زیبایی شناختی

دانلود پایان نامه

با این چند حرکت تاریخی ، سینما به عرصه هستی گام نهاد و عضوی از خانواده وسایل ارتباطی محکم گردید. صنعت سینما در مدت کوتاه حیاتش ، همانند سایر شاخه های هنر ، مکاتب گوناگونی را پشت سر نهاده است. از نمادگرایی به سورئالیسم و سپس واقع گرایی و بسیاری مکاتب دیگر همچنین در جریان تکوین تاریخی سینما ، شاهد پیدایش تبلور و بسط انواع گوناگونی از آن نیز بوده ایم : پیدایش فیلم های مستند ، تبلیغاتی و داستانی ، هریک صفحه تازه ای در تاریخ درتاریخ شکوفایی این پدیده ارتباطی می شود. لیکن این شکوفایی بدون رقابت ، تنازع و همزیستی با دیگر اعضای خانواده ارتباطات جمعی صورت پذیر نبود ، از میا آن رقابت ها باید از رقابت دو عضو دیگر تئاتر و تلویزیون یا سینما یاد کرد.
4-1-3-1- سینما و تئاتر :
پیدایش سینما به رغم بعضی ، به معنای انهدام هنر تئاتر به حساب می آمد ، لیکن در عمل چنین نشد چه. از یک طرف ماهیتاین دو پدیده ارتباطی به رغم شباهت هایشان تمایز داشت و از طرف دیگر بسیار دیده ایم هر یک از اعضای خانواده ارتباطات جمعی بعنوان عضوی زنده و پویا در برابر خطر رقابت می ایستد ، مقاومت می کند و در صورت ضرورت ، با شرایط نو انطباق می پذیرد تا آنجا که حیاتش از خطر نابودی برهد. همانطور که با پیدایی عکاسی ، نقاشی از بین نرفت ، با پیدایی سینما نیز تئاتر منهدم نگردید و پس از آن با پیدایی تلویزیون ، سینما در معرض نابودی قرار نگرفت. حال به ذکر بعضی از ویژگی های خاص سینما و تئاتر می پردازیم :
الف- در کار تئاتر ، هنر پیشه نقش اساسی را ایفا می کند ، او است که به نمایشنامه جان می دهد یا آنکه محتوای آن را از رونق می اندازد. به بیان دیگر ؛ در تئاتر ، هنر پیشه محور اساسی است در حالی که در کار سینما چنین نیست. در گردونه صنعت سینما هنر پیشه در درون ابزارهای بسیار پیچیده صنعتی – فنی جای می گیرد و در بسیاری از موارد ، این ابزارها می تواند جایگزین او شوند. به بیان معروف جان هوستون ، تئاتر است که بدون هنرپیشه نمی تواند وجود داشته باشد ، در سینما موقعیت ها و فضا ، فیلم را می سازند و هنرپیشه سینما همچون اشیا برای ساخته شدن این موقعیت و فضا تلاش می کند. این پدیده را می توان انسان محوری تئاتر در برابر فضای فنی سینما خواند.
ب- در کار تئاتر ، هنر پیشه بطور مستقیم با مردم در تماس قرار می گیرد و آنان را می بیند و آنان نیز او را می نگرند. در بسیاری از موارد ، مورد تشویق آنان قرار می گیرد ، حتی سکوتشان برایش معنی دار است. از این دیدگاه کار تئاتر زنده است. در بسیاری از موارد هنرپیشه از واکنش مردم بیننده بسیار چیزها می آموزد ، کارش را اصلاح می کند یا آنکه به شور و شوق می آورد و در حالتی از مبادله عاطفی با افرادی قرار می گیرد که برای دیدن هنر او به سالن تئاتر آمده اند ، درحالی که در سینما هیچ چنین نیست. هنرپیشه در برابر پروژکتورهای مختلف قرار دارد. با آهن و نور سخن می گوید و در نظر ، مردمی را مجسم می کند که باید بعدها (شاید هم بعدهایی که هرگز تحقق عینی نخواهند یافت) در برابر هنر او قرار گیرند. کار سینما از این نظر مجردتر ، ذهنی تر و بسیار دشوارتر است.
