توحید افعالی

دانلود پایان نامه

آیاتی که ولایت را مختص خدا می‌داند مانند أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وجود ضمیر فصل «هم» و معرفه بودن خبر به الف و لام در «الولی» مفید تاکید و حصر ولایت در خدای سبحان است. افزون بر آیات یاد شده، آیاتی نیز که حاکمیت و حکم را مختص خدا می‌داند، مفید اختصاص ولایت به خداست مانند إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ و
آنچه بیان کردیم اعتقادات شیعه در باب توحید بود و امیدواریم که عوام و علمای وهابی این عقاید ما را بخوانند و دست از کینه توزی و دشمنی و تهمت هایشان بردارند. به هر حال ما به وضوح بیان کردیم که در هیچ موردی برای خدا شریک قائل نبوده و نیستیم و خدا را مستقل و سایر موجودات را در جمیع زمینه‌ها وابسته به او می‌دانیم.
2-4-4-6- توحید در اطاعت
یکی از شاخه‌های مهم و حیاتی توحید افعالی، توحید در اطاعت است؛ یعنی مقام مطاع و فرمان برداری کل، تنها ذات الهی است و از غیر خدا نباید اطاعت کرد، چرا که اطاعت به معنای انقیاد و تسلیم است. انسان باید تسلیم اوامر و فرامین آفریدگار عالم باشد. هیچ انسانی حق فرمان دادن بر دیگری را ندارد. زیرا اطاعت، از شئون مالکیت و ربوبیت است. مالک هستی و رب العالمین خداست. بنابراین باید سخن و فرمان او مطاع باشد. اگر اطاعت رسول و امام معصوم نیز واجب است، به این دلیل است که به اطاعت خدا باز می‌گردد. چنان که در قرآن آمده: «مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ» و نیز آمده: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ».مفهوم این اطاعت، شامل مسائل شخصی نمی‌شود، بلکه هدف، اطاعت از اوامر و نواهی دینی است.
2-4-4-7- توحید در تشریع و قانون گذاری
انسان بخاطر برخورداری از آزادی و اختیار نیازمند قانونی است که خواسته‌های او را در مسیر صحیح قرار داده و او را از خطر خود خواهی و خود پرستی نجات دهد و از ظلم و ستم به دیگران باز دارد و بدیهی است که بهترین قانونگذار خدایی است که بشر را آفریده و کمال مطلوبی را برای وی مقرر فرموده و به وی آزادی بخشیده است تا با استفاده از آن، به کمال خویش نائل شود و وصول به کمال تنها و تنها در سایه عمل به قوانین الهی حاصل می‌شود.
همانطور که در توحید در ربوبیت گفته شد، غیر از خدایی که خالق، مالک و حاکم ماست، کسی حق تدبیر امور را در حیات بشری ندارد، و چون قانون گذاری نیز از شئون ربوبیت و حاکمیت بشمار می‌آید، نتیجه گرفته می شود که حق تشریع، منحصر به ذات باری تعالی است و کسی بدون اذن و اجازه او و به صورت مستقل، حق قانون گذاری ندارد؛ زیرا قانونگذاری شرایطی می‌طلبد که غیر از خدا در کسی نیست، مثل حق تصرف در جان و مال و ناموس مردم، علم به محیط و کامل به مصالح و مفاسد امور و ابعاد وجودی انسان و نیازمندی‌های وی، تنزّه از هوا و هوس و هر گونه تمایلات و تعلقات و ضمانت اجرائی قوی با ایجاد یک نظارت همیشگی و همه جانبه و برقراری روز حساب و …
اکنون به چند مورد از آیاتی که حق تشریع و قانونگذاری را از آن خداوند متعال می‌داند اشاره می‌کنیم:
«إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ»
«أَفَغَیْرَ دِینِ اللّهِ یَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ»
«ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَى شَرِیعَهٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ»
«فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجًا»
در این جا لازم است نکته‌ای را بیان کنیم و آن این که هر چند پیامبر و سایر ائمه حق تشریع و قانون گذاری دارند اما چنین حقی منافاتی با انحصار حق تشریع و قانون گذاری برای خداوند متعال ندارد، چرا که پیامبر و ائمه بطور استقلال از چنین حقی برخوردار نبوده و نیستند بلکه این حق از سوی خداوند متعال به ایشان عطا شده و ایشان به اذن الهی قانونگذاری کرده و در شریعت دخل و تصرف می‌نمایند.
