درخت آسوری

دانلود پایان نامه

      taṇcištāi.3 haomāi.4 draonō::
    mā. ϑβā.5 haomō. baṇdaiiāt̰. … ” زود هئومه دلیر گوشت پیشکشی را ببر تا تو را به بند در نکشد ” (همان،21) .
در شایست ناشایست فصل 11 بند 4 فهرستی از اندامهای گوسفند قربانی شده که به ایزدان و مینویان پیشکش شده است آمده است ؛ همچنین مانند این فهرست در بند 59روایات پهلوی دیده می شود : ēn kū gōspandān ud gāwān ud abārīg čahār –pāyān handām ēk ēk kadām yazad xwēš ud jud jud čiyōn abāyēd yaštan 2) kōfīg hamāg ēdōn bawēd čiyōn kadīg gāw gāw xar gōr mēš pāzan *buz warāz hūg *ābīg harw sardag ud* unīg nē rōšnag kū ham – sardag kadār .3)(gōspand ) ka kušt bawēd ā-š gōspandāg ēdōn baxšišn ērwārag uzwān ud čašm ī hōy hōm yazad xwēš garden ašawahišt yazad xwēš sar way yazad xwēš arm ī dašn * aredwīsūr yazad xwēš arm ī hōy druwāsp yazad xwēš haxt ī dašn frawahr ī jāmāsp xwēš haxt ī hōy frawahr ī wištāsp xwēš pušt ratwōbarzd xwēš pahlūg mēnōgān ī mādagān ī ardā fraward ī mardōmān mādagān xwēš aškamb spandarmad ī radān gund wanand star xwēš gurdag haftōrigān xwēš sēnag frawahr ī āsrōnān xwēš suš frawahr ī arteštārān xwēš jagar šahrewar xwēš spul mānsarspand xwēš čarb ī rōdīgardā fraward ī narān xwēš dumīzag frawahr ī zaduxšt spitāmān xwēš dumbag wād ī ardā yazad xwēš harw čē az awēšān be parrēzād abārīg amahraspandān xwēš būd kē be gōšudāg guft . 1) این که یک یک اندام گوسفندان ، گاوان و دیگر چهارپایان از آن کدام ایزد است و جداجدا چگونه باید یشت .2) [حیوانات ] کوهی (= وحشی) مانند خانگی (=اهلی )هستند ، گاو ،گاو شتر (=زرافه ) ، گور ، میش – پازن (= میش کوهی )، پازن و گراز ، خوک ، آهو و هرنوع خونی ( =پست ) دیگری که روشن نیست هم نوع کدام [حیوان ] است .3 ) چون کشته شوند ، پس گوشدای آنها را باید چنین بخش کرد:آرواره ، زبان و چشم چپ از آن ایزد هوم – گردن از آن ایزد اردیبهشت . سر از آن ایزد وای .بازوی راست از آن ایزد اردیسور . بازوی چپ از آن فروهر گشتاسب ـ پشت از آن رثو – برزد – پهلو از آن مینوهای ماده ی فروهر پرهیزگاران مردمان ماده – شکم از آن سپندارمذ … سینه از آن فروهر موبدان – شش از آن فروهر ارتشتاران ، جگر از آن شهریور … چرب روده از آن فروهر پرهیزگاران نر – دنبالچه از فروهر اسپیتمان زرتشت زرتشت – دنبه از آن ایزد دیگر امشاسپندان است . کسی بود که [دین را ] در مورد گوشدا گفت (میرفخرایی ،77:1367) . gōšdāg < av. gǝuš hudā -) mp : )گوشدا اساسا به معنی بخشی از گوشت حیوان قربانی شده است که سپس کره جایگزین آن گردید (کتول،61:1982) . در شایست ناشایست ، گوشدا عبارت است از : فدیه ی جامد از فرآورده های حیوانی . گوشدای عادی در هندوستان غالبا کره و در ایران تخم مرغ است (مزداپور،148:1369) . در فرگرد 2نیرنگستان بند 39 درباره گوشدا گفته شده است :  tanu.pərəϑō. zaota. dahma. upa.sraōtārō.
yezi. dim. tanu.pərəϑəm. vīδarə.
aētauuatō. ratu.friiō. yauuat̰. fra.marənti.
yezi. āat̰. dim. nōit̰. tanu.pərəϑəm. vīδarə.
vīspanąm. gāϑanąm. ratu.friiō.
dahmō. zaōta. dahma. upa.sraōtārō. vīspe. ratu.friiō.