ج- در کار تئاتر ، همانطور که گفته شد ، نقش اساسی را به هنرمند می دهند ، در حالی که در کار سینما نقش اساسی از آن کارگردان است ، او است که ابزارها و انسان ها را به هم می آمیزد و از آن آمیزه ای با نام فیلم پدید می آورد. خلاقیت نهایی از او است باز او است که از آغاز ، کلی را در نظر دارد که هریک از هنرپیشگان ، و دیگر عوامل جزئی از آن را پدید می آورند.
4-1-4- زبان سینما بعنوان زبان بین المللی و تأثیر گذار :
آمارهای گرفته شده در عموم کشورهای جهان نشان می دهد که عمده ترین مخاطبان سینما جوانانند. یعنی گروه 24-14 سال یکی از علت های تمایل جوانان به سینما روحیه گریز از واقعیت پذیرش تخیلات و رؤیا پردازی آنان می باشد. به این معنی که جوانان و کودکان با لذت رهبری فرو رفتن در رویاها با داستان های غیر عادی قهرمانانه و هیجان انگیز می خواهند از کسالت و یکنواختی زندگی روزمره فرار کنند و یا اینکه خود را جای هر کدام از قهرمانان فیلم قرار داده و حرکات او را ، خود سرمشق نماید. این گونه فیلم ها ، فیلم هایی هستند که با ماجراهای اعجاب انگیز و پرهیجان که اکثر آنان با قوه خیال سخن می گوید تا عقل او. علت دیگر می تواند تمایل عامه به نیکبختی می باشد. سینمای عامه هم معمولأ (جز در مواردی معدود) تصویری از نیکبختی برای تقلید جوان جهت رسیدن به خوشبختی به او ارائه می نماید. از آن جهت که جوانان استخوانبندی اصلی یک جامعه را تشکیل داده و آینده سازان جامعه فراگیری سینما در این قشر سطح تأثیر اجتماعی را بسیار بالا برده است. می توان مفهوم جهان مادی و وقایع اجتماعی را تفسیر کرد. زیرا تفسیر و مناسبات درونی پویا که مشخصه های شناخت علمی پیشرفته معاصرند با وسایل مدرن ارتباط بصری : عکاسی ، سینما و تلویزیون همخویی دارند.
زبان تصویر امروزه وظیفه ای دقیق تر و حتی تا حدی مهم تر نیز دارد . درک یک تصویر شامل شرکت تماشاگر درفرآیندی سازماندهی می شود ، زیرا تجربه یک تصویر عمل خلاق انسجام بخشیده ای است اینکه چنین تجربه ای بدلیل قابلیت جسمی اش به صورت کلیتی زنده ساخته می شود خصلت جوهری آن است. بر پایه این واقعیت نظمی در سازماندهی این تجربه هست که از لحاظ ساختاری نظمی با بالاترین اهمیت در هرج و مرج جهان بی شکل ما محسوب می شود. هنرهای جسمی تجلیات عالی زبان بصری اند و بنابراین ابزارهای آموزشی اند که قیمتی بر آن ها متصور نیست.
4-1-5- سینما بعنوان زبان اجتماعی فرهنگی خاص یک قوم :
حتمأ درکنار تئاتر امروزه یکی از زبان ها و بیان های گویای یک قوم ملت یا گروه اجتماعی فرهنگی خاص شده است. به نحوی که این رسانه ارتباط جمعی فرهنگی میان ملت ها را به نحو غیرمستقیم انجام می دهد. سینما می تواند بعنوان یک رسانه ملی به نزدیکتر کردن ملت ها و تخفیف مجازات بین المللی یاری رساند و باز می تواند تجلی گر آرزوها و خاطرات و زنده کننده حساسیت های یک قوم یا ملت در اقوام و ملت های دیگر باشد.
