دانلود پایان نامه حقوق با موضوع عوامل روانی اجتماعی

دانلود پایان نامه

بدون بزهدیده که جنبهی «مبادلاتی» دارد به گونهای است که مرتکبان برای کاهش هزینههای کیفری خود و بنابراین دشوار کردن شناسایی و کشف جرایم ارتکابی، به تقسیم کار میان خود و سازمان یافتگی رو میآورند و حتی در بعضی موارد، مانند خرید و فروش مواد مخدر و قمار و شرطبندیهای نامشروع، از مصرفکنندگان مواد و شرکتکنندگان در این بازیها برای توزیع بهتر مواد و دایر کردن مراکز قمار و فساد استفاده میکنند. بدینسان است که در اغلب موارد، مصرفکنندگان، ناخواسته وارد دنیای واقعی بزهکاری و تبهکاری که دارای بزهدیدگان حقیقی هستند، میشوند. و از این رهگذر هویت منحرفانه کسب و ناخواسته حیات مجرمانه پیشهی خود میکنند. بدین ترتیب سازمان یافته شدن این جرایم در نهایت میتواند منجر به گسترش جرایم سنگین و خطرناک بشود و مقابله با آنها را نیز دشوار کند.
در رویکرد بزهدیدهشناسی علت شناختی، شخصیّت، رفتار، کردار و گفتار بزهدیده هم میتواند نقش تعیین کنندهای در گذار از اندیشه به عمل مجرمانه و به طورکلی فرآیند ارتکاب جرم ایفاء کند و هم برعکس، نقش مانع و بازدارنده در این فرآیند داشته باشد. از این رو، وقتی در جرم بزهدیدهای وجود ندارد یا زمانی که عمل مجرمانه خسارتی برای شخص حقیقی خاص و یا اشخاص ثالث به دنبال ندارد، مرتکب با نیروی بازدارنده، منعکننده، از جمله مقاومت یا تضرع بزهدیده، روبرو نمیشود؛ با فقدان یا تضعیف موانع اخلاقی، روانی و فیزیکی که در بزهدیده نیز متجلی میشود مرتکب به طرح نقشه و اندیشهی مجرمانهی خود، آسانتر فعلیّت میبخشد. بدین ترتیب، فقدان بزهدیده یا نبود رضایت او، هزینهی کیفری و اجتماعی جرم را برای مرتکب آن کاهش میدهد یا به طورکلی منتفی میسازد و بنابراین بر جنبههای مختلف سیاست جنایی در قبال بزههای بیبزهدیده نیز اثر میگذارد.
توجه به چنین ویژگی هایی لزوم به در پیش گرفتن راهکارهایی متفاوت و متناسب با ماهیت خاص این جرایم را آشکار می کند.بنابراین اعمال سیاست بزه پوشی در قالب رویکردهای عملی منطقی میتواند نقش موثری در کنترل آثار این جرایم داشته باشد.

مبحث سوم: بزهکاران اتفاقی

از دوران قدیم بحث طبقهبندی افراد بر حسب ساختمان جسمی و روانی آنها وجود داشته است. بقراط طبیب معروف یونانی انسانها را از نظر چگونگی رفتار به چهار طبقه سوداوی، صفراوی، دموی و بلغمی مزاجان تقسیم کرده بود. «یونگ» روانکاو معروف آلمانی، افراد بشر را به برونگرایان و درونگرایان تقسیم میکرد و برای هر یک ویژگیهایی را عنوان و برای هر گروهی بر حسب عقل یا خرد، عاطفه یا آرزو پرویها، احساس و حدس و کشف، مشخصاتی را معین میساخت.
