دیوان عالی کشور

دانلود پایان نامه

شخص دیگر به نام محمد . . . 23 ساله کشاورز به عنوان گواه می گوید :‌( مشاهده کردم که عقیل و همت و احمد و صمد و عنایت . . . دستجمعی عیسی . . . را کتک کاری کردند که در این میان همت و احمد چوب در دست داشتند ، سه نفر دیگر داس در دست آن ها بود ) سوال : آیا مشاهده کردید که اولین و آخرین ضربه را چه کسی به عیسی وارد کرد ؟‌جواب :‌خیر نمی توانم مشخص کنم کسی اولین و آخرین ضربه را وارد کرده است . نام برده اضافه نموده که مشاهده کردم که سهداس بالای سر عیسی . . . رفته و در همان موقع عیسی به زمین افتاد حالا چه کسی با داس ضربه وارد کرده نمی دانم داس در دست عقیل و عنایت و صمد . . . بوده است.
حبیب الله . . . 24 ساله شغل دام دار نیز توضیح می دهد که :‌( مشاهده کردم که عقیل . . . جلوی آن ها داس هم در دست داشت . با فریاد می گوید بزنید به همراهان خو د دستور می داد . در همان موقع با یک ضربه به وسیله ی داس به سر عمویم زد که عمویم به زمین افتاد . )
محمود . . . (‌فرزند عیسی )‌22 ساله شغل دام دار در خصوص ماجرا این گونه سخن می گوید :‌
(عقیل ابتدا وارد (‌حیاط )‌شد به محض وارد شدن با داس پدرم را زد و بهزمین انداخت دیگران با چوب می زدند بعد عقیل با داسی که دردست داشت وارد خانه شد مادرم را کتک کاری و از داخل اطاق به بیرون حیاط کشید . . .‌) ،‌همچنین او می گوید داس را در دست عقیل دیدم بقیه چوب داشتند که عقیل با داس به پدرم زد و مادرم را کتک کاری کرده است .
حاج علی بابا . .. . مجددا در ادامه ی تحقیقات چنین بیان می کند :‌(‌ . . .من به قصد آوردن بچه به خانه عیسی . . . آمدم که عیسی . . . پسرش محمود دم در آمدند . به زن عیسی گفتم بچه خانه ی شماست گفت بله ، گفتم بیاورید ببرم ، می گفتند که بچه خانه است . تکرار می کردم که مادر ش ناراحت است بیاورید ،‌فقط می گفتند فقط می گفتند در خانه است از اینکه بگویند نمی آورم چیزی نگفتند و نشنیدم ، مدتی ایستادم یک لحظه عده ای نمی دانم چند نفر بودند از دروازه ی عیسی وارد حیاط شدند در حیاط باز بود ولی داخل حیاط تاریک بود ناگهان صدای چوب و چماق آمد من در بیرون حیاط بودم چشم من هم دید کافی ندارد ندیدم که افراد چه کسانی بودند . . .‌) و اضافه کرده است که من اصلا عیسی را ندیده ام و صدای او را نشنیدم اصلا فکر نمی کردم که در خانهباشد من فقط همسرش و پسرش محمود را دیدم که از محمود سوال کردم که اختلا ف شما با عقیل چیست ؟ گفت که عقیل با چرخ مرا زده و من دو تا او را زدم او چر خ و بچه اش را گذاشت و رفت . سوال شده :‌آیا خانواده ی عقیل اطلاع داشتند که شما برای آوردن بچه به خانه ی عیسی آمده اید ؟جواب داده است :‌خیرآن ها نمی دانستند ، زن عقیل زیاد ناراحتی می کرد پیش خود گفتم که بروم بچه را بیاورم سر و صدای زن عقیل زیاد بود اگر هم چیزی به زبان گفته باشم چیزی نمی شنید ولی بچه ها مرا دیدند که از خانه ام می آمدم .
