رادیو و تلویزیون

دانلود پایان نامه

فکان الجواب: إن أردت بذلک أنه لا بد من واسطه تبلغنا أمر الله فهذا حق، فإن الخلق لا یعلمون ما یحبه الله ویرضاه، و ما أمر به وما نهی عنه، وما أعده لأولیائه من کرامته، وما وعد به أعداءه من عذابه، و لا یعرفون ما یستحقه الله تعالی من أسمائه الحسنی و صفاته العلیا التی تعجز العقول عن معرفتها و امثال ذلک، إلا بالرسل الذین ارسلهم الله الی عباده. و إن أراد بالواسطه: أنه لا بد من واسطه فی جلب المنافع ودفع المضار، مثل: أن یکون واسطه فی رزق العباد و نصرهم و هداهم، یسألونه ذلک، و یرجونه فیه، فهذا من أعظم الشرک الذی کفر الله به المشرکین، حیث اتخذوا من دون الله أولیاء وشفعاء، یجتلبون بهم المنافع، ویجتنبون المضار.
کسی از شیخ الاسلام ابن تیمیه پرسید: آیا وجود واسطه بین ما و خداوند ضروری است و آیا ما به جز این واسطه قادر به رسیدن به او نیستیم؟
پاسخ وی این بود: اگر مقصود تو از واسطه کسی باشد که امر خدا را به ما ابلاغ کند، پس این سخن حق است. چرا که خلق از آنچه خدا دوست دارد و می‌پسندد یا آن چه بدان امر و نهی می‌کند یا آن چه از کرامت برای اولیای خود فراهم آورده و آن چه از عذاب به دشمنانش وعده داده، آگاه نیستند. آنان از آن صفات والا و نام های نیکو که خداوند شایسته آن است و درک آن در خور خرد نیست و امثال این امور، شناختی ندارند، مگر از طریق پیامبرانی که خداوند آنها را برای بندگان خود فرستاده است… اما اگر مقصود از واسطه به این معنی که باید واسطه‌ای برای به دست آوردن منافع و دفع ضرر وجود داشته باشد، مانند اینکه واسطه روزی رساندن به مردم و یاری و هدایت آنان باشد و مردم این چیزها را از وی بخواهند و به او در این امور امید ببندند؛ این نوع واسطه‌ گرفتن از بزرگترین انواع شرک است که خداوند مشرکان را با آن تکفیر نمود چرا که ولی و شفیعی جز او گرفته و به وسیله‌ی آنان منافع را کسب و ضررها را دفع می‌نمودند.
4-5-2- پاسخ به شبهه و اقوال آقای جیزاوی
آقای جیزاوی و هم کیشانش علت شرک دانستن چنین اعتقادی را در سه چیز می‌دانند. اینان معتقدند:
توسل متوسلان و واسطه قرار دادن انبیا و اولیا همانند کار مشرکان است که می‌گفتند: مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى در حالی که این مشرکان معتقد نبودند که بت ها خالق هستند بلکه خالق را فقط خدا می‌دانستند؛ زیرا قرآن می‌فرماید: وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ بر همین اساس توسل متوسلان به غیر خدا جهت برآورده شدن حاجات و تقرب به خدا شرک و کفر است.
توسل به شخصیت افراد شرک است و اگر کسی برای درخواست دعا به شخصیت پیامبر توسل جوید مشرک و کافر است ولی درخواست دعا و توسل به دعای پیامبر جایز است چنان که در قرآن آمده است: قَالُواْ یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ، در این آیه برادران حضرت یوسف از پیامبر درخواست دعا و استغفار کردند نه این که به شخصیت او متوسل شوند. پس خودِ داعی مطرح نیست بلکه دعای او مطرح است.
توسل به مقام و حرمت شخص شرک است؛ زیرا این نوع توسل از هیچ یک از صحابه و تابعین و علمای مذاهب چهارگانه اهل سنت ذکر نشده است. ابن تیمیه در رساله زیاره القبور می‌گوید:
و اما گفتن اینکه به جاه و مقام فلانی یا به برکت فلانی یا به حرمت فلانی در نزد تو(خدا) برای من فلان کار را به جا آور؛ پس این (گفتار) را بسیاری از مردم به جا می‌آورند ولی از هیچ یک از صحابه و تابعین و گذشتگان از امت اسلامی نقل نشده است که آنها دعا کنند مثل این دعا و از هیچ یک از علما در این مورد چیزی به من نرسیده که حکایت نمایم آن را…
همچنین می‌گوید:
سوال از خالق به حق مخلوق جایز نیست زیرا مخلوق در زمه خالق حقی ندارد.
در پاسخ به اشکال اول که گفته‌اند توسل متوسلان همچون کار مشرکان است، زیرا آنان نیز مانند شما شیعیان قصدشان تقرب به خدا بود چنان که قرآن از زبان آنان فرموده است: مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى می‌گویم: واضح است که توسل و وساطت با پرستش کاملا متفاوت است. توسل چیزی است و پرستش چیزی دیگر و شما نیز به خوبی می‌دانید که شیعیان فقط به پیامبر و اهل بیت ایشان «متوسل» می‌شوند ولی هرگز آنها را پرستش نمی‌کنند در حالی که این آیه می‌گوید: مشرکان بتها را پرستش می‌کردند؛ پس این آیه ارتباطی با توسل و آنچه شما می‌گویید ندارد و ما هم معتقدیم هرکس پیامبر و اهل بیت ایشان را پرستش کند مشرک و کافر است. همانطور که ملاحظه می‌کنید خداوند متعال فرمودند مشرکان بتها را پرستش می‌کردند تا به خدا تقرب جویند. حال چرا این گونه است؟ مگر آنها بتها را پرستش نمی‌کردند؟؛ پس دیگر تقربشان به خداوند متعال چه موضوعیتی داشت؟ پاسخ این است که مشرکان خداوند متعال را خالق می‌دانستند و بتهای خویش را رب، چنان که می‌فرماید: وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ آنان مقام خالقیت را برای خداوند متعال قبول داشتند اما ربوبیت را از آنِ بتها می‌دانستند و به همین خاطر بت‌ها را پرستش می‌کردند تا به واسطه پرستش این خدایانِ رب به خدای خالق که الله باشد نیز نزدیک شوند و دلیل این برداشت ما این است که می‌فرماید: إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ در این آیه خداوند متعال می‌فرمایند: ای مشرکان شما اشتباه می‌کنید همان الله که خالق آسمان و زمین است همو نیز پروردگار شماست. در طول تاریخ هم احدی از جباران مانند فرعون ادعای خالقیت نکرده‌اند، بلکه همگی ادعای ربوبیت داشتند چنان که فرعون می‌گفت: أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى زیرا می‌دانستند که اگر ادعای خالقیت کنند به سرعت رسوا شده و دروغشان آشکار می‌گردد. در ماجرای حضرت ابراهیم هم معلوم می‌شود که پادشاه زمان وی ادعای ربوبیت داشته است نه خالقیت؛ زیرا با حضرت ابراهیم درباره ربوبیت محاجه می‌کرد نه خالقیت، الَّذِی حَآجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رِبِّهِ و حضرت ابراهیم نیز از او نمی‌خواهد که چیزی خلق کند، بلکه از او می‌خواهد که خورشید را برخلاف الله از مغرب خارج کند و این درخواست مربوط به ربوبیت است نه خالقیت. فَإِنَّ اللّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ باز می‌گویم که شیعیان و حتی برخی از اهل سنت که به پیامبر و اهل بیت مطهّر آن جناب متوسل می‌شوند هرگز برای ایشان مقام ربوبیت قائل نبوده‌اند و مقام ربوبیت تنها از آن خداوند منّان است. البته ربوبیت خداوند متعال از ایادی او همچون فرشتگان و پیامبران ظاهر می‌شود؛ زیرا خداوند سبحان أجل و أعزّ از آن است که مباشر امور خلقش گردد بلکه به اینان امور خلق را سامان می‌دهد چنان که در آیات بسیاری که درباره فرشتگان نازل شده است آنان را تدبیر کننده امر خدا در میان خلق و نیز رساننده روزی و سایر مددها و فیض‌ها معرفی کرده است مانند آن که فرموده: فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا، همچنین است امر و نهی‌های خداوند متعال که از انبیا آشکار می‌شود؛ پس انبیا نیز ایادی خداوند متعال در اظهار ربوبیتش هستند زیرا ربوبیت خداوند متعال بدون رساندن تکلیف به بندگان و شناساندن آن به آنها آشکار نمی‌شود؛ پس همانطور که آنان واسطه میان خلق وخالق در رساندن تکالیف که مددها و روزی‌های معنوی است، می‌باشند و به اعتراف خصم شرکی لازم نمی‌آید، چه اشکالی دارد که واسطه میان خلق و خالق در رساندن روزی‌های ظاهری نیز باشند؟؛ زیرا اگر واسطه بودن کسی میان خلق و خالق شرک است، باید در مورد روزی‌های معنوی نیز شرک باشد. علاوه بر این خداوند منّان در قرآن امر به گرفتن واسطه کرده است و وسیله به هر معنای که گرفته شود غیر از خداوند متعال است؛ لذا برای رسیدن به عطایای خداوند متعال غیر خدا وسیله و واسطه واقع می‌شود.
در پاسخ به اشکال دوم که می‌گویید(وهابیان): توسل به شخصیت پیامبر و انبیا شرک است، می‌گوییم: اولاً برای این گفته خود چه دلیلی دارید؟ اتفاقاً این آیه قَالُواْ یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ که شما وهابیان به آن استناد می‌کنید مؤید مطلب ما است؛ زیرا آنان برای آنکه خداوند غفّار آنان را بیامرزد متوسل به پدر خود شدند که نزد خداوند متعال از حرمت و شخصیت قابل قبول و مهمی برخوردار بود؛ زیرا اگر شخصیت و حرمت و مقام شخص برای درخواست دعا مطرح نباشد و به قول شما وهابیان فقط اصل دعا موضوعیت داشته باشد دیگر لزومی نداشت که برادران حضرت یوسف نزد پدر خود بروند که شرمندگیشان بیشتر گردد بلکه می‌توانستند مثلاً نزد مادران خود و یا دیگر افراد قوم بروند و از آنها درخواست دعا و طلب استغفار نمایند. آقای جیزاوی اگر شما را برای درخواست دعا و طلب استغفار بین دو شخص مخیّر کنند که یکی رسول خدا باشد و دیگری دوستتان، شما کدام یک را برای درخواست و طلب دعا از وی در حق خود انتخاب می‌کنید؟ بی‌شک خواهید گفت رسول خدا. حال پاسخ دهید که چرا ایشان را انتخاب کردید؟ آیا جز این است که او را بخاطر موقعیت و شخصیت و مقامی که نزد خداوند متعال دارد انتخاب کرده‌اید.؟ خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیما. در این آیه خداوند متعال صراحتاً قبول توبه را به استغفار گناهکاران برای خود و نیز استغفار پیامبر برای ایشان مشروط می‌کند، پس شخص و شخصیت پیامبر مطرح است حال چگونه شما وهابیان می‌گویید توسل به شخصیت افراد شرک است؟! و نیز می‌فرماید: وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِم‏. در این آیه خداوند رحمان وجود پیامبر را رحمت و دور کننده عذاب معرفی می‌کند که این امر نیز بیانگر موضوعیت داشتن شخص و شخصیت است. و نیز می‌فرماید: وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِه‏. در اینجا نیز خداوند متعال رسولش را در ردیف خود آورده و می‌فرماید خدا مومنان را از فضل خود و رسولش نیز مومنان را از فضل خود بی نیاز کرده‌اند. این آیه بیانگر شخصیت وآلای پیامبر است حالا چگونه می‌توان چنین شخصیتی را با اشخاص عادی جامعه یکی دانست وتاثیر آن را در دعا انکار کرد؟!
در پاسخ به اشکال سوم که می‌گویید (وهابیان): توسل به جاه و حرمت اشخاص شرک است؛ زیرا این نوع توسل از هیچ یک از صحابه و تابعین و علمای مذاهب چهارگانه اهل سنت ذکر نشده است می‌گویم: آیا منع توسل به جاه و حرمت اشخاص به دلیل شرک بودن آن است؟ یا به این دلیل شرک است که این نوع توسل از هیچ یک از صحابه و تابعین و علمای مذاهب چهارگانه‌ی اهل سنت ذکر نشده است؟ آنچه از سخن شما بر می‌آید مورد دوم است. یعنی چون از گذشتگان چیزی به ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب نرسیده لذا اینان چنین توسلی را شرک می‌دانند! البته عجیب نیست که ابن تیمیه با توسل به دروغ جمیع علمای اهل سنت را به سخره گرفته و آنها را بی‌سواد قلمداد کند و خود را عالم؛ زیرا اگر غیر از این بود هرگز چنین سخنی را نمی‌گفت چرا که در کتب حدیثی و تفاسیر علمای اهل سنت پر است از موارد توسل که در شبهه اول به بخش‌های از آن اشاره کردیم. آقای جیزاوی اگر منظور امامتان ابن تیمیه از این که می‌گوید «چیزی از سلف به ما نرسیده» این است که آنها چنین کاری را نمی‌کردند می‌گویم:
اولاً اثبات این ]که صحابه و تابعین هرگز چنین نکرده‌اند[ بسیار مشکل بلکه محال است، زیرا لازمه‌اش آن است که ابن تیمیه و نظایر او پس از صدها سال بتوانند بر تمام حالات، اعمال و رفتار اصحاب احاطه پیدا کنند که این خود محال عادی است… لذا گفته‌اند شهادت بر نفی، مقبول نیست؛ یعنی اگر کسی مثلاً شهادت دهد بر این که فلانی هیچ نماز نخوانده یا هرگز روزه نگرفته و یا هیچ گاه دروغ نگفته، این نوع شهادت‌ها که گواهی بر نفی و ترک است، پذیرفته نمی‌شود، زیرا بطور عادی اطلاع بر نفی مطلقاً و بطور کلی برای اشخاص عادی ممکن نیست. پس ابن تیمیه و همفکرانش چگونه ادعا می‌کنند که هیچ یک از صحابه و تابعین و پیروان آنها هیچ گاه نزد قبر پیامبر یا قبور دیگر دعا نکرده یا و نماز نخوانده‌اند یا به جاه و مقام آنان متوسل نشده‌اند؟!! و یا از آن حضرت طلب و درخواست دعا نکرده‌اند؟ آن هم با فاصله زمانی زیادی که بین ادعا کنندگان و اصحاب رسول خدا و یا تابعین آنها وجود داشته است. ثانیاً بر فرضِ قبول این ادعا که سیره‌ی اصحاب بر ترک دعا و استغاثه به قبر پیامبر و سایر قبور بوده است، ترک عملی از صحابه و انجام آن توسط دیگر مسلمین دلیل بر بدعت بودن آن نیست؛ زیرا ممکن بود بسیاری از اعمال مباح یا مستحب را صحابه ترک کنند، بلکه اگر پیامبر عملی را ترک نمود دلیل بر حرمت آن عمل نیست؛ زیرا ممکن است مکروه یا مباح باشد… گذشته از این، قول و فعل اصحاب رسول خدا حجت شرعی نیست ]تا ما ملزم به عمل به آن باشیم[، تنها قول و فعل معصوم حجت شرعی است و جمیع مسلمین متفقند که صحابه معصوم نبوده‌اند.
چه بسیار از اعمالی که در زمان اصحاب، موضوع آنها وجود نداشت مانند سوار شدن بر اتومبیل یا هواپیما و بسیاری از غذاها و دواها و یا اموری که در زمان پیغمبر و اصحاب نبوده و بعداً پیدا شده‌اند؛ مانند دستگاه تلفن، تلگراف، بی سیم، رادیو و تلویزیون. اگر بخواهیم بگوییم هر عملی که صحابه پیامبر انجام نداده‌اند بدعت و حرام است باید همه این افعال، و اختراعات جدید را حرام و بدعت بدانیم. در دوره اخیر تاریخ وهابیت جمیعتی به نام «جمعیّه الاخوان یا جمعیه الآمرین بالمعروف و الناهین عن المنکر» پیدا شدند که در اجرای معتقدات خود، متعصب و سخت پرتلاش بودند… اینان وقتی نخستین ساعت شمّاطه دار را در نجد دیدند آن را شکستند و استفاده از آن را بر مشایخ انکار کردند و گفتند حداقل این است که استفاده از چنین چیزی بدعت است. در مورد اتومبیل نیز وهابی‌ها با خشم به آن نگاه می‌کردند و می‌گفتند از اختراعات کفار است و در شهر حوطه نجد در بازار عمومی ماشین‌هایی را به آتش کشیدند… ثالثاً صحابه و تابعین مکرر به جاه و حرمت پیامبر و اهل بیت ایشان توسل جسته‌اند. تاریخ پر است از نمونه‌های که صحابه و تابعین به جاه و حرمت پیامبر چه در حال حیات ایشان و چه بعد از رحلت ایشان توسل جسته اند. من باب نمونه:
عطیه عوفی از ابو سعید خدری نقل می‌کند که پیامبر فرمود:
کسی که از خانه خود بیرون برود و در این حال دعای زیر را بخواند با رحمت خدا رو به رو می‌شود و هزار فرشته برای او طلب آمرزش می‌کنند.
«الهم انی اسالک بحق السائلین علیک و اسالک بحق ممشای هذا… فاسالک أن تعیذنی من النار، و أن تغفر لی ذنوبی إنه لا یغفر الذنوب الا انت…»
«پروردگارا از تو درخواست می‌کنم به حق سوال کنندگان و به حرمت گامهایی که به سوی تو بر میدارم… از تو می خواهم مرا از آتش باز داری و گناهان مرا ببخشی، زیرا گناهان را جز تو کسی نمی بخشد…»
این روایت نشان می‌دهد که انسان در مقام درخواست حاجت از خدا می‌تواند مقام و منزلت و شأن صالحان را واسطه خویش قرار ده.
حاکم نیشابوری در مستدرک، بیهقی در دلایل النبوه، ابن عساکر در تاریخ خود، سیوطی در الدّر المنثور و آلوسی در روح المعانی از عمر بن خطاب نقل کرده‌اند که پیامبر فرمود:
بعد از آن که آدم مرتکب گناه گردید، سر به سوی آسمان بلند کرد و عرض کرد: خداوندا تو را به حق محمد سوال می‌کنم که گناه مرا ببخش. خداوند به او فرمود که کیست محمد؟ پس آدم گفت: هنگامی که مرا به دست خود آفریدی و از روح خود در پیکر من دمیدی، سرم را به سوی عرش بلند نمودم، تا دیدم که در عرش نوشته است: معبودی جز خدا نیست و محمد رسول خداست، پس با خود گفتم که نیست احدی بزرگ تر نزد تو از نظر قدر و مقام و منزلت از محمد که اسم او را نزد اسم خود گذارده‌ای، پس خداوند به آدم وحی فرمود که او آخرین پیامبر از ذریّه تو است و اگر او نبود تو را خلق نمی‌کردم.
همچنین در تاریخ شاهد هستیم که برخی علمای اهل سنت مثل شافعی به اهل بیت و برخی چون احمد بن حنبل به شخص شافعی بعد از وفاتش توسل جسته است. زرقانی در کتاب شرح المواهب می‌گوید:
مسلک و روش علامه خلیل چنین است و اضافه می‌کند: به پیامبر توسل می‌شود و در توسل به احترام مقام آن حضرت از خداوند درخواست می‌شود؛ چون پیامبر محل نزول کوه‌های گناهان و سنگینی آنها است (کنایه از این است که حضرت، شفاعت امتش را از خداوند می‌خواهد) به خاطر این که به برکت شفاعت حضرت و عظمت آن نزد پروردگار، هیچ گناهی برابری نمی‌کند و هر کس خلاف این مطلب را معتقد باشد، محرومی است که خداوند بصیرتش را پوشانده و سریرتش را گمراه نموده است. آیا سخن خدا را نشنیده است که فرموده: اگر آنان که بر خویشتن ظلم کرده‌اند و پیش تو (پیامبر) آمدند تا از خدا برایشان آمرزش بخواهی… زرقانی می‌گوید: شاید مراد علامه خلیل از این حرف، تعریض و گوشه زدن بر ابن‌تیمیه باشد.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.