در واقع گونهشناسی یا تیپشناسی ، سیستمی از طبقهبندی از جرایم یا مجرمین است و منجر به معرفی گروههایی میشود که به گونه ای تعریف شدهاند که در مقابل یکدیگر، اختصاصی باشند. گونه یا سنخشناسیهای تجربی را میتوان از سنخشناسیهای نظری متمایز نمود. یک گونهشناسی مفید باید از نظر انواع غنی بوده و هر یک از سنخها به راحتی قابل شناسایی باشند. همچنین باید بیشترین تعداد مجرمین یا جرایم را در برگرفته و بزهکاران یا رفتار آنها را به انواع مختلفی تقسیم نماید. که هر یک از آنها دارای توصیفات نظری متفاوتی، متناسب با گونه خود باشد. بسیاری از گونهشناسیهای اولیه، دیگر مفید شناخته نمیشوند و به همین علت متروکاند. سنخشناسی مجرمین بر اساس سن، جنسیّت، شخصیّت، وضعیت تأهل، انگیزه، طبقهی اجتماعی، آخرین جرم ارتکابی شناسایی و کشف شده و نیز محکومیتهای قبلی صورت میگیرد. به عنوان مثال، لیندا اسمیت و اونهام در مقالهی «برخی از اصول گونهشناسی جنایی» در سال 1941، مجرمین فردی را از مجرمین اجتماعی (کسانی که اعمالشان مورد تأیید فرهنگ جامعه است) متمایز نمود و برخی دیگر در طبقهبندی مجرمین بر اساس انگیزهی ارتکاب جرم، آنان را به مجرمین آزمایشگر، راحت طلب، غارتگر، ثانوی و … طبقهبندی نمودهاند. در تقسیمبندی مجرمین بر اساس پیشهی مجرمانه، سیزده گونه مختلف اعم از گونههای یگانه، دو گانه، سه گانه (اختصاصاً مرتکب یک، دو یا سه نوع جرم) از یکدیگر تفکیک شدهاند. برخی دیگر نیز یک نوع سنخشناسی دیگر بر اساس یادگیری نقشهای مجرمانه و یا طبقهبندی بر اساس انطباق مجرم با زندان ارائه نمودهاند. گونهشناسیهای ناظر به جرایم، به آزمون انگیزه، شرایط و اوضاع و احوال عمل، نوع هنجار نقض شده، رابطه با بزهدیده و میزان رفتار مجرمانه پرداختهاند.
امروزه نتایج مطالعات بالینی نشان میدهد که در یک تقسیمبندی ابتدایی، میتوان بزهکاران را در 2 گروه قرار داد. این طبقهبندی که از قدیمیترین و ابتداییترین تقسیمبندی‌هاست بر اساس شدت خطری است که اجتماع را تهدید میکند. این 2 گروه عبارتند از:
مجرمین اتفاقی و 2- مجرمین حرفه ای یا مجرمین مکرر یا به عادت.
سیاست بزهپوشی فقط در باره بزهکاران اتفاقی قابل اعمل بوده، معروفین به شرارت و مجرمین حرفهای را شامل نمیشود. بنابراین در این گفتار ضمن اشارهای مختصر به پیشینهی بزهکاری اتفاقی به تعریف و بررسی شمول سیاست بزهپوشی بر این دسته از بزهکاران پرداخته خواهد شد.
گفتار اول: پیشینهی بزهکاری اتفاقی
واژه بزهکاران اتفاقی با نام مکتب تحققی وارد ادبیات جرمشناسی شد.
بنیانگذاران این مکتب عبارتند از: سزار لمبروزو مؤلف کتاب «انسان یا مرد جنایتکار» در سال 1876، انریکوفری مؤلف کتاب «افقهای جدید عدالت جزایی» که به سال 1881 منتشر شد، گاروفالو قاضی و حقوقدان و وکیل دادگستری که در سال 1885 کتابی به نام جرمشناسی انتشار داد. لمبروز که یک پزشک نظامی بود بیشتر بر این جنبه نظر داشت که علل درونی و مرضها یا نارساییهای جسمی در افراد باعث ارتکاب جرایم توسط مرتکبین آنهاست. انریکو فری و گاروفالو به ترتیب بیشتر به تأثیر عوامل بیرونی و روانی بر ارتکاب جرایم نظر داشتند.
