رفتاری

دانلود پایان نامه

خضع و ذلّ و استکان».
﴿فَلَوْ لٰا إِذْ جٰاءَهُمْ بَأْسُنٰا تَضَرَّعُوا وَ لٰکنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ﴾؛
«آنگاه که عذاب ما به آن‌ها رسید چرا تذلّل نکردند؟ چرا بدرگاه خدا زارى نکردند؟!، لیکن دل‌هاى آن‌ها سخت گردید.»
﴿وَ لَقَدْ أَخَذْنٰاهُمْ بِالْعَذٰابِ فَمَا اسْتَکٰانُوا لِرَبِّهِمْ وَ مٰا یتَضَرَّعُونَ﴾؛
«هر آینه آن‌ها را به عذاب گرفتار کردیم به پروردگارشان خاضع و تسلیم نشدند و تضرع و زارى نکردند.»
استکانت چنان که در مجمع فرموده به معنى خضوع است؛ على هذا استکانت امر قلبى و تضرع، زارى با زبان و امر ظاهرى است و اگر هر دو به یک معنى باشد منظور آن است که در گذشته خضوع نکردند و اکنون هم نمی‌‌کنند.
در المیزان از کافى از حضرت باقر × نقل است که فرمودند:
«الِاسْتِکانَهُ هِی الْخُضُوعُ وَ التَّضَرُّعُ رَفْعُ الْیدَینِ وَ التَّضَرُّعُ بِهِمَا»
در مجمع از حضرت صادق ×نقل کرده:
«الاستکانه فى الدّعاء و التّضرع رفع الید فى الصّلوه؛
«استکانت در دعاست، تضرع بر داشتن دو دست است در نماز.»
ناگفته نماند مفهوم دو آیۀ فوق و همچنین آیاتى نظیر ﴿أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ الضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ یضَّرَّعُونَ﴾ آن است که گرفتاری‌هاى بدن و غیره از جانب خدا براى بیدار کردن انسان و اظهار تذلّل بخدا و توبه و انابه است که انسان به ضعف و عصیان خود پى ببرد و متوجه خدا شود بدین طریق گرفتاری‌ها یکنوع رحمت‌اند ما بعد آیۀ 43 انعام حاکى است که اگر شخص از گرفتاری‌ها متنبه نشود درهاى نعمت برویش گشوده شده و غفلتا عذاب او را یافته و از بین مى‌برد
﴿فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُکرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَیهِمْ أَبْوٰابَ کلِّ شَی‌ءٍ حَتّٰى إِذٰا فَرِحُوا بِمٰا أُوتُوا أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَهً فَإِذٰا هُمْ مُبْلِسُونَ﴾.
در خاتمه ناگفته نماند: ضرع گذشته از مصدر بودن بمعنى پستان حیوانات است مثل ثدى که پستان زن است طبرسى فرموده: «علت این تسمیه آن است که شیر به پستان میل می‌کند.»
ایضا ضروع بضم (ض ـ ر) نزدیک شدن است در اقرب آمده: «ضرع السبع من الشى‌ء ضروعا: دنا منه» و نیز آمده: «تضرّع منه» یعنى با میل به او نزدیک شد و چون تذلّل و زارى یکنوع نزدیک شدن است لذا معناى اصلى در آن ملحوظ مى‌باشد.
ضریع: ﴿لَیسَ لَهُمْ طَعٰامٌ إِلّٰا مِنْ ضَرِیعٍ. لٰا یسْمِنُ وَ لٰا یغْنِی مِنْ جُوعٍ﴾
ضریع طعام اهل جهنّم است که نه سیر می‌‌کند و نه فربه می‌گرداند.
در نهایه گوید:
«آن علفى است در حجاز، خارهاى بزرگ دارد، به آن شبرق گویند.»
در مجمع فرموده:
«علفى است شتر آن را می‌خورد نفع و ضررى ندارد.»
علت این تسمیه آن است که ضریع بشتر مشتبه می‌شود و آن را علف دیگر می‌داند و اصل مضارعه بمعنى مشابهت است جوهرى گوید:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.