در تاریخ 22/6/1371 آقای دادیار وقت دادسرا د رمعیت مامورین ابتدا به بیمارستان مراجعه نموده و با مشاهده ی جسد آثار ضرب و جرح وارده را این گونه توصیف می کند :(‌آثار خراشیدگی حدود سه سانتی متر خون آلود و پارگی پس سری سمت چپ به طول حدود چهار سانتی متر که اطراف آن خون آلود است مشاهده می گردد و همچنین آثار ساییدگی در آرنج دست چپ و دنده های پشت سمت چپ و کبودی در پشت مشخص است ،‌صورت آغشته به خون است . . .‌) همچنین آقای دادیار به فیروز آباد رفته از منزل مرحوم عیسی معاینه ی محلی به عمل آورد ودر برگه های جداگانه از مطلعینمحلی تحقیق کرده است . ایشان وضعیت منزل مقتول را چنین وصف می کند :‌(‌به منزل مقتول محل حادثه وارد ، کروکی به شرح برگ جداگانه ترسیم که حسب اظهار حاضرین حادثه ،داخل حیاط مقتول حدود چهار الی پنج متر در حیاط واقع شده ، چون پوشیده از ماسه می باشد ، بر اثر تردد آثار لکه ی خون مشاهده نگردیده ولی در خانه ی مسکونی مقتول که به فاصله ی سی متر از در حیاط واقع شده روی چهار چوب پنجره در چند نقطه لکه ی خون و همچنین روی تراس و دیوار تراس و همچنین به فاصله ی حدود سه الی چهار متری پای ساختمان مذکور در چند نقطه لکه های خون مشاهده می گردد که به حسب اظهار حاضرین ، مقتول در داخل حیاط در نقطه ای که در کروکی با خط قرمز مشخص است توسط قاتل یا قاتلین رسیده است و آثار خون موجود در سمت خانه و تراس متعلق به همسر مقتول است که به وسیله ی ضارب مضروب شده است.)‌
در همین تاریخ (22/6/1371) ‌از طرف پزشکی قانونی بابلسر جواز دفن مقتول صادر شده است.)
ضمنا آقای دادیار دستور تکمیل تحقیقات را به پاسگاه داده که مجددا شروع به تحقیقات نموده است .
صمد . . . 27 ساله کشاورز می گوید : ( برادرمعقیل موقع اذان مغرب با دوچرخه رفت منزل حسین کریمی و بچه اش را سوار کرد و داشت می برد منزل پدرم ،‌خانواده یآقای عیسی سر راه جلوی وی راگرفتند و او را مورد کتک کاری قرار دادند و بچه اش را از او گرفتند و نام برده به منزل پدرم رفت و خبر داد ،‌همسر عقیل با شنیدن این خبر ناراحت شد و شروع بهگریه نمود ،‌ همسایه ها بیرون آمدند ، حاج علی بابا گفت : شما گریه نکنید بچه را می آورم ، رفت دم درب منزل عیسی زن و بچه ی او دم در ایستاده بودند و با خنده گفتند : بچه د رمنزلمان می باشد و بچه را نیاوردند و محمود و احمد و عیسی و حبیب . . . و علی بابا شروع کردند ما را کتک کاری کردند .) گواهیهای پزشکی مجروحین حادثه که عبارتند از : ماهتابه ،‌حبیب الله ،‌ابراهیم ،‌احمد ،‌علی بابا،‌محمد و علی نیز ضمیمه شده است .
د ربازجویی که از عقیل 26 ساله به عمل آمده است نام برده می گوید : محمود با چوب جلوی مرا گرفته و با چوب به پشتم زده که دوچرخه و بچه ام را جا گذاشتم و فرار نمودم ، پدرم به نام حرمت الله و برادرانم و پسر عمویم و عمویم به اتفاق خودم به طرف منزل عیسی حرکت کردیم که درگیری پیش آمد.)
از وی سوال شده افرادی شما را دیده اند که با ضربه ی شما آقای عیسی . . . به قتل رسیده است چه می گویید ؟پاسخ داده است : من اصلا داس نداشتم ،‌نه من بلکه سایر افراد ما هم هیچ یک داس نداشتند و همگی چوب داشتیم و من عیسی رانزدم و نیز گفته است منایشان را نزدم وقتی مرا مقصر می دانند حاضرم مجازات شوم. از وی آخرین دفاع اخذ شده اظهار داشته دفاعیاتم را گفتم حرف دیگری ندارم و تسلیم قانون هستم.)
