زمان پیامبر

دانلود پایان نامه

روایات مستفیض از شیعه و اهل سنت وارد شده است که «صادقین» در آیه کریمه اهل بیت پیامبر هستند. چنانکه مرحوم بحرانی در کتاب «غایه المرام» ده حدیث از طریق شیعه و 7 حدیث از طریق اهل سنت آورده است. دلیل اینکه مقصود «صادقین» در آیه کریمه چنان که در احادیث فریقین آمده امامان معصوم هستند این است که اگر مراد از «صدق» که در عنوان «صادقین» مأخوذ است، مطلق راستی بود که شامل هر مرتبه‌ای از آن می‌شد و «صادقین» هر کسی را که منصف به صدق در هر مرتبه‌ای باشد شامل می‌شد می‌بایست در آیه کریمه «و کونوا من الصادقین» تعبیر می‌شد و معنای آن این بود که بر هر مسلمانی لازم است از راستگویان باشد و از دروغ اجتناب ورزد. اینکه «مع الصادقین» تعبیر شده است دلالت دارد که منظور از «صدق» مرتبه خاص و ویژه‌ای است و مقصود از «صادقین» گروهی مخصوص و ممتاز (و معنای بودن با «صادقین» اتباع و پیروی از آنان ) است. مرتبه کامل صدق همان عصمت و طهارت است که با وجود آن راستی و درستی در گفتار و کردار به طور کامل تحقق پیدا می کند. (شاهد قطعی بر این مطلب این که ) اگر منظور از «صادقین» غیر از امامان معصوم بود با فرض این که در میان امت به نص آیه تطهیر و اتفاق همه مسلمانان معصوم وجود دارد، لازمه اش آن بود که بر تمام انسان‌ها حتی امامان معصوم لازم باشد که غیر از معصوم پیروی کنند، و این عقلاً قبیح است. این مرتبه (عصمت و طهارت) جز در خاندان پیامبر وجود نخواهد داشت. شاهد دیگر اینکه خداوند تمام مومنان را در اول آیه به تقوی و پرهیز از گناهان امر کرده و آنگاه آنان را به بودن با «صادقین» فرمان داده است
در تکمیل و ادامه سخن آقای بهبهانی می‌گویم: معلوم است که صادقین شامل این امر یعنی «اتقوالله» نمی‌شوند، زیرا خداوند بعد از آنکه به مومنان امر فرموده تقوا پیشه کنید گفته است که با صادقین باشید؛ پس معلوم است که صادقین مورد خطاب نیستند و علت آن است که آنها تقوای الهی را دارا هستند.
سخن دیگر از مفسر معروف اهل سنت، فخر رازی است. وی در تفسیر این آیه کریمه می‌گوید:
خدای تعالی مومنان را به بودن با صادقین امر کرده است. لازمه این مطلب این است که در هر زمان «صادقین» وجود داشته باشند و این مانع از این است که تمام امت بر باطل اجتماع کنند؛ بنابراین اگر همه امت بر چیزی اتفاق کنند اتفاق آنان بر حق است و این دلیل است که اجماع امت حجت است. اگر گفته شود: چرا منظور از بودن با صادقین، بودن بر روش صادقین نباشد، چنان که پدری به فرزندش گوید: «با صالحان باش» یعنی شیوه صالحان را دنبال کن، (و این دلالت نمی کند که لازم است در هر زمانی صادقی وجود داشته باشد.)؟ پاسخ این است: این خلاف ظاهر است، زیرا ظاهر جمله «و کونوا مع الصادقین» این است که وجود صادقین مفروض گرفته شده و به بودن با آنان امر شده است. نیز اگر گفته شود: این جمله فقط در زمان رسول الله موضوعیت داشته زیرا صادق در آن زمان تنها آن حضرت بوده است و دلالت نمی کند که در هر زمانی باید صادقین تحقق داشته باشد. پاسخ این است: این خطاب مانند دیگر خطابات قرآن که تا قیامت متوجه همه مکلفین است، متوجه به مکلفین در هر زمانی است و خطاب، ویژه زمان رسول الله نیست، به دلیل اینکه استثناء صحیح است (و صحت استثناء همواره دلیل وجود عموم در مستثنی منه است.) علاوه بر اینکه خداوند در مرحله نخست مومنان را به تقوی امر فرموده است، و این تمام کسانی را که ممکن است متقی نباشند امر به تقوی می‌کند و مخاطب به این خطاب کسانی هستند که جائزالخطا هستند، و آیه دلالت دارد که افراد جائزالخطا باید همواره با کسی باشند که معصوم از خطاست تا آن معصومِ از خطا، آنان را از اشتباه باز دارد و این مسأله در هر زمان تحقق دارد. پس آیه همه زمانها را فرا می گیرد و ویژه زمان پیامبر نیست.
تا این جا به وضوح از سخنان فخر رازی استفاده شد که منظور از صادقان را افراد معصوم از خطا می‌داند، و این افراد در هر زمانی وجود دارند و این مطلب صحیح و بی اشکال است. ولی فخر رازی می‌گوید:
صادقانِ معصوم، مجموع امت هستند و نمی‌توانند افراد خاص و مشخصی از امت باشند، زیرا در این صورت بر هر کسی لازم است که آن افراد مشخص را بشناسد تا بتواند با آنان باشد درحالی که این شناخت و آگاهی میسور نیست و ما افراد خاصی را نمی‌شناسایم که از خطا و اشتباه معصوم باشند با این وصف این معصوم مجموع امت خواهد بود و نتیجه آن حجیت اجماع امت است.
