حزب سوسیال دموکرات

دانلود پایان نامه

مـوسـولیـنـى بـراى نـیـل بـه مـطـامـع مستعمراتى خود، امتیازاتى از فرانسه و انگلستان گرفته بود و در مذاکرات پـیـر لاوا، وزیـر خـارجـه فـرانـسـه بـا مـوسـولیـنـى ، مـخـالفـتـى بـا اشغال و تصرّف اتیوپى توسط ایتالیا مشاهده نشده بود. چنانچه این رویه ، سیاستهاى هیتلر را نـیـز بـه مـوفـقیت مقرون ساخته بود. موسولینى احساس مى کرد که هر چه زودتر باید از نـمـد، کـلاهـى ساخت . بعلاوه ، مى توان به صنعت نوپاى ایتالیا اشاره کرد که با برداشتى جـبـرگـرایـانـه ، مـسـتـلزم سـیـاسـتـهـاى امـپـریـالیـسـتـى بـوده اسـت . پـویـایـى صـنـعـتى در مـراحل نخستین خود، نیاز به صدور سرمایه و کالا و دستیابى آسان و مداوم به مواد خام ارزان و بازار فروش محصولات صنعتى دارد. چنین نیازمندیهایى تنها از طریق داشتن مستعمرات برطرف مـى شـد. در راسـتـاى چـنـیـن نـگـرشـى ، حـمـله بـه اتـیـوپـى انـجـام گرفت.(اسمیت،1363,338)
تهاجم ایتالیا به اتیوپی در سال 1935 اشغال راین در 1936 و به خصوص آغاز جنگ داخلی اسپانیا که رویارویی سه جبهه ی ایدئولوژیک (لیبرالیسم، کمونیسم، فاسیسم) بود. موجب بروز تنش شدید گردید. و احتمال یک نبرد بین المللی را سبب می گشت. جنگ با ریشه دوانی فاشیسم در داخل توأم بود.ایتالیای فاشیستی به رهبری موسولینی ، بـدون اعـتـنـا بـه مـیـثـاق جـامـعـه مـلل و خـواسـت جـامـعـه ی جـهـانـى ، بـه تـجـاوز و اشـغـال یـک کـشـور مستقل اقدام کرد. اقدامى که پیامدهاى قابل ملاحظه اى داشت. دولت آلمان ، ضـمـن پـشـتـیـبـانـى از خـواسـتـه ی ایـتـالیـا، تـشـکـیـل امـپـراتـورى ایـتـالیـا و حـبـشـه را در سـال 1936 بـه رسـمـیـّت شـنـاخـت.
روز نهم ماه مه 1936 موسولینی تأسیس امپراطوری رم (ویکتور امانوئل سوم )را که پادشاه حبشه نیز محسوب می شد، اعلام نمود. (همان،173) به دنبال این، جامعه ملل پایان تحریم اقتصادی علیه ایتالیا را اعلام داشت. در واقع بر شکست خود صحه گذاشت . در نتیجه ی جـنـگ حبشه ، جـبـهه فاشیست تـشـکـیـل شد. حمایتهاى هیتلر از برنامه هاى مـوسـولیـنـى ، ایـن دو رهـبـر را بـه هـم نـزدیـک کـرد و آنـان تا حدودى یکدیگر را درک کردند. مـوسـولینى متوجه شد که هیتلر نه تنها هیچ خطرى براى ایتالیا محسوب نمى شود، بلکه مى تـوان بـه عـنـوان یـک دوسـت و مـتـحـد، روى او حـسـاب کـرد. ایـن تـفـاهـم و هـمـکـارى در سال بعد، یعنى 1937، به صورت جبهه ی متّحد فاشیست یا بعدها (پیمان ضد کمینترن ) که سه محور (رُم ـ بـرلن ـ تـوکیو) را در بر مى گرفت ، آشکار شد. ژاپن ، ایتالیا و آلمان با این پیمان ، ائتلاف نوین بین المللی را پی ریزی کردند.
