رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه درباره روابط اجتماعی

دانلود پایان نامه

هویت ملی می دهد. ترنر نتیجه می گیرد که شهروندی اجتماعی با فرایند مدرنیزاسیون(رشد سکولاریسم، تضعیف خاص گرایی، گسترش نهادهای شهروندی به تمام بخش های جامعه، شهری شدن، گسترش تعلیم و تربیت همگانی) توسعه یافته است. اما علاوه بر آن، ما شاهد ظهور شهروندی فرهنگی به واسطه انقلاب های آموزشی هستیم که حقوق دموکراتیک را به قلمروهای تعلیم و تربیت همگانی و مشارکت در فرهنگ های ملی گسترش داده است.(همان، 17-18) برایان ترنر می گوید: نظریه عام شهروندی – در مقام مشخصه ی مهم زندگی سیاسی مدرن – ناچار است چشم اندازی تاریخی و تطبیقی از حقوق شهروندی برگزیند، چرا که مشخصه ی شهروندی از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت است. (رایلی، 1388: 30)

3-2 رویکردهای شهروندی

میلر نظریه پرداز سیاسی معاصر( 1999)، در جمع بندی که از نظریه شهروندی مدرن مبتنی بر آرای فلسفی سیاسی سده های 18-19 به دست داده است؛ در کل قائل به دو نوع الگوی تئوریک در شهروندی مدرن است: شهروندی جمهوری گرای ماکیاول و شهروندی لیبرال مدنی و عرفی هابز ولاک. (منوچهری و نجاتی حسینی، 1385: 6) علاوه بر دو الگوی مدنظر میلر، الگوی دیگری که کمتر به آن پرداخته شده است دیدگاه تلفیقی و کل نگر سوسیال دموکراتیک است که برخلاف رویکردهای پیشین هر دو بعد حقوق و مسئولیت های شهروندی را در بر می گیرد که بعد از رویکردهای جمهوری خواه مدنی و لیبرالیسم شهروندی مطرح می گردد.
الف ) دیدگاه جمهوری خواهی مدنی
تفکر جمهوری خواهی مدنیبا پیوند آزادی های فردی و همبستگی اجتماعی و با تأکید بر اجتماع آغاز می شود. متفکران اصلی آن ارسطو، ماکیاولی و روسو بوده و در قرن 17و18 توسط جمهوری خواهان در انگلستان و امریکا تداوم یافته است. شهروندی در این تفکر یک عمل و فعالیت در نظر گرفته می شود. افراد بر جامعه اولویت نداشته، بلکه هویت های خود را در بستر اجتماعی شکل می دهند. به بیان دیگر، عضویت کامل در اجتماع و عمل به وظایف آنان را شهروند می کند.(شیانی، 1381: 14) در این دیدگاه، مفهوم شهروندی تأکید بر عمل و وظایف دارد. شبکه روابط اجتماعی برخلاف فردگرایی لیبرال ، قراردادی نیست بلکه بر اساس اشتراک و تعیین یک روش زندگی است. این روش زندگی یک تعهد مشترک به عمل است. در واقع فرایندی است که موجب همبستگی و وفاق اجتماعی می شود.(شیانی و فاطمی نیا، 1388: 110) در این سنت، تعهدات و فضایل مدنی از جایگاه ویژه ای برخوردارند و فضیلت خدمت کردن به جامعه بیش از هر چیز دیگر در کانون توجه قرار دارد.(برخورداری و جمشیدیان، 1387: 18)، مهمترین الزام شهروندی در این گفتمان حمایت از شهروندان برای تحقق شأن و پایگاه شهروندی شان است. تأکید جمهوری گرایان این است که شهروندان هم قادرند و هم می باید در تحقق شأن و پایگاه شهروندی شان سهیم باشند و این منوط به ایفای وظایف و تکالیف شهروندی است. علاوه بر این، تحقق علمی شهروندی متضمن دارا بودن فضیلت های اخلاقی و اجتماعی است که آرمان دموکراسی است و حتماً می باید محقق شود. (نجاتی حسینی، 1384: 17). درمجموع تاریخ شهروندی جمهوری خواه مدنی نشان می دهد ارتباط تنگاتنگی میان شهروندی و جامعه وجود دارد . به بیان دیگر عناصر شهروندی – یعنی عضویت، حقوق، وظایف و مشارکت – در ارتباط با جامعه معنا می یابد. بدین معنا که آنچه در وهله نخست افراد را شهروند می کند، عضویت اجتماعی است و نه عضویت در یک حکومت یا ملت خاص، از این رو، افراد به عنوان شهروند، هویت خود را در تعلق به یک جامعه کسب می کنند و نه یک حکومت خاص. دوم اینکه ، آنچه حقوق، وظایف و مشارکت شهروندان را تضمین می کند نه قدرت اجبارگر دولت، بلکه احساس تعهد افراد با جامعه شان است.(توانا، 1388: 59)