2-4-4-8- توحید در استعانت، توکل، خوف و رجاء و محبت
یکی دیگر از شئون توحید، توحید در استعانت است، توحید در استعانت یعنی اینکه انسان معتقد باشد از کس دیگری جز الله کمک نخواهد و احدی را جز الله منشأ اثر نداند. البته این که می‌گوییم از کسی جز الله کمک نخواهد منظورمان بطور استقلال است. یعنی برای کسی یا چیزی بطور استقلال قائل به منشأیت در اثر باشد و بعد از او درخواست کمک نماید. وإلا غیر ممکن است که انسان بخواهد از خداوند متعال بطور مستقیم و در عمل درخواست یاری داشته باشد زیرا خداوند متعال که جسم نیست تا هنگام درخواست کمک مثلاً از آسمان نازل شود و دست ما را بگیرد و یا مثلاً فلان چیز را برای ما تهیه نماید.
اما منظور از توحید در توکل این است که انسان، با توجه به مقید بودن اراده‌ی خویش به مهیا شدن شرائط و مقتضیات و رفع موانع گوناگونی که گاه خارج از اختیار اوست، تنها خدا را نقطه‌ی اتکاء و اعتماد خود در ایجاد شرائط و رفع موانع بداند و تنها به او دل بسته و به او امیدوار باشد.زیرا غیر او همه نیازمندند.
منظور از توحید در خوف و رجا این است که انسان از احدی جز خداوند متعال بیم نداشته باشد چنان که خود می‌فرماید «فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» و تنها به رحمت خدا امید بندد. این دو توحید نتیجه اعتقاد به ربوبیت تکوینی است؛ زیرا وقتی معتقدیم هستیم که موثر حقیقی در جهان فقط خداست دیگر معنای ندارد تا از کسی دیگر واهمه داشته یا به او امیدی داشته باشم زیرا میدانیم تا خدا نخواهد اتفاقی نخواهد افتاد و تا او نخواهد سودی متوجه ما نمی گردد.
آخرین نوع توحید، توحید در محبت است. کسی که معتقد باشد همه‌ی کمال‌ها و جمالها اصالتاً از خداست، محبت او هم اصالتاً به خدا تعلق می‌گیرد. ما به هر کس یا هر چیز که محبتی داریم به این دلیل است که داری کمال یا جمالی است که این کمالات و جمالات را از خود ندارد بلکه خالق او این‌ها را به وی عطا کرده است. وقتی دانستیم که مواهب عاریه‌ای است و او اینها را از پیش خود ندارد بلکه خداوند متعال به او داده است و اصل و منشأ این زیبایی‌ها و نعمتها خداوند متعال است. دیگر چه معنای دارد که غیر او را دوست بداریم. ما دوست دار جمال و کمالیم، و این‌ها هم که فقط از خداست پس عقلاً و اعتقاداً نباید احدی جز او را دوست بداریم. موحد کامل کسی است که دل تنها در گرو محبت خدا دارد، و اگر کسی دیگر را دوست دارد، در شعاع محبت خدا و بخاطر رضایت خداست. چون طبیعی است که انسان وقتی کسی را دوست دارد، این علاقه به متعلقات آن شخص هم سرایت می‌کند. بنابراین لازمه محبت به الله این است که آنچه انتساب به خدا دارد، از این جهت که منتسب به اوست مورد علاقه قرار گیرد.
2-5- حد نصاب توحید
آیا کسی که می‌خواهد از نظر اسلام، موحد بوده و در جرگه مسلمانان قرار بگیرد و در عالم آخرت نیز اهل نجات و رستگاری باشد باید همه مراتب توحید را دارا باشد؟ یا اینکه اعتقاد به اولین مرتبه از آن هم کافی است؟ و یا اینکه اصلا حد نصابی دارد که کمتر از آن شرک و کفر است؟. اگر چنان باشد که انسان در توحید باید جمیع مراتب، یعنی از توحید در ذات تا توحید در محبت را دارا باشد، در این صورت باید بپذریم که جز عده ای معدود در طول تاریخ بشریت به چنین حدی نرسیده‌اند و بقیه اهل شقاوت و جهنم هستند. اما واضح است که چنین چیزی درست نیست.
از آن طرف اگر قرار باشد که اولین مرتبه از توحید یا یکی دیگر از مراتب توحید هم برای موّحد بودن کافی باشد، در این صورت همه باید موّحد می‌بودند و دیگر کسی مشرک و یا کافر نمی‌شد. پس این نیز درست نیست؛ زیرا می‌دانیم خداوند متعال در کتابش کسانی را که به خالقیت خداوند متعال اذعان داشتند مشرک می‌خواند و علت هم آن است که آنان اگر چه توحید در خالقیت داشتند اما قائل به توحید ربوبیت یا رازقیت و… نبودند.
پس هر کس توحید ذاتی داشته باشد اما توحید در ربوبیت و ولایت و الوهیت را انکار کند و کسانی دیگر غیر از خداوند متعال را صاحب این امورات بداند مشرک است.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.