حضرت ابراهیم

دانلود پایان نامه

حضرت ابراهیم پس از آنکه با دارا بودن مقام نبوت به مقام امامت نیز نائل آمد از خداوند متعال درخواست کرد تا این مقام را به ذریه او نیز عطا نماید. خداوند متعال نیز در پاسخ به وی فرمود: «لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» – ستمگران به این مقام نخواهند رسید – یعنی آنکه شخص ستمگر و ظالم لایق منصب امامت نیست و فقط کسانی شایستگی این مقام را دارا هستند که ظلم و ستم نکرده باشند. اکنون باید ببینیم ظالم چه کسی است؟ در قرآن می‌خوانیم وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ بنا، بر این آیه، هرکس مرتکب گناه شود ظالم است و شایسته مقام امامت نیست، پس معلوم می‌شود شخصی که قرار است امام باشد باید معصوم باشد و البته این عصمت باید شامل تمام دوران زندگی وی باشد، چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام، زیرا «الظَّالِمِینَ» از نظر زمان مطلق است و مقید به زمان خاصی نشده، بنابراین شخص امام در هیچ زمانی (چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام) نباید مرتکب ظلم و معصیت شده باشد و هر کس کوچکترین ستمی در حق خود یا دیگران روا داشته باشد ولو در دوران قبل از اسلام و ایمان و توبه، شایسته مقام امامت نیست، چرا که توبه فقط استحقاق عِقاب را از شخص تائب بر می‌دارد و در محو یا بازگشت عملی که انجام شده تاثیری ندارد و نمی‌تواند شخص خاطی را به حالت قبل از انجام آن عمل باز گرداند؛ زیرا زمان هرگز به عقب باز نمی‌گردد و اعمال صورت گرفته برگشت پذیر نیست؛ مثل آن که شخصی عصای فردی دیگر را آتش بزند و آن را بسوزاند و خاکستر نماید و سپس از صاحب آن عذر خواهی نماید؛ در این جا هر چند صاحب عصا او را بخشیده و از تنبیه و مجازات وی منصرف شده، اما اصل سوخته شدن چوب و خاکستر شدن آن محقق شده و با توبه و عذر خواهی آن شخص دیگر برگشت پذیر نبوده و تبدیل به عصا نمی‌شود؛ خود آن شخص سوزاننده عصا نیز، دیگر آن شخص قبل از انجام این عمل نخواهد بود چون اثر وضعی عمل او برقرار است؛ بنابراین در اینجا صِرف انجام عمل مراد است، یعنی همین که شرک یا معصیت واقع شد شخص شایستگی منصب امامت را از دست خواهد داد هر چند توبه کرده باشد؛ چون ما به شخص می‌گوییم، می‌دانیم که توبه کرده‌ای اما با این حال، آیا مرتکب این عمل شدی یا خیر؟ و خواهد گفت بله این عمل را انجام دادم؛ پس همین کافیست که او لایق منصب امامت نباشد و اگر کسی بگوید این استدلال صحیحی نیست به جهت آن که در روایات آمده است که هر کس توبه نماید گناه وی بخشود می شود، بلکه همچون طفلی می‌شود که از ما در متولد شده است، در جواب می‌گویم: بله چنین است و شخص تائب با توبه همچون طفل تازه به دنیا آمده خواهد بود یعنی همانند طفلی که اصلا گناه نکرده، نامه عمل او پاک است و گناهی در آن ثبت نیست، اما این امر ربطی به انجام شدن عمل ندارد؛ چون وقتی عملی انجام شده، ذاتاً محال است که آن را به حالی برگردانیم که نشده بود. ماهیت و ذات شدن، شدن است و ماهیت و ذات نشدن، نشدن می‌باشد و نمی‌شود که شدن به نشدن تبدیل گردد، چرا که امری محال است و ذات شیء قابل تغییر نیست. پس مرادِ سخن رسول خدا، پاک شدن نامه عمل و صفحه دل از آن گناه و عقاب شخص است. این بود جواب برخی همچون فخر رازی که معتقد است شخص ظالم پس از توبه شایستگی منصب امامت را دارا خواهد شد. فخر رازی نیز در این باره می‌گوید:
– إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا – دلالت بر این می کند که آن حضرت از همه گناهان معصوم بوده؛ زیرا امام کسی است که به او اقتدا کنند و پیروی نمایند، پس اگر از او معصیتی صادر می‌شد بر ما واجب می‌بود که در این کار به او اقتدا می‌کردیم، و بر ما لازم می آمد که معصیت را انجام دهیم و این محال است، زیرا معصیت بودن آن کار به معنی ممنوع بودن آن کار است و معنی واجب بودن آن این است که ترک آن ممنوع است و جمع میان آن دو محال است
از طرفی در قرآن می‌خوانیم «إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ » بنابراین هرکس در برهه‌ای از زندگی خود شرک ورزیده باشد، شایستگی منصب امامت را نخواهد داشت؛ پس شخص امام نباید لحظه‌ای در حالت شرک به سر برده باشد.
آیه 24 سجده
وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ
در این آیه 3 عامل وجود دارد که اثبات کننده عصمت امام است.
الف) «بِأَمْرِنَا»‌: در این آیه خداوند متعال می‌فرماید: امامان بنی اسرائیل به دستور ما مردم را هدایت می‌کردند و مراد خداوند متعال از «امر» در اینجا، هم می‌تواند امر تکوینی باشد و هم امر تشریعی و البته هر دو قسم را شامل می‌شود چنان که هدایت هم تکوینی است و هم تشریعی. اینکه می‌گویم هدایت در اینجا از نوع تکوینی بوده علت آن است که فعل «یهدون» بیانگر آن است که امرِ هدایتِ مردم بنی اسرائیل انجام می‌شده است. یعنی هدایت انجام می‌گرفته است نه این که هدایت را نشانشان می‌دادند، چرا که قبلاً به واسطه انبیا راه هدایت به آنان نشان داده شده بود و اکنون این امامان، آنها را هدایت می‌کردند، یعنی ایصال الی المطلوب می‌کردند، پس ائمه بنی اسرائیل ایصال الی المطلوب می‌کردند که امری تکوینی است و شخص امام، به خواست الهی تکویناً از چنین قدرتِ هدایتی برخوردار است و اگر کسی گوید: اگر چنین است که شما می‌گویید پس باید همه بنی اسرائیل رستگار می‌شدند و در حالی که به گفته خودِ قرآن چنین نشدند بلکه اکثراً قاتل پیامبران بودند و اهل لجاجت با انبیاء، در جواب می‌گویم: در این آیه خداوند متعال فقط فرمودند که آنها به امر ما هدایت می‌کردند و هیچ اشاره‌ای به این نکرده که همه را هدایت می کردند و ما هم نگفتیم که همه را هدایت می‌کردند. بنابراین با توجه به دیگر آیات قرآن مشخص می‌شود که این امامان فقط گروه خاصی را هدایت می‌کردند چرا که قبل از این امامان، پیامبرانی بر بنی اسرائیل آمده بودند که راه هدایت را به آنان نشان داده بودند و به آنها متذکر شده بودند و بعد از آنان، امامان که جانشینان آنها بودند آمدند و آن اهل هدایت و خواهان هدایت را هدایت کردند و به اندازه ظرف وجودی هر شخص او را ایصال الی المطلوب می‌کردند. به هر حال انبیا راه نما هستند و ائمه راه بر و در این آیه هم سخن از ائمه است نه انبیا و نمی‌شود که از ائمه سخن بگوید اما وظیفه انبیا را منظور داشته باشد و شخص حکیم چنین اشتباهی مرتکب نمی‌شود چه رسد به خداوند متعال. اما اگر بخواهیم از بُعد تشریعی به این امر بپردازیم باید بگویم: در آیه فوق خداوند متعال می فرماید: امامان بنی اسرائیل به دستور ما مردم را هدایت می کردند و واضح است که خداوند متعال هرگز شخص گمراه و کسی که مرتکب معصیت می‌شود را به عنوان هادی مردم انتخاب نکرده و به وی دستور هدایت دیگران را نمی‌دهد چنانکه می‌فرماید: أَفَمَن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ یَهِدِّ

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.