جبران خلیل جبران

دانلود پایان نامه

ـ «… ما مفتخریم که کتاب نهج البلاغه که بعد از قرآن، بزرگ‌ترین دستور زندگی مادی و معنوی و بالاترین کتاب رهایی بخش بشر است و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است؛ از امام معصوم ما است.»
«نرسین»:
– «اگر علی این گوینده با عظمت، امروز در کوفه بر منبر قرار می‌گرفت، شما مسلمانان می‌دیدید که مسجد کوفه با همه وسعتش از اجتماع مردم مغرب زمین برای بهره وری از دریای خروشان علی موج می‌زد.»
«جرج جرداق»:
ـ «نزد حقیقت و تاریخ یکسان است او را بشناسی یا نشناسی.
تاریخ و حقیقت گواهی می‌دهند که او وجدان بیدار و قهار، شهید نامی، پدر و بزرگ شهیدان، علی بن ابی طالب، صوت عدالت انسانی، شخصیت جاوید شرق است!
ای جهان چه می‌شد اگر هر چه قدرت و قوه داری به کار می‌بردی و در هر زمان علیی با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش و با آن ذوالفقارش به عالم می‌بخشیدی؟!»
«کارلایل»:
ـ «اما علی، ما را نمی‌رسد جز آن که او را دوست بداریم و به او عشق بورزیم، چه او جوانمردی بس عالیقدر و بزرگ نفس بود، از سرچشمه وجدانش خیر و نیکی می‌جوشید، از دلش شعله‌های شور و حماسه زبانه می‌زد، شجاع‌تر از شیر ژیان بود ولی شجاعتی ممزوج با لطف و رحمت و عواطف رقیق و رافت …
در کوفه غافلگیر و کشته شد، شدت عدلش موجب این جنایت گردید!… پیش از مرگش درباره قاتل خود گفت: “اگر زنده ماندم خود می‌دانم و اگر درگذشتم کار به دست شماست، اگر درگذرید به تقوا نزدیک تر است!”…»
«جبران خلیل جبران»:
ـ «علی بن ابی طالب از این دنیا چشم فرو بست، مانند آن پیامبران که به قومی مبعوث می‌شدند و آن قوم شایستگی آن پیامبران را نداشتند، و در جوامعی زندگی می‌کردند که جوامع آنان نبوده است.»
«میخائیل نعیمه»:
ـ «در واقع هیچ مورخ و نویسنده ای به هر اندازه که باهوش و با شخصیت و نکته سنج و نابغه باشد، امکان ندارد که حتی در هزار صفحه بتواند تصویر کاملی از علی نشان بدهد. آنچه که این شخصیت بزرگ، بین خود و خدای خود گفته و عمل کرده از اموری است که هرگز هیچ گوشی و هیچ چشمی مانند آن را نشنیده و ندیده است، بنابراین هر تصویری که ما از او ترسیم کنیم مسلماً تصویری ناقص خواهد بود، تنها چیزی که ما به آن امیدواریم، جنبش و تکانی است که به زندگی ما می‌دهد.»
«شیخ محمد عبده»:
ـ «من در مطالعه نهج البلاغه، از فصلی به فصل دیگر می‌رسیدم و حس می‌کردم که پرده‌های سخن عوض می‌شوند، آموزشگاه‌های پند و حکمت تغییر می‌یابند، گاهی خودم را در جهانی می‌یافتم که روح بلند معانی با زیور عبارات تابناک آن را آباد ساخته است، این معانی بلند پیرامون روان‌های پاک و دل‌های روشن می‌گردد تا بدانها الهام رستگاری بخشد و به مقصدی عالی که دارند برساند و از لغزشگاه‌ها دورشان کرده به شاهراه محکم فضیلت و کمال بکشاند، و گاه می‌یافتم که عقل نورانی که هیچ شباهتی با اجسام ندارد، از عالم الوهیت جدا گشته و به روح یک انسان اتصال یافته و او را از لا به لای پرده‌های طبیعت بیرون آورده و تا سراپرده ملکوت اعلی بالا برده است و تا شهودگاه فروغ فروزنده آفرینش رسانده است.»