ب ) دیدگاه لیبرالیسم شهروندی
جریان فکری لیبرالیسم از هابز به بعد بر تفکر انگلیسی/ امریکایی غلبه یافته است.در این تفکر، شهروندی به عنوان موقعیت در نظر گرفته شده که بایستی خواسته شود، به دست آید و حفظ گردد. این موقعیت افرادی است که به لحاظ هستی شناسی، شناخت شناسی و اخلاقی بر جامعه و دولت اولویت دارند.(شیانی، 1381: 12)لیبرالیسم تأکید زیادی بر افراد دارد و بیشتر بر حقوق و آزادی های فردی توجه دارد. یکی از اولین نظریه پردازان لیبرال که نقش محوری برای حقوق قائل شد، لاک بود.او معتقد بود، شهروند را باید در مقابل قدرت رو به رشد دولت، مورد محافظت قرار داد.(فالکس، 1381: 78-79)، لیبرال ها معتقدند که دولت باید نسبت به شیوه زندگی افراد حالت بی طرف داشته باشد، یعنی اینکه دولت طرفدار شیوه خاصی از زندگی نباشد.(فیتزپتریک، 1381: 132) در این نوع شهروندی، شهروند بودن به معنای برخورداری از حقوق مدنی (حق امنیت، آزادی جان و دارایی ها، آزادی عقیده و بیان و حق رأی دادن) و نیز مکلف بودن به اطاعت از قانون و رعایت حقوق سایر شهروندان است.(منوچهری و نجاتی حسینی، 1385: 6)، در این گفتمان، یکی از برجسته ترین حقوق شهروندی، حق مشارکت سیاسی در زندگی اجتماعی است. نقطه اتکای فلسفی اخلاقی و هنجاری در این گفتمان این است که انسان ها را کارگزاران اخلاقی مسئول و خودمختاری می داند که هدفشان تامین یک زندگی خوب است و نظام سیاسی را تضمین کننده آزادی های فردی و شهروندی که برای تحقق چنین زندگی لازم است می داند. (نجاتی حسینی، 1384: 15)
ج ) دیدگاه سوسیال دموکراتیک شهروندی
به طور کلی نمی توان بر یک جنبه حقوق یا مسئولیت ها تأکید کرد، بلکه نیاز به نظریه ای کل نگر درمورد شهروندی است که وابستگی حقوق و مسئولیت ها را با هم می بیند و این بدان معنا نیست که باید یکی از آنها را بر دیگری وابسته کنیم. برای مثال وابسته ساختن حقوق به کار باعث می شود که فرصت فرد برای پرورش حس تعهد به جامعه از او ستانده شود. لذا شهروندان جامعه باید در شرایطی به سر ببرند که در انجام مسئولیت های شهروندی کاملا احساس اختیار و آزادی عمل داشته باشند. (فالکس، 1381: 108) دیدگاهی که حقوق و مسئولیت های شهروندی را در حالت تعادل می بیند، نظریه سوسیال دموکراتیک است. این نظریه کمتر شناخته شده است و در واقع یک نظریه سازشی است که موقعیت میانی را بین لیبرالیسم و اجتماع گرایان دارد. نظریه سوسیال دموکرات، هم بر حقوق و هم بر مسئولیت ها تاکید دارد. موقعیت میانجی گرایانه این تئوری بر اساس نظریات مارک وارن درباره حقوق و مسئولیت های شهروندی است. او تاکید لیبرالیسم بر حقوق فردی برای تحرک اجتماعی و تاکید اجتماع گرایان را بر مسئولیت ها برای ارتقاء گروه و اجتماع را رد می کند. او بر تعادل حقوق و مسئولیت های فردی و گروهی و روابط رقابتی تعاونی، توجه و تأکید خاصی دارد. به طور کلی، می توان گفت که نظریه پردازان اخیر حوزه شهروندی بر تعادل میان این دو تأکید دارند. (جانوسکی، 1998، به نقل از شیانی و فاطمی نیا ، 1388: 113)
بر اساس رویکرد بیان شده می توان گفت، با وجود طیف گسترده نظریه های اجتماعی شهروندی، محور مشترک در تعریف جامعه شناسانه مفهوم شهروندی، تاکید بر حقوق و وظایف شهروندی، مشارکت شهروندی، برابری شهروندی، هویت شهروندی و نقش و پایگاه شهروندی فارغ از تعلقات اجتماعی، طبقاتی، قومی، نژادی و مذهبی اعضای جامعه است.(توسلی،نجاتی حسینی، 1383: 36). در واقع، شهروندی به معنای داشتن حقوق و دارنده تعهدات عضویت در یک اجتماع سیاسی است. (Broadbent,2002,p.2)
