جامعه پذیری سیاسی

دانلود پایان نامه

کارکردهای ایدئولوژی:
درباره ی کارکردهای ایدئولوژی در جامعه دو مکتب فکری گسترده وجود دارد. یکی از آنها ایدئولوژی را «‌‌‌ باز تابی از شخصیّت » که نیازهای روانی فرد را بر آورد می کند در نظر می گیرد. و دیگری به ایدئولوژی به مثابه ی « پاسخی گروهی » یا شیوه ای که گروهی خواسته های خود را بیان و موقعیّت و وضعیّت خود را در جامعه درک می کنند می نگرند. با وجود این دلیلی وجود ندارد که چرا ایدئولوژی نباید هر دو کارکرد را انجام بدهد، می توان استدلال کرد که ایدئولوژی یک رشته کارکردها ی مرتبط زیر را انجام می دهد:
1. فراهم کردن تصویری از جهان برای فرد، یعنی اینکه فرد چگونه به جهان می نگرد.
2. فراهم کردن تصویری «مرّجح»از جهان به طور ضمنی یا آشکار ،(فرد ترجیح می دهد که جهان چگونه باشد)
3. فراهم کرن یک وسیله هویّت در جهان برای فرد،(اجازه دادن به فرد با اینکه جایگاه خود را در جامعه بیابند)
4. فراهم کردن وسیله ای برای واکنش نشان دادن نسبت به پدیده ها،(امکان دادن به فرد برای آنکه به آنچه رخ می دهد و آنچه گفته می شود پاسخ دهد.)
5. فراهم کردن یک راهنمای عمل برای فرد، بویژه اینکه چگونه وضعیّت را به همان حالت حفظ کند یا به حالتی مرجع تغییر دهد.
بنابراین ایدئولوژی وسیله ای است که به کمک آن افراد می توانند به جهان و جایگاه خود در آن کنار بیابند یا از طرف دیگر وسیله ای برای تغییر آن است.(راش،1377،204) « ژان بشلر » در کتاب خود برای ایدئولوژی پنج کارکرد را مشخّص ساخته است که عبارتند از: صف‏آرایی یا جبهه‏گیری، توجیه، پرده‏پوشی، موضع‏گیری و بالأخره دریافت‏یا ادراک. مطابق نظر وی، اوّلین کارکرد ایدئولوژی، شناساندن دوستان به یکدیگر و معرّفی دشمن به آنهاست. هر جبهه‏ای نیازمند نشانه‏ها، نمادها، شعارها و گفتارها است. تا هواداران را به دور خود جمع کند و مخالفین را طرد نماید. این علایم می‏تواند میل درآمیختن با جمع یا میل غریزی انسان به مستحیل شدن در گروه و پرخاشگری را در افراد به راحتی برانگیزد. جدال سیاسی سازمان‏یافته به ایدئولوژی نیاز دارد تا دوستان را به دور هم جمع کند و صف دشمنان را جدا کرده آنها را طرد نماید. جدال سیاسی همیشه حالت دو قطبی پیدا می‏کند و در نتیجه دو جبهه یا دو جبهه ی ائتلافی ایجاد می‏شود. گاه ایدئولوژیها مواضع فکری ناهمگن را زیر یک چتر جمع می‏کنند به طوری که در هر جبهه ی ایدئولوژیکی جریانهای فکری متفاوت و علایق گوناگون در کنار هم قرار می‏گیرند. زمانی عدم هماهنگی ایدئولوژیکی آشکار می‏شود که جبهه ائتلافی پیروز شود و حریف را نابود کند. در این صورت اختلافات داخلی به تدریج علنی می‏شود و درگیری تا زمانی ادامه پیدا می‏کند که یکی از گروهها، سایرین را از میدان به در بکند و بر آنها مسلّط شود. در تمام انقلابها شاهد چنین وضعیّتی بوده‏ایم. از این جهت ائتلاف مواضع فکری نامتجانس در مبارزه ی سیاسی، اجتناب‏ناپذیر ولی موقّتی است، اجتناب‏ناپذیر است چون در مبارزه ی سیاسی، جبهه ی دوست و دشمن از هم تفکیک می‏شود و موقّتی است چون این نوع ائتلافها بر اساس شعارهایی شکل می‏گیرد که دو پهلو، مبهم و کلّی است. برای مبارزه مشترک و نابودی مخالفین، یک پرچم، یک سرود و چند کلمه به صورت شعار کافی است. ولی سایر کارکردهای ایدئولوژی از این پیچیده‏ترهستند، و به توجّه بیشتری نیاز دارند. دیگر کارکرد شناخته شده ی ایدئولوژی، پرده پوشی است که علایق را در کلمات زیبا بیان می‏کند و بدین‏ترتیب، سیاست‏ با یاری ایدئولوژی می‏تواند وظایف خود را تمام و کمال انجام دهد. (بشلر،1370، 62) در این میان عمل «دریافت» که مهمترین کارکردهای ایدئولوژی می باشد، درواقع سه وجه دارد، و عمل سیاسی را ساده می‏کند، تمامی جامعه را در خود جای می‏دهد و نظر به آینده دارد. از آنجا که عقل و خرد همیشه دچار شک و تردید است، این تنها ایدئولوژی است که به انسان امکان می‏دهد تا واقعیّتها را به صورتی ساده شده، ثابت و منجمد دریافت کند.
