رفتار پرخاشگرانه

دانلود پایان نامه

رسنیک5، هریس6و بلوم7(1993، نقل از بانی8، بریتو9، کلوسترمان10، هورننگ11و اسلاپ12، 2000) در پژوهشی در گروه نوجوانان به این نتیجه دست یافتند که در دانش‎آموزان دبیرستانی که در پیوند با مدرسه نمرات بالاتری داشتند، در مقایسه با دانش‎آموزان دارای نمرات پایین در این متغیر، میزان استیصال هیجانی، فکر خودکشی، رفتار خودکشی، خشونت، مصرف مواد، و فعالیت جنسی زودهنگام به‎طور معناداری کمتر است. بر اساس نتایج این مطالعه، پیوند با مدرسه بیش از دیگر عوامل، از جمله پیوند با خانواده، در برابر غیبت از مدرسه، بزهکاری، مصرف چندگانه مواد و بارداری، از نوجوانان حفاظت می‎کند.
جسور، ون دن بوس، وندرین، کوستا و تربین(1995) در یک مطالعه طولی در نمونه 1591 نفری از دانش‎آموزان پایه‎های هفتم، هشتم و نهم (43 درصد پسر) در آمریکای شمالی به بررسی رابطه عوامل حفاظت‎کننده روان ـ اجتماعی و اشتغال به رفتار مشکل‎آفرین، یعنی، مصرف الکل و مواد، بزهکاری، و فعالیت جنسی زودهنگام پرداختند و به این نتیجه رسیدند که تعهد بالاتر به مدرسه با سطوح پایین‎تر رفتار انحرافی مرتبط است.
در نمونه‎ای متشکل از 4263 دانش‎آموز پایه‎های ششم تا هشتم از هفت مدرسه راهنمایی در آمریکا، سیمونز ـ مورتون و دیگران (1999) نشان دادند که پیوند با مدرسه به‎طور مثبت با سازگاری در مدرسه و جوّ ادراک شده مدرسه، و به‎طور منفی با رفتار مشکل‎آفرین مرتبط است. بر اساس نتایج این تحقیق، رفتار مشکل‎آفرین در پسران بالاتر از دختران و در دانش‎آموزان پایه‎های بالاتر بیشتر بود. پیوند با مدرسه، جوّ مدرسه و سازگاری در مدرسه در دختران بیشتر از پسران بود و به‎طور معناداری از یک پایه به پایه دیگر کاهش می‎یافت.
بانی و دیگران (2000) در نمونه‎ای از 3491 نفر دانش‎آموز پایه‎های هفتم تا دوازدهم با میانگین سنی 15 سال، با روش آماری رگرسیون، به این نتیجه دست یافتند که کاهش پیوند با مدرسه با افت وضعیت سلامتی،
افزایش دیدارهای خانگی پرستار مدرسه، مصرف سیگار، و فقدان مشارکت در فعالیت‎های فوق برنامه مرتبط
است.
براون (2000) در نمونه‎ای متشکل از 1756 نوجوان 13 تا 17 ساله، در پاسخ به یکی از پرسش‎های تحقیق خود در این باره که آیا پیوند با مدرسه با کاهش احتمال رفتارهای مشکل‎آفرین مرتبط است، به این نتیجه دست یافت که پیوند با مدرسه به‎طور معناداری با کاهش احتمال رفتار مشکل‎آفرین ارتباط دارد.
ویتلاک(2003) نشان داده است که پیوند با مدرسه، نوجوان را در مقابل خشونت، رفتار جنسی مخاطره‎آمیز، مصرف مواد و ترک تحصیل محافظت می‎کند. نوجوانی که در مدرسه احساس خوبی داشته باشد، با بزرگسالان مدرسه احساس دلبستگی زیادی کند و به مدرسه احساس تعلق داشته باشد، بیشتر احتمال دارد که در زمان مدرسه و خارج از مدرسه وقت زیادی را صرف فعّالیّت‎های مثبت کند. دو عامل سن و تا حدی کمتر جنس پیوند با مدرسه را پیش‎بینی می‎کنند. در مطالعات انجام شده، رابطه بین جنس و پیوند با مدرسه بی‎ثبات، ولی رابطه بین سن و پیوند با مدرسه باثبات و مستمر بوده است؛ یعنی، نوجوانان سنین بالاتر کمتر با مدرسه پیوند دارند.
