دوره قرون وسطی

دانلود پایان نامه

ابنمیمون در ادامه بحث خود مىگوید: عموم مردم براى بحث و کنکاش در مفهوم واقعى آرمان جهان دیگر نمى‌کوشند. آنان به چیزهاى مادى و جسمانى مىاندیشند و مىپرسند: مردگان چگونه بر خواهند خاست؟ برهنه یا پوشیده؟ پیچیده شده در کفنهاى منقشى که در آن به خاک سپرده شدهاند یا فقط ساترى بر اندامشان خواهد بود؟ پیرامون روزگار مسیحا نیز به اندیشههایى از این قبیل مىپردازند که آیا در آن روز فقیر و غنى، ضعیف و قوى وجود خواهد داشت یا نه؟ این کافى است که یک آموزگار توجه دانش آموزان را نخست به انجیر و عسل جلب کند و در مرحله بعد به چشم انداز ثروت و شهرت. هوشمندان بهتر به این موضوع واقفند. بدین گونه، توصیفهاى مادى سعادت آینده صرفا ابزارهایى براى یک هدف هستند که با در نظر گرفتن درک متوسط مردم طراحى شدهاند؛ زیرا عموم مردم از فهم حقایق عالى معنویت ناتوانند؛ همانطور که یک کودک دبستانى نمى‌تواند ارزش ذاتى دانش را دریابد. عطیه انبیا و ربانیون به همان اندازه که فضیلت‌ها را گسترش مى‌دهد، داراى ارزش فرهنگى است. از این رو، عشق و علاقه به دانش و ارج نهادن به بهاى معنوى قوانین الهى باید انگیزه منحصر و نیرومند مردم باشد. آنگاه وى، پس از گذشت قرنهاى بسیار، نخستین تصویر عقلانى را از عصر مسیحا ترسیم مى‌کند. عصر مسیحا روزگارى است که بنى اسرائیل در آن حاکمیت خود را دو باره به دست خواهند آورد و تحت رهبرى مسیحا به فلسطین باز خواهند گشت. مسیحا پادشاه بزرگى خواهد بود که نامش زبان زد امت‌ها خواهد شد و شهرت وى بر شهرت سلیمان پیشى خواهد گرفت. تمام امت‌هایى که مسخّر او شوند با وى در آرامش خواهند زیست و به او کرنش خواهند کرد. با این حال، در روند طبیعت هیچ تغییرى رخ نخواهد داد. گرچه در آن دوران تحصیل معاش آسان تر خواهد بود، ولى مانند این زمان فقیر و غنى، ضعیف و قوى وجود خواهند داشت. تمام وعده‌هاى ربانیون پیرامون لباس‌هاى دوخته و نان‌هاى پخته‌اى که زمین تولید خواهد کرد، تعبیرهایى کاملاً مجازى هستند که بر آسان شدن تحصیل معاش در حکومت مسیحا دلالت دارند.
