رویکرد روانشناسی اجتماعی

دانلود پایان نامه

تحقیقاتی نیز به تغییرات ذائقه مردم در نحوۀ گذران اوقات فراغت و تفاوت‌های جنسیتی در آن پرداخته و معتقدند که میزان اوقات فراغت و نحوۀ گذران آن متاثر از جنسیت است و این موضوع در نحوۀ گذران اوقات فراغت به شدت محسوس است. میزان اوقات فراغت مردان بیش از زنان است. اولویت‌های فراغتی در مردان و زنان متفاوت است به گونه‌ای که در زنان فراغت‌های معطوف به خانواده بیشتر مشاهده می‌شود و بالاترین اولویت برای ایشان در خانه و در مردان فراغتهای حرکتی به ویژه ورزش از اولویت بالاتری برخوردار است و مردان بیشتر به فراغت‌های هدفمند می‌پردازند. رضایت زنان در زمینه نحوۀ گذران اوقات فراغت از مردان کمتر است(سفیری و مدیری 1389)
در مجموع تحقیقات با روش کمی‌که سبک‌زندگی را مورد سنجش قرار داده‌اند در اکثر موارد با الگوی نظری بوردیو کار کرده‌اند.
دیدگاه‌ها و نظریه‌ها:
گسترش مفهوم سبک‌زندگی که در نیمه دوم قرن بیستم با طرح مباحث مربوط به مدرنیته، هویت، مصرف و انگیزه مصرف کنندگان همراه بود، بستر مناسبی از سوی جامعه‌شناسان جهت مطالعات بیشتر در این حوزه فراهم کرد و نظریات افرادی نظیر مارکس، گیدنز، آدلر، وبلن، زیمل‌، وبر و بوردیو »و غیره محور کار مطالعه در حوزه سبک‌زندگی قرار گرفت. طبقات و سطوح مختلف جامعه سبک‌زندگی مخصوص به خود را طلب می‌کنند و در این بین وبلن و زیمل سبک‌زندگی طبقه متوسط کلان شهرها را تحلیل کردند. سبکی که در آن مصرف انواع کالاهای لوکس، زیور آلات و لباس نقش اصلی را بازی می‌کرد(برای مطالعه بیشتر به چولی 1389، باکاک 1382 و وبلن 1383 مراجعه شود).
رویکرد کارکرد گرا:
اساس نظریه کارکردگرایی بر این اصل مبتنی است که هر پدیده اجتماعی کارکرد معینی بر عهده دارد به نحوی که بر دوام و اداره جامعه موثر است. این رویکرد نظری با الهام از آثار جامعه‌شناسان بزرگی مانند هربرت اسپنسر و امیل دورکیم شکل گرفته است. بر اساس این رویکرد سبک‌زندگی افراد طوری شکل می‌گیرد که کارکردهای لازم را برای جامعه داشته باشد و باعث دوام جامعه شود. انتخاب هر نوع سبک‌زندگی توسط افراد کارکردهای پنهان و پیدایی برای فرد و جامعه دارد که به دوام آن سبک در بین عده‌ای از افراد کمک می‌کند(پیوسته، 1392).
رویکرد ساختار گرا:
مفروضات ساختارگرایان بر این باور استوار است که نشانهها و قواعد بر همهْ اعمال اجتماعی و فرهنگی بشر حاکم است. آن‌ها می‌خواهند این نشانهها را که به زعم ایشان تمامی رفتارهای اجتماعی و فرهنگی و رسوم ما را معنی‌دار می‌کند در قالب نظامی که در برگیرندهْ این نشانهها باشد، کشف کنند. لذا مطالعه نشانهها به خودی خود سودی ندارد بلکه باید چگونگی هماهنگی، کارکرد و ارتباط این نشانهها در قالب یک نظام کلی را مورد مداقه قرار داد(برسلر2007، 110-109).
بر این اساس این رویکرد می‌توان چنین استنباط کرد سبک‌زندگی افراد شامل تمامی رفتارهای افراد است که در برگیرنده نشانه‌هایی است که در یک کلیت شکل گرفته و کارکرد و کلیت آن در قالب آن نظام کلی مهم است و در سطح خرد و به خودی خود معنایی ندارد.
رویکرد تضاد:
رویکرد تضاد در واکنش به کارکردگرایی ساختاری به وجود آمد و ریشه در نظریه‌های مارکسیستی دارد. مفروض نظریه‌پردازان تضاد این است که هر گونه نظم در جامعه را به اعمال زور برخی از سردمداران جامعه نسبت می‌دهند و بر نقش قدرت در حفظ نظم جامعه تأکید می ورزند. بر این اساس سردمداران جامعه به واسطه اعمال سلطه بر قشرهای پایین تر سبک‌زندگی آن‌ها را شکل می‌دهند و کنترل می‌کنند. انتخاب‌هایشان را تعیین کرده و محدود می‌کنند و سمت و سو می‌دهند. بر رفتار، گفتار، اعتقادات و کنش‌های آن‌ها کنترل داشته و از همین راه کل جامعه را تحت سیطره خود در آورده و حکم‌فرمایی می‌کنند(مهدوی کنی 1387 و باکاک 1381).
