ساختارهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

مواد شبه افیونی: مواد شبه افیونی (‌اپیوئیدها‌) نظیر هروئین عوارض جانبی جنسی نظیر اختلال نعوظ و کاهش لیبیدو دارند. در مصرف‌کنندگان اتفاقی تغییر هشیاری ممکن است تجربه جنسی را تقویت کند (کاپلان و سادوک، 2009).
توهم‌زاها: توهم‌زاها عبارت‌اند از: لیسرژیک اسیددی‌اتیلامید (‌LSD‌)، فن‌سیکلیدین (‌PCP‌)، پسیلوسیبین (‌psilocybin‌) (‌از برخی قارچ‌ها‌) و مسکالین (‌از کاکتوس مکزیکی‌)،‌این داروها علاوه بر القاء توهمات سبب کاهش تماس با واقعیت و توسعه و بالا بردن هشیاری میشوند. برخی مصرف‌کنندگان گزارش میکنند که تجربه جنسی هم تقویت می‌شود ولی برخی دیگر با مصرف این داروها دچار اضطراب، روان‌آشفتگی (‌دلیریوم‌) یا روان‌پریشی میشوند که واضحاً مانع کارکرد جنسی می‌شود.
حشیش: حالت تغییریافته هوشیاری که با مصرف حشیش ‌ایجاد می‌شود، ممکن است در برخی افراد لذت جنسی را تقویت کند؛ اما مصرف طولانی‌مدت آن سطوح تستوسترون را کاهش میدهد (کاپلان و سادوک، 2009).
باربیتورات‌ها و داروهای با فعالیت مشابه: باربیتورات‌ها و داروهای رخوت‌زا – خواب‌آور (‌sedative-hypnotic‌) که فعالیت مشابه دارند ممکن است در افرادی که به دلیل اضطراب پاسخ‌دهی جنسی ضعیفی دارند.‌این پاسخ‌دهی را تقویت کنند.‌این داروها هیچ اثر مستقیمی بر اعضاء جنسی ندارند ولی سبب تغییری در هوشیاری میشوند که در برخی افراد لذت‌بخش است.‌این داروها ممکن است مورد سوءاستفاده واقع شوند و اگر همراه با الکل و سایر ضعیف کننده‌های CNS مصرف شوند ممکن است کشنده باشند.
(Quaalude‌) methaqualone به‌عنوان یک تقویت‌کننده‌ جنسی شهرت یافت ولی این شهرت درواقع هیچ پایه زیستی نداشت و در حال حاضر در ایالات‌متحده دیگر به فروش نمیرسد (کاپلان و سادوک، 2009).
2-19- احقاق جنسی
پرسل (1974) جرئت ورزی یا احقاق خویشتن را تحت عنوان ابراز احساسات با سبک مناسب اجتماعی؛ به‌عنوان ابراز آزادانه حقوق و احساسات شخصی، در هر دو حالت مثبت و منفی، در یک قالب رفتاری مطلوب و اجتماعی تعریف می‌کند (نظری و همکاران، 1389). تولور و همکاران به نقل از نظری، جرئت ورزی را تحت عنوان توانایی افراد در جهت عمل نمودن بر اساس علائق خودشان و ایستادگی نمودن بر آن بدون داشتن اضطراب و بیان حقوق خود بدون زیر پا گذاشتن حقوق دیگران تعریف نموده‌اند (تولور و همکاران، 1976؛ به نقل از نظری و همکاران، 1389).
