جنبه های اجتماعی

دانلود پایان نامه

dōsttar ud carbdar ud šīrēndar baved 28) و نسبت به زن و فرزند و همالان (= دوست ،یاران ) دوست تر و چرب تر شود 30) وچون مرد بد گوهر می خورد خویشتن را از اندازه بیشتر اندیشد و پندارد ud abāg hamālān nibard bared, ud cērīh nimāyed, ud afsōs ud riyahrīh kuned; 31) و با همالان نبرد کند و استهزاء کند ud veh mardōm tar kuned 32) و مردمان نیک را تحقیر کند … 35) و آشتی را ببرد و قهر آورد ud āštīh bē bared, ud anāštīh andar āvared. در مینوی خرد بر اعتدال در خوردن می تاکید شده است : cē xvarišn gugāred 38) چه غذا را گوارد ( هضم کند ud ātaš abrōzed; 39) آتش [بدن را] بیفروزد ud uš ud vīr ud tōhm ud xūn abzāyed; 40) وهوش و حافظه و تخم و خون را بیفزاید ud bēš spōzed 41) و رنج را دور کند ud gōnag abrōzed 42) و گونه را (= رنگ چهره ) برافروزد ud tis ī framušt āyād kuned; 43) و چیز فراموش شده را به یاد می آورد ud vehīh ped menišn gāh gīred; 44) و نیکی در اندیشه جای گیرد ud vēnišn ī cašm, ud ašnavišn ī gōš, ud guftārīh ī uzvān abzāyed;
45) و بینایی چشم و شنوایی گوش و گویایی زبان بیفروزد ud ped +bāliš-gāh, xvaš xvafsed ud sabuk āxēzed; 47) و در بستر خوش خوابد و سبک برخیزد در مینوی خرد زیانهای مصرف زیاد می را تباهی جگر ، کاهش حافظه ، کاهش مقاومت بدن ، زردی چهره ، کاهش بینایی ، شنوایی ، گویایی و نیز کم خوابی و … را دانسته است (تفضلی ،32:1354) . در اندرز آذر باد به پسرش در بند 119 و 133 چنین آمده است : 11)هرمزد روز می خوار و خرم باش ohrmazd rōz may x ͮ ār , ud huram bāš 133) وی به مهر روز سر شوی ، موی و ناخن ویرای ، انگور از رزان به چرخشت باز افگن تا خوب به گردد . day pad – mihr rōz sar šōy , ud mōy ud nāxun vīrāy , ud angūr az razān abāz ō karxuš abgan dā vēh be bavēd “(زنر،108:1377) . در خسرو قبادان و ریدگ بند 57 و 58 : ”    may kanīg ka nēk wirāyēnd ud may ī harīwag ud may ī marw-rōdīg ud may ī bustīg, bādag ī halwānīg.
57) می کنی (=سرخ) که آن را نیک آرایند و می هراتی و می مرو رودی و می بستی [و] باده ی حلوانی . bē hamwār abāg may ī asūrīg, bādag ī wāzrangīg ēč may pahikār nēst. 58) اما پیوسته با می آسوری (و) باده ی زرنگی هیچ می برابر نیست ” (عریان،1382 :58) . mad ī kanīk – : عریان آن را می کنی (= سرخ ) (همان) ، معین آن را کنگی (کنگ هندوستان ) (معین ،1368)و نیبرگ واژه ی kanīg – را به معنی ناب ، اصل ، تازه ترجمه می کند(نیبرگ ،112) . منشی زاده آن را می کنیز معنی می کند ( منشی زاده،1982 ، 72) . مزداپور معتقد است می کنیز و دختر می در میان تعابیری چون کودک می ، مادر می ، کودک زر ، دختر زر ، به کار رفته است .اما واژه ی کنیز در فرهنگ فارسی معین و نیز لغتنامه ی دهخدا معنای دیگری دارد که به ویژه با می و شراب در تناسب و آن ” بن خوشه ی خرما ” و ” بن و بیخ و خوشه ی خرما و رطب ” است . به نظر می رسد ” می کنیز گ باید به معنای ” شراب خرما ” باشد . همین مقام برتر شراب خرما در فصل پنجم فرهنگ پهلوی ، که فصل xwarišn – “” یعنی نوشابه هاست ، دیده می شود . در آنجا بی درنگ پس از واژه ی “رز ” و “انگور ” و صورت هزوارشی و ایرانی آنها نوبت به ” خرما ” می رسد ( مزداپور،1384: ، 450 – 452) . mad ī harvīk – : می هراتی mad ī marvrōtīk- : می مرو رودی mad ī bastīk – : می بستی – معین به نقل از صادق هدایت می گوید بست از شهرهای خاوری خراسان قدیم است که ابو الفتح بستی منسو.