از دیدگاه ابنمیمون بزرگترین نعمت آن روزگار این خواهد بود که انسان، فارغ از موانع جنگ و ستیز، خواهد توانست تمام وقت خود را وقف مطالعه حکمت و عمل به شریعت الهى کند. مسیحا خواهد مرد و پسر او به جایش خواهد نشست. جاودانگى وجود نخواهد داشت، ولى عمر مردم طولانى‌تر خواهند بود؛ زیرا گرفتاری‌ها و جنگ‌هایى که اکنون همگان را احاطه کرده، قواى ایشان را نخواهد کاهید. ما براى این به مسیحا امیدوار نیستیم که از کامیابى بزرگى برخوردار شویم، بر اسب نشینیم، شراب بنوشیم و از موسیقى شاد لذت ببریم؛ بلکه بدان علت انتظار او را مى‌کشیم که تحت حکومت یک پادشاه عادل و در کنار همه نیکان خواهیم توانست بى‌ممانعت، خویشتن را به معنویات که آرمان همیشگى ماست، اختصاص دهیم. ایمان به رستاخیز مردگان یک اصل اساسى در دین موسى است و منکر آن نمى تواند مدعى یهودیت باشد. تنها نیکان بر خواهند خاست، ولى بدکاران که حتى در زمان حیات خود نیز مرده به شمار مى‌روند از رستاخیز بهره‌اى نخواهند داشت. ابن میمون بحث پرمایه و مهم خود را با بر شمردن سیزده اصل اعتقادى که آن‌ها را پایه‌هاى اساسى یهودیت مى‌داند، تعقیب مى‌کند. به نظر مى‌رسد ابن میمون در سراسر نوشته‌هاى اخیر خود به مفهوم دوران مسیحا، به گونه‌اى که در جوانى در کتاب «السراج» آورده، تمسک مىجوید. وى در مجموعه فقهى خود به نام «میشنا تورا» مى‌گوید: لحظه‌اى تصور نکن که مسیحاى پادشاه شگفتی‌ها و معجزاتى انجام خواهد داد، پدیده‌هاى تازه‌اى در طبیعت به وجود خواهد آورد و رستاخیز مردگان به دست او خواهد بود…، بلکه جهان به نظم طبیعى خود ادامه خواهد داد. ابن میمون مى‌افزاید: از نوشته‌هاى انبیا بر مى‌آید که در آغاز عصر مسیحایى، پیش از جنگهاى یأجوج و مأجوج (گوگ و ماگوگ)، پیامبرى بر خواهد خاست تا بنى اسرائیل را براى آمدن مسیحا آماده کند و میان ملت‌ها آرامش برقرار سازد. برخى معتقدند که الیاس ظاهر خواهد شد، ولى کسى نمى‌تواند طبیعت دقیق وضع آینده را پیشگویى کند و لازم نیست پیرامون جزئیات غیر اساسى آن در اندیشه‌هاى بیهوده غرق شویم. وى در جاى دیگرى از همان کتاب دوباره بر این نظر تأکید مى‌کند که علم، حکمت و حقیقت از ویژگیهاى آن دوران شکوهمند است و خود مسیحا از سلیمان حکیم تر و تقریبا به عظمت موسى خواهد بود. او کلمه خدا را به همه خواهد آموخت و تمام امت‌ها به حکمت او گوش فرا خواهند داد. فرقى بین آن روزگار و زمان حاضر نخواهد بود، جز اینکه بنى اسرائیل دو باره بر فلسطین مسلط خواهند شد. ابن میمون، در نامه خود به یهودیان یمن که به سختى رنج مى‌کشیدند و یک دلباخته پرشور با ادعاى پیش آهنگى مسیحا آنان را گمراه کرده بود، کوشش براى محاسبه تاریخ آمدن مسیحا را که عمداً مخفى نگه داشته شده، خطرناک و گناه مى‌داند. شگفت آور اینکه وى در همان نامه اشاره مىکند که طبق پیشگویى سنتى خاندان او، پیش آهنگ مسیحا در سال 1216 میلادى ظاهر خواهد شد.
با آنکه دریافت ابنمیمون از مسیحا و عصر مسیحایى چنین روشن و کامل است، سخنان او پیرامون رستاخیز چندان روشن نیست. البته وى به رستاخیز معتقد بود و آن را در اصول دین مىگنجاند. او تا بدان جا پیش رفت که منکر رستاخیز را خارج از یهودیت مى‌شمرد. با این وصف، هنگامى که یکى از معاصران وی (حسداى هلوى) از وى خواست که این عقیده را توضیح دهد، او از این کار طفره رفت و گفت این معجزه را تنها از راه ایمان و نه تعقل مى‌توان بیان کرد. هنگامى که مخالفت با کتاب «دلاله الحائرین» وى در بغداد بیداد مى‌کرد او لازم دانست موضع خود را درباره رستاخیز در رساله جداگانه‌اى توضیح دهد. وى در این رساله به تکرار اظهار کرد که نظریه او در باب عدم جاودانگى نفس با اعتقاد به رستاخیز تضادى ندارد و رستاخیز، با آنکه با ادله عقلى قابل اثبات نیست، یک اصل اساسى یهودیت به شمار مى‌رود. فیلسوفان یهودى متأخر که همگى نظریات خود را بر آثار ابن میمون بنا مى‌کنند، خواه مؤید و خواه مخالف نظریات او باشند، درباره این عقیده قاطع‌تر هستند و مى‌کوشند حتى اگر نتوانند آن را از نظر علمى ثابت کنند، دست کم نشان دهند که مخالف علم نیست. با این وصف، بیشتر این فیلسوفان از قرار دادن هر یک از این اعتقادات، یعنى رستاخیز مردگان و آمدن ماشیح، ضمن اصول اساسى یهودیت خوددارى مى‌کنند.