زیر بنای فکری این مکتب مبتنی بر تفکرات فلسفی آگوست کنت، فیلسوف فرانسوی و همچنین تحت تأثیر آن دسته از یافتههای جدید علوم طبیعی بود که در خصوص زوایای مختلف زندگی نباتی انسان توسط کسانی مثل لامارک فرانسوی و داروین انگلیسی مطرح شده بود. پیروان این مکتب به ویژه لمبروز به دنبال اثبات علمی و تجربی این امر بودند که اظهار نظرهای علمی این دانشمندان راجع به حیات بشری و تغییرات اجتنابناپذیر شخصیت زیستی روانی افراد که بر رفتارشان نیز تأثیر اجباری و به سزایی دارد، در نحوهی ارتکاب جرایم نیز دخالت دارد اگر چه با تحقیقات و مطالعات متعددی به نتایج مختلفی رسیدند. بدین ترتیب پیروان مکتب تحققی معتقد بودند که انسان در ارتکاب عمل مجرمانه دارای ارادهی آزاد نیست- بر عکس مکتب کلاسیک که معتقد بود مجرم در ارتکاب عمل دارای ارادهی آزاد است- مسئولیت اخلاقی مرتکبین و در نتیجه مجازات کردن آنها و سنجش آن را بر این اساس قبول نداشتند. فری بر خلاف لمبروز با قبول نسبی نظرات او به تأثیر عوامل اجتماعی و طبیعی خارج از بدن انسان بر ارتکاب جرم تأکید میکند و معتقد است شدت مجازات در کاهش یا افزایش جرایم نقشی ندارد بلکه شرایط اجتماعی است که در این زمینه تعیین کننده است.
برخی از نویسندگان معتقدند که جرمشناسی با نظریات سزارلمبروزو و انتشار کتاب انسان بزهکار توسط وی مطرح گردید. این امر به دلیل شکست در مبارزه با بزهکاری و جستجو جهت یافتن علل ارتکاب جرم، حاصل شد. در واقع لمبروز نخستین کسی بود که بر اساس روش مشاهده، تجربه و آزمایش به نتایجی دست یافت. که قبل از وی به فکر کسی نرسیده بود. تا قبل از او برداشتهای ذهنی جرم و مجرم مطرح بود. وی به تیپ مجرمانه دست یافت و برای نخستین بار مفهوم مجرم مادرزاد را مطرح کرد. مجرمی که به تعبیر او به لحاظ جبریتهای توارثی و نیاکانی سرنوشتش مختوم بوده و در مقابل وسوسههای مجرمانه قادر به مقاومت نبود وی دیدگاه تکاملگرای داروین را در واقع لوث کرد و اعلام نمود که بزهکاران در واقع شبه انسانهایی هستند که در مقطعی از تکامل خود، متوقف ماندهاند و از انسان فقط ظاهرش را دارند. البته این دیدگاه عمر کوتاهی داشت، چرا که با نقدهایی موجهی روبرو شد. لذا لمبروز نخستین کسی است که در سال 1885 در کنار بزهکاران مادر زاد، قائل به بزهکاران اتفاقی شد و معتقد بود که این بزهکاران در ارتباط با عوامل محیطی مرتکب جرم میشوند. و از همان زمان اندیشه ی بزهکاران غیر ارادی، بیثبات و حالنگر وارد ادبیات جرم شناسی شد.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

گفتار دوم: تعریف بزهکاری اتفاقی
برخی نویسندگان بزهکاران اتفاقی را تعریف کرده و این دسته از بزهکاران را در مقابل بزهکاران حرفهای و پیشینهدار قرار دادهاند، دکتر کی نیا در طبقهبندی بزهکاران بر اساس شدت خطری که جامعه را تهدید میکند، بزهکاران را به بزهکار اتفاقی، تبهکار حرفهای و تبهکار اعتیادی تقسیم کردهاند و هر کدام را به شرح زیر تعریف کردهاند:
«تبهکار حرفهای: تبهکار حرفهای نه فقط مستغرق در تبهکاری است، بلکه طریق تأمین زندگی و ممر اعاشهی او از راه تبهکاری است. تبهکاری پایه و سرمایهی اصلی زندگی اوست. استاد استفانی چنین احتمال میدهد که فعالیت جنایی تبهکار حرفهای تنها برای تأمین معاش نیست. (استاد استفانی اساس اندیشهی خود را مبتنی بر تجربه میداند و اضافه میکند، «تجربه مؤید آن است که تبهکار حرفهای جنایتی متناسب با شخصیت خویش برگزیده، پیشهی خود میسازد».) در تبهکار حرفه ای باید فعایت جنایی فعالیت اصلی فرد را تشکیل داده و تمام اشتغالات اساسی و منشاء در آمد او باشد ».