tanu.pərəϑō. zaōta. tanu.pərəϑa. upa.sraōtārō. vīspe. a.ratu.friiō ” پیشکش رتو ، یا با شیر ، پخته یا خام با مقدار کمی روغن یا مقدار زیادی روغن … یا با گوشت پخته یا خام با روغن (از حیوان ) فربه نه نحیف … ” (کتول،165:1982) . و 2-40 فرگرد دوم نیرنگستان در باره ی نوع گوشتی برای تهیه ی گوشدا چنین ذکر شده است  ka[h]iiā.cit̰. nā. dahmanąm. zaōϑrāδa. ratu.friiō.
nāirik[aii]ā̊s.cit̰. a.pərənāiiūkahe.cit̰.
yezi. vaēδa. hāϑinąm. ϑβarəsə̄s.ca. fra.taurunā̊s.ca.
aṇtarə. hāitišu. yasnəm. fra.yazōit̰.
” … از الاغ یا خوک یا حیوان ماده ی اهلی بزرگتر باشد …الاغ ، خوک و حیوان ماده ی اهلی که نحیف باشد از گاو نر وحشی فربه بهتر است (همان،169 ) . دربند 78درخت آسوریک :  ke nān ud pist ud {!} panīr,    harwīn rōγn-xwardīg ” که نان و پست و پنیر (و)هرگونه روغن خوردی ” هنینگardīg – roɣn – xʷ رانوعی خوراک گوشتی شیرین می داند (نوابی،1346:69). تفضلی هم این واژه را گوشت شیرین معنی کرده است (تفضلی ،548:1995) . در بند 17 درخت آسوریک ēzm hem ādurān   kē tō sēj brēžēnd هیمه ام آذران (را) که گیپ تو را بریزند(همان ،109). جمشید سروشیان معتقد است ، گیپا شکنبه ایی است که مثل کیسه ایی در آن برنج و گوشت و مخلفات می ریزند و می دوزند و می پزند (سروشیان ،651:1335) . مزداپور می گوید: ” گیپا خوراک شکنبه است و نام آن مرکب است از gēp – به معنای شکنبه و جزء دوم مشتق شده است از : tīhōg, spēd-dumbag, sūrparrag ud…..(?) ud…..(?) ud čakōk …..(?) ī parwardag ud kulang juwān ud čarz ī tīr-māhīg, kabk-anjīr ud xašēnsār ud murw-ābīg.
25) ” تذور فربه و ماکیان و کبک و تیهوی سپید دم و سرخ پر و سارد و چکاوک … پرورده ( = فربه ) و کلنگ نر و چرز کاکل دار که در تیر ماه پیدا شود و سار سیاه و مرغابی ” (عریان،56:1382) . fraš – murw- معین آن را به تذور و طاووس ترجمه کرده است (معین،95،1368) . کارگر آن را کبک می داند که در زمستان خوراکی مفید است اما در تابستان برای سلامتی مضر است (کارگر،1390 :47). pōr- : عریان آن را دراج معنی کرده است(عریان،56:1382). karak – : عریان آن را همان کرک خوانده است (همان) . tadur – : امام شوشتری تذرج ،تذروک را همان قرقاول می داند(امام شوشتری،52:1346) . tīhōg – : منشی زاده تیهو را معادل واژه ی عربی tayhūj- می داند (منشی زاده،1982 : 68 ). spēd – dumbag – : عریان آن را سپید دنب(عریان ،56:1382) و منشی زاده آن را غاز می داند(منشی زاده ،68:1982) . sūr – parrag – : منشی زاده آن را سرخ بال و عریان آن را سرخ پرک می داند(همان) . kulang gušn – parwardag : عریان آن را کلنگ نو پرورده(عریان ،56،1382) و معین کلنگ نر فربه می خواند (معین،95،1368) . اما منشی زاده این عبارت را به صورت (ut sī hast čugūk -) می خواند و می گوید “sī –” همان غاز است و čugūk –” “پرنده ایی است آبی که بزرگتر از اردک و کوچکتر از غاز با بالهای سیاه رنگ است (منشی زاده،1982 :68 ) . čarz ī tīrmāhīg- : عریان آن را چرز ،هوبره ، تیر ماهی(عریان،56:1382) و معین آن را چرز کاکل دار می داند(معین ،96:1368) که در تیر ماه پیدا شود و عریان چرز یا چرغ را نوعی پرنده ی شکاری از نوع شکره برمی شمارد(عریان ،56:1382) ، منشی زاده تیر ماهی را واژه ایی رایج در بین افغانیان می داند ( منشی زاده،1982 :68) . kabk – anjīr – : عریان آن را کبک انجیر معنی کرده است(عریان،1382 :56 ) . xšēn sār- : عریان آن را خشنسار می خواند(همان) و منشی زاده آن را پرنده ایی