در ایدئولوژیهای انقلابی، تاریخ به صورت توالی حوادثی در نظر گرفته می‏شود که شکافهایی به نام انقلابها آنها را از هم جدا می‏کند و هر شکاف، نشان‏دهنده ی دگرگونی عمیق و ریشه‏ای نظام اجتماعی است و این مستلزم داشتن تصوری از جامعه به مثابه ی کل ارگانیک است. با چنین دیدی از تاریخ، هر شکاف گامی است ‏به جلو، زیرا در غیر این صورت دلیلی برای انقلاب کردن و کشته شدن وجود ندارد. از آنجا که بدون ضابطه نمی‏توان از پیشرفت‏ سخن گفت، باید هدف تاریخ و همینطور آغاز و جهت ‏حرکت آن معلوم باشد.(همان،79)
ایدئولوژی با کارکردهایش یکی از ابعاد اصلی روند بسیج انقلابی است، چونکه بسیج‏سیاسی نیازمند سمبلها و شعارهایی است که به وسیله ی ایدئولوژی بسیج تأمین می‏گردند. چنین ایدئولوژی که اهداف منازعه را تعیین می‏کند، اساساً در پی دستیابی به نتایج عملی است و برعکس نظریه ی فلسفی که در پی انگیزش فرد به تعقّل است، می‏کوشد تا احساس او را برانگیزد . ایدئولوژی سیاسی این کار را از طریق ساده‏سازی پیچیدگیهای واقعیّت و عرضه ی راه حلهای ساده و ارائه داوریهای ارزشی و تأکید بر بخشی از واقعیّت‏ به بهای فراموش کردن بخشهای دیگر انجام می‏دهد. بویژه آنکه می‏خواهد از طریق تطبیق جهان با مجرّدات نظری، آنرا دگرگون نماید. (بشیریه ،1372، 81 )
ایدئولوژی به دلیل ماهیّت و اهمیّتش برای جامعه، کارکرد پر ثمری را در سازمان جامعه دارد، که این کارکردهای ایدئولوژی به شرح زیر می باشند:
1- ایدئولوژی ساختار شناختی است برای نگاه به جامعه. بطور کلی یک ایدئولوژی با این وظیفه، دارندگان را به توضیح ، توجیه و سامان بخشی به شرایط موجود را توانا می کند. از این رو ایدئولوژی در دست طبقه ی حاکم ابزاری بالقوّه برای تحکیم و تثبیت قدرت حکومت است، و در دست مخالفان طبقه ی حاکم ، ابزاری برای تغییر حکومت می باشد. ایدئولوژی به مثابه ی یک نیروی توانمند پویا، در تعهدات فردی و جمعی برای اقدام له یا علیه طبقه ی حاکم به کار می آید.(عالم،1378،87) 2- ایدئولوژی یک فرمول امری فراهم می نماید. ایدئولوژی راهنمای عمل و داوری فردی است.این راهنمایی باید با مشروعیت بخشیدن به اقدامات کسانی انجام گیرد. که در مواضع قدرت هستند ، زیرا اعمال قدرت فقط زمانی با هنجارها و ارزشهای ایدئولوژیک هماهنگ دیده می شود که قدرت زور را بتوان به اقتدار انتقال داد. و قدرت مبتنی بر احساس نیاز را به اجبار بدون زور در آورد.
3- ایدئولوژی به مثابه ی ابزار مدیریت تضاد و ایجاد یکپارچگی در جامعه بکار می رود، زیرا حدود ارزشهای پایه را تعیین می کند. و حوزه هایی را مشخص می کند که در آنها اعضای جامعه می توانند مخالفت خود را ابراز کنند.
4- برای اغلب افراد و گروهها، جانبداری از یک ایدئولوژی به مثابه ی ابزار هویّت است. این ابزار _ ایدئولوژی _ کمک می کند که تا نیازهای شخصی خاص، از راه خود سنجی و همبستگی اجتماعی تأمین و ارضاء شود.