فصل سوم- جمعبندی نهایی
بمنظور ارائهی جمعبندی نهایی مطالب بیان شده در مقدمه و مقایسه دقیق افکار و اندیشههای الاهیدانان یهودی قرون وسطی و دوره معاصر و همچنین تبیین علل و ریشههای تفاوتهای میان این اندیشهها، در ابتدا به بیان صریح و مختصر اصلیترین تفاوتها در مورد موضوعات خدا، آفرینش، وحی و رستگاری میان اندیشمندان این دو دوره تاریخی میپردازیم.
3-1- تبیین تفاوتهای میان اندیشههای قرون وسطایی و معاصر الاهیدانان یهودی
متفکران یهودى در قرون وسطی تحت تأثیر فلسفه ارسطویى و نوافلاطونی، کلام اسلامی و تلاش عالمان قرائیم، رسالههاى نظاممند مهمى در باب الاهیات یهودى پدید آوردند تا حدی که میتوان ادعا نمود تولد واقعى الاهیات یهودى در این دوران رخ داده است. در باب موضوع آفریدگار جهان، متفکران و اندیشمندان یهودی قرون وسطی تا حد زیادى به خدایى نامتشخص و تأثرناپذیر که از همه لوازم بشرى مبراست، معتقد بودهاند. این خدا، یگانهاى است که «در نهایت بساطت» ذرهاى کثرت در او وجود ندارد. این در حالی است که، از نگاه بیشتر الاهیدانان معاصر یهودى نیز، موضوع اساسى در این باب دفاع از توحید سنتى است. این همان آموزه خدا به مثابه موجودى هم متعالى و هم همه جاحاضر در جهان است؛ خدایى که در همه فرآیندها دخالت دارد و با این وجود، از جهان فراتر است. اما از سویی، بسیارى از الاهیدانان یهودى معاصر بر خلاف الاهیدانان قرون وسطی و به تبعیت از کانت و الاهیدانان پروتستان معتقدند که دلایل عقلى نمىتواند از عهده اثبات واقعیت وجود خدا برآید، بلکه او را باید با شهود عرفانى یا از طریق سنت و یا «جهش ایمان» وجودى/اگزیستانسیالیستى دریافت.
الاهیات یهودی معاصر فراتر از الاهیات سنتی در باب ارتباط میان خداوند و انسان نیز از مطالب حائز اهمیتی برخوردار است. از منظر برخی الاهیدانان جدید همچون هشل، این خداست که در جستجوى انسان است. هشل با الاهیات لیبرال در این مطلب مخالف است که انسان مىتواند با تلاش خود و بدون مدد گرفتن، به خودش تعالى معنوى ببخشد. بلکه ماهیت قلب آدمى از جوانى شر است و حتى قدیس‌ترین انسانها نیز به گناه آلوده شدهاند. در نتیجه تنها خداست که به انسان در میان تنازعات، قدرت بقا مىدهد. هشل همچنین بر معناى تردید به مثابه عنصرى ضرورى در حیات دینى تأکید مىکند. انسان هلاخایى بزرگترین خیر و بالاترین امتیاز را اطاعت از اراده الهى مى‌داند که در شریعت آشکار شده است. اما مدرنیته بر این باور است که اعتقادات دینی وقتی معتبرند که مبتنی بر اصول اولیه قطعی و روشن باشد و یا بر حواس ما به صورت آشکار و بدیهی اثر گذارد.