اصطلاح جرئت ورزی یا احقاق به‌عنوان یک احساس روانی – اجتماعی نسبت به ادراک یا تفسیر شخصی فرد در مورد چگونگی ابراز وجود احساساتش در روابط زناشویی، تعریف شده است (عباسی و سینگ، 2006). با تکیه بر ادبیات و مفاهیم عقلانی و ارتباطی در روابط زناشویی سه شاخصه برای جرئت‌ورزی تعریف شده است.‌این شاخص‌ها در احقاق جنسی نیز نقشی اساسی دارند و عبارت‌اند از: شجاعت، اقتدار و استقلال (خودمختاری). زمانی که زنان ناهمجنس‌خواه تمایل جنسی‌شان را از طریق بیان این نکته به شریک جنسی‌شان که آنها خواستار آمیزش نیستند و به‌جای آن‌یک رابطه‌ی جنسی رضایت‌بخش‌تر و متقابل را طلب می‌کنند، آنها به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای با مقاومت و انکار حقوقشان مواجه می‌شوند (دریو، 2003). زنان به‌صورت بالقوه قادرند در رابطه‌ی جنسی خود فاعل انجام کار باشند نه منفعلی که فقط در خدمت مردان است و با‌ این کار قادرند رابطه‌ی جنسی لذت‌بخش‌تری تجربه نمایند. یکی از دلایل بی‌شماری که زنان فقدان تمایل یا علاقه‌ی جنسی را در رابطه با شریک جنسی‌شان تجربه می‌کنند، به خاطر نقش‌های جنسی سخت و محکمشان است. درنتیجه این وضعیت، تمایل جنسی آنان در خدمت مردان قرار می‌گیرد. زنان به این دلیل که نیاز مردان را در اولویت می‌پندارند گمان می‌کنند که نمی‌توانند تمایلات جنسی‌شان را بیان کنند. از زمانی که زنان هنوز آمیزش جنسی را آموزش می‌بینند و حتی در زمان تأمل کردن در ابراز تمایل جنسی، اولویت را در لذت مردان می‌بینند و این برای بسیاری که فقدان تمایل جنسی یا واژینیسم دارند، تجربه‌ی جالبی نیست (دریو، 2003).
برخی نویسندگان صریحاً برخی از رویکردهای سکس درمانی را، به دلیل تأکید مفرط بر اهمیت بیولوژی در تعریف نرمال تمایل جنسی و ناچیز شمردن اهمیت صمیمیت و نادیده انگاشتن تأثیر عوامل غیر تناسلی، مورد انتقاد قرار داده و خواستار این شده‌اند که در عوض مطرح کردن این ناکارآمدی که نیاز به درمان دارویی دارد، آن را به‌عنوان یک عمل معکوس مقاومت و نتیجه‌ی فقدان قدرت اقتصادی و موقعیت دست پایین‌تری که زنان در یک ارتباط دارند، در نظر گرفته شود (اوانز و همکاران، 2005). درمانگران فمینیستی که به سکس‌تراپی می‌پردازند درصدد کمک به زنانی هستند که دچار واژینیسم، ناکارآمدی ارگاسمی و تمایل جنسی بازداری شده‌اند؛ درمانگران فمینیستی به‌صورت اتوماتیک مشکل را یک‌جانبه نمی‌نگرند، بلکه پویایی‌شناسی‌های قدرت و نابرابری‌های جنسیت را می‌شناسند و با مطرود نمودن نقش‌های جنسی سنتی و ‌ایده‌های سلطه‌گر، زنان را تشویق می‌نمایند تا خودشان را به‌عنوان فاعلین جنسی ببینند و به شکل مستقیم و با ابراز وجود عمل نموده تا قادر به کسب حقوق خود باشند که این تعریف راستین و حقیقی آنهاست (لیننبرگ، 2006).
شفیعی (1384) به بررسی رابطه‌ی بین احقاق، تمایل جنسی و هویت جنسی دانشجویان پرداخت و نتایج تحقیق او نشان داد که بین‌بین تمایل و احقاق جنسی زنان متأهل رابطه‌ی معناداری وجود دارد.
تحقیق مولنهارد و هولوبوگ (1980) نشان داد که چگونه بسیاری از زنان در رابطه‌ی جنسی از طریق گفتن «نه»، بله می‌گویند،‌این مطالعه در اواخر سال 1980 بر روی 610 نفر از زنان دانشجوی کارشناسی، با استفاده از پرسشنامه‌ای جهت سنجش رابطه تمایل و احقاق جنسی، اجرا شد. 5/68 درصد این زنان گزارش داده‌اند که نه گفتن آنها به معنای «شاید» بوده است و 3/39 درصد آنها اظهار داشتند که نه گفتن آنها به معنای «بله» بوده است.‌این زنان پاسخ دادند که آنها از ترس بی‌قیدوبند به نظر رسیدن در امور جنسی، یا به دلیل کنترل کردن همسرشان که از قبل از او عصبانیت و ناراحتی به دل داشتند، یا برای اثبات اقتدار جنسی و جسمی خود، از ارائه پاسخ صریح «بله» خودداری می‌کرده‌اند (کمرون و کولیک، 2003).
