ساختارگرایان

دانلود پایان نامه

«پراپ» کوچکترین واحد سازندۀ این قصهها را «نقش» نامید و سپس به چگونگی ترکیب این واحدها پرداخت، و نشان داد که هر قصه، این واحدها را به گونهای خاص ترکیب میکنند، اما همگی از یک الگو و ساختار اصلی پیروی میکنند و در واقع این قصهها، «گفتار»های گوناگون یک «زبان» (به تعبیر سوسوری) هستند. وی نقش را چنین تعریف میکند:
«خویشکاری یعنی عمل شخصیتی از اشخاص قصه، که از نقطه نظر اهمیتی که در جریان قصه دارد، تعریف میشود.» (همان، 53)
از نظر او نقشهای اشخاص قصه، عناصر ثابت و پایدار را در یک قصه تشکیل میدهند و از اینکه چه کسی آنها را انجام میدهد و چگونه انجام میپذیرد، مستقل هستند. آنها سازههای بنیادی یک قصه میباشند.
«در حالی که پیشتر، فولکلورشناسان قصههای پریان را بر اساس بنمایههای انضمامیشان، قهرمانان، جادوگران، شاهزادهها، طبقهبندی میکردند، «پروپ» ردهبندیای را پیشنهاد کرد که بر پایهی مفاهیم مجرّدتر نقش و نقشمایه استوار شده بود. نقشهایی نظیر «قهرمان»، «شرور»، «یاریگر» و «خواسته» شیوهی مشارکت شخصیتها در پیرنگ را جدا از خصوصیتهای فردی آنان تعیین میکنند؛ نقشمایههایی مانند پاداش، مأموریت یا آزمون اهمیت راهبردی رخدادها برای کل داستان را جدا از سرشتِ خاص این رخدادها ثبت میکنند. انجام یک نقش واحد میتواند بر عهدهی مثلاً یک قورباغه، یا یک پیرمرد باشد و یک نقشمایهی واحد نیز ممکن است مثلاً از راه تمیز کردن اصطبل عملی شود یا از طریق کشتن اژدها.» (مکاریک، 251،1383)
«پراپ» در بررسی و طبقهبندی قصهها، به جای درونمایه و مضمون، شکل و صورت آنها را مبنا قرار داد.
باید ردهبندی را از مضمون و محتوای قصه به مشخصات صوری و ساختمانی آنها منتقل ساخت.» (پراپ، 27،1368)
از نظر «پراپ»، هر قصه دارای یک «وضعیت آغازین» و یک حالت متعادل و ساکن اولیه است که عمل شرارت یا احساس کمبود و نیاز، در آن حرکتی ایجاد میکند که سرانجام به هدف نهایی، یعنی دفع شرارت یا دسترسی به مطلوب میانجامد. دستاوردهای «پراپ» تأثیر عمدهای بر نظریهی ادبی و روایتشناسی گذاشت. ساختارگرایان فرانسوی همچون «لوی استروس»، «گریما»، «برمون»، «بارت» و «تودورف» در بررسی ساختار روایت، به نوعی از نظریات وی تأثیر پذیرفتهاند و راه وی را در پیش گرفتند و برخی نیز به اصطلاح یا تکمیل نظریهی او پرداختند.
رولان بارت
«رولان بارت» بر خلاف نظر «پراپ»، که کوچکترین واحد ساختاری روایت را نقش میداند، معتقد است: «داستان هیچ گاه تنها از تعدادی نقش ساخته نمیشود.» (بالایی و کوئیپرس، 272،1378). در نظر «پراپ» در کنار نقشها، در وضعیت اولیه و نهایی نیز وجود دارد، اما «بارت» میگوید:
«در کنار این دو واحد که مجموعۀ نقشها را بر حسب ضرورت دربرمیگیرد، اغلب، واحدهای دیگری شبیه آنها وجود دارند که با نقشها همراهاند، ولی بر خلاف آنها، به یک عمل مکمل یا بعدی منجر نمیشوند، بلکه به مفهوم کمابیش پراکندهای که در عین حال برای داستان ضروری است، اشاره دارند. «بارت» این واحدها را نشانه (indice) مینامد که «اصالت» واحدهای معنایی هستند و بر خلاف خود نقشها، بر یک معنی دلالت دارند، نه بر رفتاری یا عملی.» (همان، 273)
اهمیت نشانههای داستان مانند اهمیت نقشها است، زیرا معنی داستان را به دست میدهند و برای شناخت خصوصیات مربوط به شخصیتها، آگاهی دربارۀ هویت آنها، توصیف محیط و امثال آنها مفیدند؛ اما در روشن ساختن بافت و ساخت داستان کمتر مفیدند. در قصهها و حکایات فولکلوریک، کاربرد نقش (رخدادهای روایی پایه) مسلط است و در داستانهای روانشناختی، کاربرد نشانه (رخدادهای روایی پیرو). در کتاب دانشنامۀ نظریههای ادبی معاصر، در توضیح رخدادهای پایه و پیرو چنین آمده است: «رخدادهای پایه به لحاظ منطقی برای پیرنگ ضروریاند و نمیتوانند حذف شوند، مگر آنکه در ساختار علّی آن خلائی حادث شود. رخدادهای پیرو ساختار روایی را پر میکنند و به بازنمایی دنیای داستانی روشنی میبخشد، اما در پیشبرد پیرنگ نقشی ندارند.» (مکاریک، 152،1383)