آبی شاید اردکی سیاهرنگ می داند که لکه هایی سفید بر سرش دارد و گردنش سبز است(منشی زاده،68:1982) . mūrw – ābīg – : معین آن را مرغابی معنی کرده است(معین،96:1368) . در بند 26 معین ، عریان ، و اونوالا هرسه از ” ماکیان گشن که با شاهدانه و … پرورده باشد، هیچ مرغی برابری نتواند کرد ” نام می برند :bē apāk kark ī katakīk gušn) )و آن را نوعی ماکیان یا کرگ خانگی ترجمه کرده اند(اونوالا ،21:1921) ، اما منشی زاده عبارت نخستین بند 26 را به صورت : (bē apāk nōgand (kark) ī katakīk gušn ) می خواند و” nōgand- “را جوجه ترجمه می کند و آن را مشتق از kū az ān ī pad afsard nihēnd gōšt-ē kadām xwaštar. سه دیگر فرماید پرسیدن که از آن (چه) بیافسرده نهند کدام گوشت خوشتر است و در بند 33 از گوشت خامیز : čahārōm framāyēd pursīdan kū xāmīzī kadām tarr- tar” چهارم فرماید پرسیدن که کدام خامیز ی لطیف تر است ” (عریان ،57:1382) نام برده می شود : گوشت سرد به نظر معین گوشتی است که به صورت سرد سرد می شده است(معین ،97:1368) . و اونوالا می گوید گوشتی که در یخ گذارند(اونوالا،23:1921) . نگارنده همان واژه ی پهلوی افسرد afsard –” گرا برمی گزیند . در بند 30 انواع گوشتهای افسرد عبارتند از : gāw ud gōr ud gawazn ud warāz ud uštar-kawādak, gawdar ī ēk sālagud gāw-mēš ud gōr ī kadagīg ud xūg ī kadagīg. ( گوشت ) گاو ،و گور و گوزن ، گراز و بچه شتر ، گوساله یک ساله و گاو میش و گور خانگی و خوک خانگی ( عریان ،57:1382) . gāw- : گاو gōr- : گور gawazn- : گوزن uštar – kawādak- : بچه شتر gowdoriēk-sālag- : گوساله gāw mēš- : گاومیش gōr ī kadagīg- : گور اهلی xūg ī kadagīg- : خوک خانگی منشی زاده درباره گوشت خامیز (بند 33) می گوید :”معادل این واژه در عربی امیص است که نوعی غذا است . اما این واژه در فارسی به صورت āmēč- “” است و مؤلف کتاب الآیین آن را گوشتی می داند که اندکی برروی شعله ی آتش قرار می گیرد و اندکی آبدار است و همراه صرف شراب می خورند .(منشی زاده،1982 :70).معین آن را گوشت آمیخته یا راگو معنی می کند( معین،97:1368) . و عریان ترجیح داده است همان واژه ی پهلوی خامیز را به کار برد(عریان ،57:1382) ،کیا نیز آن را گوشتی خاص می داند که به ورقه هایی نازک برش خورد و در سرکه خوابانده شود و روی شعله ی ملایم آتش پخته شود (کیا ،24:1334) . اما بهترین خامیزها عبارتند از : xargōš- : گوشت خرگوش asb- rōd- : معین می گوید اسیرود غذایی است که از روده ی اسب تهیه می کنند(معین،97،1368) . عریان به آن باقرقره می داند و منشی زاده دو واژه ی فارسی نوsafrōd – / isparōd -) )را برای آن در نظر می گیرد و isparōd – نوعی پرنده ی کوچک است (منشی زاده،1982 :70) . simōr- را اونوالا به معنای سمور و آن را در طبقه ی گوشت خامیز می گنجاند(اونوالا ،28:1921)، اما منشی زاده می گوید این واژه * vušm – murv- است وی با نظر اونوالا موافق نیست و معتقد است که سمور گوشت نامطبوع وبوی ناخوشایندی دارد ، و منطقی نیست آن را قابل خوردن بدانیم (منشی زاده ،71:1982) ؛ معین آن را سر قرقاول می داند(معین،97:1368) . dilī dur- : عریان آن را دل تذور معنی می کند (عریان ،57:1382) . در بند 35 بهترین نوع خامیز بنا برترجمه ی معین ” راگوی آهوی ماده ی سترون که در یخ گذارند و پیه دار نباشد ” (معین،97:1368) . اما عریان و منشی زاده ترجمه کرده اند : خامیز آهوی ماده ی سترون که افسرده شده و پیه نداشته باشد “:āhūg ī mādag īstarwan ” (عریان ،57:1382) / (منشی زاده ،71:1982) .