استحکام محور رم ـ برلین همه جانبه بود. و شامل زمینه های ایدئولوژیک، ضدیت با کمونیست و اشتراک نظر در جاه طلبی و ضدیّت با پارلمانتاریسم نیز می گردید. با انعقاد این پیمان، روز به روز بر هماهنگی و همکاری مثلث (رم، توکیو، برلن ) افزوده شد.(نقیب زاده،1384,217) سرانجام سـپـاه آفـریـقـایی آلمـان و ارتـش ایـتـالیـا در شـمـال آفـریـقـا، تـحـت فـشـار قـواى تـازه نـفـس غـرب بـه رهـبـرى ژنـرال آیـزنـهـاور و سـپـاه هـشـتـم انـگـلیـس بـه فـرمـانـدهـى فـیـلد مـارشـال مونتگرى قرار گرفت . تونس آخرین پایگاه نیروهاى محور محسوب مى شد. هنگامى کـه خـط – مـارت – در تـونـس شـکـسـتـه شـد. (آخـریـن مـاه سـال 1943) دیـگـر آفـریـقـا تـوسط متفقین فتح شده بود. این شکست با پیامدهایى که داشت ، براى متحدین بویژه موسولینى بسیار نگران کننده بود. زیرا بدین وسیله دریاى مدیترانه در اختیار متّفقین قرار مى گرفت. و بعلاوه ، ایتالیا در تیررس قواى متفقین بود. ایـتـالیـا در سـال 1943 از آسـیـب پـذیـرتـریـن کـشـورهـاى مـحـور بـود . بحـران اجـتـمـاعـى و سـیاسى در داخـل کـشـور بـه اوج خود مى رسید و مخالفان موسولینى ، نقشه هایى براى برکنارى وى مى کـشـیـدنـد. ارتـش ایـتـالیـا در ضـعـف مـفـرط قـرار داشـت و تـولیـدات و تـدارکـات ، کـاهـش قـابـل تـوجـهـى را نـشـان مـى داد. شـکـسـت ایـتـالیـا بـا پـیـاده شـدن نـیـروهـاى متفقین در جزیره سـیـسـیـل در نـهـم و دهـم ژوئیه سال 1943 قطعى به نظر مى رسید. امّا سرنوشت این کشور را تغییر دولت از موسولینى به مارشال (بادوگلیو) تعیین کرد. شـوراى بـزرگ فـاشـیـسـم ایـتـالیـا در بیست و چهارم ژوئیـه تـشـکـیـل جـلسـه داد. و تـمـام اعـضـاى آن ، رأى بـه اسـتـعـفـاى مـوسـولیـنـى دادنـد. ویـکـتـور امـانـوئل سـوم ، پـادشـاه ایـتالیا، روز بعد مارشال بادوگلیو را به ریاست دولت برگزید. مـوسـولیـنـى دسـتـگـیر و زندانى شد.دولت جدید با متفقین قرارداد آتش بس امضا کرد. و براى نشان دادن حُسن نیّت خود، به آلمان اعلان جنگ داد. واحـدهـاى آمـریـکـایـى بـه فـرمـانـدهـى ژنـرال کـلارک و سـپـاه هـشتم انگلیس تحت فرماندهى مـونـتـگـمـرى ، ایـنـک در جـنـوب رم ، بـر ضـد آلمـان مـى جـنـگـیـدنـد. زیـرا قـواى آلمـان شـمـال و مـرکـز شـبـه جـزیـره ی ایـتـالیـا را اشغال کرده بود. کماندوهاى آلمانى طى یک عملیات مـتـهـورانـه ، مـوسـولیـنـى را آزاد و در شـمـال ایـن کـشـور، جـمـهـورى سـوسـیـال ایـتـالیـا را بـه رهـبـرى او تشکیل دادند، امّا این مقدّر تاریخ بود که هیتلر و نازیسم آلمـانـى که خشونت و قتل عام را به نهایت رسانده بودند، دیگر طعم شیرین پیروزى را نچشند. کشورهایی که به همراه ژاپن به متّحدین مشهور شدند با حمله ی متّفقین به ایتالیا در سال 1945 شهرهای مهم ایتالیا توسط متّفقین فتح شد. حزب فاشیست از اریکه ی قدرت به زیر افتاد. و موسولینی مجبور به فرار شد. عاقبت در این تعقیب و گریزها توسط مخالفان در شمال ایتالیا دستگیر و اعدام گردید. (چرچیل،1374,134)
بدین ترتیب عمر موسولینی به انتها رسید و امّا اندیشه ی فاشیست همچنان ادامه داشت . در کشورهای دیگر و با نامهای دیگر. به عنوان مثال: فالانژهای لبنان راه و روش فاشیستها را برای خود انتخاب کردند، و یا فالانژیسم که در اسپانیا توسط ژنرال فرانکو بوجود آمد، در واقع همان فاشیست ایتالیا بود.