در تاریخ 2/7/1371 آقای دادیار قرار مجرمیت عقیل را به عنوان یک فقره قتل عمدی عیسی صادر نموده و در مورد سایر متهمین به اتهامات دیگر از جمله معاونت در قتل نیز قرار مقتضی صادر کرده است که این قرار نهایتا مورد موافقت دادسرا واقع شده و به موجب کیفر خواست شماره 16 – 19/7/1371 از دادگاه کیفری یک وقت ساری برای متهمین منجمله عقیل تقاضای مجازات شده است. در جریان رسیدگی آقای سید علی باقری تبار وکیل پایهیک دادگستری خود را به عنوان وکیل عقیل معرفی کرده است . توضیح آنکه سایر موارد کیفر فعلا مورد نظر نیست .
3- رسیدگی های دادگاه: اولین جلسه ی شعبه ی هفتم دادگاه کیفری یک ساری در تاریخ 21/2/1372 تشکیل شده و دادگاه جهت تعیین قیم و حضور سایر اولیا ی دم جلسه را تجدید کردهاست . طبق قیم نام موجود ، بهمن به عنوان قیم صفار مرحوم عیسی تعیین شده است . آقای وکیل متهم (‌عقیل ) باتسلیم لایحه ای به دفاع از وی پرداخته، با رد دلایل کیفر خواست تقاضای صدور حکم برائت او رانموده است . جلسه ی بعدی در تاریخ17 / 6 / 1372 تشکیل شده اولیای دم تقاضای صدور حکم قصاص متهم را نموده اند .
از متهم عقیل تحقیق شده اظهار داشته : اولین درگیری من با محمود بود منبعد از این که درگیری شروع شده رفتم ،‌من قاتل نیستم،اظهارات علی بابا به وی تفهیم شده پاسخ داده است : اظهارات او را قبول دارم . وکیل متهم نیز گفته استبه دفاع از وی لایحه ای تقدیم داشته : بی گناه هستم اگر ثابت بود نقره را انتخاب می کنم .
در پایان جلسهی دادگاه موضوع را از موارد لوث تشخیص داده و نیز به جهت عدم حضور یکی از شکات جلسه را تجدید کرده است .
در جلسه سی مورخ 4/9/1372 دادگاه مجددا اظهارات طرفین را استماع نموده ،‌سپس متهم عقیل حاضر به ادای سوگند جهت ثبوت بی گناهی خود شده ، نام برده پس از گرفتن وضو به اسماء جلاله سوگند یاد کرده که من مرتکب قتل مرحوم عیسی نشده ام . اولیاء مقتول اظهار داشته اند ما سوگند متهم را قبول نداریم . دادگاه در پایان ضمن اعلام ختم رسیدگی ، دادنامهی شمارهی 1765-72 را صادر و درمورد اتهام آقای عقیل ضمن شرح مختصر ماجرا چنین نتیجه گیری نموده است :
با توجه بهمحتویات پرونده و عنایت بهدلایل و مستندات شکات و اولیای دم و کیفر خواست صادره و توجه به موازین شرعیو قانونی و عنایت به زمان و ساعت درگیریکه حدود 5/7 یا 8 شب بوده است و حسب اظهارات طرفین برق و چراغ حیاط هم خاموش بوده بعضی از شکات اعلام داشته اند که متهم با داس وارد حیاط شده ولی آقایان علی بابا،‌صاد ق و محمد اسماعیل در تحقیقاتاولیه اعلام داشته اند که دست عقیل یک چوب بلندی بوده است و محمدکه خود احد از شکات است اعلام داشته که متهم را در محل درگیری ندیده با توجه به موازین شرعی و مفاد ماده قانون 231 قانون مجازات اسلاممورد از مصادیق بند ها ی چهار گانه ذیل آن به نظر نمی رسد بلکه از مصادیق ماده 245 تشخیص می گردد علیهذا در خصوص ارتکاب قتل از ناحیه ی متهم ردیف اول به علت عدم حجت شرعیه و دلیل کافی بربرائت وی حکم می گردد .