همچنین مسئله رابطه عقل و وحی یکی از عمیق‏ترین مباحث فکری تاریخ بشر است. از ابتدای تدوین تورات تاکنون، جدال بر سر تقدم و تأخر عقل یا وحی مطرح بوده اما روال این جدال بدین سیاق بوده که در دوران اولیه عهد عتیق، وحی به عنوان یگانه منبع تفسیر زندگی قلمداد می‏شد و تلاش‏های اندکی برای فهم عقلانی وحی صورت می‏پذیرفت. در حالی که الاهیدانان در دوره قرون وسطی تمایل فراوانی به نقش عقلانیت در فهم وحی از خود نشان دادند. این عقل‏اندیشی در دوران پس از قرون وسطی شکوفاتر گشت. از دیدگاه ابن‏میمون عقل محدود است البته منظور از محدودیت عقل این نیست که عقل حجیت ندارد زیرا عقل نسبت به آن چه در حوزه ادراک آدمی است همواره حجت است.
از دیگر مسائل مهم بشری و یکی از ارکان همه ادیان مسئله رستاخیز است که باور به آن بر همه اعمال بشر تأثیر گذاشته و به آنها جهت میدهد. دین یهود در این موضوع ویژگی خاصی دارد، زیرا هرچند مسئله جهان پس از مرگ برای یهودیان بسیار مهم است اما مباحث مربوط به آن غالباً پس از تدوین تورات و به صورت تدریجی و در تماس با دیگر ادیان، شکل گرفته و گسترش یافته است. فصلهای آغازین سفر پیدایش، خلقتی را شرح میدهد که در آن هماهنگی حکمفرماست. «خداوند هرچه را ساخته بود مشاهده نموده و به راستی بسیار نیکو بود.» اما بعداً نافرمانی شروع شد و به دنبال این نافرمانیها مسئله مرگ مطرح گردید. و چون مرگ در اختیار خداوند بود او تصمیم گرفت که کیفر مرگ را مطلق سازد. «و خداوند گفت: سطح زمین را از انسان، آفریده و مخلوق خودم و هم‌چنین از حیوانات، حشرات و پرندگان آسمان آزاد و خلاص خواهم کرد، زیرا از ساختن ایشان متأسفم». از این دیدگاه مشخص میشود که مرگ نوعی کیفر است که خداوند به علت نافرمانی بشر وضع کرده است. در سفر تثنیه در مورد این موضوع بحث میشود که اگر سرنوشت همه مرگ است و پس از این جهان حیاتی وجود ندارد، پس مراد خداوند از این همه دستورات چیست؟ در جواب میگوید در صورتی که ما فرامین الهی را انجام دهیم خداوند نسل ما را جاویدان خواهد نمود. موسی بن میمون در مورد مسئله رستاخیز میگوید هر کسی که به رستاخیز مردگان عقیده ندارد طرفدار یهودیت نیست. بیشتر فیلسوفان یهودی متأخّر، در رابطه با مرگ و رستاخیز دیدگاه‌های خود را بر آثار ابنمیمون بنا می‏کنند. آنان با قاطعیت بیشتری به دفاع از رستاخیز مردگان و آمدن ماشیح برمیخیزند و می‏کوشند حتی اگر نتوانند آن را از نظر علمی ثابت کنند، دست‌کم نشان دهند که مخالف علم نیست. با این وصف، بیشتر این فیلسوفان از قرار دادن عقیده به رستاخیز مردگان و آمدن مسیحا در اصول اساسی یهودیت خودداری می‏کنند. البته قابل ذکر است که در قرن‌های اخیر یکی از موادی که ربّانیون یهودی در سال 1869 م. در کنفرانس فیلادِلْفیا تدوین کردند و در کنفرانس پیتْسْبورگ در سال 1885 مورد تأیید قرار گرفت، چنین بود: «ایمان به رستاخیز جسم، هیچ اصل و مبنای دینی ندارد و اعتقاد به جاودانگی تنها به فناناپذیری روح دلالت می‏کند». در حدود نیمه قرن نوزدهم میلادی مطالب مربوط به آمدن ماشیح و رستاخیز مردگان از نمازنامه یهودیان معبد اصلاحی هامبورگ حذف شد. به هرحال یهودیان کنونی به روح نیز اعتقاد داشته و به حیات روح بعد از مرگ ایمان دارند.