تفکّرات امپریالیستی کمونیسم در نظام بین الملل:
کمونیستها به عنوان سیستمی اعتقادی رادیکال می باشند که می خواستند تمامی جهان را بر اساس ایدئولوژی خودشان تغییر بدهند. از آنجا که کمونیست ذاتاً مستبدانه ،ضد دموکراتیک و ضد کاپیتالیست در نظر گرفته می شود. تهدیدی علیه آزادی و رفاه در سراسر جهان محسوب می گردد. از اینرو برای تبلیغات ایدئولوژی خود نیاز به مناطق وسیع و سرمایه داری جهانی دارد.(کگی،ویتکف،1382،72) لنین در مورد تکامل سرمایه داری آن را به گسترش امپریالیست پیوند می دهد.و امپریالیسم را نیروهای ضروری سرمایه دار می داند. وی یقین داشت که اگر سرمایه داران نتوانند در میزانی وسیع در خارج از کشور خود سرمایه گذاری بکنند و نتوانند پاره ای وسیع از دنیا را به خاک خود انضمام نمایند، و سرمایه خود را درآن سرزمین با نیروهای سیاسی و نظامی حفظ کنند، از میان خواهند رفت. بنابراین لنین مطمئن بود که کشورهای سرمایه داری بدون مستعمرات خود صددرصد سقوط خواهند کرد. و سرانجام انقلاب در آن کشورها طلوع خواهد کرد. لنین در اواخر عمر خود که رهبر شوروی بود ، بتدریج مطمئن شد که مستعمرات برای کشورهای سرمایه داری همانند: پاشنه آشیل آن می باشند، که اساس حکومت بر آن استوار است . که اگر این مستعمره ها را از این کشورها بگیرند دیری نمی گذرد که این حکومتها سقوط خواهند کرد. و اساس نظامشان با انقلابی سرنگون خواهد شد. به همین سبب ، به سیاست توسعه طلبی ارضی و اشغال سرزمینها از راههای مختلف مانند: صدور انقلاب کمونیستی جهت گسترش ایدئولوژی امپریالیستی خویش متوسل می شدند.(ستریجی،1393،13)
اتحاد جماهیر شوروی به طور مستمر ، سیاست لنین را تعقیب می نمود. و برای تحکیم امنیت خلقها و همکاری وسیع بین المللی می کوشد.در اصل بیست و هشتم فصل چهارم قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی ، سیاست خارجی شوروی در جهت تأمین شرایط مسائد بین المللی لازم برای ساختمان کمونیسم در اتحاد شوروی، دفاع از منافع دولتی، تحکیم مواضع سوسیالیسم جهانی، پشتیبانی از مبارزه خلقها در راه رهایی ملّی و پیشرفت اجتماعی، پیشگیری جنگهای تجاوزی، دستیابی به خلع سلاح عمومی و کامل و تحقّق مستمر اصول همزیستی مسالمت آمیز کشورهای دارای نظام اجتماعی گوناگون، تنظیم شده است. که گویای ایدئولوژی جهانی و یا همان ایجاد امپریالیسم کمونیستی است. که در جهت توسعه ی سیاست انتر ناسیونالیسم سوسیالیستی می باشد.(طیب،1368،114)
اگر امپریالیسم را تنها عمل دولتی بدانیم که می کوشد تا از منافع و سرمایه های اتباع خود در فعالیتهای اقتصادی آنان در ماورای دریاها حمایت کند. در این خصوص جامعه سوسیالیستی یا کمونیستی- به گوهر- فاقد استعداد امپریالیسم شدن می باشد. که این نتیجه تئوری لنین در باره امپریالیسم است. زیرا مردمان یک جامعه کمونیستی اجازه ندارند که در آنسوی مرزهای کشور خود سرمایه گذاری بکنند. و بساط فعالیتهای تجاری بگسترانند. چونکه سوسیالیسم جهانی ، بر بنیه ی