آقای ایوب بهمنش وکیل پایه یک دادگستری نیز بهوکالت از طرف بمهن خود را معرفی کرده است نسبت به حکم صادره تجدید نظر خوا هی نموده،‌خلاصه آنکه: اولا : استدلال دادگاه در مورد ساعت درگیری با محتویات پرونده مغایرت دارد . ثانیا : در مورد مغایرت اظهارت حاضرین در مورد وجود چوب یا داس در دست متهم به قتل به فرض صحت موجب برائت متهم نمی شود زیرا مطلعین به ایرادصدمه به عیسی اذعان داشته اند، ثالثا : اظهاراتگواهان حاکی از مسئولیت متهم مذکوردر میدان داری جریان درگیری و نیز ایراد صدمه به عیسی می باشد . رابعا : اظهارات شخص متهم نیز حاکی از گناهکاریاوست و دادگاه پس ا ز تشخیص مورد از مصادیق لوث بر خلاف شرع و قانون از متهم اتیان سوگند نموده است.
پرونده در دیوان عالیکشور مطرح و شعبه ی دیوان به موجب رای شماره ی 301- 27/6/1373 که فعلا چندان مورد نظر نیست توضیح نموده است که محکوم نمودن سایر متهمین به عنوا ن معاونت در قتل با صدور حکم برائت متهم اصلی منافات و مغایرت دارد ، حکم پرونده ر ا نقض و پرونده را به شعبه ی دیگر دادگاه کیفری یک ارجاع کرده است .
پرونده در شعبه ی سوم دادگاه کیفری یک مورد بررسی قرار گفته و این شعبه از دیوان عالی استعلام نموده است که چون فقط نسبت به اعتراض محکوم علیهم رسیدگی شده نظر دیوان در خصوص اعتراض اولیای دم چیست ؟ و پرونده را به دیوان عالی کشور عودت داده است شعبه ی دیوان پس از رسیدگی دادنامه شماره ی 335/11 را این گونه صادر کرده است :
با آنکه قاضی دادگاه در جلسه ی مورخه 17/6/1372 مورد را لوث تشخیص داده . . . در تاریخ 4/9/1372 از متهم خواسته شده اگر بینه ای بر بی گناهی خود دارد اقامه نماید . بدون آنکه ا زمدعی خواسته شود که در مورد حضور متهم در محل قتل دلیلی مطالبه شود . .. از متهم خواسته شده برای برائت خود سوگند یاد نماید .
اولا : ازاظهارات خود متهم و برادرانش از حضور او در درگیری دوم به وضوح استفاده می شود .
ثانیا :‌لزوم اثبات حضور مدعی علیه در محل قتل توسط مدعی د رمواردی است که قرائن ظنی بر توجه به اتهام بر متهم جز حضورش در محل قتل نباشد و نه مورد این پرونده که سابقه ی خصومت و قرائن دیگر را داراست . با توجه به شرحفو ق اعتراض به حکم از جهت برائت متهم ازقتل وارد استو با نقض آن رسیدگی به شعبه ی دیگر هم عرض دادگاه صادر کننده حکم منقوض ارجاع می گردد .
در تاریخ26 / 1 / 1375 شعبه ی سوم دادگاه کیفری یک ساری تشکیل جلسه داده و ابتدا اولیای دم تقاضی قصاص نموده اند . وکیل نام بردگان نیز مطالب خود را بیان کرده است . اتهام عقیل مبنی برقتل عمد عیسی تفهیم شده اظهار داشته وکلای ایشان خودشان می گویند دروغ است و خصومت نداشتم و پس از شرح ماجرا در مورد گرفتن فرزندش اظهار داشته: خدا می داند قتل نکردم خودشان نمی دانند کی کشته استچهار سال زندانی هستم، ‌سپس در جلسه ی مورخهی 17/3/1375 دادگاه پس از تحقیقات مبسوط درپایان از متهم آخرین دفاع اخذ شده گفته است : ( بی گناه هستم روحم خبر ندارد )

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.