4-2- بررسی جنبه های مختلف سینما
به طور خلاصه به جنبه های مختلف سینما از جمله سینما و روایت سینما بعنوان هنر ، نشانه ها و دلالت در سینما ، سینما و حرکت ، سینما و نور ، سینما و معماری ، سینما و واقعیت ، سینما و صنعت ، سینما و اقتصاد میپردازیم :
4-2-1- سینما و روایت :
سیستم فیلم وسیله کاملأ جدیدی برای شکل بخشیدن به داستان در اختیار داستان پردازان قرار گرفت و همچون روایتی قدیمی تری است به زودی آموخت که نیازهای خود را از سایر هنرها گرد آورده و جذب کند. فیلم نوعی تئاتر کنسرو شده تشبیه می شود. با آنکه به طریقه بصری ارائه می گردد در حقیقت روش تنظیم هنری آن به یک است. نمایشنامه نویس اسیر محدودیت های فیزیکی صحنه نیست و مانند رمان نویس می تواند هر لحظه توجه ما را از کلی به جزئی ترین مطلب جلب کند. فیلم داستانی توانست از سایر هنرهای روایتی قدیمی تر استفاده کند و با آن ها به رقابت برخیزد در مدت کوتاهی به جایی رسید ، به نحوی که منتقد فرانسوی آندره بازن میگوید : مثل آن است که دوره 20 ساله اخیر در تاریخ سینمای جهان در تاریخ ادبیات نقش داشته است. داستان های برجسته قرن بیستم به شکل فیلم ارائه شده اند. علاوه براین فیلم اثر مستقیمی بر روی داستان سرایی داشته است. برسون و آستروک دوربین را به قلم تشبیه کرده و ساختمان یک فیلم را به دستور زبان در عمده ی میان این دو این است که ادبیان نماد و سمبل های تجریدی بکار می برد ، اما فیلم در برگیرنده تصاویر جامد و هم ادبیات هر دو در روایت می توانند آزادانه زمان را به کار گیرند همچنان که آندره مالروا گوید : در داستانگویی سینما کار خود را بیشتر همانند تئاتر تقسیم شده در بخش های پیاپی و مداوم آغاز کرد اما با برد برش انعطاف پذیری یک داستان بلند را یافت. اما میان سینما و ادبیات یک تفاوت همیشگی و ابدی وجود دارد. ابزاری دقیق تر و آماده تر برای تشریح موشکافانه ارتباطات و پیوندهای زمان است.
4-2-2- سینما بعنوان هنر :
رشته های پرقدمت هنر همگی پیدایش خود را مرهون 9 الهه باستانی شعر و هنرهای زیبا هستند ، اما سینما زاده یک ابزار و اختراع است. از همین رو ، از همان نخستین روزهای پیدایش سینما شکی بر آن سایه افکنده است : آیا سینما واقعأ هنر است ؟ این شک فقط ناشی از رابطه شک برانگیز سینما با یک ماشین نیست ، بلکه در خاستگاه اجتماعی و هنری آن نیز ریشه دارد. سینما از همان آغاز هم به ضبط رویدادهای واقعی مشغول بود (مانند دو فیلم کوتاه خروج کارگران از کارخانه و ورود قطار به ایستگاه اثر برادران لومیر) و هم به خلق و بیان یک داستان (مانند فیلم باغبان و پسر بچه شیطان) این جنبه دوم کار سینمایی ، از دیدگاهی زیبایی شناختی ، پیشروتر یا به قول معروف خلاقانه تر بود. سینما زاده بازار مکاره است. تولد سینما بنا به خواست عوام بود ، چون درست در همان زمانی در میان مردم ریشه دواند. سینما در پایان سده ای پا به عرصه نهاد که بهترین و خارق العاده ترین هنرمندان را به هنر ارزانی داشته بود و هنر مایه افتخار این سده بود. هنرمندان در هیچ سده ای تا به این اندازه ارج و قرب نداشتند و هنر هیچ زمانی تا به این اندازه مایه مباهات و سرافرازی نبود. نخبگان این زمانه اروپا هنر را نشانه پیشرفت جامعه انسانی و بهترین حالت تحول انسانی می دانستند. از دیدگاه آنان اپرا هم نهاد تمامی شکل های هنر معاصر بود و اپراخانه ها معبدهای پایان سده نوزدهم به شمار می رفت. بنابراین پیدایش سینما به چشم آنان جز چیزی بی معنا نبود.