3-2- تبیین علل وجودی تفاوتهای میان الاهیدانان یهودی قرون وسطی و دوره معاصر
اواخر قرن هجدهم و سراسر قرن نوزدهم دورههاى بحران عظیم فکرى در یهودیت بودهاند. این ایام شاهد آغاز جریانهاى اصلاحگرا و محافظه کار، طلوع صهیونیزم و – در درون مسلک راست کیش – گسترش تعالیم حسیدى، نهضت موسار، و نو راست کیشى آلمانى بود. اینها هر یک به نحوى نشان دهنده واکنش یهودیان اروپایى نسبت به کشمکشها و تنشهاى مرتبط با قضیه آزادسازى است. برخى از این جریانها نتیجه مستقیم فروپاشى زندگى در گتو بودند، در حالى که بعضى دیگر مستقل از آن به وجود آمدند اما دیرى نگذشت که درگیر چالش با سنتگرایى گشتند. این امر در رویارویى فرهنگ غیر دینى و حس هویتیابى دینى گریزناپذیر مىنمود. براى کسانى که از گتو بیرون آمده بودند سازگارى ظاهرى و باطنى با اندیشهها و آداب جدید ضرورى بود، در حالى که نزد آنانى که هنوز درون دیوارهاى گتو به سر مىبردند این سازگاری، لااقل در شکل فرهنگى و باطنى آن، نفى ارزشهاى یهودى به شمار مىآمد.
دو رویداد از وقایع اخیر زندگى یهودیان اثرى فراموش ناشدنى بر الاهیات جدید یهود گذاشتهاند و بدون شک باز هم تا سالیانى چند، در جهت دادن به آن مؤثر خواهند بود: یکى، از بین رفتن جوامع یهودى اروپا در خلال دوران نازىها، و دیگرى، پایهریزى یک دولت مستقل یهودى در 1948 در سرزمین مقدس.
از روزگار موسى مندلسون به بعد، قلمرو تفکر یهودى در جهان غرب پذیراى الاهیات شد. مجموعهاى از مشکلات مرتبط با رویداد آزادسازى فرهنگى، سیاسى و اجتماعى یهودیان اروپا اندیشمندان یهودى اواخر قرن هجدهم تا اوایل قرن بیستم را به خود مشغول کرده بود. فرآیند آزادسازى تا رسیدن به حقوق کامل شهروندى روندى تدریجى داشت. این فرآیند که در پى پیدایش اندیشههاى تساوى طلبانه انقلاب فرانسه شروع شده بود تا نیمه قرن نوزدهم به کمال خود نرسید. اما یهودیان که از جهان قرون وسطایى گتو به زندگى روشنفکرانه قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم وارد مىشدند مدتها پیش از آنکه به لحاظ سیاسى به رسمیت شناخته شوند شروع به پذیرش زبان و نحوه زندگى جوامع اروپایى کرده بودند. در این دوره تماس نزدیکتر با تفکر مسیحى، ملاحظاتى در مورد مسائل پیچیده اعتقادى در یهودیت به دنبال آورد: مسائلى در باب اهمیت واقعى توحید اخلاقى، پیوند میان یهودیت و مسیحیت، رابطه دین و فرهنگ، و معناى مکاشفه.
همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، یکی از مواردی که در دوره کنونی در الاهیات یهودی بروز و ظهور یافت، مسئله الاهیات فمینیستی است. الاهیات فمینیسنی نخست در دهه 1980 به وسیله شمارى از فمینیستهاى یهودى شرح و بسط یافت که در چند رشته علمى مختلف تحصیل کرده بودند. این الاهیات از آن رو فمینیستى است که آگاهانه و دانسته در این اعتقاد جزمى ریشه دارد که تجربه شخصى هم محصول جنسیت است و هم محصول عوامل فرهنگى، تاریخى و اقتصادى، و نیز این مطلب را مفروض مىگیرد که الاهیات سنتى یهودى مانند الاهیات سنتى مسیحى مردسالار است. الاهیدان فمینیست یهودى قبل از توفیق در اصلاح یا انتقال تعالیم دینى یهودیت، مىکوشد تا کشف کند که کدام یک، از تجربههاى دینى زنانه بوده است. یکى از دستاوردهاى عظیم الاهیات فمینیستى یهودى تأکید بر این مطلب است که گروههاى گوناگون مردم مىتوانند به شکلى جدى درباره الاهیات یهودى در بیرون از چارچوب رسمى سخن بگویند. الاهیات فمینیستی بعنوان مثالی بارز، نشان دهنده یکی از تغییرات عمیقی است که در سدهی اخیر در الاهیات یهودی معاصر نسبت به الاهیات سنتی بوجود آمده است.
به طور کلی میتوان چنین ادعا نمود که دلایل اصلی این تغییر و تحولات ژرف در اندیشههای الاهیدانان معاصر نسبت به پیشینیان خود مربوط می‌شود به تحول در شرایط زندگی یهودیان، آزادی از گتو، ارتباط با مسیحیان و جوامع پیشرفته، تغییر پارادایمهای علمی حاکم بر دوره جدید و تشکیل دولت مستقل یهودی. این موارد باعث گردید تمامی موضوعات مهم در الاهیات و شریعت یهودی با رویکردهای گوناگون و نوظهوری باز تعریف گشته و انواع متعددی از الاهیات را بوجود بیاورد. این امر همچنین باعث از بین رفتن تقدس در الاهیات و به عبارتی زمینیتر شدن آن گردیده است و زمینه برداشتهای عقلانی، حسی و تجربی از دین را فراهم آورده است.
کتابنامه:
آنترمن، آلن، باورها و آئینهای یهودی، مترجم: رضا فرزین، مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، 1385.
ابنمیمون، موسی، دلاله الحائرین، مقابله عربی و عبری و ترجمه نصوص: حسین اتای، مکتبه الثقافه الدینیه.
اپستاین، ایزیدور، یهودیت: بررسی تاریخی، مترجم: بهزاد سالکی، انتشارات حکمت و فلسفه ایران، 1385.
اسمارت، نینیان؛ چان، وینگ زای و شلوموپینز، سه سنت فلسفی، گزارشی از فلسفههای هندی، چینی و یهودی، مترجم: ابوالفضل محمودی، مرکز انتشارات حوزه علمیه قم، 1378.
ایلخانی، محمد، تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس، تهران، انتشارات سمت، 1382.
پاکتچی، احمد، «معنای لاشیء در انتقال از فلسفه یونانی به فلسفه اسلامی»، پژوهشنامه علوم انسانی، شماره 49، 1385.
پیترز، اُف ای، یهودیت، مسیحیت و اسلام، مترجم: حسین توفیقی، مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، 1384.
تورسکی، ایزادور، «کنکاشی در اندیشه و آثار ابن میمون قیلسوف بزرگ آئین یهود»، ترجمه: مجید محمدی، نامه فرهنگ، سال دوم، شماره 4، 1371.
تیواری، کدرنات، دینشناسی تطبیقی، ترجمه: بهزاد سالکی و مرضیه (لوییز) شنکایی، انتشارات سمت، 1381.
جلالی، سید لطف الله، «جریانهای الاهیاتی یهودی متأثر از جریانهای اسلامی در دوره میانه»، معرفت ادیان، سال دوم، شماره سوم، 1390.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.