3. 1. سیر تدوین غریب الحدیث
1. 3. 1. پیدایش تک نگارى ها
توجّه مسلمانان به قرآن کریم و اهتمام به یادگیرى ، گسترش و انتقال آموزه هاى آن از یک سو و مسلمان شدن نژادهاى غیر عرب و اختلاط زبان تازى با زبان هاى دیگر ، تفسیر و شرح برخى واژه هاى قرآن را لازم گردانید. واژه هایى که در عربى محاوره اى این اقوام تازه مسلمان ، کمتر به کار مى رفت و براى آنها ناآشنا و غریب مى نمود. شیعیان دانشمندى چون ابن عباس و اَبان بن تَغلِب ، غریب القرآن هاى کوچکى را سامان دادند ، و به فاصله یک صد و پنچاه سال و در آغاز سده سوم هجرى ، غریب الحدیثْ نویسى با همان هدف ، آغاز گشت.
همچون علوم و فنون دیگر ، در آغاز حرکت ، آثارى اندک و انگشت شمار پدید آمد ، که حاصل تراوش هاى فکرى بنیان گذاران آن در شرح واژه هاى غریب و نامأنوسِ احادیثى معدود بود. این شرح و تفسیرها ، بدون ترتیب منطقى ، مکتوب شدند و بسیارى از آنها در طول تاریخ ، مفقود گشت. تنها توصیف یکى از این نخستین کتاب ها ، این گمان را تقویت مى کند که ترتیب بیشتر آنها موضوعى بوده ، و همچون کتاب هاى فقهى برحسب سنن, مرتّب شده است; ۱ گرچه مى توان احتمال داد که ترتیب موضوعى برخى از آنها همچون کتب اوّلیه لغت باشد; زیرا مؤلفان آنها همچون ابو عبیده (م۲۱۰ق) و اَصمعى(م۲۱۶ق) در درجه نخست, لغت دان بوده اند. در این دوره, شاهد تألیف کتابهاى متعدد, ولى کوچک هستیم که گرچه خود آنها به دست ما نرسیده است, امّا مطالب و دستاوردهاى آنها مورد استفاده مؤلفان بعدى غریب الحدیثْ واقع گشت و به عنوان دستمایه اوّلیه دانشمندان غریب نگار, مبدأ حرکت علمى آنان شد. ابن ندیم, ابن اثیر و برخى دیگر, گزارش هاى جسته و گریخته اى از آنها به دست داده اند که در جدول ترتیب تاریخى پایان مقاله آورده ایم. متأسفانه از این گزارش ها نمى توان به نخستین مؤلف غریب الحدیث پى برد; زیرا در حالى که ابن اثیر از ابو عبیده معمّر بن مثنّى (م۲۱۰ق) نام مى برد, حسین بن عبداللّه طیبى, صاحب «الخلاصه», دانشمندى دیگر به نام ابوالحسن نضربن شُمَیل مازنى (م۲۰۳ق) را مؤسّس این علم مى داند و اخیراً نیز دکتر حسین نصّار در کتاب «المعجم العربى, نشأته وتطوّره» بر اساس نقل ابن ندیم, ابو عدنان را صاحب این حق سَبَق مى شمرَد. هرچه باشد, در دهه هاى نخستینِ سده سوم هجرى, ما شاهد تلاش علمى چند تن از دانشمندان غریب نگار هستیم; امّا این تلاشها, تنها جنبه باز کردن و نشان دادن راه را داشته و مشکل جدّى حدیثْ خوانان را حل ننموده است. این کتابها نه بزرگ و فراگیر بودند و نه داراى نظم منطقى و ترتیبى آسان تا مراجعه و استفاده و یافتن واژه غریب, آسان باشد; از این رو, نیاز به جمع آورى و ترتیبِ سهل و منطقى، رخ نمود.
