سازمان های بین المللی

دانلود پایان نامه

3- رفتار بد محصول و معلول انسان شرور نیست، بلکه معلول نهادها و ترتیبات ساختاری بشر است که انسان ها را تحریک می کند تا خودپرستانه عمل کرده و به دیگران آسیب برسانند و به جنگ متوسل شوند.
4- جنگ اجتناب ناپذیر نیست؛ اما میزان آن را می توان از طریق محو و ریشه کنی ترتیبات نهادی که آن را تشویق می کند، کاهش داد.
5- جنگ یک مشکل بین المللی است که نیازمند تلاش های دسته جمعی و مشترک یا چند جانبه برای کنترل آن است و اقدامات یک جانبه و فردی کفایت نمی کند.
6- جامعه ی بین المللی باید خود را ملزم کند تا نهادهایی که جنگ را ممکن می سازند، از بین ببرد.
7- امنیت بین المللی و صلح از طریق امنیت دسته جمعی تأمین می شود و کشورها باید امنیت ملی خود را در راستای امنیت بین المللی تعریف کنند.
8- منافع همه کشورها به هم پیوسته و وابسته است و آن ها باید در صدد تأمین مصالح بشری به جای منافع ملی باشند.
9- قواعد حقوقی، به ویژه حقوق بین الملل، موازین اخلاقی و ارزش های انسانی، نقشی تعیین کننده در تنظیم مسالمت آمیز روابط بین الملل دارند و کشورها در سیاست خارجی خود باید پایبند آن ها باشند.
10- قدرت طلبی در روابط بین الملل در چارچوب موازین حقوقی و سازمان های بین المللی قابل کنترل است. در نتیجه سازمان ها و نهادهای بین المللی نقش محوری و بنیادی در ادارۀ روابط و مناسبات بین کشورهای دارای حاکمیت ایفا می کنند.»
در کل باید گفت که آرمان گرایان تاکید بیش از حد واقع گرایان بر قدرت و منافع ملی را رد می کنند و معتقدند هرچند ممکن است در کوتاه مدت با این شیوه بتوان به منافعی در عرصه بین المللی رسید ولی این شیوه در درازمدت قادر نخواهد بود منافع پایداری برای ملت ها و دولت ها تعریف کند.
به همین دلیل آرمان گرایان می گویند اگر مبنا را بر این قرار دهیم که هم نوایی و هماهنگی طبیعی میان منافع کشورهای مختلف وجود دارد. در نتیجه به این سمت سوق پیدا خواهیم کرد که سیاست خارجی خود را بر حسب منافع و مصالح جمعی و کل بشریت ترسیم کنیم و با اتخاذ چنین روشی مسلماً خواهیم توانست منافع ملی خود را نیز در پرتو چنین جامعه ی بین المللی ارزشی و قانون مندی تأمین کنیم.
واقع گرایی :
واقع گرایی دیدگاه مسلط در روابط بین الملل پس از جنگ دوم جهانی بوده است. آرمان گرایی که نقطه مقابل واقع گرایی بود پس از شکست تلاش هایش بعد ازجنگ جهانی اول عرصه را به واقع گرایی تحویل داد.
واقع گرایی را می توان یک نظریه فراگیر و کلان برشمرد که به دنبال تبیین سیاست بین الملل و پدیده های گوناگون بین المللی براساس ویژگی های ثابت انسان ها و کشورها می باشد.
از مهم ترین چهره های واقع گرا که بعد از جنگ دوم جهانی به نظریه پردازی پرداخته اند می توان به ایی. اچ کار، هانس جی مور گنتا، واینهلد نیبور، فردریک شومن و جورج کنان اشاره کرد. اکثر نویسندگان واقع گرا براین باور هستند که این شیوه تفکر را توسیدید، نیکولو ماکیاولی، توماس هابز و ژان ژاک روسو به ارث برده اند به همین دلیل می توان واقع گرایی را به « واقع گرایی کلاسیک (تا قرن بیستم)، واقع گرایی مدرن ( 1979- 1939) و نو واقع گرایی (ساختاری) (از 1979 به بعد) تقسیم کرد.»