نظامی ـ سیاسی استوار است و در جهت مناسبات اجتماعی- ترقّی اجتماعی بشریت – و همکاری بین المللی گام بر می دارد. (سترجی،1393،24) با تبدیل شدن نظام سرمایه داری در نقطه اوج خویش، که لزوماً انحصار طلبی و سلطه جویی را بهمراه دارد. حزب کمونیست با این خصوصیّت در پی ایجاد سلطه و انحصار دست به اقداماتی زد که کمتر از امپریالیسم غرب نبود. به همین دلیل به سوسیال امپریالیسم نیز معروف شد. نظام حکومتی شوروی نیز پس از تثبیت پایه های قدرت خویش شروع به تهاجم کرد. و با عنوان کردن نحوه ی استدلالی که با بینش مارکسیستی توجیه و تبیین می شود، به همان راه و روشی رفت که امپریالیسم غرب می رود. نمونه های هجوم و حمله ی نظامی به چکسلواکی ، مجارستان ، لهستان و افغانستان بود. که کمترین تفاوتی با رفتار غرب در کشورهای آمریکای جنوبی و آفریقا ـ آسیا ندارد. کمونیستها اهداف امپریالیستی خود را برای آنکه توجیه بکنند، به کلماتی مانند: دفاع از زحمتکشان، مبارزه با فئودالیسم و ارتجاعات، متوسل می شوند. (رحمانی،1361،4) بویژه در تفسیر رسمی مارکسیستی – لنینیستی کومکن آمده است که تجسّم نوین نحوه ی روابط اقتصادی باید بر اساس اصول انترناسیونالیسم سوسیالیستی به محک تجربه زده شود. در این زمینه، علایق و منافع خاص هر یک از کشورهای عضو کومکن، و همچنین موضع سلطه جویانه امپریالیستی اتحاد شوروی بخوبی محسوس می باشد.(روریش،1372،100)
امپریالیسم اتحاد شوروی کمونیستی ، همانا مدیون ایدئولوژی مارکس وبر می باشد. به دلیل آنکه اندیشه ی مارکس در قرن بیستم موج بزرگی از اندیشه ورزی و نظریه پردازی را حول خود پدید آورد. و مارکسیسم به یک جریان فکری بزرگ تبدیل شد که از اندیشه های خود مارکس فراتر رفت . به همین دلیل مارکسیسم خود یک جریان فکری خاص است که هرچند با اندیشه مارکس پیوند دارد ولی لزوماً با آن یکسان نیست .(NAZICENTER) در بین گرایشهای مارکسیستی ، گرایش عمل گرایانه تر «مارکسیسم – لنینیسم» که توسط «ولادیمیر ایلیچ لنین» پایه گذاری شد جایگاه ویژه ای دارد. استالین در در سال 1926 در نشریات دولتی مسکو گفت: اگر لنینیسم فقط تطبیق ساده مارکسیسم با اوضاع مختص شوروی بود ، آنوقت لنینیسم صرفاً یک پدیده ی ملّی و فقط ملّی ـ روسی می شد. حال آنکه ما می دانیم که لنینیسم ایدئولوژی ای بین المللی است. که در تمام سیر تکامل بین المللی ریشه دارد.(پروین،1346،46)
لنین و لنینیستها که اکثریّت حزب سوسیال دموکرات روسیه بودند ، در سال 1917 زمام امور روسیه را به دست گرفتند. و پایه گذار حکومت اتّحاد جماهیر شوروی تحت رهبری « لنین » گردیدند. از نظر لنین امپریالیسم مرحله ی انحصار گرایی سرمایه داری است . که در این مرحله سرمایه داری ناچار به هر وسیله ی ممکن از جمله صدور سرمایه ، نفوذ اقتصادی با حمایت همه جانبه ی سیاسی ، تصرف ، زور و جنگ امپریالیستی دست می زند . لنین می گوید: گسترش جهانی سرمایه داری رقابت را شدت می بخشد و بنابر این نرخهای سود با سرعت بیشتری تنزل