2. 3. 1. دوره جمع و ترتیب مُسنَدى
نیاز به دانشمندى با همّت که با در انداختن طرحى نو ، علم غریب الحدیث را یک مرحله جلو ببرد ، ابوعبید قاسم بن سلاّم (م ۲۲۴ ق) را بر آن داشت تا چهل سال از عمر خود را در جمع آورى معانى لطیف و فواید سرشار احادیث صرف کند ، و خلاصه تحقیقات در جمع آورى معانى لطیف و فواید سرشار احادیث صرف کند و خلاصه تحقیقات خویش را در کتاب «غریب الحدیث» ارائه دهد. او احادیثى را که به سبب در برداشتن واژه هاى ناآشنا نامفهوم مى نمود, با نظم و ترتیب خاصى در کتاب تقریباً بزرگ خود, گرد آورد. این ترتیب بر اساس ترتیب رایج کتابهاى حدیث اهل سنّت در آن زمان, یعنى مسند نویسى بود. ابو عبید به همان روش مسند نگاران, احادیث حضرت رسول اکرم و سپس روایات اصحاب و تابعیان آنها را جداگانه و در پیِ هم آورد و براى هر راوى حدیث, فصلى گشود. او در داخل فصل و مسند, ترتیب خاصى ننهاد و پس از آوردن اسناد حدیث, به شرح واژه ناآشناى آن پرداخت. دسته بندى ابو عبید و روشمند کردن ارائه مطالب, مراجعان را از رنج تتبّع و جستجوى فراوان رهانید و استشهادش به استعمالات قرآنى و نشان دادن کاربردهاى مشابه واژه ناآشنا در احادیث دیگرى که از همان راوى روایت شده و یا راویان دیگر, لغویان و محدّثان و فقیهان را به سوى کتاب کشانید، تا آنجا که شمر بن حمدویه هِرَوى (م۲۵۵ق) که خود در فهرست غریب نویسان بزرگ سده سوم است, مى گوید: «ما للعرب کتاب أحسن من مصنّف أبى عبید; براى عرب, کتابى نیکوتر از کتاب ابو عبید نیست» و عبداللّه پسر احمد بن حنبل, آن را بر پدرش عرضه مى کند و احمد بن حنبل آن را نیکو مى شمارد و مى گوید: «جزاه اللّه تعالى خیراً; خدا او را پاداش نیکو دهد!». گفتنى است که نقدها و خرده گیرى هایى هم بر کتاب ابو عبید صورت گرفت و کسى همچون ابن قتیبه (م۲۷۶ق) به تألیف «اصلاح غلط أبى عبید» پرداختند و ابراهیم حربى(م۲۸۵ق),۵۳ حدیث آن را بدون اصل مى دانست.