کراوتز و مرسک، (2001) در تحقیقی نشان دادند که چگونه نقش کلیشه‌های جنسی و خودپنداره، جرئت‌ورزی را متفاوت می‌کند و ‌اینکه ‌اینها چگونه به هم مرتبط هستند. بر اساس یافته‌های حاصل‌شده از هر دو جنس، ارتباط مثبتی بین جرئت‌ورزی و خود‌پنداره دیده شد و علاوه بر این، یافته‌ها نشان دادند زنانی که کلیشه‌های نقش جنسی پایینی داشتند به‌طور معناداری از مردانی که نقش کلیشه‌های جنسی آنها پایین بود، جرئت‌ورزتر هستند. همچنین زنان نسبت به همین مردان، خودپنداره مثبت‌تری را دارا بودند (کراوتز و مرسک، 2001). بر پایه‌ی تحقیق نلسون در مقایسه زنان با توانایی ارگاسم بالا و پایین، نشان داده شد که زنان با ارگاسم بالا در بیان نیازها و تمایلات جنسی به زوج خود تواناتر هستند.‌این زنان قادرند تا رابطه‌ی جنسی را آغاز نمایند و فعالیت جنسی را در جهت کسب آنچه که می‌خواهند، هدایت کنند. درحالی‌که زنان با ارگاسم پایین نه تنها از چنین توانایی‌هایی برخوردار نبودند، بلکه بیشتر بر ارضاء جنسی همسر خود تأکید می‌ورزیدند. نتیجه‌گیری شد که بخشی از مشکل ارگاسم زنان به دلیل احقاق جنسی پایین آنها در بیان تمایلات جنسی‌شان است (شفیعی و ثنایی، 1384).
آماتو (2007) نیز مزایای طرح‌های درمانی را برای بهبود نقش جنسی و اجتماعی و جرئت‌ورزی مورد مطالعه قرار داد. او 51 زن را به شکل تصادفی انتخاب نمود که در پرسشنامه‌ی نقش جنسی بام نمره‌ی بالایی در زنانگی به دست آورده بودند. شرکت‌کنندگان در دو گروه‌درمانی در 6 جلسه دوساعته شرکت نمودند. بلافاصله بعد از پیگیری درمان، جهت‌گیری نقش جنسی در پرسشنامه‌ی بام تغییری در برنداشت؛ هرچند، گروه‌درمانی که به‌طور کامل درمان دریافت نمودند در مقایسه با گروه‌درمانی دیگر نمره بالاتری در جرئت‌ورزی داشتند و همین‌طور گروه‌درمانی دوم از گروه کنترل نمره بالاتری را در جرئت‌ورزی کسب نمودند (آماتو، 2007).
همچنین بر پایه گزارشی از آتوود (1992)، 51 درصد از مردان و 48 درصد از زنان متأهل بیان کردند که مردان آغازگر رابطه جنسی بودند و فقط 16 درصد از مردان و 12 درصد از زنان، زنان را آغازگر رابطه‌ی جنسی می‌انگاشتند (شفیعی، 1384).‌ هالبرت (1991) هم نقش احقاق جنسی را بر شور جنسی زنان بررسی نمودند، به‌منظور انجام این کار 100 نفر از زنان متأهل (31– 18 ساله) در دو گروه 50 نفری (احقاق جنسی بالا- احقاق جنسی پایین) تقسیم شدند. نتایج تفاوت معناداری را بین این دو گروه نشان داد؛ زنانی که دارای احقاق جنسی بالاتری بودند در تمام 5 مورد، نمره‌ی بالاتری کسب نمودند (هالبرت، 1991). بایر و مانسیل (2006) نیز در مطالعه‌ای ارتباط بین نگرانی جنسی و انزجار جنسی، احقاق جنسی و تمایل جنسی پایین را بررسی نمودند. نتیجه این شد که نگرانی بیش از آن‌که با انزجار جنسی مرتبط باشد با احقاق جنسی پایین مرتبط است.