2-4-2-4روغن ، چربی ، شیرینی
در اوستا واژه ی – āzuiti از لحاظ جنس دستور اسم مؤنث است.معادل آن در زبان هندی باستان‌ (ودایی)، یعنی a-huti- ، هم به صورت اسم مؤنث آمده است. معمولا آن را در اوستا به‌ “چربی و روغن وکره”ترجمه می کنند.در برگردان پهلوی زند)نیز به صورت carbi-h –” ” آمده است( بارتولومه ،1904:344) . مهر یشت ، بند 65 yō. āsunąm. āsuš.yō. arədranąm. arədrō.yō. taxmanąm. taxmō.yō. viiāxananąm.1 viiāxanō.2yō. fraxšti.dā̊.3 yō. āzuiti.dā̊.4yō. vąϑβō.dā̊. yō. xṣ̌aϑrō.dā̊.yō. puϑrō.dā̊. yō. gaiiō.dā̊.yō. hauuaŋhō.dā̊. yō. aṣ̌auuastō.dā̊
آنکه چالاک ترین چالاکان ، پیمان شناس ترین پیمان شناسان ، دلیرترین دلیران ، زیان آورترین زیان آوران و گشایش بخش ترین گشایش بخشان است (بویس،29:1984) . واژه ی” āzuiti- da- ” در بند فوق به معنی گشایش ، حل کردن ، به نتیجه رسانیدن است 0بارتولومه،1904 :343). اما در وندیداد فرگرد 13 بند 28: 13.28.a aētəm. zī. aētahmi. aŋhuuō. yat̰. astuuaiṇti.
13.28.b spitama. zaraϑuštra.
13.28.c spəṇtahe. mainiiə̄uš. dāmanąm.
13.28.d āsištəm. zauruuānəm. upāiti.
13.28.e yat̰. spānō. yōi. hištəṇte.
13.28.f axvarō. upa. xvarəṇtəm.
13.28.g parō. spasānō. əuuiṇdānō.
13.28.h parō. xṣ̌uuisca. āzūitišca. gə̄uš. mat̰. baratu. xvarəϑanąm.
13.28.i sūnahe. aēuuahe. dāitiiō.piϑβəm.
” این را : چه در این جهان استومند ای اسپیتمه – زرتشت از سپنتا مینو آفریدگان ، زودترین پیریرا که فرا رسد ،سگ ها راست ؛که برپا هستند [ استوار و پایدارند ] بدون خوراک . ابر خورنده را همیشه پاسبانند [ هر چندچیزی از خوراک ] دریافت نکنند . برای سگ ، شیر، چربی و گوشت با هم ببرید از خوراک – با آیین مشروع است (رضی،1376 : 746 ). در هفت ها ، یسنا 38 بند2 : “فراوانی ها،پاکی ها ، درخشش ها ، درست اندیشی ها .همراه با پاداش نیک ، نیروی نیک ، نذر نیک ، شهرت نیک ، برکت نیک را ” (میرفخرایی ،48:1382) . هومباخ ” āzuiti –” را به” تغذیه ” ترجمه کرده است (هومباخ ،57:1994) . بارتولومه معتقد است ، āzuiti – به تنهایی به معنی چربی و روغن است ( بارتولومه،1904 : 344) در حالیکه در اوستای متاخر (یسنای 16 بند 8 ، یسنای 68 بند 2 د در وندیداد فرگرد 13 بند 18) به معنی کره یا چربی و در کنار xšuuid – به معنی شیر به کار رفته است به کار رفته است . اما در گاهان هات 29 بند 7 و هات 49 بند 5 و نیز هفت ها کاربرد آیینی دارد و در معنی ” نذر کره یا چربی همراه با آتش د نثار آن به ایزدان به منظور نیرو بخشیدن به آنان است ( میرفخرایی،60:1382) . به نظر نگارنده کاربرد āzuit- در وندیداد با اوستای متاخر متفاوت است و احتمال دارد به ویژه در وندیداد مراد از آزوئیتی آن نوع روغن و چربی است که ویژه ی خوراک سگ ها ست ، روغن و چربی که مناسب رژیم غذایی انسان است را با واژه ی raoɣna- در اوستا نشان داده اند : در یشت 12 بند 3: āat̰. mraot̰. ahurō. mazdā̊:ϑriṣ̌um.1 barəsma. frastərənuiiā̊.2paitiṣ̌a.3 hū. aδβanəm:zbaiiamahi.4 frīnāmahi.5mąm. yim. ahurəm. mazdąm:6uruuaϑąmcit̰.7 zbaiiemi.8auui. imat̰. varō. uzdātəm.9auui. ātrəmca.10 barəsmāca.11auui. pərənąm. vīγžāraiieiṇtīm.auui. raoγniiąm.12 varaŋhəm.āzuitīmca.13 uruuaranąm

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.