در داورى میان نقدها و اقبالها مى توان اقبال به کتاب ابوعبید را گسترده تر دانست; زیرا از میان کتابهاى متعدد تألیف شده در نیمه نخست قرن سوم, همچون کتاب ابن اعرابى (م۲۳۱ق) و شیبانى (م۲۳۱ق) و اثرم (م۲۳۲ق) و البیرى(م۲۳۹یا۲۳۸ق) و نیز کتاب بزرگ شمر بن حمدویه هروى, تنها کتاب ابوعبید به دست ما رسیده است و این, نشان از نسخه بردارى فراوان و استقبال از این کتاب است. همچنین از ردّیه هاى کتاب, همچون کتاب حسن بن عبداللّه اصفهانى مشهور به «لَغدَه» (م قرن ۳) و على بن حمزه بصرى (م۳۲۵ق) تنها نامى باقى مانده است. گرچه برخى از این ردّ و نقدها بعدها به وسیله کسانى همچون ابن عبدون (م۵۲۷ق), یوسف بن عبداللّه تمیمى (م۳۳۶ق), ابو عبداللّه مَروزى (م۲۹۴ق) و محمد بن قاسم انبارى (م۳۲۸ق) پاسخ داده شدند; امّا نگرش نقّادانه واصلاحگرانه به کتاب ابو عبید, نشان از قابلیت آن براى توسعه و تدقیق داشت. از این رو, ابن قتیبه بر آن شد که به تکمیل کار بپردازد. او پس از نقد کتاب ابوعبید, با تحقیق و جستجو, احادیث دیگرى را به اندازه آنچه ابو عبید گرد آورده بود, یافت که در برگیرنده واژه هاى غریبى بود که ابوعبید به آنها نپرداخته بود. ابن قتیبه آنها را گرد آورد و با همان روش مسندى, آنها را ارائه داد. تنها تفاوت روش ابن قتیبه با ابو عبید, آن است که پیش از شرح واژه هاى ناآشناى احادیث, تعدادى از مصطلحات فقهى (چون وضو, انواع بیع, نکاح و طلاق) را شرح مى دهد و سپس به ذکر نامهاى قرآن و دیگر کتابهاى آسمانى و برخى واژه هاى قرآنى مى پردازد. همین نکته, موجب مى شود که کتاب او نیز چون کتاب ابوعبید ـ والبته نه به اندازه آن ـ رنگ فقهى به خود بگیرد و کمى از هدف اصلى که شرح واژه هاى ناآشناست, دور بیفتد.
توجّه ابن قتیبه به احادیثى متفاوت و جدا از آنچه ابو عبید شرح داده بود و اشتمال هر دو کتاب ابن قتیبه و ابو عبید بر کتابهاى پیش از خود, خطّابى(م۳۸۸ق), سومین غریب نویس بزرگ این سبک (ترتیب مسندى) را بر آن داشت تا به تکمیل کار این دو تن بپردازد و بخش سوم احادیث دربرگیرنده واژه هاى ناآشنا را سامان دهد. او به احتواى این دو کتاب بر کتابهاى پیشین, آگاه بوده و با تواضع علمى خویش, همه آنچه را آن دو یافته اند, وا مى نهد و تنها به شرح لغات احادیثى رو مى آورد که پیش از او به آنها پرداخته نشده است. ۱ جالب توجّه است که او نیز مى تواند به اندازه ابو عبید و ابن قتیبه, احادیث نیازمند به شرح بیابد و دانش غریب الحدیث را داراى سه کتاب همسنگ و برابر سازد; امّا هنوز یک گام اساسى دیگر لازم بود و آن, آسان سازى مراجعه و تکمیل روش ترتیب و یا تغییر روش مسندى بود; زیرا براى پیدا کردن معناى یک واژه ناآشنا ضرورت داشت نام راوى حدیثى را که مشتمل بر آن واژه ناآشنا بود, بدانیم و یا بیابیم تا بتوان آن را در یکى از کتابهاى غریب الحدیث یافت.به عبارت دیگر, بدون دانستن نام راویان حدیث, یافتن معانى واژه هاى ناآشنا, کارى بسیار پرزحمت و وقت گیر بود. جهت رفع این نقص, ابراهیم بن اسحاق حربى(۱۹۸ـ ۲۸۵ق) به تألیف کتاب بسیار بزرگى در غریب الحدیث دست زد. ۲ او روش معمول و رایج غریب نویسى, یعنى روش مسندى را با روش لغت نویسان درآمیخت و تلاشى سِتُرگ (امّا ناکام) را آغاز کرد. او از میان دو روش حروفى و موضوعى لغویان, روش حروفى و الفبایى (بر اساس مخرج حرف و تقلیب مواد) را برگزید و احادیث ذیل هر واژه را به ترتیب مسندى مرتب کرد; امّا چون لزوماً وهمواره احادیثى از راویان مختلف در ذیل کلمات مقلوب مدخل الفبایى فصل, یافت نمى شد و یا آن راوى یى که فصل به او اختصاص یافته بود, حدیثى مشتمل بر کلمه اى از آن مادّه نداشت, کتاب وى ناموزون گشت. افزون بر این, مشکل بودن روش مخرج حروف و تقلیبى بودن آن و نیز حجم بسیار زیاد کتاب که افزون بر احادیث, اسناد آنها و متنهاى مشابه و الفاظ هم خانواده را هم در بر داشت, تلاش حربى را ناموفّق گذاشت و با وجود ارزش فراوان آن و دارا بودن بیش از هزار شاهد شعرى در تنها یک جلد, متروک گشت و فقط جلد پنجم آن از حوادث تاریخى و آسیب روزگار به سلامت ماند و بقیه کتاب تاکنون به دست نیامده است.