در واقع ، پیدایش سینما گواه بر چرخشی اساسی در فرهنگ سده ماست. عصر گوتنبرگ به پایان می رسید و ما فرهنگ کلمات و واژگان را پشت سر نهادیم تا به فرهنگ تصویر و صدا گام بگذاریم و وارد مرحله جدیدی از فرهنگ شویم. ژان کاسو در کتاب دروازه ای گشوده به قرن بیستم در فصل تحت عنوان «اوج اندیشه» درباره توانایی و امکانات فیلم سینمایی چنین می نویسد : «از این رو آخرین اختراع مکانیکی که در خدمت بیان واقعیت بود ، در خدمت علم نیز قرار گرفت و یا چنان کمالی خدماتش را به انجام رسانید که ثابت شد سینما علاوه بر نوعی از هنر بون ، بعلت توان و امکانات بسیار و خصوصیاتی چنان ویژه نه فقط در برگیرنده کلیه هنرهای دیگر است ، بلکه از تمامی آن ها فراتر نیز رفته. سینما ناگهان تبدیل به وسیله ای می شود ، بسیار دقیق و در عین حال شاعرانه : آیینه خلقت ، رؤیاپرداز و خالق معجزات.»
کار سینما صرفأ تقلید از چشم انسان نیست. سینما می تواند ناقل خبر باشد و آن را به واقعگراترین وجهی منتقل کند و می تواند راوی داستان ها و ماجراها باشد و زمان را به شیوه خاص خود بسیار بسیار کوتاه تر از واقع نشان دهد. درست به علت قدرت عظیم سینماست که فهم عمیق از ساخت و برنامه ریزی برای تهیه آن و احاطه کامل یافتن براین فن بسیار دشوار است. سینما هنوز بسیار جوان است و احتمال زیادی می رود که تدریجأ به یکی از مهم ترین هنرها بدل شود. ژان کاسو در کتاب دروازه ای گشود به قرن بیستم می نویسد : «فقط سینما بود که می توانست با وجود محدودیت های فنی خاصش و فقر اولیه ولی بسیار سازنده و سودمندش به وسیله حرکات و شکلک های بی صدا و کیفیت ریتم و جنبش ، تمام طبقات جامعه را به خنده درآورد و همه می توانستند از آن لذت ببرند ، اعم از کسانی که فقط جویای فرصتی برای خندیدن بودند یا اشخاصی که خواهان ارضای حس زیبا طلبانه خود بودند. نوآوری و بدعتگذاری سینما یا هنر هفتم و قابلیت های آن از همان روزهای نخست به وجود آمدن به خوبی آشکار بود. باید قبول کنیم که هنر سینماتوگراف واقعه ای بس مهم محسوب می شود ، سینما در واقع بارزترین و مشخص ترین شکل هنری قرن بیستم است.
4-2-3- نشانه ها و دلالت در سینما :
نشانه ها تمامی آن چیزهایی اند که بتوانند به جای چیزی دیگر دلالت معنایی یابند. زبان دستگاهی از نشانه هاست. هریک از ما در کاربرد شخصی زبان یعنی گفتارمان ، مجموعه ای از نشانه ها را برمی گزینیم هر اثر هنری ، اما فراتر از گفتار یا «سخن فردی» می رود و نه فقط مجموعه ای است از نشانه های برگزیده ، بلکه مجموعه ای از قراردادهای جدید (نشانه ها و مدلول های تازه) نیز هست. نشانه شناسی آن سان که «پیرس» در نوشته هایش به کار برد ، دانش بررسی تمامی پدیدارهای فرهنگی است که به نظام های نشانه شناسیک تعلق داشته باشند و به گفته اکو ، اثبات این نکته است که «فرهنگ در بنیان خود ارتباط است». پانوفسکی نسبت نشانه ها و دلالت را مهم ترین وجه تمایز میان فرهنگ و طبیعت دانست : زنبورها کندو می سازند ، اما نه براساس طرحی نیت مدار دلالت گون ، بلکه براساس غریزه طبیعی ، ایجاد طرح و تصویر کار فرهنگ انسانی است. پیرس معتقد بود که حتی ایده ها نیز نشانه اند ؛ یعنی با کشف دلالت چیزدیگری ، ما از طبیعت به سوی فرهنگ پیش می رویم . هنر گستره نشانه هاست . نشانه ها بر 6 نوعند :
دیداری : 1- نمایه ای 2- شمایلی 3- نمادین
شنیداری : 4- آوایی 5- کلامی 6- موسیقایی

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.