اما پاسخ ما به سخن فخر رازی:
این سخن که ما افراد خاصی را نمی‌شناسم که از خطا و اشتباه معصوم باشند و لذا مراد از معصوم، مجموع امت خواهد بود اشکالش روشن است، زیرا اولاً: این آگاهی به وجود فرد معصوم، با مراجعه به آیات قرآن و روایات بسیاری که در کتب شیعه و اهل سنت آمده است برای ما حاصل می‌آید به خصوص جمیع مسلمین (شیعه و سنی) اجماع دارند که هیچ یک از صحابه معصوم نیستند اما درباره چهارده معصوم و اهل بیت پیامبر چنین اجماعی وجود ندارد و شیعه معتقد است آنان معصومند.
ثانیاً: مسأله اجماع در قرنهای پس از قرن اول مطرح شد. حال چگونه در آن زمان از این آیه، «اجماع امت» استنباط می‌شد!؟ بخصوص که پیامبر زنده بودند و قطعاً با وجود ایشان مساله «اجماع امت» موضوعیت نمی‌یافت.
ثالثاً: عنوان صادقین در آیه – که عنوان عام است – استغراقی و شمولی است نه مجموعی. توضیح اینکه طبق آنچه فخر رازی می گوید عصمت از آن مجموع امت است نه جمیع آنها، و «مجموع» عنوانی است اعتباری که قید وحدت، افراد را به هم پیوند می‌دهد، و اصل در عنوان عام «استغراقی بودن» است زیرا عام مجموعی مجاز است و نیاز به قرینه دارد در حالی که مقتضای اصاله الحقیقه این است که عام بر معنای حقیقی آن که استغراقی بودن است حمل شود.
رابعاً: عصمت عنوانی است واقعی و موضوع واقعی را می‌طلبد، و عامِ مجموعی، موضوعی است اعتباری و محال است موجود واقعی به موضوع اعتباری تقوّم پیدا کند.
خامساً: سخن فخر رازی بر خلاف قرینه مقابله، میان «صادقین» با «یا ایها الذین آمنوا» است، و مقابله بین این دو عنوان، ایجاب می‌کند که مومنانِ مخاطب، کسانی باشند و صادقان که مقابل آنها قرار گرفته‌اند کسان دیگری باشند.
سادساً: اینکه صادقان، عام مجموعی باشد مناقض با سخن خود فخر رازی است زیرا وی در توجیه اینکه صادقین در انحصار پیامبر نیست، گفت است: «آیه کریمه در بیان این جهت است که در همه زمان ها مومنانی یافت می‌شوند که جائز الخطا باشند و صادقانی هم یافت می‌شوند که معصوم از خطا باشند و این مومنان همواره باید با آن صادقان باشند که معصومند.»
سابعاً: وقتی امت معصوم نیستند پس این احتمال بسیار زیاد است که در امر باطلی اجماع کنند حال چگونه چنین اجماعی که بر خلاف شرع است دارای حجیت می‌باشد؟! البته این در صورتی است که اجماع اصل شود لکن بعید است که جمیع امت بر مسأله واحدی اجماع کنند زیرا اختلاف طبایع و علایق و اختلاف افکار مانع از اجماع می‌شود پس اجماع عملاً ممکن نیست.
3-2-2-3-4- احادیث شیعه و اهل سنت پیرامون آیه صادقین
حاکم حسکانی از علمای بزرگ اهل سنت در «شواهد التنزیل» احادیثی آورده است که «صادقین» در آیه پیامبر و علی و یا خاندان گرامی پیامبر هستند. از آن احادیث یک حدیث را یادآور می‌شویم:
أَخْبَرَنَا عَقِیلٌ، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَلِیٌّ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیٍّ الْحَسَنُ بْنُ عُثْمَانَ الْفَسَوِیُّ بِالْبَصْرَهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ بْنُ سُفْیَانَ الْفَسَوِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ قَعْنَبٍ، عَنْ مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ، عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ [فِی قَوْلِهِ تَعَالَى‏]: اتَّقُوا اللَّهَ‏ قَالَ: أَمَرَ اللَّهُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ بِأَجْمَعِهِمْ أَنْ یَخَافُوا اللَّهَ- ثُمَّ قَالَ لَهُمْ: وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ‏. یَعْنِی مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَیْتِه.»
یعقوب بن سفیان بسوی از ابن قعنب از مالک بن أنس از نافع از عبدالله بن عمر روایت کرده است در قول خدای تعالی: «اتقوا الله» گفت: خداوند تمامی اصحاب پیامبر را فرمان داد که از خدا بترسید. سپس به آنان گفت: با صادقین یعنی با پیامبر و اهل بیت گرامی وی باشید.
کلینی محدث بزرگ شیعه در اصول کافی در این زمینه چنین روایت کرده است:
الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَهَ عَنْ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَهَ الْعِجْلِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ‏» قَالَ إِیَّانَا عَنَى.
جوینی محدث بزرگ اهل سنت که مذهب شافعی داشت در حدیثی چنین روایت کرده است:

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.