تزوتان تودورف
«تودورف» نظر «پراپ» را مبنی بر اینکه ساختار داستان شامل توالی و تعداد مشخصی از واحدهای روایی کوچک غیرقابل تجزیه موسوم به نقش میباشد، نمیپذیرد و معتقد است این مفهوم حق مطلب را به اندازۀ کافی ادا نمیکند و باید این مفهوم را با مفهوم دیگری که همان «تغییر شکل» است کامل کرد. به عقیدۀ او:
«ربط دادن ساده واقعیات متوالی روایت را شکل نمیدهد، یعنی همین واقعیات باید سازماندهی شوند؛ به عبارت دیگر، باید در اصل دارای عناصر مشترک باشند. با این حال، اگر همۀ عناصر مشترک باشند، دیگر روایتی وجود نخواهد داشت؛ زیرا دیگر چیزی برای بازگویی باقی نمیماند. پس گفتار دقیقاً ترکیبی از تفاوتها و شباهتها را نشان میدهد و دو واقعیت را بدون امکان یکی پنداشتن آنها، با هم مرتبط میسازد.» (تولان، 17،1386)
«تودورف» نظریۀ تغییر شکل داستان و تعریف آن را به ما عرضه میکند. به نظر وی، میتوان با تجزیه و تحلیل روایت، به واحدهایی دست پیدا کرد که با اجزاء کلام دستوری شباهت چشمگیری دارند؛ مثلاً اگر درک کنیم که شخصیت، اسم است و حرکت، فعل؛ روایت را درک خواهیم کرد.
«وی کوچکترین واحد ساختاری روایت را «قضیه» مینامد که همانند جمله در زبانهای طبیعی است و به طور کلی، سه گونه واحد روایتی را مشخص میکند: قضیه، پاره و متن. قضیه همانند جمله در زبانهای طبیعی است. پیوندهای میان قضایا ممکن است از طریق نظمهای گوناگون چون سببیت یا شمول، توالی یا تقارن زمانی، تکرار، تقابل و… باشد. قضایا در حلقههایی سازمان مییابند که از یکدیگر متمایزند و به آن پاره میگویند. پاره هنگامی آغاز میشود که یکی از عناصر سابق گسسته باشد و هنگامی پایان مییابد که عنصر دیگر آن نتیجۀ بعدی نداشته باشد.» (بالائی و کوییپرس، 272،1378)
معمولاً متن از بیش از یک پاره تشکیل میشود و این پارهها به یکی از شیوههای گوناگون زیر سازمان مییابند و به هم میپیوندند:
1) درونهگیری: آمدن قصهای درون قصهی دیگر؛
2) پیوند زنجیرهای: پارهها به صورت حلقههای زنجیر در پی یکدیگر میآیند؛
3) تناوب: راوی دو یا چند داستان را به موازات هم پیش میبرد و گاه یکی را در جایی قطع میکند و به دیگری میپردازد.
کلود برمون
«کلود برمون» دستاوردهای «پراپ» را اساس پژوهشهای روایتشناسی خود قرار داد. هرچند وی اهمیت زیادی برای نقشها در طرح داستان قائل است، اما برای او شخصیتهای داستان نیز از اهمیت قابل توجه برخوردارند. به نظر وی، اشکال عمدۀ نقشهای «پراپ» این است که شخصیتها در آن از خود ارادهای ندارند و مجبورند مسیری تکراری و از پیش تعیین شده را طی کنند و به انجام برسانند. وی در باب اهمیت شخصیتهای داستان چنین میگوید:
«هر پاره (سلسله) میتواند تا حدودی به پیروزی یا شکست برسد و تکامل روانشناختی یا اخلاقی شخصیت را نمایان کند. بدین سان، قهرمان داستان صرفاً ابزار یا موردی در خدمت کنش نیست. او در عین حال، هم ابزار و هم هدف داستان است.» (ساختار و تأویل متن: 170)
به نظر «برمون» هرگونه روایت با موقعیت پایداری آغاز میشود، سپس امکان دگرگونی آن پدید میآید. اما ممکن است آن موقعیت در پایان دگرگون شود یا نشود. از نظر وی، عنصر اصلی ساختار روایی، «پاره» است و این مرحلۀ دگرگونی و گذار، در هر پاره نیز یافتنی است؛ یعنی هر پاره نیز بر سه پایه یه نقش استوار است:
1) وضعیتی امکان دگرگونی را در خود دارد؛ یا امکان بالقوه؛
2) حادثه یا دگرگونی رخ میدهد؛ یا فرایند؛

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.