جانشینی پیامبر

دانلود پایان نامه

امامت ریاست عام دینی است که شخص از ناحیه خداوند متعال، نه به نیابت از مکلفان، آن را دارا می‌شود
در عبارت فوق امامت به رهبری در دین تعریف شده است ولی مقصود این نیست که امام فقط به مسائل عبادی و تببین احکام دین می‌پردازد و در امور سیاسی و اجتماعی جامعه دخالت نمی‌کند؛ زیرا تعریف مزبور از سید مرتضی است و او امامت را از مصادیق لطف می‌داند و خود در تقریر آن یاد آور شده است که هر گاه در جامعه زمامداری عادل و توانمند وجود داشته باشد، نقش موثری در روی آوردن مردم به فضائل و روی گرداندن آنان از رذائل دارد و این مطلب مصداق لطف الهی بر بشر است.
3-1-3- امام و امامت در اصطلاحِ اهل سنت
جرجانی در تعریف امام می‌نویسد :
الإمام الذی له الرئاسه العامّه فی الدین و دنیا جمیعاً
امامت ، مقام شخصی است که ریاست عام دین و دنیا را دارد
قاضی عبدالجبار معتزلی می‌گوید:
و اما فی الشرع فقد جعله اسما لمن له الولایه علی الأمه و التصرف فی أمورهم علی وجه لایکون فوق یده ید
امام از نظر شرع کسی است که بر امّت ولایت دارد و در امور آنان تصرف می‌کند؛ آن گونه که بالای دست او دستی نباشد
صاحب القاموس الفقهی آورده است :
امامت کبرا در نظر علمای حنفی، استحقاق تصرف عام بر خلق و ریاست دین و دنیا به جانشینی از پیامبر است.
ایجی نیز امامت را چنین تعریف می‌کند:
الامامه خلافه الرسول فی اقامه الدین بحیث اتباعه علی کافّه الامّه
امامت ، خلافت رسول و اقامه‌ی دین و حفظ حوزه شریعت است که پیروی از او بر همه امّت واجب است
سعدالدین تفتازانی در تعریف امامت چنین می‌گوید:
الامامه رئاسه عامه فی امر الدین و دنیا خلافه عن النبی
امامت رهبری عمومی و فراگیر امّت اسلامی در امور دینی و دنیوی آنان به عنوان جانشینی پیامبر است
وی در توضیح تعریف مزبور گفته است:
قید «رئاسه عامه» رهبری‌های محدود به برخی از امور مانند قضاوت یا ولایت بر برخی از نواحی را از تعریف خارج می‌کند. همین گونه است کسی که امام، وی را در همه امور نایب خود قرار می‌دهد؛ زیرا رهبری او شخص امام را شامل نمی شود؛ پس عمومیت ندارد و قید «خلافه عن النبی» نبوت را از تعریف خارج می‌کند.
تفتازانی سپس این اشکال را بر تعریف خود وارد کرده است که جانشینی پیامبر در مورد کسی تحقق می‌یابد که پیامبر او را جانشین خود قرار داده باشد و کسی را که از طریق بیعت به امامت برگزیده شده است شامل نمی‌شود آنگاه در پاسخ به اشکال خود چنین جواب می‌دهد:
بر فرض قبول اصل پیشین که صدق عنوان خلیفه در گرو آن است که پیامبر فردی را به عنوان جانشین خود برگزیده باشد، استخلاف دو گونه است، یکی بصورت بی واسطه و دیگری به صورت با واسطه
اما باید از تفتازانی پرسید که در کجای تاریخ بیان شده است که رسول خدا چند نفر را مأمور نموده تا بعد از وفاتش برای ایشان جانشینی انتخاب نمایند؟ واقعاً چقدر عجیب است که آقای تفتازانی حقیقت را در یافته است لکن برای توجیه این واقعیت و پوشاندن امر حقی که عقل و وجدان خودش آن را دریافته و به آن اعتراف کرده است می گوید استخلاف دو گونه است!

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.