ب بدان جا است(معین ،96،1368) . bātak ī halvānīk – : کریستین سن آن را به باده ی حلوانی ترجمه کرده است (کریستین سن،1332 :449) . در بند 58 خسرو قبادان و ریدگ : ” اما پیوسته با می آسوری [و] باده ی زرنگی هیچ می برابر نیست . mad ī āsūrīk – : منشی زاده آن را به می بابلی ترجمه کرده است (منشی زاده،72:1982)، اما معین آن را می آسوری می خواند (معین ،96:1368) . Bātak ī vazaragīh- : باده ی زرنگی . آموزگار از غذاهایی که به عنوان مزه همراه شراب سرو می شود نام می برد: خامیز و بزم آورد ؛ وی بزم آورد را نوعی غذای حاضری مانند ساندویچ می داند ( آموزگار،249:1998) . در کتاب‏های عربی و فارسی قرون نخستین اسلامی داستان‏های کوتاه‏ لطیفه‏آمیزی نقل شده است که در برخی به شراب و استفاده از آن ، حتی در نخستین سالهای پس از سقوط سلسله ی ساسانی ، اشاره دارند .مثلا آمده است که دو مرد عرب از قبیله ی بنی اسد به سوی‏ اصفهان روانه شدند و در راوند ، شهرکی میان اصفهان و کاشان ، دهقانی با آنان دوست و همراه شد.یکی از آن دو مرد عرب درگذشت و مرد دیگر به‏ همراه دهقان بر سر گور او می‏رفت و هر دو جامی شراب می‏نوشیدند و جامی‏ بر گور او می‏افشاندند و سرانجام دهقان نیز درگذشت و آن مرد عرب بر گور آن دو تن حاضر می‏شد و شعر می‏خواند ( تفضلی ،60:1376). همچنین در نکوهش زیاد نوشیدن شراب نقل قولهای بسیاری است ، به عنوان مثال معمول بود که فرمان شاه را هنگام مستی یادداشت میکردند تا چون‏ بخود میآمد آن سخنان را بعرض او میرسانیدند اگر فرمانی غیرعادلانه یا برخلاف رسوم و قوانین کشور دستور داده بود پادشاه از برای خود مجازاتی‏ تعیین میکرد که ازآن‏روز را جز نان جو و پنیر چیزی نیم خورد ( مشکور،193:1345) .  
2-3-4 توصیه ها وآداب غذا خوردن
برخی دیگر از متون نشانگر آداب غذا خوردن ایرانیان باستان است ؛ به عنوان بهترین مثال می توان به متن پهلوی سور سخن اشاره کرد .مزاداپور درباره ی محتوای این رساله چنین می گوید : “سور سخن با ستودگی و بایستگی “آزادی گفتن ” ،یعنی سپاسگزاری را بر زبان آوردن و “آزادی انگاردن ” یعنی تشکر و سپاس را در دل احساس کردن ، کلام را آغاز می کند (بند1) ، āzādīh ī yazdān ud vehān andar harv gāh ud zamān guftan hangārdan sazāgvār, pad nāmcišt andar rōzgār-ē ī pad ēn ēvēnag. آزادی از یزدان و بهان اندر هر گاه و زمان گفتن و انگاردن سزادار است ، بویژه اندر روزگاری بدین آیین؛ و سپس حاضران را برای شنیدن آفرین و نیایش برای خداوندان و ایزدان ، یعنی فرشتگان و گفتن آفرین و دعا برای میزبان فرامی خواند (بند 2) ،پس از بزرگداری دادار اورمزد و امشاسپندان (بند3و4) به یاد کردن از هر چه در جهان است ، می پردازد و آنچه را در عالم است برمی شمارد (بند5) سپس از سه آتش مقدس نام می برد … (بند6) و باز از ایزدان پس از عالم علوی و جهان طبیعی به دنیای اجنماعی و انسانی فرود می آید … (بند9تا14) آنگاه سرانجام مهان و نیکانی را که در انجمن حضور دارند می ستاید (بند15) hamāgzōr meh ud veh kē-šān pad ēn myazd arzānīg kird dahād zūd pad xvadāyīh erān-šahr ud abrang pad meyān bavād cōn pad xvadāyīh ī jim ī šēd ī huramag ī rōzgār adxszfarroxīhā ud §a$îhâ râyênîdvehân êk hazâr pedîrâd, ud âfrîn ped im mêrag î mîzdbân kunâd. . شایسته هر گونه احترام (باد) بزرگترین و بهتر(ین چیزهایی ) که یزدان به این ضیافت ارزانی کرد ، بدهد زود به ایرانشهر برتری و ( آن را ) اورنگ در میان باشد چنان (که ) در پادشایی جم درخشنده ی خوب رمه (بود ) ، روزگار فرخ بهان به خوش بگذرد ، یزدان یک هزار (بار) بپذیردو نیز به مرد خاندان میزبان آفرین کند .مزداپور در سور سخن واژه ی sūr- ،اصلا به معنای وعده ی خوراک بامدادی است ، اما معنای جشن نیز از آن استنباط می شود ، که خود ضیافتی است دینی . در این ضیافت خورنی های نخست تقدیس شده و برآنها نیایش خوانده می شد ، و سپس بنا برمراسم آیینی کهن به خوردن می پرداختند ( مزداپور ،105:1383) . و یا در بند 17 همین متن پهلوی : ud hamvâr âfrîn ped ên mân kunâd kû: vas bavâd ped ên mân vas
asp î ray, zan mard î juvân <î> šâyendag î hanzamanîg, guftâr
abâg yazdân-âyâd, vas-zarr abâg-asêm, vas-jô abâg-gannum, vas-
hambâr, pur-nêkîh, ud huram ud huniyâg.