می کند . به هر حال پایان این فرایند به نابودی سرمایه داری به دست خود می انجامد که احتمالا با جنگهای امپریالیستی همراه خواهد بود لنین امپریالیسم را به عنوان مرحله ای تعریف می کند که در آن تضادهای داخلی اردوگاه سرمایه داری رو به افزایش خواهد گذاشت . او جنگ جهانی اول را پیامد مستقیم این وضع و پیش درآمدی بر سرنگونی فوری سرمایه داری می دانست . که سرمایه دار در مرحله امپریالیستی خود مستقیماً به سوی اجتماعی کردن بیشتر تولید هدایت خواهد شد. و سرمایه داران را بر خلاف اراده و آگاهی شان به درون نظام اجتماعی نوینی خواهد کشید. که این همانا نظام گذار از رقابت آزاد به سوسیالیسم کامل است .(احمد ساعی،1387، 42)
مهمترین نظریه ی لنین در بسط و تکامل نظریات مارکسیستی نظریه ی امپریالیسم او است. پیش از لنین برخی از مارکسیستها درباره امپریالیسم و علل و ماهیت آن نظریاتی داده بودند. در زمان خود مارکس هنوز سرمایه داری رقابتی حاکم بود. و سرمایه داری وارد مرحله ی امپریالیستی به مفهوم فنی این واژه نشده بود. بعد از مارکس ، پیروانش من جمله «کائوتسکی ، رزا لوکزامبورگ و هیلفردینگ» ، بحثهایی را درباره ی امپریالیسم آغاز کرده بودند . مارکسیستهای پیش از لنین پیدایش پدیده ای چون امپریالیسم را عموماً ناشی از اضافه تولید داخلی یا وجه دیگر آن نا مکفی بودن مصرف داخلی در کشور های سرمایه داری پیشرفته و نیاز به بازار های خارجی و لذا ضرورت بر سلطه بر سرزمینهای ماوراء دریاها می دانستند. (نازی سنتر) دانشنامه ی بزرگ آلمانی در سال 1931، امپریالیسم را به طور کلی به عنوان نوعی حکومت با امیال توسعه طلبانه معرفی کرده است. که همین فرهنگ در سال 1945 با ذکر ابعاد تاریخی امپریالیسم، اشاره می کند که یک دولت نظام سوسیالیستی همچون شوروی، تمایل به نظام حکومت امپریالیستی را همواره در اندیشه خود دارد. (روریش،1372،122)
لنین امپریالیسم را گذر از سرمایه داری رقابتی به سرمایه داری انحصاری توضیح داد و این مرحله را به نوبه ی خود با انقلاب سوسیالیستی پیوند زد . به این ترتیب نظریه ی امپریالیسم جزیی از نظریه ی عمومی لنین درباره انقلاب سوسیالیستی و امکان بروز چنین انقلابی در کشور عقب افتاده ای چون روسیه است. لنین در نظریه ی خود ، از نظریه ی انباشت مارکس استفاده کرد . به نظر لنین اساس امپریالیسم را باید در قانون نزولی بودن نرخ سود جستجو کرد . بنا به این قانون با بالا رفتن رشد تکنولوژی و عمومیّت آن در نرخ تولید نرخ سود کاهش می یابد . بنابراین سرمایه داران برای دستیابی به نرخ سود بالاتر سرمایه های خود را به کشور هایی صادر می کنند که در آنجا رشد تکنولوژی پایین تر و نرخ سود بالاتر است.(نازی سنتر)