تبهکار اعتیادی: «تبهکار اعتیادی، بر خلاف تبهکار حرفهای، کاملاً مستغرق در فعالیت جنایی نیست. وجه تمایز او از تبهکار حرفهای، از یک سو در این است که انواع و اقسام جنایت را مرتکب میشود؛ از سوی دیگر آن که تمایلی آشکار به ارتکاب جنایت جدید دارد. آنچه در مورد بزهکاری اجتماعی مطرح است، تعدد جرم موضع خاص دارد که ما بین جرایم ارتکابی او ممکن است تعقیب به عمل نیامده باشد و یا اگر مورد تعقیب بوده، قبل از ارتکاب جرم اخیر، منجر به صدور حکم محکومیت قطعی او در بارهی جرایم قبلی نشده است. تکرار جرم، اعم از عمومی یا اختصاصی در این مبحث علیالسویه است، مع هذا از نظر جرمشناسی توجه به جرایم ارتکابی متوالی، خالی از فایده نیست. به هرحال هیچ یک از جرایم ارتکابی بزهکاری اعتیادی، هم چنین اوضاع و احوال مقارن ارتکاب آنها برای تحلیل شخصیت عامل نباید از نظر دور بماند. تا به طور دقیق بتوان از اعمال و رفتار او، به وجود تمایل کافی برای عادت پی برد.
تبهکار اتفاقی: «بزهکار اتفاقی کسی است که بزه ارتکابی او حادثه یا تصادفی بیش نیست. دو گروه بزهکار اتفاقی وجود دارد. گاهی ممکن است شخص برای نخستین بار مرتکب جرم شود، در این مورد باید توجه داشت از نقطه نظر جرمشناسی به صرف این که شخصی نخستین بار مرتکب جرم شده است، نمیتوان او را بزهکار اتفاقی دانست. هر چند از نظر حقوقی مجرمی که برای نخستین بار مرتکب بزه شده و به موجب حکم، محکومیت او قطعی گردیده است او را بزهکار بدوی یا بزهکار بدون پیشینهی محکومیت کیفری مینامند. ولی از نظر جرمشناسی ممکن است چنین شخصی که محکومیت کیفری پیدا کرد، تبهکار اتفاقی نباشد. گاهی ممکن است شخص چندین جرم مرتکب شده باشد اما در او تمایلی برای تکرار جرم وجود نداشته باشد. در این صورت نمیتوان او را تبهکار معتاد شناخت، زیرا در مورد اخیر با یک تبهکار multioccasinnel رو به رو هستیم. (از نظر حقوقی ممکن است با موضوع تکرار در جرم برخورد نمائیم ولی از نظر طبقهبندی مربوط به جرمشناسی احتمال دارد یک تبهکار اعتیادی نباشد).
پروفسور استفانی مینویسد: بعضی از محققان در شناسایی تبهکاران اتفاقی منحصراً به این نکته توجه دارند که فعالیت جنایی باید ناشی از اوضاع و احوال خاص باشد نه از استعداد عامل ».
یکی از نویسندگان بزهکاران اتفاقی را مجرمینی میدانند که از شخصیتی محترم و سوابقی روشن برخوردار بوده، نسبت به قواعد و ارزشهای حاکم بر جامعه معتقد و مقید می باشند، لیکن در شرایط خاص و تحت تأثیر موقعیتهای ویژه قدرت مقاومت خود را در برابر کشش و جاذبهی رفتار مجرمانه از دست داده و به طور ناگهانی و بدون اندیشه به انجام آن دست میزنند. این گروه با تبهکاری مأنوس نبوده و پس از تخطی و لغزش از عمل خود، نادم و پشیمان میشوند .
در تعریف دیگری از بزهکار اتفاقی آمده است که: «فردی که سابقهی کیفری ندارد و در حال حاضر که پای به یک محکمهی جزایی گزارد. برای اولین بار مرتکب بزه شده را بزهکار اتفاقی مینامند. به عبارتی فردی که بر اثر یک حادثه و تحت تأثیر فشارهای روحی و محیطی و دلایلی نظیر ندانمکاری، نداشتن مهارت، ضعف داشتن و همین طور اغفال، دست خود را به یک جرم آلوده و بلافاصله پس از ارتکاب، پشیمان شده و تصمیم قاطع بر جبران و عدم تکرار آن گرفته و از گذشته و خصوصیات روحی او واضح است که دیگر مرتکب جرم نخواهد شد و حتی ممکن است از این پس قانونگراتر از قبل باشد را بزهکاری اتفاقی گویند ».