در تفکر واقع گرایان، عامل مؤثر در نظام بین الملل و هدف اصلی رفتار دولت ها “قدرت” است. همچنین، واقع گرایان معتقدند عرصه ی نظام بین الملل آنارشیک و هرج و مرج آمیز است و از همین رو دولت ها باید سعی کنند تا حد امکان قدرت بیشتری کسب نمایند و کاملاً آشکار است که مهم ترین عامل در قدرتمند شدن یک کشور بُعد نظامی می باشد. با توجه به هرج و مرج آمیز بودن عرصه بین الملل و در صورت عدم وجود یک قدرت برتر و تغییر موازنه ی قوا، دولت ها در موقعیتی قرار می گیرند که بدون اتکا به هیچ شخص یا به عبارت بهتر دولتی و یا نهادی باید خود به مبارزه با مشکلات پیش آمده برخیزند و امنیت خود را حفظ نمایند. به چنین موقعیتی اصطلاحاً خودیاری گفته می شود.
هانس جی مورگنتا، یکی از معروف ترین چهره های واقع گرایی است، اصول واقع گرایی را چنین بر می شمارد:
«1- سیاست مانند جامعه بطور کلی تابع قوانین عینی است که منشاء آن در ذات انسان است.
2- علامت و نشانی که به واقع گرایان کمک می کند که راه خود را در چشم انداز سیاست بین الملل باز یابند، مفهوم منفعت به معنی قدرت است. این مفهوم نقطه اتصال بین عقل که سعی دارد در فهم سیاست بین الملل دارد و وقایع سیاسی که باید فهمیده شوند می باشد.
3- در چنین جهانی، سیاست خارجی هر کشوری باید بقای کشور را یک حداقل خواست، تلقی کند، یعنی حفظ هویت فیزیکی سیاسی و فرهنگی علیه تجاوز کشورهای دیگر تا زمانی که جهان به کشورهای مستقل و حاکم تقسیم شده است، منافع ملی آخرین کلمه در سیاست جهان است.
4- نمی توان اصول اخلاقی عام را به طور انتزاعی به رفتار دولت ها اعمال کرد. اخلاقیات حاکم در روابط خارجی، با اخلاقیات حاکم در زندگی فردی متفاوت است. در اعمال و کردار سیاستمدار نتایج سیاسی یک سیاست معین، معیار قضاوت آن است. اگر این دو را با هم اشتباه بگیریم مصیبت را در آغوش گرفته ایم. از آنجا که بقای کشور مطرح است. لذا اخلاقیات او با فرد، متفاوت است.
5- اگر ما متوجه باشیم که کشورهای دیگر نیز در تعقیب منافع ملی خویش از جمله حفظ موجودیت و استقلالشان هستند. از دست یازیدن به سیاست هایی که با منافع حیاتی آن ها تضاد دارد خودداری کرده و در سیاست خود اعتدال در پیش خواهیم گرفت و این امر به معنی جلوگیری از جنگ است.
6- استقلال قلمرو امور سیاسی: اعمال سیاسی باید با معیارهای سیاسی سنجیده شود.»
واقع گرایان براین باورند که با توجه به محیط هرج و مرج آمیز عرصه ی بین الملل، عدم اعتماد و بدبینی یک امر کاملاً طبیعی به شمار می آید، به همین دلیل حالت منازعه آمیز یک امر دائمی است و گریزی از این شرایط نخواهد بود. از همین رو واقع گرایان برای برون رفت از این مشکل به فکر ایجاد سازوکاری افتاده اند، و درصدد توزیع قدرت برمی آیند تا بتوان در عرصه بین الملل به ثبات دست یافت و از این امر به نام موازنه ی قوا یاد می کنند. البته بایدگفت در مورد این که چه زمانی موازنه ی قوا به وجود می آید و یا شرایط آن چیست، هیچ گونه اجماع نظری بین واقع گرایان وجود ندارد.
مبانی مشترکی که می توان برای واقع گرایان مطرح کرد عبارتند از « دولت گرایی، بقا، خودیاری» همانطور که قبلاً بیان شد واقع گرایان بسیار بر خودیاری تاکید می کنند و همچنین در فرض واقع گرایان دولت- ملت ها یا کشورها بازیگران اولیه ی روابط بین الملل می باشند.

این نوشته در علمی _ آموزشی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.