لنین با بخارین در مورد خودمختاری ملتها اختلاف نظری بسیاری عمیقی را داشت. و این در تأکیدهای متقابل آنها روی این موضوع درکارهای متنوّعشان روی مسئله ی امپریالیسم، منعکس شده است. تز کائوتسکی درمورد احتمال تشکیل یک کارتل جهانی به وسیله ی سردمداران امپریالیست کشورهای مختلف برای استثمار اقتصاد جهان و حفظ سرزمین های استعماری تحت نظر، موضوع دیگری بود. لنین پیش بینی کائوتسکی را دامی رفرمیستی می دانست که ارتجاعی ترین روش تسلای توده ی مردم به امید امکان وجود صلح دائمی در سرمایه داری است. امپریالیسم به مثابه ی بالاترین مرحله ی سرمایه داری لنین، امکان پذیربودن چنین برآمدی، گرایش به دورهم جمع شدن و ایجاد کارتل در آینده ای نامشخص را رد نمی کرد. او فکر می کرد که روی آوری به چنین پروژه ی خطرناکی به عنوان برآمدی ازعواقب جنگ جاری، روی برگرداندن از فعالیت در راه براندازی سرمایه داری است لنین بر نشانه ها و علائمی تمرکز می کرد که حاکی از سیستم بودن امپریالیسم داشت. آنچه لنین مد نظرداشت، دقیقاً ارتباط بین انحصارات و تضاد بین امپریالیستهاست. مسئله ی لنین این بود که تمرکز تولید صنعتی، رشد انحصارات و شکل گیری کارتلها با سرعت خطرناکی پیش می روند. عصر سرمایه داری رقابت آزاد کلاسیک، درزمانی بین اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، به سرآمده و جای خود را به عصر سرمایه داری انحصاری داده است.که تمرکزش بر روی بخش بانکی است .که لنین آن را امپریالیسم نامید. علاوه براین، بانکها به علّت دارا بودن موقعیّت استراتژیک درکل اقتصاد سرمایه داری و امتیاز دسترسی به اطلاعات شرکتها از منظر کلان اقتصادی، نقش مسلّطی در اقتصاد جدید انحصاری و کارتلها بازی می کنند.
بدین سان بود که لنین توضیح هیلفردینگ درمورد سرمایه داری مالی بودن عصر جدید با گرایش به تسلّط اولیگارشی مالی را کاملاً تأیید کرد. درهمین مورد بود که لنین ادغام سرمایه داری صنعتی و بانکی و ارتقای بانکها به مؤسساتی با خصلتی واقعاً جهانی را از بخارین نقل قول کرد. فرایند شکل گیری انحصارات و کارتلها درسطح بین المللی گسترش می یابد. و پیشی گرفتن صدور سرمایه از صدور کالا، یکی از جنبه های مشخص عصر جدید سرمایه داری است. رقابت بین انحصارات برسر منابع مواد خام و بازار برای صدور کالا و سرمایه به نوبه ی خود منجر به تقسیم دنیا بین کشورهای امپریالیستی اصلی می شود. تسلط بر مستعمرات، به تنهائی به انحصارات ضمانت کامل علیه احتمال دست اندازی رقبا به منابع تحت سلطه، می دهد . با این وجود، سرمایه داری انحصاری برای لنین علامتی بر پایان گرفتن رقابت، و درگیری بین شرکتهای قدرتمند ادغام شده ی مالی و صنعتی برسر تقسیم و بازتقسیم دنیا نبود. نسبت توانائیها دائماً درحال تغییر بود و توافقها شکسته می شد. در دنیای سیاست بین المللی نیز وضع برهمین منوال بود. بخش مستعمراتی جهان هم مرتّباً با بالارفتن و پائین آمدن قدرتهایی در چالش بود که صاحبان انحصارات سرمایه داری و مراکز مالی بودند. و سهم بزرگتری از کیک جهان را می خواستند. این برخوردی بود که در عصر امپریالیسم منجر به جنگ شد. عقد هر قراردادی بعد از پایان یافتن جنگ جهانی ، می توانست مقدمه ای برای جنگی جدید باشد. (راجرز،1393،118070)
لنین ، کارگران جهان را دعوت کرد به جای جنگ با یکدیگر زیر عنوان دروغین حیثیت ملی ، با یکدیگر متحد شوند و علیه نظام سرمایه داری مبارزه کنند.لنین معتقد بود ، پدیده ی امپریالیسم ماهیّت سرمایه داری را عوض کرده است و لزوم بازنگری در استراتژی انقلاب را پدید آورده است . بنا به نظر او سرمایه داری انحصاری در دو مورد عمده وضعیت جدیدی را پدید آورده است که باید در تدارک انقلاب سوسیالیستی به آن توجه کامل داشت . اوّل آنکه سرمایه داری انحصاری با رشد نامتوازن در کشور های پیرامونی نظام سرمایه داری جهانی همراه است و حلقه های ضعیفی را ایجاد کرده است ، که این حلقه ها باید مهد انقلابهای سوسیالیستی باشند . دوّم آنکه بهره کشی امپریالیستی و انتقال عظیم ثروت به کشور های سرمایه داری به دولتهای سرمایه داری امکان داده است وضعیت اقتصادی کشور را بهبود بخشیده و روحیّات انقلابی کارگران را تضعیف نمایند. بعد از پیروزی انقلاب اکتبر ، حمایت از جنبشهای آزادی بخش توسط حکومت اتحاد شوروی نیز با همین منظور توجیه می شد . بدین معنا که گفته می شد با آزاد شدن مستعمرات و قطع غارت آنها شرایطی که موجب تضعیف روحیات انقلابی کارگران در کشور های سرمایه داری می شد ، رفع می گردد.
بنابراین پیروزی در جنبشهای آزادیبخش ملی یکی از ارکان پیروزی انقلاب سوسیالیستی جهانی است.ولادیمیر لنین در سال 1916 در کتاب امپریالیسم بالاترین مرحله ی رشد سرمایه داری ، می نویسد: میزان عظیم سرمایه مالی که در دست عده ی معدودی متمرکز شده ، شبکه ی انبوهی از مناسبات و ارتباطات را بوجود آورده و دامنه ی این شبکه با چنان وسعت غیر قابل تصوری ، توسعه یافته که نه تنها توده ی سرمایه داران و صاحبکاران متوسط و کوچک ، بلکه خرده پاترین آنها را نیز تابع سرمایه مالی نموده است. بدین ترتیب ایدئولوژی امپریالیستی ، در بین طبقه ی کارگر نیز نفوذ می نماید. (نازی سنتر) ازآنجا که اتحاد جماهیر شوروی یک ایدئولوژِ ی قدرت توسعه طلب را دارد.لذا در صدد به حداکثر رساندن قدرت کمونیستی خویش از طریق فتح نظامی و صدور انقلاب می باشد. چونکه هدف دائمی شوروی سلطه ی جهانی است. و در این راستا موفق هم خواهد شد. در صورتی که، اگر قدرت متقابلی مثل کاپیتالیستی نباشد.(کگی،ویتکف،1382،75)
اتحاد شوروی با تصرّف سرزمینهای اوراسیا ، نیمی از اروپا و ازهمه مهمتر برلن پایتخت آلمان نازی، در صدد گسترش آرا و اندیشه های سوسیالیستی در جهان بر آمد. در این میان نیز اروپایی که با تعاملات خود به نظام بین المللی شکل می داد. بزرگترین بازنده ی جنگ شناخته شد. و دچار ویرانی ، پریشانی، فقرو فلاکتی گردید. که بستری مناسب برای رشد آرا و اندیشه های چپاولگرانه بود.(طباطبایی،1381،17) در آغاز دهه ی شصت قرن بیستم اتّحاد جماهیر شوروی سیاست خارجی خود را بر سه پایه به شرح زیر قرار داده بود:
1- کوشش برای تقویت منافع جهانی روسیه از راه افزایش دوستی و همکاری با کشور های هم فکر و همراه و بدست آوردن پایگاه نظامی در این کشور ها می باشد.