دی تولیو بزهکاران اتفاقی را به سه گروه فرعی تقسیم میکند:
اتفاقی محض
مجرم اتفاقی که به ملاحظهی شرایط نامساعد محیطی، عادت مضر و غیره. دست به ارتکاب جرم زده است.
مجرم اتفاقی که در حالات هیجانی و عشقی مرتکب جرم شده است.

در مجموع باید گفت که، بزهکاران اتفاقی از نظر اجتماعی افرادی سازگار و عمدتاً دارای رفتاری مطابق مقررات قانونی هستند، اما بر اثر جمع شدن کیفیّات خارجی جرمزا که از قدرت استیلای بر آنها خارجاند وهمچنین به دلیل افزایش انگیزهی ارتکاب، آنها را به جنب و جوش در میآورد. بزهکاران اتفاقی، اکثریت بزهکاران را تشکیل میدهند. برحسب تخمین بین اشخاصی که دست به تکرار جرم میزنند، ممکن است 70 تا 80% افراد را از مجرمان اتفاقی شناخت و بقیه به سایر تیپهای روان پزشکی تعلق دارند.
ذکر این نکته حائز اهمیت است که اگر چه ثابت شده است که بزهکاری اتفاقی نشانه بروز یک فساد شدید در شخصیّت نیست، بلکه ناشی از کنش ناگهانی و شدید عامل وضعیتی است، درعین حال این موضوع قابل بررسی است که آیا موقعیت، آدمی را دزد میکند یا موقعیت، فقط دزد را افشا میکند. (موقعیت عام جرمزا نیست ولی پرده از باطن آدمی برمیدارد) به عبارت دیگر آیا بزهکار اتفاقی از ناکرده بزه متمایز نیست، یا این که شخصیت او با توجه به آستانه ی بزهکاری، اندکی پایینتر از آستانهی بزهکاری در ناکرده بزه مشخص میشود؟
«گاروفالو، طرفدار عقیده دوم است؛ که موقعیت جرمزا پرده از طبع مجرمانه برمیدارد. پس از او کارا بر این عقیده بوده است که: بزهکاران اتفاقی همیشه به گونهای خفیف آمادهی تبهکاری هستند. در مقابل برخی دیگر از نویسندگان معتقدند که تبهکاری اتفاقی، به طور تصادفی بروز نمیکند. بلکه او تصادف را به وجود میآورد، بدین شرح که هر انسانی در اوضاع و احوال استثنائی، ممکن است به ناچار دست به ارتکاب جرم بزند. همچنین از نظر ورائک: باید وجود بزهکار اتفاقی را به عنوان بروز وقایع معترضهای پذیرفت که، مربوط به اوضاع و احوال استثنائی و عوامل روانی اجتماعی هستند. فالکو، نیز معتقد است که بزهکاران اتفاقی راستین کسانی هستند که فقط تصادف موجب ارتکاب عمل جنایی آنان است. انریکوفری، نیز موضعی بینابین آغاز کرده است. به عقیدهی او بزهکاران اتفاقی کسانی هستند که، بدون ابراز گرایشی مادرزادی به ارتکاب جرم، تحت تأثیر وسوسههای ناشی از عوامل شخصی با محیط خارجی مرتکب جرم میشوند. به طور کلی این بزهکاران اتفاقی، هنگامی که وسوسهها از بین بروند، دست به تکرار جرم نمیزنند. آنان جرمشان را در موقعیتی فردی و اجتماعی مرتکب میشوند که از اوضاع حاکم بر جرایم حرفهای بسیار متفاوت است. با این حال بخشی از عواملی که در آنان اثر میکند. جنبهی انسان شناختی است، زیرا بدون استعدادهای فردی مخصوص، محرکات خارجی برای ارتکاب جرم کافی نیست ».
دکتر کینیا، پاسخ به پرسش مذکور را در فرقهای ذیل که باید بین اتفاقیها

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید