناصری که در پیشبرد داستان «سوته دلان» نقش اساسی دارد، عنصر «گفتگو» است. از طریق گفتگوهای موجود در داستان، پی به ویژگیهای اخلاقی-روانی اشخاص میبریم و از مکالمات رد و بدل شده میان آنها میتوانیم به اندیشه، درون و عقایدشان پی ببریم. در زیر، از جمله نقشها و ویژگیهای کلّی گفتگو در «سوته دلان» را میآوریم:
1. گفتگوهایی که در داستان موجود است، نشان دهندهی خصوصیات اخلاقی و روانی شخصیتها است.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.