2- شوروی می خواست چین را از اتحاد روز افزون با آمریکا و ژاپن دور نگه بدارد. واز سویی شکاف میان آمریکا و متحدانش در ناتو ایجاد بکند.
3- تلاش برای ایجاد سقفی برای هزینه های نظامی به صورتی که قرار داد های تسلیحاتی تازه ای با آمریکا بسته شود. بدون آنکه به برتری نظامی شوروی خدشه ای وارد شود. (کولایی1386،36)
تفسیری است بر این باور که جنگ سرد میان امپریالیسم شوروی و آمریکا صرفاً تداوم و تشدید بیزاری متقابل ابرقدرت از نظم سیاسی موجود و شیوه ی زندگی یکدیگر می باشد. و لذا همکاری و سازش با دشمن ایدئولوژیک فضیلتی محسوب نمی شود. در عوض دشمنان، به جهان با توجّه به شرایط «حاصل جمع صفر» می نگرند. لنین می گوید: تا زمانی که کاپیتالیسم و سوسیالیسم وجود دارد. ما نمی توانیم در صلح به سر ببریم. خواه یکی خواه دیگری پیروز خواهد شد. یک نوحه ی عزا یا برای تشییع جنازه جمهوری شوروی یا برای کاپیتالیسم خوانده می شود.( کگی،ویتکف،1382،78) لنینیسم و دستورات و تعالیم لنین محدود به روسیه نبود و کاملاً جنبه بین المللی دارد. و کلیه ی عناصر کمونیست جهان در صورت قبول ایدئولوژی کمونیسم ملزم به اجرای این دستورات و تعالیم می باشند.(پروین،1346،64)
شورویها در دوران استالین شیوه های نازیها- توسعه طلبی و تصرف در نظریه ها برای رسیدن به اهداف- را تقلید نمودند. و در سالهای بعد از جنگ نیز شروع به تکمیل آن کردند.و محقّقین کمونیستها موفّق شدند، مقداری حدسیّات را از جریان بررسی خاصی که عموماً نتیجه ی ترکیب اتّفاقی عقل، شعور غریزی و بخت بود. حذف بکنند. (کالینز،1383،114) با وقوع انقلاب چین و تشکیل دولتهای کمونیستی در بسیاری از کشورهای شرق اروپا،(بعد از جنگ جهانی دوم) ابعاد بسیار گسترده‌ای از تأثیرات بین‌المللی انقلاب روسیه به نمایش گذاشته شد. تحریک جنبشهای ملی و ضداستعماری، اتخاذ الگوی روسی توسعه از سوی برخی کشورهای درحال‌توسعه و سرانجام پیدایش منازعه ی ایدئولوژیک در سطح جهان که به جنگ سرد انجامید، از جمله این تأثیرات بودند.(عیوضی، 1385،44)
بعد از جنگ جهانی دوم نیز شوروی به دلایل متعددی مایل به گسترش حوزه ی نفوذ و سلطه ی خود در اکثر مناطق را داشت. و به همین ترتیب عوامل بیشتری را در جهت بهانه ی جنگ طلبی و توسعه طلبی شوروی، به شرح زیر می توان ذکر نمود:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.