ایـنکه مفاهیمی چون هویت جنسی و تمایل جنسی در تضاد معاصر بین فرهنگ و طبیعت، منشأ طبیعی و ذاتی دارند یا فرهنگی و ساختاری، همچنان موردبحث است. برقراری یک رابطۀ عینی و ملموس بین بدن زن و مـرد، مفاهیم زنانگی و مردانگی را با حفظ سلسله‌مراتب قدرت پیش از پرداختن به تمایل جنسی در جریان تفکر غرب پدیـد آورده اسـت (کولـیک، 2003). بارینتوز و پائز، ‌معـتقدند “تمایل جنسی فرآیند رو به تکوینی شـامل فـرآیندهای بیولوژیکی و ساختارهای اجتماعی است که در سطوح فردی و گروهی شکل می‌گیرد تا هویت جنـسی منحصربه‌فرد هر شخصی را بسازد”. محققان فمینیستی معاصـر در تـلاش بـرای تفکـیک واژه‌های جنس و جنسیت از یکدیگر، نقش موقعیت‌ها و جامعه را در تولید و حفـظ هـویت جنـسی یـا تفـاوت‌های موجود بین زنانگی و مردانگی مؤثر می‌دانند، فمینیست‌ها به‌شدت معتقدند که تفاوت‌های موجود در بین زنانگی و مردانگی در سبک شخصی و روابط بین‌فردی می‌تـواند بـر پایـۀ تفاوت‌های موجود در ساختار قدرت یا موقعیت زنانگی و مردانگی قابل‌بیان باشد (بارینتوز و پائز، 2006). در موقعیت‌هایی که سلسله‌مراتب قدرت حکم‌فرما باشـد، تأثیـرات تبعـیض جنـسی و کلیشه‌های جنسیت در حفظ این سلسله‌مراتب در بین دو جنس افـزایش می‌یابد. قدرت وابسته به موقعیت، به معنای کنترل نابرابر بر پیآمدهای دیگران، استفاده از کلیشه‌هایی چون زنانگی /مردانگی را تشدید می‌سازد. هنگامی‌که فردی از قدرت موقعیتی برخوردار باشد، در مقایسه با کسی که دارای چنین قدرتـی نیست، افراد کهتری را که هماهنگ با کلیشه‌ها می‌باشند به‌راحتی درک نموده و این ادراک را با تصویر خود از کهتر بودن ادغام می‌نماید. ‌این در حالی است که افراد فاقد قدرت در ارزیابی کسانی که بدان‌ها متکی می‌باشند، کلیـشه‌ها را بـه چـالش می‌کشانند. به‌بیان‌دیگر، تصویر مردان به‌عنوان افراد صاحب قدرت و جایگاه اجتماعـی بالاتـر، از زنـان دقیق و خارج از کلیشه‌ها نمی‌باشد (سالنتیلا و همکاران، 2008).
هالبرت، (2002) معتقد است که ” افراد به همان‌گونه‌ای که واقعیت را در ذهن خود ترسیم و آن را تجربه می‌کنـند، جنسیت را نیز بر مبنای تعبیر و ارزش‌گذاری خود از ساختار فیزیکی زن و مرد به وجود می‌آورند؛ بنابراین، افـراد بر اساس ایدئولوژی موجود در یک جامعه واقعیات را خلق می‌کنند” در مقابل، به اعتقاد ‌هالبرت زنانگی مفهومی برخاسته از سوءتعبیر کلیشه‌های ایدئولوژیک نیست. زن، مفهومی است کـه از تأثیـرات تلویحـی جامعـه شـکل می‌گیـرد و جنسیت را نمود و تظاهری از تمایل جنسی و ساختاری فیزیکی از بدن‌های زن و مرد در قالب نقش‌ها، هنجارها و انتظارات ویژه” می‌پندارد (هالبرت، 2002).