در ارتباط با مقوله شهروندی دموکراتیک به نظر می رسد رویکرد سوسیال دموکراتیک نسبت به رویکردهای دیگر به شهروندی دموکراتیک نزدیکتر می باشد؛ همانگونه که بیان شد رویکرد سوسیال دموکراتیک برخلاف رویکرد جمهوری خواه مدنی – تاکید بر وظایف و تکالیف – و رویکرد لیبرالیسم – تأکید بر حقوق و امتیازات- ، شامل هر دو بعد حقوق و تکالیف می باشد و از این حیث با شهروندی دموکراتیک که ناظر بر دو بعد حقوق و تکالیف است قرابت معنایی بیشتری دارد.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

علاوه بر رویکرهای مبتنی بر حقوق و وظایف شهروندی، در بررسی مفهومی شهروند به لحاظ روند تاریخی دو رویکرد مشخص را می توان از یکدیگر تمییز دادکه در تبیین شهروندی دموکراتیک حائز اهمیت است. این دو رویکرد عبارتند از:
الف)رویکرد سنتی: در این رویکرد عمدتاً تصور منفعلانه ای نسبت به شهروند وجود دارد و تنها از طریق جریان جامعه پذیری- که بویژه بوسیله نهادهای تربیتی و خانواده انجام می شود- به سوی وفاداری به کشور و دولت خود ترغیب می گردد. عمده موضوعات مطروحه در این رویکرد، پرداختن به تاریخ و سنت های ملی است.همه این جریانات شهروندان را آماده می کند تا نقش منفعل خود را در جامعه به عهده گیرند. (دی،2004:به نقل از فتحی و واحدچوکده،1385: 99) به عبارت دیگر، وجه انفعالی همان است که هابرماس «عضویت دریافت شده» می نامد. در این معنا شهروند از وضعیت حقوق تعریف شده ای برخوردار است و مشارکت چندانی در نهادها، روابط و رویه هایی که تضمین کننده ثبات آن وضعیت است ندارد. (فاطمی نیا، 1386: 50)
ب ) رویکرد فعال: در این رویکرد برخلاف رویکرد نخست برای شهروند نقش فعالانه ای در نظر گرفته می شود. ازاین رو همواره فرصت های زیادی وجود دارد که در آن شهروندان می توانند درصدد بررسی موضوعات مهم روز و اشاعه فرهنگ مشارکت جویی در اصلاح جامعه در سطح محلی،ملی و حتی جهانی برآیند.(سرز و هبرت،2005:به نقل از جاویدی و عالی،1387: 282) وجه فعال شهروندی از دیدگاه هابرماس « عضویت کسب شده » می باشد. در این معنا شهروندی مستلزم مشارکت فعال و جذب شدن فرد در جامعه ای است که هویت او را می سازد. (فاطمی نیا، 1386: 51) همچنین با توجه به این رویکرد، هرکسی حق دارد عقایدش را آزادانه بیان کند و دیدگاه های خود را در قالب چارچوب هایی ارائه و پیگیری نماید.(لوستیو و اپیس،2003:به نقل از جاویدی و عالی،1387: 282) در واقع، شهروند خوب و فعال مشخص کننده افرادی است که به طور کامل در تعهدات عضویتی درگیر هستند. این نوع از شهروندی به معنای وفاداری برای خدمت به جامعه، مدرسه، دین و انجمن های سیاسی است. (ویلا، 2001: به نقل از فاطمی نیا ، 1386: 51)
با توجه به رویکرد دوم، شهروندی از سه عنصر مکمل و جدایی ناپذیر تشکیل می شود. نخست مبتنی است بر آگاهی به مجموعه حقوق و تکالیفی که از سوی دولت واگذار شده است. ثانیاً مبتنی است بر یک رشته رفتارهای مدنی واقعی که از کوشش ساده کسب اطلاعات درباره مسائل روز مبارزاتی یا انتخاباتی تا انداختن ورقه رأی در صندوق آراء را شامل می شود. ثالثاً و بویژه، شهروندی مبتنی است بر وجود یک نظام ارزش ها، یک اعتقاد اخلاقی که به آن معنا و ارزش و بها می بخشد، چون روحیه دموکراتیک را نمی توان تا حد محاسبه ساده سوددهی تنزل داد. حاکمیت با مردم است. باید عظمت این اصل را درک کرد و ارزش نهاد که هر فرد خاص برای درک آن تا حدی مشکل دارد. (ارمه، 1376: 174) همچنان که ملاحظه می شود، براساس رویکرد دوم، برخورداری شهروندی از بسیاری از فعالیت ها از قبیل تفکر انتقادی می تواند ضرورتی مهم در مشارکت فعالانه و مؤثر آنان در جامعه دموکراتیک محسوب شود. در نتیجه در رویکرد دوم، شهروندی دموکراتیک یه عنوان موضوعی مهم، مورد توجه می باشد. (جاویدی و عالی، 1387: 282)