3. 3. 1. دوره الفبایى
کوشش ناموفّق حربى, زمینه تحوّل کامل و دگرگونى بنیادین در ارائه واژه هاى ناآشنا (غریب) را فراهم آورد و گرچه پس از او روش مسندنویسى ادامه یافت, امّا در پایان سده چهارم و با ظهور یک ابو عبید دیگر, یعنى ابوعبید احمد بن محمد هروى, علم غریب الحدیثْ وارد دوره سوم خود شد. ابو عبید از خود پرسید: مراجعه کننده به کتابهاى غریب الحدیث و یا غریب القرآن به دنبال چه چیزى است؟ آیا احادیث غریب را مى طلبد؟ آیا سند و طریق روایت هم برایش مهم است؟ براى او چه اهمّیتى دارد که واژه نامفهوم در حدیث ابن عباس باشد یا ابوهریره؟ چرا اگر یک واژه غریب در دو حدیث و از دو راوى شنیده شده, در دو جا بیاید؟ به دیگر سخن, مقصود اصلى از تصنیف کتابهاى غریب الحدیث, شناخت معنا و اِعراب و شکل واژه ناآشناى به کار رفته در حدیث است, درست همان گونه که در کتابهاى لغت جارى است. افزون بر این,گردآورى همه آنچه در غریب الحدیث نوشته شده بود و ارائه یکباره آن, لازم بود تا مراجعات متعـدد به کتابهاى گوناگون, نیاز نباشد. ابو عبید هروى دوم در پاسخ به این نیاز, کتابهاى متعدد غریب الحدیث را گرد آورد کهاز جمله آنها, کتابهاى سه مؤلف اوّلیه: ابوعبید هروى اوّل, ابن قتیبه دینورى و خطّابى بُستى بود. او این سه کتاب را در کنار دیگر کتابهاى غریب الحدیث نهاد و سپس همه آنها را در کنار کتابهاى غریب القرآن, گرد آورد و بدین گونه, کتاب «الغریبین» را سامان داد. او در ترتیب کتابش, واژه ها را مطابق با حرفهاى اصلى آنها و به شیوه الفبایى,تنظیم کرد و این شیوه نو که با اختصارى مناسب و بى اختلال و کاستى همراه گشته بود, استقبال شایانى را براى کتاب وى به ارمغان آورد و حتّى با پیدایش کتاب بسیار غنى و پر محتواى «الفائق» از نویسنده اى مشهور و توانا چون زمخشرى (م۵۴۸ق) ـ که ابن اثیر, نام آن را بامسمّا مى خواند ـ از میدان تحقیق و مطالعه کنار نرفت. روش ابو عبید,روشى جارى و سارى براى قرنها باقى ماند و محور تکمیل و اتمام غریب الحدیث ها گشت. از این رو, غریب نگاران دیگر به تکمیل کتاب او رو آوردند; زیرا اگر کتاب او با همان روش ابداعى تکمیل مى شد, نیاز به کتاب جامع دیگرى و یا با روشى غیر از آن, نمى بود. بر همین پایه, در قرن ششم, ابوموسى محمد بن ابى بکر بن عمر مدینى اصفهانى که از سرآمدان عصر خود بود, هرآنچه را ابو عبید دوم بدان دست نیافته بود, در کتابى به نام «المجموع المغیث فى غریبى القرآن والحدیث» گرد آورد. ابن اثیر در مقدمه «النهایه» درباره کتاب او مى گوید: «یناسبه قدراً وفائده ویماثله حجماً وعائده؛ یعنى هم از نظر ارزش و بهره و هم از نظر اندازه و دستمایه, مانند