درحالی‌که تمایـل جنسی همچنان در حد مفهومی ابهام‌برانگیز و خارج از تعریفی دقیق باقی‌مانده است، فمینیسم مفهوم تمایل جنسی زنان را متأثر از تفاوت‌های جنسی بین زنان و مردان تلقی نمی‌کـند. مردم‌شناسی فمینیستی، قـدرت مقـوله‌های هویت جنسی را عاملی در عدم‌تأیید یا مسکوت باقی گـذاردن بعـضی از انواع تمایلات جنسی می‌داند؛ بنابراین، معتقد است که تمایل جنسی و هویت جنسی، تجارب انسانی تفکیک‌پذیری به شمار می‌روند.‌این تفکیک‌پذیری، ساختار زدایی مقوله‌های هویت (ناهم‌جنس‌گرایی، هم‌جنس‌گرایی، دو ـ جنس گرایی و فراجنس‌گرایی) را از سوی محققان فمینیستی مورد تأکید قرار می‌دهد؛ ‌این دیدگاه با اعتقاد بر تفکیک‌پذیری تمایل جنسی و هویت جنسی از یکدیگر، تمایل جنسی را محـصول تعاملات اجتماعی و برخاسته از جامعه می‌داند (کامرون و کولیک، 2003). تئوری‌های ساختارگرایی اجتماعـی و جوهـره گرایـی مهم‌ترین تـئوری‌های تأثیرگذار دربـاره تمایل جنسی انسان هستند. تئوری سـاختارگرایی اجتماعی، تمایل جنسی انسان را برخاسته از روند اجتماعی شدن و فرهنگ و غالباً با همراهی زبان می‌پـندارد. فمینیست‌ها اگرچه اساس بیولوژیکی تمایل جنسی را انکار نمی‌کنند، لیکن با توسل به این تئوری معـتقدند کـه جامعـۀ مردسالار در اسـتثمار و مطـیع سازی زنان، تمایل جنسی زنان را شکل می‌دهد و تمایل جنسی را عملی تعاملی و برخاسته از محـیط بـا توجیهـی اجتماعـی و کیفیتـی نوخاسته و پویا تعریف می‌کنند (براون و برایان، 2007).
به اعتقاد باومیستر (2000)، تمایل جنسی زنان در مقایـسه بـا تمایـل جنـسی مـردان بـا اعِمـال کنتـرل فرهنگ و نتیجتاً در پاسخ به عوامل موقعیتی و اجتماعی ـ فرهنگـی انعطاف‌پذیرتر و دسـتخوش تغییـرات بیشتری قرار می‌گیرد. مطالعات انجام شده بر روابط هم‌جنس‌گـرایان زن، فرصـتی دسـت داده تـا محققان بتوانند خارج از کنترل و تأثیر مردان، به بررسی تمایل جنسی زنان بپـردازند. نیکولـز (1988) بـیان می‌کند که زنان در چنین روابطی قادرند تا طبیعت جنسی خود را آزادانه ابراز نمایند. بنابـراین، چنانچه زنان و مردان بر اساس تمایل جنسی خود در فرآیند اجتماعی شدن، متفاوت شده‌اند و درنتیجه در روابط ناهمجنس‌گرا، مردان همچنان از قدرت و سلطه برخوردار گشته‌اند، می‌توان انتظار داشت که چنـین پیآمدی دست آورد نابرابرگرایی مردان است. بدون چنین تأثیراتی، زنان در روابط جنسی خود با زنان دیگر، رفتارهای متفاوت‌تری خواهند داشت. بـه اعتقاد براون و برایان (2007) ” احقاق، مستلزم تلاش فرد در تأمین حقوق خود در محدوده زمانی مشخص یا تحقق بخشیدن به دیدگاه درونی شده خویش از طریق تعامل با دیگران است”؛ بنابراین، هر جنسی در تعامل با دیگران برای دستیابی به اختیار و مشروعیت قانونی خود، خواستار احقاق جنسی خویش است. آماتو (2007) احقـاق جنـسی را بـه منـزلۀ “توانایـی در شـروع فعالیت‌های جنسی مورد نیاز، رد فعالیت‌های جنسی ناخواسته، حفظ خود از بارداری ناخواسته و بیماری‌های جنسی ناقل” تعریف کرده‌اند.
دیـدگاه ارتباطـی و فمینیستی معتقد است که فرهنگ مردسالار جامعـه با القای هویت جنسی تابع به زنان، احقاق جنسی آنها را در موقعیت‌های جنسی تضعیف ساخته است با توجه به هویت جنسی زنان، منارد و آفمن، واپس‌روی را محصولی تعاملی و زبانی قلمداد می‌کنند. به اعتقاد آنها، جامعـه در جـریان زبان‌آموزی، زنان را در موقعیت‌های جنسی با واپس روی بیشتری مواجه ساخته است؛ بنابراین، زنان در چنین موقعیت‌هایی آنچه را که باید مسکوت بگذارند، فراگرفته‌اند (منارد و آفمن، 2009).