از دیگر کارکردهای ایدئولوژی می توان به تقویت روحیه ی ملّی اشاره نمود، ایدئولوژی در صورت وجود اختلافهای فرهنگی،نژادی و قومی، عاملی وحدت دهنده و یکپارچه کننده به حساب می آید، در چهار چوب سیاست خارجی، ایدئولوژی یک قالب ذهنی از لحاظ شیوه ی نگرش نسبت به جهان فراهم می آورد و بالأخره این عنصر تشکیل دهنده ی قدرت ،معیارها و ضوابط مشخص ومعینّی در اختیار سیاستگذاران قرار می دهد. تا بر اساس آن چهارچوب، هدفها و منافع ملی خویش راترسیم کنند. ایدئولوژی می تواند اصول و معیارهایی را در اختیار مردم قرار دهد تا بر مبنای آن، هر گونه انحراف و تغییر جهت مغایر با اصول پذیرفته شده را مورد قضاوت قرار دهند.(قوام،1372،75)
مورگنتا در کتاب سیاست میان ملّتها،کارکرد متفاوتی را از ایدئولوژی ارائه میدهد. وی ایدئولوژی را محملی برای به اجرا آوردن سیاست های امپریالیستی می داند به نظر او یک سیاست امپریالیستی همیشه نیاز به ایدئولوژی دارد. انتساب ماهیت امپریالیسم به ایدئولوژی به خاطر پیوندی است که بین فکر و عمل وجود دارد. (رینولدز ، 1371،207)
اهمیّت و انواع ایدئولوژی:
بر خلاف آنکه اغلب دانشمندان سیاسی و اجتماعی در مورد تعریف و معنای ایدئولوژی اختلاف نظر دارند. اهمیّت آن در علوم اجتماعی جدید و در علوم سیاسی به طور کلّی از سوی دانشمندان پذیرفته شده است . به این دلیل که ایدئولوژی جنبه ی بسیار حساس و قاطع سیاست می باشد. و از فهم واقعیّت، و تطابق تصور با واقعیّت و از ارزشگذاری بر واقعیّت بر آمده مانند نوعی نقشه برای گزینش روش و تفسیر سیاست عمل می کند. از این لحاظ ایدئولوژی عمل سیاسی را هدایت، پشتیبانی محدود و متحقّق می کند. و در عین حال به عنوان بزرگترین نیروی محرّک عمل سیاسی توده ها بکار می رود. بدین ترتیب ایدئولوژی نافذترین جنبه سیاست می باشد. بدون ایدئولوژی سیاست نیست،و بدون سیاست نیز ایدئولوژی نیست.(عالم،1378،83) به عنوان مثال: در شکل گیری اتّحادها ، عامل ایدئولوژیک قابل محسوس است چونکه در شکل گیری یک اتّحاد طیف گسترده ای از عقاید مختلف وجود دارد که انسجام آن بر عهده ایدئولوژی می باشد. شور و شوق ناشی از یک باور بحق و عادلانه باعث تقویت منافع مشترک متّحدان در اتّحاد می شود. و سبب می شود که با سهولت بیشتری از طریق ایدئولوژی واحد بر اختلافات موجود میانشان غلبه کنند.(بیلیس ،1382،244)
این واقعیّت که ایدئولوژی کژدیسه، تعریف شده و گزینش شده می‌باشد ضرورتاً مانع از آن نمی‌گردد که جنبه‌ها و تأثیرات مثبت آن را نادیده بگیریم. ایدئولوژی یک سیستم اجتماعی را جهت دستیابی به اتّحاد و توافق بیشتر یاری می‌رساند. در قالب این مفهوم، ایدئولوژی احتمالاً دارای وظیفه‌ای اساسی می‌باشد. به بیانی دیگر، ایدئولوژی تعریف نسبتاً ساده‌ای ا زیک موقعیّت و وضعیّت پیچیده می‌باشد. امّا قادر است مشکلات را برای شمار کثیری از مردم توجیه کرده و آنان را براساس یک طرح مشترک به فعالیّت وادارد. حتی امیدهای غیر عقلانی نیز اگر تا آن حد غیر واقعی نباشند که موجبات فشارهای بیشتر را فراهم آورند، ممکن است مردم را بر فائق آمدن بر مشکلات روزمره ی شان کمک نمایند. می توان گفت: جامعه‌پذیری و تأثیرات آن ممکن است باعث نوعی بیطرفی بعضی از افراد گردد و مشارکت در یک نهضت برای ایجاد تغییر در جامعه ممکن است منجر به تضعیف وفاداریها و ایجاد شخصیتهای نوین شود. نوع معیّنی از تحریف در ارتباط با طرفداری معمولاً به عنوان نماینده ی روحیه خوب، شناسایی در گروه و وفاداری به آن مورد توجه قرار می‌گیرد.