زیمل بر برخی رفتارهای تظاهری نظیر«مد »تأکید می‌کند و معتقد است که سبک‌های زندگی به واسطه مصرف شکل گرفته و علاوه بر هویت بخشی برای افراد متمایز کننده نیز هست. او دلیل توجه مردم به مد و جذب سریع به این مقوله را تلاش برای ساختن هویت شخصی متمایز بر می‌شمرد. به نظر زیمل در جوامع اولیه، افراد هویت خود را از گروه می‌گرفتند. از این رو، بسیار همگن بودند؛ اما در جوامع مدرن فرایند هویت‌یابی فردی شده‌است. در شهرهای بزرگ شخص مصرف می‌کند تا هویتی را که دوست دارد برای خود بسازد. او سبک‌زندگی را یک موضوع خاص منفرد قلمداد نمی‌کند بلکه آن را کل بهم پیوسته از صورت‌هایی می‌داند که افراد یک جامعه بر اساس سلیقه و انگیزه درونیشان و تلاشی که برای ایجاد توازن میان شخصیت ذهنی و زیست محیط عینی و انسانی شان تلاش می‌کنند، برای زندگی‌شان بر می‌گزینند. از نظر او کنش افراد در چارچوبی که فرهنگ اجتماعی برای انگیزش فردی فراهم می‌کند بروز کرده و روش زندگی فرد را می‌سازد. از نظر زیمل سبک‌زندگی مجموعه‌ای از روش‌های زندگی بهم پیوسته است(همان).
با عنایت به اینکه او سبک‌زندگی را یک کل بهم پیوسته قلمداد می‌کند رواج مدگرایی و گسترش مصرف گرایی را نیز در سطحی کلان تحلیل می‌نماید. از نظر او کشاکشی خاص بین فرد و جامعه به جهت تمایل به مد وجود دارد به‌طوری که جهان مدرن را بر خلاف ظاهرش مسبب محدودیت‌هایی برای فرد می‌داند که فرد برای حفظ آزادی خود به پدیده‌هایی مثل مد پناه می‌برد تا بتواند به‌واسطه آن هویت خود را تعریف کند(فاضلی 1382، مهدوی کنی 1387 و باکاک 1381).
رویکرد کنش متقابل نمادین
رهیافت کنش متقابل نمادین در زندگی اجتماعی توسط جامعه‌شناسان امریکایی چارلز هورتون کولی، جرج هربرت مید، هربرت بلومر، اروینگ کافمن و گریگوری استون توسعه یافته است. پیش‌فرض‌های اساسی این دیدگاه عبارتند از‌:
ارتباطات و رفتار انسانی به نمادهای معناداری بستگی دارد که زمینه همکاری بین مردم را ایجاد می‌کند. یک نماد به این دلیل معنادار است که در یک گروه مشترک معانی را بین افراد گروه منتقل می نماید. با توجه به اهمیت معانی منتقل شده توسط نمادهای معنادار در کنش متقابل، همکاری تنها در صورتی امکان‌پذیر است که افراد تقریباً همان معانی را مورد توجه قرار دهند و کنش‌های دیگران را از طریق قرار دادن خود به جای آنان درک نمود و بر طبق آن عمل کنند. معانی ممکن است از طریق اصلاًح در معرض تعریف مجدد قرار گیرند. در جوامع پیچیده ممکن است معانی توسط خرده گروه‌ها به طور متفاوت درک شوند. معانی ممکن است در حالت انتقالی قرار داشته‌باشند و به دلیل دگرگونی‌های سریع اجتماعی نیاز به بازنگری و بررسی مجدد داشته باشند. تعریف مجدد از طریق کنش متقابل اجتماعی صورت می پذیرد. در سطح فردی معانی از طریق یک فراگرد انعکاسی تبیین می‌شوند. این فراگرد شامل کلیه موضوعات و کنش‌هایی است که توسط فرد درک می‌شوند و تعریف وضعیت نامیده می‌شود. کسب معانی و توانایی دستیابی به اندیشه‌های انعکاسی نه تنها محیط اجتماعی بلکه معانی و تأملات مربوط به خود را نیز شامل می‌شود(فاضلی 1382 و مهدوی کنی 1387).