سامروف و دیگران (2004) تغییرات در مشکلات رفتار ارتباطی (ترکیبی از خشم، رفتار پرخاشگرانه و بزهکاری) را در 1191 دختر و پسر آمریکایی آفریقایی‎تبار و سفیدپوست از اوایل نوجوانی تا اواخر نوجوانی و نقش خانواده، همسال و مدرسه را در این نوع مشکلات بررسی کردند. آنها به این نتیجه دست یافتند که نقش مدرسه از سایرعوامل بافتی طیّ اوایل نوجوانی (مدرسه راهنمایی) تاثیرگذارتر است.
شوارتز و دیگران (2006) در تحقیقی با عنوان نقش بافت بوم تحولی و خودپنداشت در نشانگان افسردگی و برونیسازی‎شده در نمونه‎ای متشکل از 167نفر نوجوان (61 درصد پسر؛ میانگین سنی 12,39 سال، گروه سنی 10 تا 14 سال) و مراقبان اصلی آنها به این نتیجه دست یافتند که پیوند با مدرسه به‎طور معناداری با نشانگان برونی‎سازی‎شده ارتباط منفی دارد. این هم در مورد گزارشات نوجوان و هم گزارشات والدین از رفتار مشکل‎آفرین برونی‎سازی‎شده صادق بود.
شوارتز و دیگران (2009) در نمونه‎ای متشکل از 227 نفر نوجوان پرخطر (63 درصد پسر؛ میانگین سنی 13,97 سال) و والدین آنها (عمـدتاً مـادران) به این نتیجـه دست یـافتند که متغیرهـای مـرتبط با مـدرسـه
(حمایت معلم، پیوند با مدرسه، حمایت همکلاسی‎ها) به‎طور معناداری با رفتار مشکل‎آفرین (مشکلات رفتار ارتباطی، مصرف مواد، فعالیت جنسی زودهنگام) گزارش شده از سوی نوجوانان ارتباط منفی دارد.
ونگ1، سلمـن، دیسهیون و استورم شـاک2(2010) با بهـره‎گیری از چهـارچـوب بوم‎شناختی، چگونـگی
ادراک‎های نوجوانان را از جوّ مدرسه در پایه ششم، و همبستگی آن را با احتمال اشتغال به رفتار مشکل‎آفرین و فراوانی این رفتار در پایه‎های هفتم و هشتم در 677 دانش‎آموز در آمریکا بررسی کردند. بر اساس نتایج این پژوهش، هم در گروه دختران و هم در پسران، نسبت دانش‎آموزانی که جوّ مدرسه را در سال‎های راهنمایی مثبت گزارش کرده بودند، کاهش یافت ولی اشتغال به رفتار مشکل‎آفرین افزایش یافت. سطوح بالاتر نظم و ترتیب مدرسه و روابط مثبت دانش‎آموز ـ معلم با احتمال و فراوانی کمترِ اشتغال به رفتار مشکل‎آفرین در آینده، ارتباط داشت.
در ایران،”روابط ساده و چندگانه عملکرد خانواده و جوّ روانی ـ اجتماعی کلاس با ناسازگاری”380 نفر دانش‎آموزان پسر سال اول دبیرستان شهر اهواز در تحقیق امان‎اللهی فرد در سال 1384 با ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون مورد بررسی قرار گرفت. یافته‎ها نشان دادند که بین عملکرد خانواده و جوّ روانی اجتماعی کلاس با ناسازگاری کلی و ناسازگاری عاطفی، آموزشی و اجتماعی رابطه معناداری وجود دارد. ترکیب عملکرد خانواده و جوّ روانی ـ اجتماعی کلاس پیش‎بینی‎کننده معناداری برای ناسازگاری دانش‎آموزان است و 27 درصد واریانس ناسازگاری دانش‎آموزان را تبیین می‎کند.
همان‎طور که ملاحظه می‎شود، نتایج پژوهش‎ها مبیّن رابطه منفی پیوند با مدرسه و رفتار مشکل‎آفرین برونی‎سازی‎شده هستند.