bavâd nêk zamân ud nêk sâl ud nêk mâh ud nêk rôz, ud nêkîh az
ên mîzdbân rây vas nektar. ” هرگاه ما را نیک بستایند ، همه گیتی خوشتر (شود) و همواره به این خانه دعا کنند که بس باشد در این خانه بسیار اسب تندرو و مدد (با) فره نیرومند شایسته انجمنی گفتار (همراه) با یاد بهان ، بسیار زر با سیم ، بسیار جو با گندم ، بسیار انبار پر نیکی و (بسیار) خرم و مطبوع …” (عریان ،155:1382) . در هیربدستان و نیرنگستان فصلی به معرفی برخی از گناهان ونحوه ی مجازات آنها در آیین زرتشتی اختصاص یافته است ؛ گرچه برخی از این مجازاتها ماهیت اقتصادی دارد ؛ اما مراد از برقراری آنها اجرای صحیح مناسک است به عنوان مثال در هیربدستان فصل24بند5 : Any baweīd ka-si xwarisin abeīr neī xwarāīd esteīd taī ka-si xwarisin abeir xwarāīd esteīd; aī-si draīyaīn-joīyisināīh oī bun. Ka draīyāīd tuwaīn esteīd A-si yasit-eī tuwaīn kardan; neī kuneīd winaīh āī garaīn [garzisināīg winaīh] neī kard esteīd… ” تفاوت دارد اگر کسی مشروب بسیار ننوشیده باشد تا کسی که نوشیده باشد؛ پس گناه صحبت کردن به هنگام خوردن بر ذمه‏اش باشد. اگر صحبت کرده باشد، پس هنوز می‏تواند مراسم را انجام دهد. اگر تمام نکند، گناه گران صحبت بکند؛ در غیر این صورت بدتر است اگر مراسم را انجام ندهد … ” ؛ در هیربدستان فصل 39 بند38 هم چنین می خوانیم : Ka sroīsi-droin xward ud barsom nei pad nigeīrisin apaīdyaīb be baweīd aī-si be sioīyisin u-si be raīyeīnisin u-si gumaīnāīg pardaīxt baweīd. Ka goīspand pad yasitz aī-si oīh kusiisin; ka yasit pad zoīhr aī-si oīh dahisin. ” اگر از نان مقدس خورده باشد و برسم بطور اتفاقی ناپاک شود، باید آن را بشوید و مراسم را ادامه دهد، و مراسم را با تردید انجام داده باشد. اگر گوسفندی(برای قربانی کردن ( باشد، باید کشته شود؛ اگر آیینی با نثار چربی زوهر است، پس زوهر باید نثار شود “( کرین ،231:1384) . در آفرینگان گاهنبار نیز از این قبیل توصیه ها و دستور به وظایف دینی مشاهده می شود ؛ به عنوان مثال در بند 4 hurayåsciţ aδa aētauuatō daiδīţ ā diţ fraŋvhārayaţ : arš.uuacastəma aṣəm aṣavastəma xšaθrəm huxšaθrōtəma anazavaxtəma vouru.rafnō.stəma marždikavastəma θrāyō.driγutəma saškuštəma aṣahe bərəjō striiō mayå pārəṇdīš upa.uuāzō yezi taţ yaiiata navāţ taţ yaiiata
هرگاه کسی از مزداییان ،پیشکش ونذر گوسفند یا شربت و نوشابه ی مقدس ویا اهدای پشته ی هیزم خشک را به رد گهنبار ندهد و توانایی اهدا نداشته باشد و اوستای بایسته ی مورد نظر را نخواند و اقرار به خداوندی اهورامزدا نکند و در چنین مراسمی بی بهره شود ،به دهش و یا به زبان ، این اظهار بی دینی و کفر است و از جامعه ی مزدیسنان طرد خواهد شد ( امیدیانی،1372 :49) . در دینکرد ششم داستان کوتاهی نقل می شود که ضمن تاکید برگیاهخواری ، گوشتخواری را تقبیح نموده و خرسندی را درگناه نکردن و هم پایه ی آن گیاه خواری می داند : دینکرد 6 بند11 : govend ku mart-ē frāč ō kōf-ē , mart-ē dit andar hān kōf mānist , hač-iš puasit ku čē hē , u-t čē kār , ut če Xwarišn , mērak guft ku ranj spōz nāko m ham , u-m xvarišn bar i draxtān , u-m kār ēn ku vinās nē kunam . hān mart guft ku nēvak-ič ēt nām , nēvak-ič ēt kār , nēvak-ič ēt xvarišn ut mērak guft ku hač tō čē bē stāned , hān mart guft ku axōnsandih hač man bē stānend . “گویند که مردی فراز به کوهی شد ، مردی را دید اندر آن کوه مانست . از وی پرسید که چرای و چه کار و چه خورش [داری]مرد گفت که رنج سپوز ، نام ام ، خورشم بر درختان ، کارم این که گناه نکنم . آن مرد گفت که نیک [است] هم این نام ، نیک [است] هم این کار ، نیک [است] همین کار و مرد گفت که ناخرسندی از من بستانند ” (فره وشی ، 1364 : 116).
در متن پهلوی چند (از) آذر باد ماراسپندان بند 15تا13 تاکید بر رژیم گیاهخواری و پرهیز از گوشت خواری است  az pid ī gāwān ud gōspandān xwardan pahrēz saxt kunēd čē-tān ēdar ud ānōh āmār ī saxt abar bawēd: ” از خوردن گوشت گاوان و گوسپندان سخت پرهیز کنید ، چه شما را در اینجا و آنجا ( = در این و آن جهان) آماری (ی) سخت بود .    čē mard kē gōšt ī gāw ud gōspand xward ēstēd dast andar wināh dārēd, wināh čē menēd ud gōwēd ud kunēd.
14- چه مرد (ی) که گوشت گاو و گوسپند خورده باشد ، دست اندر گناه دارد ، گناه در آن چه اندیشید و گوید و کند.   ud ka-š … xward ēstēd ud dast andar wināh dārēd ka Page: 368  pad anē gyāg uštar-ē mard-ē bē ōzanēd ōy ēdōn bawēd čiyōn ka-š pad dast ī xwēš ōzad hēd
15- و اگر او … (؟) خورده باشد و دست اندر گناه دارد ، چنانچه در جایی دیگر مردی شتری را بکشد ، این (امر) ایدون بود که او بدست خویش (آن شتر را) کشته است ” (عریان ، 1382: 148) . در مذمت گوشت خواری در هادخت نسک فرگرد 1 ، قطعه 21 ، بند 5 چنین گفته شده است : ” زیرا یک ستایش راستی ( = اشم وهو) یا یک خشنودی پرهیزکار ، ای زرتشت اسپتیمان ، می ارزد به یک صد [ستایش راستی به هنگام] خواب ، یک هزار [به هنگام] گوشت خوردن … “(میرفخرایی ، 1386: 58). خوردن گوشت در گاهنبار هم زیاد مطلوب نبوده است، در روایات پارسی داراب هرمزدیار ، البته بدون ذکر نام گاهنبار، آمده است: ” اگر در گهنبار گوشت نباشد تعلق نیست الا گوشت هر میوه ای که باشد به نیت گهنبار به واج خورند و یا هر چیزی که باشد به نیت گهنبار خوردن یا هر چیزی که ازان یزانیدن باشد به نیت گهنبار خوردن رواست و شاید که گهنبار قبول شود و نیز اند گهنبار هر جای شیر و می فرموده است اگر شیر و یا می باشد گهنبار قبول شود و بهتر است و نیز روش گهنبار آنست که هر یک چیز به نیت گهنبار داشته بخورند آن گهنبار قبول شود دیگر آنکه در گهنبار بجای گوشت گوسفندان مرغ پرنده نفرموده است که در نوشته گواهی نیست و اگر ناچار کنند از سر درماندگی (اونوالا ،324:1922) . در متون پهلوی به رسوم مختلف آیین برگزاری مراسم پس از مرگ برای شخص متوفی بسیار اشاره شده است . یکی از جمله ی این رسوم سفرش برنخوردن خوراک ور خانه ی کسی است که در آن شخصی مرده است به عنوان مثال در صد در نثرآمده است : ” این که در هر سرای کسی که از دنیا ودیران شود ، نخست سه روز در آن کوشیدن که گوشت تازه نخورند و نیزند ، چه بیم باشد که کسی دیگر ودیران شود و خویشاوندان آن کس سه روز گوشت نخورند ” (دابار ،78:1909 ). و یا در روایات داراب هرمزد یار چنین آ مده است : ” اگر در خانه ، شخصی بمیرد و خوروشی که در آن خانه باشد ، همه ناکار باشد . نان و دیگر پختها که بدین جو و گندم و چو این قسمها به زمستان نه شب پاک شود و تابستان سی شب پاک شود و جامه نیز بدین ماند … ” (اونوالا، ،1922:137 ) . علاوه بر متون پهلوی ، در اساطیر نیز گوشت خواری نکوهش شده است :”اختراع خورشهایی را که از انواع گوشت درست می‏کنند در افسانه‏ها و اساطیر باستانی ایران به اهریمن نسبت داده‏اند آن هم در دوره ی فرمانروایی ضحاک که آدمخواری او نه‏ فقط در داستان مارهای دوشش جلوه دارد بلکه حتی در یک نام پدرش- مرادس(مردخور) نیز هست “(زرین کوب ،11:1368) . تفضلی درباره ی آداب غذا خوردن طبقه ی عامه در عهد ساسانی به نقل از جاحظ می گوید : ” دهقانان بلعیدن یک باره ی غذا و به دندان‏ کشیدن استخوان را برای جدا کردن گوشت آن و مکیدن استخوان را برای‏ بیرون آوردن مغز آن ناپسند می‏دانند. غذا را با چنگال‏ می‏خورند و گوشت‏ را با کارد می‏برند و زیر لب زمزمه می‏کنند( تفضلی ،584:1376) . وجود واژ ه هایی در ادبیات ایران باستان که دلالت برنام ابزار خوردن و نوشیدن غذا و نوشابه ها دارند ، خود گواه توجه گذشتگان به فرهنگ خوالیگری است ، به عنوان مثال پرسش 34 متن پهلوی روایات آذر فرنبغ فرخزادان درباره ی غسل‌”پیخگ‌”و پیدا شدن زخم بر تن فرد غسل‌ شونده است ، قلعه خانی در تعریف این واژه می گوید : “پیخگ‌ اصطلاحا به قاشقی گفته می‌شود که دسته‌ی آن از نی نه گره‌ باشد و موبد با آن قاشق آب تقدیس شده را به فرد نجس می‌ریزد تا مراسم طهارت را اجرا کند و خود واژه‌ی پیخگ از واژه‌ی اوستایی‌ pixa- به معنی گره آمده است( قلعه خانی،139:1383) . مشکور به نقل از گزنفون در کوروشنامه می گوید : “… ایرانیان به کودکان رسم اعتدال و قناعت می آموختند و نیز به ایشان می آموختند که در تشنگی در گرسنگی بر خویشتن مسلط شوند ،آنان خوراک خویش را با خود می آوردندو خوراک ایشان نان تازه و ترتیزک بود ، اگر تشنه می شدند ، با کاسه ایی که به همراه داشتند، آب می آشامیدند … ایرانیان تربیت شده برسر سفره هیجان و هوسناکی از خود نشان نمی دادند ،بلکه چنان خود را حفظ می کردند که گویی اصلا برسر سفره ننشسته اند ، همانطور که سوارکاران خوسردی خویش را از دست نمی دهند .برسر سفره از مطالبی پرسش می کردند که دیگران سوال از انها را دوست داشتند و در موضوعاتی از خویش شوخ طبعی نشان می دادندکه این شوخ طبعی مطبوع دیگران بود “(مشکور،198:1345) . سفره چیدن و غذا خوردن آدابی داشت.غذای اصلی کم و غذاهای فرعی و مخلفات زیاد بود.به عبارتی غذایی که امروز دسر می‏گویند در میان پارسیان طرفداران زیادی داشت. نوشیدنی سر سفره آب بود و هیچگاه از مسکرات در سر سفره‏ استفاده نمی‏کردند.زیرا احترام خاصی برای سفره قائل بودند. غذای روزانه ی جوانان نان و نان‏شیرینی همراه با آب و نمک بود. غذای اصلی مردم نان بود که معمولا به دست زنان تهیه‏ می‏شد.گوشت گوسفند،گاو،بز،و مرغ هم از غذاهای عادی‏ ایرانیان بود و در مواقع ضروری گوشت شتر،اسب و خر نیز مصرف می‏شد.که بیشتر به صورت کباب صرف می‏شد.گاهی‏ گوشت را به صورت کیک در می‏آورند که بیشتر در موقع‏ مسافرت مصرف می‏شد(امیر بهرامی،6:1381). در توصیف رعایت اخلاق و ادب برسر سفره ی شاهنشاهی مشکور در مقاله ایی تحت عنوان “اخلاق ایرانیان در پیش از اسلام”به نقل از استرابون می گوید : ” شاه همواره برسفره پایین تر از مادر خویش می نشست … شاهان ساسانی در هنگام جنگ ومصائب دست از تجمل کشیده و سادگی پیشه می کردند.از جمله دستور می دادند ، خوانهایی که هرروز گسترده می شد ، جمع شود و به خوان مختصری که در برابر شاه گسترده می شد ،و فقط سه تن برآن می نشستند ، قناعت می کردند .این سه تن عبارت بودند از : موبدان موبد ، دبیر بذ و اسواران سالار ؛بر خوان جز نان و نمک و سرکه و تره چیزی نمی نهادند … در همخوان شدن با شاه نبایدزیاده روی در خوردن کرد ؛ در هنگام غذا خوردن نبایدسخن گفت تا طبیعت بهره ی خویش از غذابر گیرد و تن براثر غذایی که به آن میرسد ، اصلاح پذیرد … ندیم شاه حق نداشت مقدار شرابی که می نوشد ، خود اختیار کند زیرا ممکن بود که مست شود و از ادب خارج گردد (مشکور،204:1345) . مشکور در توصیف سفره ی شاه به هنگام جنگ درمقاله ایی تحت عنوان مقام شاه در ایران باستانمی گوید : ” در هنگام جنگ‏ و گرفتاریهای مملکت میهمانیهای بزرگ متروک میشد و پادشاه غیر از موبدان- موبد و دبیران دبیر بدو اسوران سالار بر خوان خود نمی پذیرفت و چیزی بر سفره جز نان و نمک و سرکه و سبزی نمی نهادند پس غذائی بنام بزم آورد.گوشت‏ پخته و تره و خاگینه که در نان پیچند و مالند و نواله سازند مانند “ساندویچ” میآوردند پس از آنکه شاه قدری از آنرا میخورد سفره را برمی چیدند اما در هنگام شادمانی مهمانیهای مفصل میدادند و در هنگام غذا رسم چنان بود که‏ بر خوان زمزمه میکردند و در اثنای غذا کسی حق سخن گفتن نداشت( مشکور،35:1345 ) . زرین کوب معتقد است پس از برافتادن سلسله ی ساسانی ، همچنان آداب غذا خوردن ایرانیان برقرار بود ، طوریکه اعراب از رسوم پارسی به هنگام غذا خوردن تقلید می کردند :” در آغاز دوره ی اسلامی که “اباهریره” تا حدی جانشین”کودک خوش‏آرزو”شد آداب تازه‏ای هم‏ برای نان خوردن پدید آمد که بازماندگان طبقات ممتاز عهد ساسانی آن را نمی‏پسندند و یک‏جا-در قطعه ی پهلوی معروف”آمدن شاه بهرام”-نسبت به آن اظهار نفرت و کراهت شدید هم کردند.اما به هر جهت رسوم تازه،به معنای آداب جدیدی شد که در کتابهای ادب و اخلاق-از جمله قابوس‏نامه،مصباح الهدایه،اخلاق ناصری و جز آنها-به عنوان معیار درست تربیت و تهذیب،در آداب غذا خوردن،تعلیم شد.این آداب البته،مثل همه ی آداب دیگر،ترکیب و التقاطی از آداب باستانی ایرانی با آداب و رسوم اسلامی بود.چرا که در دنبال فتوح اسلامی‏ تدریجا فرصتهایی پیدا شده بود که این دو رشته آداب و رسوم با یکدیگر آمیزش پیدا کنند (زرین کوب ،92:1368) . هنگامی که عربها با ایرانیان آشنا شدند خیلی زود ذائقه شان با غذاهای تازه آشنایی‏ یافت.درباره ی اولین برخورد آنان با خوردنیهای ایرانی،در طی جنگ الیس که بین خالد ابن ولید و سپاه ساسانیان روی داد-چنین روایت شده است : عربها که تا آن‏وقت نه نان‏ تنگ(-رقاق)دیده بودند و نه حلوای شکر چشیده بودند در برخورد با این خوردنیها دست‏ و پایشان را به کلی گم کرده بودند….در هرحال از قراین پیداست که در دنبال فتوح اسلام،انواع خورشها و شیوه‏های مربوط به خوالیگری آن‏گونه که در ایران معمول بود تدریجا در بین اعراب و سایر اقوام غیر عرب نیز انتشار یافت (شیبانی،840:1368) . آموزگار نیز در تایید گفته های بالا می گوید : ” پس از اسلام،خصوصا در دوره ی عباسی که تقلید از رسوم دوره ی ساسانی در دربار خلفا متداول‏ شد،آیین‏های پذیرایی و سفره‏آرایی و آشپزی و پختن انواع غذاها نیز از ایران و از فرهنگ بازمانده ی دوره ی ساسانی اقتباس گشت. به عنوان مثال نام معرب‏شده ی بسیاری غذاهای دوره ی ساسانی آمده است . مانند کامج، تردینه، سک‏باج، شوربا، فالوذجیه، بزماورد و غیره” و یا در صد در نثر : ” این که در هر سرای کسی که از دنیا ودیران شود ، نخست سه روز در آن کوشیدن که گوشت تازه نخورند و نیزند ، چه بیم باشد که کسی دیگر ودیران شود و خویشاوندان آن کس سه روز گوشت نخورند ” (دابار ،78:1909 ).
یادداشت ها
یکی از امتیازات مهم آثار نویسندگان کلاسیک اسلامی در تاریخ ساسانی بازتاب محتوای متون پهلوی برجای مانده از این دوره در حوزه‏های تاریخی، اعتقادی، اخلاقی و داستانی است که در سده‏های نخست فرانروایی عباسیان کوششی شایسته جهت ترجمه بخش مهمی از این آثار صورت پذیرفت.بر پایه گزارشهای آگائیاس مورخ رومی(متوفی 582 م)و تئوفیلاکتوس نویسنده رومی سده ششم میلادی، در زمان ساسانیان نیز رسم سالنامه‏نویسی دوران هخامنشی معمول بوده است، اما در واپسین سده حیات پادشاهی ساسانی موجی مهم برای نگارش تاریخ و متون اخلاقی و سیاسی و غیره پدید آمد. این موج، تکاپوی پس از شورش مزدک در سده ششم میلادی را نشان می‏دهد که در پی به لرزه درآمدن بنیانهای اورنگ، شاهان ساسانی درصدد پایدار جلوه‏گر ساختن حکومت و سنتهای سیاسی آن بود.اگرچه بسیاری از این متون پهلوی که حاوی اطلاعات و آگاهیهای تاریخی بودند، در سده‏های دوم و سوم هجری به عربی و فارسی ترجمه شدند، اما امروزه هیچ اثری از این متون و نوشته‏های اصیل ساسانی یا ترجمه‏های آنها به طور مستقل بر جای نمانده است، بنابراین یکی از مهمترین امتیازات تواریخ کلاسیک اسلامی همچون نوشته‏های یعقوبی، ابن قتیبه دینوری، طبری، حمزه اصفهانی، مسعودی، ابن مسکویه، جاحظ، ابن اسفندیار، عوفی، بیرونی، شاهنامه فردوسی و غیره بازتابی است که از مفاهیم و آگاهیهای متون پهلوی ساسانی همانند خوذای نامگ، آیین نامگ ، نامه تنسر، تاج نامگ، وهرام چوبین نامگ ومزدک‏نامه دربردارند. البته نویسندگان متقدم اسلامی علاوه بر متون پهلوی به پاره‏ای منابع روایی و شفاهی و اسناد دیگر نیز دسترسی داشته‏اند که شناسایی این منابع و گاه ارتباط آنها با پاره‏ای جریانهای سیاسی، اجتاعی، قومی و فرهنگی ضروری به نظر می‏رسد (الهیاری ،116:1380)‌.