دیـدگاه ارتباطی با اشاره به ساختارهای درونی شده غالب تابع به مردان هویتی جنسی توأم با ویژگی‌های احقـاق، برتـری، قـدرت و پافشاری با تمایل جنسی خودمختار و عاملی می‌دهد و در نقطه مقابل هویت جنسی و تمایـل جنـسی زنـان را قرار داده است. تمایل جنسی خودمختار مردان تعریفی است که فرهنگ جامعه ارائه می‌دهد، امـا همـین فـرهنگ، تمایـل جنسی خودمختار زنان را با توجه به دیدگاه مقبول بیولوژیک نادیده گرفته و مسکوت باقی گذاشته است.‌این مفروضه که زنان از تمایل جنسی ضعیفی برخوردارند و القاء این باور فرهنگی که زنـان بـا گـرفتن نقـش بازدارنـده می‌توانند مانع از فعالیت‌های جنسی ناخواسته شوند، عملاً عملکرد و احقاق جنـسی کامـل آنـان را خدشه‌دار سـاخته اسـت. لذا مادامی‌که جامعه به تحمیل مفهومی تحریف‌شده از تمایل جنـسی زنان و درونی سازی ‌این مفهوم تحریف‌شده می‌پردازد، زنان از احقاق جنسی ضعیفی برخوردار خواهند بود (براون و برایان، 2007).
هالبـرت (1991) در بررسی نقش احقاق جنسی بر تمایل جنسی زنان، به این نتیجه دست یافت که زنان با احقاق جنـسی بـالا دارای فعالـیت جنـسی، اُرگاسـم، تمایل جنسی، رضایت جنسی و رضایت زناشویی بیشتری هـستند. برخی از محققان، آموزش احقاق جنسی را در درمان جنسی زنان مورد انتقاد قرار می‌دهند. به عقیده آنها آموزش احقاقف جنسی به زنان به دلیل افزایش درخواست‌های جنسی آنان، مردان را بـه ناتوانـی جنـسی مبـتلا می‌سازد. در مقابل، مطالعات منارد و آفمن (2009) نشان می‌دهد که مردان از خیال‌پردازی اینکه زنان آغازگر رابطه جنسی باشند در مقایسه با مردانی که از نقش‌های سنتی مردانگی تبعیت می‌کنـند، لـذت بیـشتری می‌برند. آنها گزارش کرده‌اند 51 درصد از مردان و 48 درصـد از زنان متأهل بیان کردند که مردان آغازگر رابطۀ جنسی بودند و صرفاً 16 درصد از مردان و 12 درصد از زنـان، زنـان را آغازگـر رابطـه جنسی دانستند.
مطالعـۀ ریکرت و همکاران (2002) به بررسی نقش ویژگی‌های جمعیت‌شناسی، رفتارهای جنسی سالم و تاریخچه سوءاستفاده جنسی از 904 زن (14-26 ساله) در تعیین میزان احقاق جنسی آنها، پرداخته است. در مقایسه با زنان سفیدپوست، زنان سیاه‌پوست و آمریکایی لاتین تبار از احقاق جنسی پایینی برخوردار بودند. اگرچه سن با میزان احقاق جنسی از رابطۀ قوی برخوردار نبود، لیکن زنان 18-21 سال در مقایسه با زنان 26-21 سـال احقاق جنسی پایینی داشتند. از سوی دیگر، زنانی که در مدرسه نمرات پایین‌تری داشتند (کمتر از c) نیز دارای احقـاق جنـسی پایینـی بـودند. همچنـین، بـین تعـداد تجربیات جنسی با زوج‌های جنسی متعدد و احقاق جنسی بـالا رابطـۀ مثـبت و مستقیمی وجود داشت. بعلاوه، زنانی که یک یا دو کودک را زایمان کرده بودند در مقایسه با زنانی که حامله نشده بودند، از احقاق جنسی پایینی برخوردار بودند.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.