5ـ2 عوامل بافتی و رفتار مشکل‎آفرین: واسطه‎گری هویت
همان‎طور که بارون1و کنی2(1986) بیان کرده‎اند، روان‎شناسان از دیرباز اهمیت متغیرهای واسطه‎گر را به رسمیت شناخته‎اند. وو3و سومبو4(2008) اشاره می‎کنند که الگوی محرک ـموجود زنده ـ پاسخِ وودورث5 (1927)، یکی از اولین آثاری است که واسطه‎گری در آن معرفی شده است. اما به‎طور تجربی، در دهه 1980 بود که با طرح راهبردها و تحلیلِ داده‎های این نوع الگوها از سوی یک گروه از پژوهشگرانِ شخصیت و سازمانی همچون بارون و کنی 1986)، جیمز6و برت7(1984) و نیز جود8و کنی (1981)، واسطه‎گری مورد توجه قرار گرفت.
متغیرهای واسطه‎گر سازه‎های رفتاری، زیست‎شناختی، روان‎شناختی و اجتماعی هستند که اثر یک متغیر را بر متغیر دیگر منتقل می‎کنند. واسطه‎گری راهی است که یک پژوهشگر بتواند فرایند یا سازوکاری را که یک متغیر بر متغیر دیگر تأثیر می‎گذارد، تبیین کنند (مک کینون9، فیرچایلد10 و فریتز11، 2007).
نقش واسطه‎گر هویت در رابطه بین متغیر بافتی کنش‎وری خانوادگی و رفتار مشکل‎آفرین در تحقیقی مقطعی که شوارتز و دیگران (2005) در 181 نفر نوجوان اسپانیایی مهاجر در آمریکا با میانگین سنی 12,7 سال (92 پسر، 89 دختر) و مراقبان اصلی‎شان (عمدتاً مادران) انجام دادند، مورد بررسی قرار گرفت. این پژوهشگران بر اساس روش الگویابی معادله ساختاری به این نتیجه دست یافتند که کنش‎وری ضعیف خانوادگی با افزایش سردرگمی هویت در ارتباط است. الگوهای معادله ساختاری نشان دادند که 20 درصد رابطه بین کنش‎وری خانوادگی و رفتار مشکل‎آفرین به‎طور غیر مستقیم از خلال هویت عمل می‎کند. در این تحقیق، کنش‎وری خانوادگی از طریق گزارش‎های نوجوان و والد و بر حسب نشانگرهای دل‎مشغولی والدین در مورد زندگی نوجوان، والدگری مثبت، حمایت والدین و ارتباط با نوجوان اندازه‎گیری شده است. در این پژوهش، تفاوت‎های جنسی در روابط بین کنش‎وری خانوادگی، هویت و رفتار مشکل‎آفرین نیز بررسی شد و نتایج نشان داد که بین دختران و پسران تفاوتی در این الگو وجود ندارد.
شوارتز و دیگران (2009) در نمونه‎ای متشکل از 227 نفر نوجوان پرخطر اسپانیایی در آمریکا (63 درصد پسر با میانگین سنی 12,37 و والدین آنها (عمدتاً مادران) به منظور بررسی نقش واسطه‎گر هویت قومی و هویت شخصی در رابطه بین کنش‎وری مدرسه و کنش‎وری خانوادگی و رفتار مشکل‎آفرین، به نتیجه‎ای مبنی بر نقش واسطه‎گر متغیرهای هویت دست نیافتند.
همان‎طور که ملاحظه شد، پژوهش‎های انجام‎شده در باب واسطه‎گری هویت در یک پژوهش، نقش واسطه‎گر آن را در رابطه با کنش‎وری خانوادگی و رفتار مشکل‎آفرین نشان داده و در پژوهشی دیگر، هویت نقش واسطه‎گر در رابطه بین کنش‎وری خانوادگی و مدرسه، و رفتار مشکل‎آفرین نداشته است. در نهایت، در ایران نیز پژوهشی که به بررسی واسطه‎گری هویت در رابطه با عوامل بافتی و رفتار برونی‎سازی‎شده پرداخته باشد، گزارش نشده است.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.