جمع بندی
مفهوم شهروندی از دیرباز و از دوره یونان باستان مورد توجه اندیشمندان بوده است. شهروندی در سیر تکاملی خود راه پر فراز و نشیبی را طی کرده است و در هر دوره یکی از وجوه آن بیشتر مورد توجه متفکران بوده است. در واقع با توجه به اینکه در تعاریف مربوط به شهروندی، داشتن حقوق و تکالیف نمود بیشتری داشته است، در برخی ادوار به حقوقی که شهروندان باید داشته باشند تأکید شده است و در دوره های دیگر نیز تکالیفی که هر شهروند در قبال جامعه ای که در آن زندگی می کند، عهده دار است توجه بیشتری شده است. اما امروزه با توجه به مباحث بیشماری که در این حوزه مطرح شده است به نظر می رسد تضاد بین حقوق و تکالیف شهروندی تا حدی حل شده است و اکثر صاحبنظران در حوزه شهروندی به تعادل در زمینه حقوق و تکالیف شهروندی اذعان دارند. در واقع در دوره کنونی، با توجه به روند جهانی شدن جوامع و گسترش اطلاعات و اخبار، مسئله ای که بیش از پیش در حوزه شهروندی نمود پیدا می کند، بحث مشارکت شهروندان و آن هم مشارکت فعال در امور جامعه است. در واقع شهروندان هر جامعه باید علاوه بر پیگیری اخبار و مسائل جامعه، در صدد مشارکت فعال در امور جامعه برآیند. همانگونه که در بحث شهروندی منفعل و فعال مطرح شد، تفاوت این دو نوع از شهروندی، در نقش فعالی است که شهروندان در امور جامعه به عهده دارند و خود را نسبت به آن مسئول می دانند.
4-2دموکراسی و شهروندی
بیش از دو هزار و پانصد سال است که فیلسوفان سیاسی به اندیشه دموکراسی اهمیت داده اند. فیلسوفان یونان باستان، افلاطون و ارسطو در سده چهارم پیش از میلاد آن را به نقد کشیداند. دموکراسی را در سده های پانزدهم و شانزدهم در ایتالیا، ماکیاولی و دیگر جمهوری خواهان و اومانیست های مدنی احیاء کردند. (جیکوبز،25:1386)
در سده هفدهم در انگلستان، جان لیلبورن و دیگر به اصطلاح مساوات خواهان، توانمندی اساسی اندیشه دموکراسی و پیوند آن با برابری اجتماعی را نشان دادند. در اواخر همان سده، جان لاک برای توجیه انقلاب به اندیشه هایی توسل جست که معمولاً با دموکراسی پیوند دارد. در سده هجدهم، نتایج و لوازم انقلابی اندیشه دموکراسی را متفکرانی چون ژان ژاک روسو، تامس پین و تامس جفرسون تندتر کردند. انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه آشکارا قدرت سیاسی این اندیشه ها را آشکار ساختند. در اواخر سده نوزدهم آرمان دموکراسی تحت تأثیر متفکرانی چون جیمز میل، جان استوارت میل و الکسی دوتوکویل، در کانون اصلی چشم انداز سیاسی قرار گرفت. نظریه و عمل سیاسی در سده بیستم تحت سلطه هدف دموکراسی بوده است.
این میراث تاریخی اندیشه دموکراتیک برای فیلسوفان سیاسی نوین بسیار مهم است و بر اینکه ما امروز چگونه درباره دموکراسی می اندیشیم تأثیر عمیقی گذاشته است.(همان ، 26)
دموکراسی به عنوان شیوه زندگی سیاسی در جهان مدرن بر مبانی و اصولی استوار است. که در طی فرایند دراز مدت مبارزه برای ایجاد حکومت دموکراتیک تکوین یافته اند. جوهر این اصول و مبانی را می توان بر اصالت برابری انسانها، اصالت فرد، اصالت قانون، اصالت حاکمیت مردم و تأکید بر حقوق طبیعی، مدنی و سیاسی انسانها یافت.(بشیریه،243:1382)
تکامل دموکراسی ،تاریخی طولانی و جدال برانگیز دارد. عرصه نظریه دموکراتیک نیز گستره وسیعی از ملاحظات ومباحث را دربرمیگیرد.(هلد،19:1384) بسط دموکراسی در آتن یکی از سرچشمه های اصلی الهام بخش اندیشه سیاسی جدید بوده است. آرمان های سیاسی آن از قبیل مساوات در میان شهروندان ،آزادی و احترام به قانون و عدالت،درگذر از قرون و اعصار به اندیشه سیاسی در غرب شکل بخشیده است. (همان،

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید