حافظه کوتاه مدت

دانلود پایان نامه

در محیط‌های کار و در بخش خصوصی اینکه شاید مدیران برای پرسنل‌شان دندان تیز کنند‌……. جای دیگری که رفتم همان اول قضیه مطلقه بودنم را گفتم که استخدامم بهم نخورد مدیرمالی آنجا یک مدتی که گذشت گفت بیا با هم رابطه داشته باشیم یا بیا صیغه من شو و برایت خانه می‌گیرم و این موردها در جامعه ما متأسفانه هست(مورد شماره 33،40 ساله،سیکل خانه‌دار، سبک‌زندگی محافظه‌کار)‌.
پیشنهاد بی‌شرمانه
بله همین که گفتم. درمورد تجاوزی که برایم افتاد هم باید بگویم‌……….من 17ساله‏ بودم که این اتفاق برایم افتاد من خیلی ساده بودم خیلی بچه بودم اصلاً فکرش را نمی‌کردم(مورد شماره7، 26 ساله، کارمند،سبک‌زندگی جسورانه)
حدود 5سال پیش‌…. رسیده بودم درب منزلمان و منزل ما دقیقا نبش یک خیابان فرعی است و خیابان پرترددی هم هست و ساعت 4عصر هم بود و ساعت خلوتی هم نبود کلید انداختم درب را باز بکنم یک موتوری من را هل داد داخل و چاقو داشت و من را تهدید کرد و از من خواهشی داشت من داد کشیدم و مادرم اینها نبودند در را بست و‌…….(مورد شماره 35، 25 ساله، کارمند،سبک‌زندگی محافظه‌کارانه)
تجاوز
عمویم…. در جاده ایلام تصادف می کند خودش راننده بود پدرزنش کنارش بود و خانمش هم فوت می کند و همه می روند در کما جز مادر و پدرزنش و عمویم حافظه کوتاه مدتش را از دست داد بابام کارخانه داشت آن زمان و ما داشتیم همه چیز را تمام می کردیم و می خواستیم خارج از کشور زندگی کنیم و بابام هی آورد و خرج اینها کرد و پولها تمام شد عمویم خوب شد وبعد ما فقط توانستیم با آن پول برویم خیابان پیروزی یک خانه بخریم و تمام زندگی مان خرج شد کارخانه قطعه سازی برای ایران خودرو داشت و با شوهرخاله ام و برادرش شریک بودند. و وقتی بابام تصادف کرد من هیچ پشتوانه ای نداشتم(مورد شماره 24، 23 ساله، کارمند بخش خصوصی،سبک‌زندگی محافظه‌کارانه)
تصادف جاده‌ای
زندگی اول قربانی شدم خودم تصمیم نگرفتم برای ازدواج قربانی شدم وخوب بزرگترها تصمیم گرفتند و همینطوری ما را دادند رفتیم واقعاً در آن زندگی قربانی شدیم اذیت و آزاری که شدیم مردی که از نظر روحی و روانی مشکل داشت و بچه‌های مریض و مشکل دار و زن را نمی فهمید و خیلی آدم ناهنجاری بود و سرهر چیز کوچک دعوا و جنجال و کتک کاری دندان می شکاند فک می شکاندو دماغم را شکاند و اصلاً متوجه نبود که منی که زنم و در خانه کار می کنم دارم کار می کنم و خوب هر روز می گفت چرا من کار کنم تو بخوری من هم می رفتم خانه مردم کار می کردم و خرج خودم و بچه‌هایم را در می آوردم و هر کاری می کردم تا او به من خرجی ندهد و خرجی هم اواخر نمی داد بچه‌هایم ناتوان ذهنی داشتند. قربانی تصمیم گیری‌های بزرگترها شدیم(مورد شماره 33، 40 ساله، خانه‌دار، سبک‌زندگی محافظه‌کارانه).
تصمیم دیگران
بله، مربوط به الآن نیست چند دفعه پیش آمده که از پشت یک دستی می‏زنند یا می‏گیرند و می‏روند اولین باربچه بودم و فقط شروع کردم به گریه کردن جرات نداشتم داد و جیغ بزنم یا مرده را بزنم(مورد شماره 18، 20ساله، دانشجو، سبک‌زندگی جسورانه).
تعرض‌های کلامی‌و غیر‌کلامی
امثال من و خواهرم که حرف‌های بی خود و زننده شنیدیم و جوانیمان هدر رفت کسی که زندگی اش هدر برود. خوب زندگی اولمان هدر رفت و در زندگی دوم هم خیلی سختی کشیدیم تا آنرا بسازیم. قربانی کسی ست که سختی در زندگی زیاد بکشد جوانی اش تباه شود وقتی می نشینم می بینم جوانی ام بی خودی تباه شده. اگر شوحرمان شهید نمی‌شدند انقدر اذیت نمی‌شدیم(مورد شماره 42، 51 ساله، خانه‌دار، سبک‌زندگی محافظه‌کارانه)
جنگ
بله تمام عمرم قربانی بودم شوهرم به من خیانت کرد احساس می‏کنم قدرت مقابله نداشتم وقتی بهش گفتم انکارش کرد ولی وقتی فکر کردم باید مقابله کنم با این رفتارش از هر طریقی حالا یا با طلاق و‌.. چون فکر کردم بچه‏ها و پدر و مادرم آسیب می‏بینند. له شدم ولی صدایم در نیامد(مورد شماره15، 40 ساله، پزشک، سبک‌زندگی مصلحت‌اندیش)
پدرم به مادرم خیانت کرد با یک زن ناسالم ارتباط برقرار کرد‌…… کارشان به طلاق کشید‌…..برچسب بچه طلاق خیلی تو مدرسه و زندگی من خواهرم را اذیت کرد…. از 12 سالگی مجبور شدم جای مادرم را در خانه بگیرم و خواهرم را تر و خشک کنم‌……من قربانی خیانت پدرم شدم(مورد شماره 36، 21 ساله مجرد، سبک‌زندگی جسورانه)
خیانت همسر و ارتباط موازی (شرعی و غیر‌شرعی)
من یکبار دزدیده شدم. حدود 5سال پیش بود که به خاطر چند پروژه به نازی آباد رفتم و از آنجا ماشینی دربست گرفتم که بیایم خزانه راننده گفت که از اتوبان بروم؟ من هم گفتم موردی ندارد و از اتوبان وارد کوچه‌های فرعی تهران قم شد و من با کلی وسیله و مشماع خودم را از ماشین به بیرون پرت کردم که هنوز اثرات جراحتش روی دستم مشخص است و تا یک هفته هم در رختخواب خوابیدم و حتی به خانواده‌ام هم ترسیدم بگویم. فقط خدا با من بود که در آن بیابان مأموران نیروی انتظامی رسیدند و برایم ماشین گرفتند(مورد شماره 13 23 ساله، گرافیست، سبک‌زندگی جسورانه).
دزدیده شدن
همسرم زیاد گیر می‏دهد که بیرون نروم و معتقد است زن برای خانه است و آشپزخانه و باید غذا بپزد و اینجور کارها را بکند(مورد شماره 12، 18 ساله خانه‌دار، سبک‌زندگی جسورانه).
سلطه مردانه
قبلا یک دوست پسر داشتم که دو سال با هم دوست بودیم. آمد خواستگاریم و صیغه کردیم‌. تو همان مدت با هم ارتباط برقرار کردیم یک هفته قبل از مراسم عقدمان پسرجا زد و به بهانه الکی برنامه را به هم زد. خیلی به هم ریخته بودم رفتم حمام و رگم را زدم. مادرم متوجه شد. آنوقت کم سن بودم حالیم نمی‌شد که چه کارهایی می‌شود کرد. بعدا مادرم مرا پیش یک متخصص زنان برد و جراحی ترمیمی انجام دادم. الان دارم فکر می‌کنم چقدر این پسر به من آسیب زد هنوز خاطرات آن روزها آزارم می‌دهد (مورد شماره 44، 29 ساله، کارمند بخش خصوصی، سبک‌زندگی جسورانه).

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.