2- این واژه مرکب است از پیشوند فرا fra و ریشه var دارمستتر و نریوسنگ این‏ کلمه را هم ریشه با پرور Parvar فارسی به معنی پروریدن و غذا دادن می دانند.اشپیگل‏ دانشمند آلمانی آنرا از ریشهء vaxsh بمعنی وخشیدن و نمو کردن میداند.یوستی var را به معنی گرویدن و ایمان آوردن دانسته و واژه ی باور فارسی را از همین ریشه می‏پندارد.برخی‏ دیگر از دانشمندان var به معنی برگزیدن وعده‏ای دیگر آنرا به معنی پوشانیدن و پشتیبانی‏ کردن و پناه دادن میدانند.اما بیلی واژه ی vart را هم ریشه و شکل کهن واژه ی گرد gord بمعنی دلیر و جنگاور میداند و عقیده دارد که این‏ موجودات مینوی بخاطر دلیری و وظیفهء پهلوانی و جنگجوئی که دارند vart یا گرد نامیده‏ شده‏اند.این واژه بنابر عقیده ی وی از ریشه ی verethra بمعنی دفاع و مقاومت آمده است(فره وشی ،416:1346).
3-وقتی پنجاه و سه سال به انتهای هزاره هوشیدر ماه مانده، دیگر گوشت حیوانات غذای مردم نیست. وقتی سه سال مانده دیگر شیر هم حذف می‏شود و فقط آب و گیاه ، غذای مردم است و شیر یک گاو برای هزار نفر کافی است (دینکرد 7ـ10/5).
4-تا کنون بطورِ یقین نمی‌توانیم هوم را با یکی از گیاههای معروف در علمِ گیاهشناسی مطابق کنیم.در پاره هفتم کتاب دینکرد آمده است که دو مرغ شاخه هوم را – که امشاسپندان، فروهر زرتشت را در آن جا داده بودند – از کوه اسنوند برداشتند و آن را بر آشیانه خود نهادند.آن شاخه بر بالای درخت با آن پیوند خورد و همیشه سبز بود . بنابراین شاید بتوان هوم اولیه را در گیاهان همیشه سبزی که بر روی درختان بلند می روییدند (دارواش) جست. اما به نظر می رسد در طول تاریخ و با مهاجرت هندو ایرانیان از زیستگاه سرد نخستین به سرزمینهای گرم، گیاهان مختلفی به عنوان هوم استفاده شدند چنانکه تعداد نامزدان شمرده شده هوم به بیش از سی می رسد. یکی از این نامزدان چنانکه در منابع دارویی کهن چین ثبت شده، در آغاز سده دوم پیش از میلاد با نام شاهدانه ایرانی یا hu-ma از مرزهای شرقی ایران (فرغانه) وارد قلمرو چین شد و به دلیل آن که از فراورده های آن به عنوان غذا و دارو و کود و سوخت (روغن) و الیاف استفاده می شد خیلی زود گسترش یافت و رفاه و ثروت را برای مردمان غرب چین در پی داشت. این دانه کنجد (Sesame) بود از نظر تاریخی این دوره زمانی با تلاش سکاهای شمال سرزمین پارت برای کوچ به جنوب که با مقاومت اشکانیان روبه رو شد مطابق است. در نتیجه شکست در برابر اشکانیان، سکاها به ناگزیر با دور زدن سرزمین پارتها سرانجام خود را به سرزمینی رساندند که از آن پس به نام ایشان سیستان نام گرفت. این سکاها احتمالا همان سکاهای “هئومه ورگا” هستند که داریوش از آنان به HAUMAVARGA نام می برد(کتیبه DNa) و محصول روغن کنجد آنان اهمیتی برابر روغن نهنگ در قرن ۱۸ یا نفت در زمان حاضر داشت (نیدهام،172:1996) . 5- به اعتقاد زرتشتیان سگ از جمله موجوداتی است که از نطفه‏ی کیومرث به وجود آمده‏اند و به دلیل وجود نطفه‏ی وی در این حیوان گوشت آن خوردنی نیست) مهدوی ،55،1379) . 6-یکی از جایگاههای اصلی اهلی شدن گاو،غرب ایران است و بنابراین این حیوان در غرب‏ کشور حداقل 7500 سال پیش اهلی شده است.به علاوه در غرب ایران،کشاورزی گسترش‏ بیشتری از شرق داشته است و لذا انسان کشاورز بیشتر به گاو و نماد آن روی آورده است. ممکن‏ است این امر نیز به قربانی کردن و یا کشتن گاو در آیین میترائیسم برگردد) رضی ،23:1371)

2-4-4 سفره های خالی مینه ساز انقلاب مزدک ماتسوخ معتقد است گئوماتا با ایجاد نوعی اصلاحات اجتماعی پیشرو مزدک بوده است . گئوماتا و مزدک هردو از روحانیون زرتشتی بودندوبرنامه ی اصلاحات انقلابی ایشان بی شک ریشه در عقاید مذهبی ایشان داشته است . مادسوخ برای اثبات فرضیه اش از کتیبه ی بیستون داریوش اول شواهدی را ارئه می دهد : avāstāyam : yaϑā paruvamciy : avaϑā : adam : akunavam : āyadanā داریوش عبادتگاههایی را که گوماتای مجوس دیران کرده بود ، تعمیر کرد (63،1) tyā : Gaumāta : hya : maguš : viyaka : adam : niyaçārayam : kārahyā : abicariš و با لشکریان چراگاهها ، گله ها ، و برده ها و خانه ها ئی را که (64،1)  maguš : adīnā : adam : kāram : gāϑavā : avāstāyam : Pārsamcā Mādamcā که گئوماتا از ایشان گرفته بود پس داد و به اصلاحات لشکری و تنظیم امور فارس و ماد و ولایت دیگر پرداخت (66،1) . یعنی اثر انقلاب گوماتا را که هدف های اجتماعی و مذهبی داشته ، کاملا از بین برده است . خدایان قدیم به نظر گئوماتا اهریمنی بودند و ممنوع کردن پرستش آنها از نر او یک وظیفه ی مذهبی نسبت به اهورامزدا بود . گرفتن چراگاهها و گله ها از مردم نیز تبیینی دینی داشت .گئوماتا می خواست طبق دستور مذهبی زرتشت ،حیوانات را از کشتار و قربانی های خونین حمایت کند و آنهایی را که از دستوراتش اطاعت نمی کردند ، چراگاهها و گله هایشان را گرفت( ماتسوخ ، 1342 : 199) . در دوران سلطنت پیروز ( 481- 459) اوضاع اقتصادی به وخامت گراییده کشور از جند سو درگیر تهاجمات و نبردهای سنگین شده بود . جنگ های نافرجام پیروز با هپتالیان ، استقالا کشور را به خاطر انداخته بود . در چند نبرد متوالی پیروز ، با شکست و اسارت و پرداخت غرامت ، خراجگذار آنان شده بود . در این سالهای مصیبت زا ، خشکسالی ممتد هم آفت جانکاه دیگری بود که مردم را به ستوه آورده بود و دولت را از تاب و توانش انداخته بود . پیروز جوانمردانه از خراج چشم پوشید و از انبارهای شاهی به رایگان گندم توزیع کرد . به گفته بلعمی بفرمود که “طعام از توانگران بستایند و به درویشان دهید و خراج از مددمان گرفت …” ( دکره ، 1383 : 181 ) . قحطی طولانی مدتی که در زمان پیروز رخ داد ، به اعتقاد نولد که رقمی نمادین است که خبر از شدت و دخامت اوضاع می دهد ( نولدکه ، 1388 : 149 ) . به نظر کریستین سن آموزه های مزدک تا حد زیادی نشانگر اوضاع اقتصادی ایران ساسانی است (کریستین سن ، 1372 : 459 ) . آنجا که وضع معیشت مردمان در خطر افتد و گرسنگی بیداد کند ، بدون شک انقلابی برای تحول و دگرگونی اوضاع نامساعد رخ خواهد داد . علاوه بر وضعیت معیشتی مردم ، مزدک از فاصله طبقاتی آن روزگار رنج می برده است ، بدون شک سفره های رنگارنگ و طعامهای گوارایی که طبقات ممتاز جامعه می خوردند ، در تقابل با سفره های خالی و مشاهده شکم های گرسنگان جامعه ، مزدک را به این اندیشه وا داشت که بایستی فاصله طبقاتی میان مردمان آن روزگار کمرنگ تر شود . آیین مزدکی یک جنبش دینی عرفانی با جنبه های اجتماعی نیرومند بود که در پادشاهی قباد ( 488 – 531 ) م . بالید و موجب دگرگونهای انقلابی با ماهیت سوسیالیستی در ایران گردید ، اما در پایان پادشاهی کواد ، بیشتر به کوشش دو سیسته های خسرو یکم ، سپرد جانشین قباد ، بیرحمانه سرکوب گردی . این جنبش که خیزشی توده پسند و تساوی خواهانه بود در شکل تند خود برابری و توزیع ثروت و شکستن یا کاستن موانعی را توصیه می کرد که سبب شده بود تا دارایی و زن در دست طبقات ممتاز قرار گیرد ( یارشاطر،1368: 447 ) . قیام مزدک در جهت برابری افراد و برخورداری ایشان از مواهب زندگی ( زن و خواسته ) شاید نشأت گرفته از این باور وی بوده است که شکم گرسنه ایمان ندارد .امساک در خوراک و پرهیز از لذایذ دینوی و گیاهخواری از میژگی های درست دنیان است . قدیمی ترین ذکر پرهیز از گوشت خواری در تفسیر پهلوی وندیداد ، فرگرد چهار ، بند چهل و نه آمده است : a aēṣ̌ō. zī. narō. paitiieiṇti.
.b astō. vīδōtuš. pəṣ̌anaiti.
c yasca. iṣ̌uš. xvāϑaxtō. pəṣ̌anaiti.
d yasca. zəmakō. pəṣ̌anaiti.
e kamnəm. vaste. vaŋhanəm.
f yasca. maṣ̌īm. druuaṇtəm. sāstārəm. kamərəδaja. pəṣ̌anaiti.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.