کتاب ابو عبید است. بزرگى این کتاب و ادّعاى استدراک از سوى نویسنده آن, این گمان را پدید آورد که اگر کسى آن را در کنار کتاب ابو عبید بگذارد, مى تواند ادّعا کند که همه واژه هاى غریبِ حدیث را یک جا گرد آورده است و اگر مشکل حجم زیاد کتاب را حل نماید, مُهر پایانى بر غریب نگارى زده است. از این رو, ابن اثیر(م۶۰۶ق) با همین گمان, پا در این راه نهاد و به منظور کم کردن حجم کتاب, به جدا سازى واژه هاى قرآنى آن پرداخت; امّا از همان آغاز, متوجّه شد که هنوز واژه هاى فراوانى در کتابهاى اصلى حدیث (همچون «صحیح» بخارى و مسلم) وجود دارند که نیازمند شرح و تفسیر هستند. او تتبّع و جستجوى خود را ادامه داد و تقریباً تمام کتابهاى اصلى حدیث را به قصد پیدا کردن واژه هاى غریب, مطالعه کرد; سپس این واژه هاى نو یافته را به مجموع دو کتابِ هروى دوم و مدینى افزود. از این رو, کتاب ابن اثیر, سه قسمت اصلى دارد: واژه هاى «الغریبین» هروى, واژه هاى «المجموع المغیث» مدینى و یافته هاى خود او. ابن اثیر, این سه بخش را به همان ترتیب مشهور الفبایى «بر اساس مادّه» سامان داد و پس از ذکر مادّه کلمه ناآشنا, عبارتى از حدیث را که مشتمل بر آن واژه غریب (و نیازمند شرح) است, آورد. او در تفسیر واژه هاى غریب, راه اختصار مى پیمود و همین روش نیکو, همراه با فراگیر بودن کتاب (که حتّى واژه هاى غریب احادیث صحابیان و تابعیان را نیز در برداشت) موجب شد که ابن اثیر, کتابش را «النهایه» بنامد. این کار زیبا و ابتکارى, جاى زیادى براى کتابهاى بزرگى همچون کتاب ده جلدى ابن حاجب (م۶۴۶ق) نگذاشت و حتى کتاب دیگر خود ابن اثیر, یعنى «منال الطالب فى شرح طوّال الغرائب» را سالها در بوته فراموشى و گمنامى باقى گذارد و از این رو, تلاشهاى پس از او چیزى جز تلخیص و تذییل «النهایه» او نیست. مى توان گفت که در زمینه احادیث نبوى, کتاب «النهایه» براى آنان که قصد اجتهاد و تتبّع و تحقیق در لغت را ندارند و تنها به معنایى مناسبِ عبارت و تفسیرى هماهنگ با مقصود گوینده نیاز دارند, کار آمدترین است; امّا این تلاشها, خلأ بزرگ مربوط به روایات منقول از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) را پر نمى ساخت; چه روایتهایى که مستقیماً از خود امامان(ع) صادر گشته بود و چه آنها که تنها از طریق امامان(ع) به ما رسیده بود و آنها از پیامبر اکرم نقل کرده بودند. امامان(ع), سلسله طلایى حدیث پیامبر(ص) بودند و از دیگران به آنچه جدّشان داشته, اَدرى و اعلم بودند. نقل آنان به گواهى حدیثهاى رسیده به ما, صحیح تر و موجزتر بود و اعتبارى افزون تر وغیر قابل مقایسه با احادیثِ گذر کرده از حلقه منفصلِ نقل شفاهى (در دهه هاى نخستینِ تاریخ حدیث) داشت. از این رو, استخراج واژه هاى غریب در گفته هاى آن بزرگواران در همه زمینه هایى که سخن رانده بودند (و بویژه در نیایشها و مناجاتها که لحنى وارهیده از سخنان معمول دارد) نیازى ضرورى بود; ولى با کمال اندوه, مهجوریت کلّى و علمى اهل بیت(ع) و کمبود امکانات جوامع شیعى (به سبب سلطه حکومتهاى جور), این کار را از بسیارى پوشیده مى داشت و بر برخى دیگر, گران و ناممکن مى نمود. شاید بتوان پیدایش کتابهاى بزرگ لغت و تدوین الفبایى جوامع لغت (همچون «الصحاح» جوهرى و «تاج العروس») و احتواى برخى از آنها بر واژ ه هاى غریب حدیث و کتابهاى آن را عاملى دیگر در اقدام نکردن به رفع این نیاز دانست; نیازى که رفع آن, ده قرن به طول انجامید و اندیشه اسلامى را از بار معنایى گرانسنگ و نهفته در تعابیراهل بیت(ع), محروم گذارده بود. در قرن یازدهم, فخرالدین بن محمد علیّ خفاجى, مشهور به طُریحى (م۱۰۸۷ق) که از شیعیانِ ادبْ آموخته و سیراب شده از علم صحیح اهل بیت(ع) بود, کوششى بزرگ را آغاز کرد. او به تحقیق در واژه هاى ناآشناى قرآن و حدیث پرداخت و در پى دهها سال تلاش علمى و تألیف چهل کتاب در دانش هاى گوناگون, موفق شد در آخرین دهه عمر پربارش, کتاب «مجمع البحرین ومطلع النیّرین» را به پژوهشگران و کاوشگران حدیث اهل بیت(ع) عرضه کند. او افزون بر شرح و تفسیر واژه هاى مبهم قرآن و حدیث, گاه, تاریخچه اى از پیامبران, محدّثان, دانشمندان, پادشاهان و حتّى مکانها به دست مى دهد و با توضیح عقاید و فرقه ها, کتاب خود را به یک دائره المعارف کوچک شیعى, تبدیل مى سازد. او در تدوین «مجمع البحرین», از همه کتابهاى مهم غریب الحدیث, لغت, تفسیر و… و دانش فراوان و اندوخته علمى خود سود برد و در ترتیب واژه ها, از روش جوهرى در «الصحاح», اقتباس کرد و آنها را مطابق مادّه کلمه بر طبق حرف آخر, ترتیب الفبایى داد. او براى آسان کردن دستیابى مراجعه کنندگانى که از علم صَرف و اشتقاقْ اطّلاع چندانى نداشتند, حرف همزه و الف منقلب از «واو» و «یاء» را یکسان به شمار آورد و همه کلمات مهموز اللام و ناقص را در حرف «الفِ» کتاب, جاى داد. طریحى در تفسیر و شرح حدیث و واژه هاى غریب آن, به خاستگاه آنها هم نظر داشته و تلاش کرده است خود را از تفسیرهاى متکرّر, ولى بدون سند و اعتبار که ساخته و پرداخته اخبارگویان و قصّه پردازان ـ و نه گفته راویان وحى ـ است, دور نگه دارد.. ۲ او همچنین بر اساس بهره گیرى از علم اهل بیت(ع), گاه مصداقهاى منطبق شده را به عنوان معانى واژه ها ذکر مى کند.
4. 3. 1. نیاز امروز

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.