از این منظر سبک‌زندگی مجموعه‌ای از کنش‌های افراد است که با سمبل‌هایی نمادین قابل مشاهده بود و شکل می‌گیرد. می‌توان وبر را در این دسته از نظریه‌پردازان سبک‌زندگی دسته‌بندی کرد. او از اصطلاح سبک‌زندگی در نظریه‌های خود استفاده کرده و با اینکه نظیر وبلن مستقیم به این مبحث نپرداخته ولی در بحث تأثیر معنا بر رفتار اجتماعی از این اصطلاح بهره‌های فراوان گرفته‌است. در کتاب‌هایی نظیر جامعه‌شناسی دین، اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری و غیره به این مفهوم اشاره کرده و به دنبال بست و پیوند این موضوع با چارچوب تحلیلی سه وجهی خود یعنی تمایلات، رفتارها و منافع است. از نظر او تمایز طبقات اجتماعی بر منبای اقتصاد و تولید وجود دارد و با اینکه نظر مارکس در این خصوص را می‌پذیرد اما کامل ندانسته و مفهوم مصرف را نیز به آن می‌افزاید. او طبقات اجتماعی را بر مبنای مصرف طبقه بندی کرد و از منظر وبر هر گروه منزلتی یا هر طبقه سبک‌زندگی متفاوتی را به خود اختصاص داده و قابل مشاهده است(همان ). می‌توان تعریف وبر از سبک‌زندگی را چنین بازگو کرد:«شیوه‌های رفتار، لباس پوشیدن، سخن گفتن، اندیشیدن و نگرش‌هایی که مشخص کننده گروه‌های منزلتی متفاوت است. »(سوبل 1981 به نقل از فاضلی، 1382: 21).
رویکرد روانشناسی اجتماعی‌:
مفروض اساسی این رویکرد بر این است که انسان‌ها از کودکی در یک روند جامعه‌پذیری همه چیز را می آموزند و در بزرگسالی تمامی انتخاب‌ها و رفتارهای خود را بر اساس اندوخته‌های ذهنی که در روند جامعه‌پذیری شکل گرفته است شکل می‌دهند. از این دسته نظریه‌پردازان می‌توان به آدلر اشاره کرد.
آدلر سبک‌زندگی را یک کلیت خاص، یگانه و فردی در زندگی می‌داند. از نظر او سبک‌زندگی یک تجسم کمال یافته فرد نگرانه در روانشناسی فردی است. او ارتباط تنگاتنگی بین جامعه‌پذیری کودک و سبک‌زندگی قائل است. از نظر او فرد در سال‌های اولیه زندگی تا حدود 5 سالگی سبک‌زندگی‌اش بنیان نهاده می‌شود. بدین معنی که سبک‌زندگی نه موروثی و نه کاملاً وابسته به محیط است. بلکه بیش از هر چیز خلاقیتی می‌داند که حاصل کنار آمدن با محدودیت‌ها، تضادها، موانع و بحران‌هایی است که فرد در مسیر پیشرفت به سوی مدل آرمانی‌اش از خود بروز می‌دهد(مهدوی کنی، 1387: 124).
رویکرد تلفیقی:
رویکردهای تلفیقی بیشتر از اواخر دهه 1970 و دهه 1980 شکل گرفتند و در پی پیوند خرد و کلان بر آمدند. نظریه‌پردازانی نظیر گیدنز، کالینز، الگزندر، هکتر، نورستینا در صف مقدم این گونه نظریه‌پردازی‌ها جای داشتند. در این نوع رویکرد فرض بر این است که پدیده‌های اجتماعی در سطوح عاملیت و ساختار به شکل دیالکتیک در تعامل هستند و همدیگر را بازتولید می‌کنند و مطالعه پدیده‌های اجتماعی به شکل تک بعدی جایز نیست. لذا به تلفیق عاملیت و ساختار پرداخته و گاه در برخی نظریات رویکردهای نظری مختلف را با هم ترکیب کرده‌اند. سبک زندگی با این رویکرد نوعی انتخاب‌های مختلف در زندگی افراد است که کنش فرد را می‌سازد و عاملیت انسانی دارد و علاوه بر اینکه از ساختار جامعه متاثر است خود نیز بر ساختار جامعه تأثیر می‌گذارد. از این دست نظریه‌پردازان در حوزه سبک‌زندگی می‌توان به گیدنز، بوردیو، وبلن و سایر نظریه‌پردازان اشاره کرد.
وبلن معتقد بود که داشتن سبکی خاص به معنای چیزی بیشتر از علایق خاص فراغت است و این داشتن سبک خاص زندگی و خودنمایی به واسطه ادوات خاص برای آنکه نشان دهند متعلق به گروهی خاص در جامعه هستند منجر به برجسته کردن تمایزهای گروهی می‌شود. وبلن مبنای تحلیل خود را بر چگونگی کسب منزلت در طبقه متوسط آمریکا بر اساس روش کسب منزلت طبقه متوسط آمریکا به واسطه نوع و چگونگی مصرف آن‌ها قرار داده بود. او ثروت را مهم‌ترین عامل کسب منزلت قلمداد کرده و نوع مصرف را بهترین نمود متمایز کننده معرفی می‌کرد(گیدنز و ریمر 1381‌، وبلن 1383). در تحلیلی کارکردی از راه‌هایی که افراد می‌توانستند به گونه ای نمادی، منزلت برتر خود را در نظام منزلتی تعیین کنند و به نمایش بگذارند ارائه می‌کند و به طبقۀ تن آسا اشاره می‌کند که از نظر وی مولد نیستند و سبک مصرف آن‌ها خودنمایانه یا چشمگیر بوده و سبک‌زندگی آن‌ها امروزه به همۀ طبقات اجتماعی به سرعت سرایت می‌کند (مهدوی کنی 1387، گیبینز و ریمر 1381‌، وبلن 1383).

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.