از هنگامی که ایدئولوژی به عنوان یک نظام سمبلیک وجود داشته است، توانسته که به عنوان یک «هنر» مطرح شود، و یک تحلیلگر ( مجهز به روشن‌بینی شایسته علمی ) ممکن است که این توانایی را داشته باشد تا در مورد جهت گیریهای کسانی که ایدئولوژی را به وجود آورده‌اند و یا کسانی که آن را قبول نموده‌اند، نتایجی مطلوب أخذ نمایند، نظیر بعضی کارهای هنری یا دیگر فرآورده‌های متصوّر اخلاقی، یک ایدئولوژی ممکن است برای یک تحلیلگر، جنبه‌های انگیزشی را که پوشیده و یا فهمشان برای خود ایدئولوگ مبهم باشد، روشن نماید. لذا «‌ تحلیلهای تکنیکی » ایدئولوژی می‌تواند ابزاری برای تشخیص دادن باشند، به گونه‌ای که بتوان براحتی از عملکرد‌های نظام اجتماعی صحبت کرد. مفهوم ایدئولوژی در تئوری جامعه شناسانه ، ثبات و تغییرات اجتماعی نقش مهمی را عهده‌دار است .تجزیه و تحلیل ایدئولوژی ممکن است دارای ارزش عملی نیز باشد. شکّی نیست که انتخاب این یا آن قسمت از اعتقادات جهت تجزیه و تحلیل ممکن است توسط ارزشهای منحصر به فرد دانشمندان علوم اجتماعی تعیین گردند. حتی اگر این چنین نیز باشد، باز چندان اهمیّتی ندارد، زیرا این مسئله ضرورتاً بدین معنی نیست که تجزیه و تحلیل غیر عملی است. در روابط داخلی و بین فردی، اعمال عقلایی معیاری را بدست می‌دهد که هر گروهی به دنبال فهم و درک بی‌غرضانه ی انحرافات خود و دیگر گروهها باشد.(توحیدفام،1381،33)
اشاره به این نکته لازم است که، اهمیّت بارز ایدئولوژی را می توان به مثابه ی ابزار یکپارچگی در روند تحکیم بخشی به قدرت حکومت اغلب در روند اجتماعی شدن به طور عام و جامعه پذیری سیاسی به طور خاص مشاهده نمود. زبرا کل روند جامعه پذیری سیاسی چیزی جز انتقال نظام ایدئولوژیک خاص از نسلی به نسل دیگر نیست.(عالم،1378،87)
انواع ایدئولوژی:
بر اساس برخی از ملاکها می توان به انواعی از ایدئولوژی اشاره نمود. که این ملاکها عبارت است از: ملاک اوّل ، گروهی که ایدئولوژی به آن گروه تعلق دارد. ملاک دوّم، رابطه بین ایدئولوژی و قدرت است. ملاک سوّم، راههایی که ایدئولوژی ارائه می دهد. ملاک چهارم، محتوای ایدئولوژی می باشد. در مورد اوّلین ملاک ، ایدئولوژی ممکن است مربوط به یک یا چند گروه خاص در داخل جامعه باشد. مثل: یک طبقه ی اجتماعی، یک شغل معین، همچنین ایدئولوژی« سندیکایی » که مربوط به کارگران، کارمندان یا مشاغل آزاد می گردد. ایدئولوژی ممکن است تمایلات و احساسات یک جامعه ی کلی را بیان نماید . مثل: «ناسیونالیسم». ایدئولوژی ممکن است مربوط به جامعه ی بین المللی و یا فوق ملی گردد. مثل: کمونیسم مارکسیسم، که کارگران جهان را در بر میگیرد . و شعارش در جهت اتّحاد پرولترهای جهان است.در مورد دوّمین ملاک، ایدئولوژی تقریباً همیشه با قدرت، رهبری و هدایت می گردد. و بنابراین خصوصیّاتی سیاسی به خود می گیرد. و بر این اساس می توان سه نوع ایدئولوژی را تشخیص داد.
1-ایدئولوژی بیان کننده ی نقطه نظر گروهی است که قدرت را به دست می گیرد. به عنوان مثال: ایدئولوژی یک طبقه ی مسلّط یا یک طبقه ی تکنوکرات.
2-ایدئولوژی گروهی که قصد دارد قدرت را از آنِ خود سازد. مانند: یک حزب سیاسی اقلیّت یا حزب سیاسی مخالف.
3-ایدئولوژی گروهی که سعی در آن دارد که قدرت حاکم را تحت تأثیر خود قرار دهد.بدون آنکه آن را متصرّف شود. مانند: ایدئولوژی «گروههای فشار».

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.